شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» زینب، زینب، زینب

پنج‌شنبه, 16 دسامبر, 2010

چکیده : ای اهل کوفه ! ای اهل خدعه و خیانت و خفّت ! گریه می کنید؟! اشکهایتان نخشکد و ناله هایتان پایان نپذیرد. مَثَل شما مَثَل آن زنی است که پیوسته رشته های خود را به هم می بست و سپس از هم می گسست ! پیمانها و سوگندهایتان را ظرف خدعه ها و خیانتهایتان کرده اید ...


کاروان زنان و کودکان ، آرام آرام وارد کوفه میشود. کوفه ای که زمانی علی ، غریبانه در مسجدش به رستگاری جاودانه خویش را شهادت داد.

این همه آذین و زیور و هلهله برای چیست ؟

چرا همه چشمها خیره به این کاروان غریب است ؟

به دختران و زنان بی سرپناه !

فریاد میزنی : « ای اهل کوفه ! از خدا و رسولش شرم نمی کنید که چشم به حرم پیامبر دوخته اید؟»

از خیل جمعیتی که به نظاره ایستاده اند ، زنی پا پیش می گذارد و می پرسد : « شما اسیران از کدام فرقه اید؟»

عجب ! این مردم نمی دانند که در فتح کدام جبهه ، در پیروزی کدام جنگ و برای اسارت کدام دشمن پایکوبی می کنند!

نگاهی به اوضاع دگرگون شهر می کنی و پاسخ میدهی :« ما اسیران ، از خاندان محمد مصطفائیم ! »

همین معرفی کوتاه ، پچ پچ و ولوله در میان خلق می اندازد و اندک اندک به بغض تبدیل میشود .

بغض ، مویه و ضجه می گردد آنچنان که سجاد به حیرت می پرسد : « برای ما گریه و شیون می کنید ؟ پس چه کسی ما را کشته است ؟»

زينب جان بهت و حیرت تو نیز کم از سجاد نیست .

رو میکنی به مردان وزنان گریان و فریاد میزنی :« خاموش ! ای هل کوفه ! مردانتان ما را میکشند و زنانتان بر ما گریه می کنند ؟ خدا میان ما و شما قضاوت کند .»

این کلام تو آتش پدید آمده را نه خاموش که شعله ور می کند و گریه شدت می گیرد و تو آغاز میکنی :

“بسم الله الرحمن الرحیم

ای اهل کوفه !

ای اهل خدعه و خیانت و خفّت !

گریه می کنید؟!

اشکهایتان نخشکد و ناله هایتان پایان نپذیرد. مَثَل شما مَثَل آن زنی است که پیوسته رشته های خود را به هم می بست و سپس از هم می گسست !

پیمانها و سوگندهایتان را ظرف خدعه ها و خیانتهایتان کرده اید.

چه دارید جز لاف زدن، جز فخر فروختن، جز کینه ورزیدن، جز دروغ گفتن، جز چاپلوسی کنیزکان و جز سخن چینی دشمنان ؟!

به سبزه ای می مانید که بر مزبله و سرگینگاه روئیده است و نقره ای که مقبره های عفن را آذین کرده است.

وای بر شماکه برای قیامت خود ، چه بد توشه ای پیش فرستاده اید و چه بد تدارکی دیده اید.خشم و غضب خداوند را برانگیخته اید و عذاب جاودانه اش را به جان خریده اید.

گریه می کنید؟!

به خدا که شایسته گریستنید.

گریه هاتان افزون باد و خنده هاتان اندک .

دامان جانتان را به ننگ و عاری آلوده کردید که هرگز به هیچ آبی شسته نمی شود. و چگونه پاک شود ننگ و عار کشتن فرزند آخرین پیامبر و معدن رسالت؟

کشتن سید جوانان اهل بهشت . کی که تکیه گاه جنگتان ، پنناهگاه جمعتان، روشنی بخش راهتان ، مرهم زخمهایتان ، درمان دردهایتان ، آرامش دلهایتان و مرجع اختلافهایتان بود.

چه بد توشه ای راهی قیامتتان کردید و بار چه گناه بزرگی را بر دوش گرفتید.

مرگتان باد .

و ننگ و نفرین و نفرت بر شما.

در این معامله ، سرمایه هستی خود را به تاراج دادید.

بریده باد دستهایتان که خشم و غضب خدا را به جان خریدید و مهر خفت و خواری و لعنت و درماندگی را بر پیشانی خود ، نقش زدید.

می دانید چه جگری از محمد مصطفی شکافتید؟

چه پیمانی از او شکستید ؟

چه پرده ای از او دریدید ؟

چه هتک حیثیتی از او کردید ؟

و چه خونی از او ریختید ؟

کاری بس هولناک کردید ، آنچنان که نزدیک بود آسمان بشکافد ، زمین متلاشی شود و کوهها از هم بپاشد.

مصیبتی غریب به بار آوردید .

مصیبتی سخت ، زشت ، بغرنج ، شوم و انحراف برانگیز. مصیبتی به عظمت زمین و آسمان.

شگفت نیست اگر که آسمان در این مصیبت ، خون گریه کند.

و بدانید که عذاب آخرت ، خوار کننده تر است و هیچ کس به یاری برنمی خیزد.

پس این مهلت خدا شما را خیره و غره نکند . چرا که خدای عزوجل از شتاب در عقاب ، منزه است و از تأخیر در انتقام نمی هراسد.

انَّ ربّک لبالمرصاد.

به یقین خدا در کمینگاه شما ست…”