چکیده : اگر ایجاد محدودیت های ارتباطی و رسانه ای برای میر حسین موسوی، پیش از هر چیز ناشی از اصولگرا بودن او و بیش از همه نشان دهنده ی پایمردی او بر اصولی است که به آن پای بند است و شاخص انحراف سیاست های نظام از خط امام و مشی نخست وزیر مورد تائید امام است؛ این محدودیت – و محدودیت های پیشین !– برای شاخصِ میانه روی و قانون مداری در کشور، فراتر از یک شاخصِ آگاهی بخش، یک هشدار جدی است تا میانه روها از هر دسته و گروه و جناحی دریابند کسانی که گفتمان میانه رو و قانون مدار و قانون گرای خاتمی را هم، حتی در یک سایت شخصی تحمل نمی کنند و به تمام ابزار قانونی وفراقانونی برای حذف او متوسل می شوند، حتماً از هر فرصتی برای مواجهه با میانه روی و قانون مداری بهره خواهند برد و به هر بهانه ای تیشه ای به ریشه ی میانه روی و قانونمداری خواهند زد
کلمه- آل طاها: فیلتر شدن سایت سید محمد خاتمی یک نشانه است. نشانه یعنی شاخص. شاخصی که تاریخ نگاران را کمک می کند تا تا به معیار آن بر ماهیتِ اقتدارگرا و تمامیت خواه دولتمردان صحه نهند و تحلیلگران را یاری می دهد تا به شدت سیاست های تنگ نظرانه و دشمن پردازانه ی دولتمردان پی ببرند.
سید محمد خاتمی، هشت سال دومین مقام رسمی در نظام جمهوری اسلامی بوده است. به اعتراف دوست و دشمن، او یکی از میانه روترین سیاستمدارانی است که نظام جمهوری اسلامی به خود دیده است و به استناد آمار رسمی، تا کنون هیچ سیاستمداری نتوانسته است به اندازه ی او اعتماد مردم را به خود جلب کند و از اقبال او بر سر صندوق های رای برخوردار شود. در میان سیاستمداران کنونی ایران، خاتمی، شناخته شده ترین و معتبرترین فرد در عرصه ی جهانی است. به پیشنهاد او سال 2001 سال گفتگوی تمدن ها نام گرفت و به اعتبار او مرکز بین المللی گفتگوی تمدن ها رونق یافت.
سید محمد خاتمی یک رهبر نمادین است؛ رهبر نمادینِ اصلاحات. یعنی اگر بخواهیم، در نیمه ی دوم نظام جمهوری اسلامی، کسی را رهبر نمادین اصلاحات و اصلاح طلبانِ پارلمانتیست بدانیم، بی شک آن شخص، کسی جز سید محمد خاتمی نخواهد بود.
سید محمد خاتمی ، یک نماد است؛ نماد گفتگو، تحمل و مدارا. یعنی اگر در همین نیمه ی دوم حاکمیتِ نظام، به دنبال نمادی برای گفتگو و مدارای سیاسی باشیم، باز هم این خاتمی است که نماد مشهور و برتر و تمام نمای گفتگو و مدارای سیاسی است.
سید محمد خاتمی، یک شاخص است؛ شاخص «میانه روی». روزگاری که اصلاح طلبان در اوج قدرت و اقتدار بودند و سید محمد خاتمی رئیس جمهور بود و مجلس شورای اسلامی در اختیار اکثریت قاطع همراهان خاتمی بود ، «او» هیچ گاه در دام تندروی ها نیافتاد و به هیچ قیمتی از قانون عدول نکرد. تا جایی که از فرطِ میانه روی، توسط گروهی از اصلاح طلبان و دانشجویان به عافیت طلبی و فرصت سوزی متهم شد.
و البته، سید محمد خاتمی بیشتر از این هاست. سلامت اخلاقی و پای بندی او به سیاست اخلاقی بر کسی پوشیده نیست و قانون مداری و قانون گراییِ او، زبانزد خاص و عام و «دستاویزِ!» دوست و دشمن است.
با این همه – و بلکه بیشتر از این ها-حذف خدمات میزبانی سایت خاتمی و فیلترشدن آن ، یعنی « همگان بدانند و بنویسند» که متولیان امر و دولتمردان جمهوری اسلامی، نه تنها در روش اصلاحات را بر نمی تابند و در منش اهل گفتگو و مدارا و تحمل نیستند، بلکه بنا به ماهیت تمامیت خواه خود، کمترین میانه ای با میانه روی ندارند و نه بر مدار قانون، بلکه بر مدار قدرت می گردند و نه قانون گرا که اقتدارگرایند.
اگر ایجاد محدودیت های ارتباطی و رسانه ای برای میر حسین موسوی، پیش از هر چیز ناشی از اصولگرا بودن او و بیش از همه نشان دهنده ی پایمردی او بر اصولی است که به آن پای بند است و شاخص انحراف سیاست های نظام از خط امام و مشی نخست وزیر مورد تائید امام است؛ این محدودیت – و محدودیت های پیشین !– برای شاخصِ میانه روی و قانون مداری در کشور، فراتر از یک شاخصِ آگاهی بخش، یک هشدار جدی است تا میانه روها از هر دسته و گروه و جناحی دریابند کسانی که گفتمان میانه رو و قانون مدار و قانون گرای خاتمی را هم، حتی در یک سایت شخصی تحمل نمی کنند و به تمام ابزار قانونی وفراقانونی برای حذف او متوسل می شوند، حتماً از هر فرصتی برای مواجهه با میانه روی و قانون مداری بهره خواهند برد و به هر بهانه ای تیشه ای به ریشه ی میانه روی و قانونمداری خواهند زد. پیشینه ایشان نیز بر این امر گواه است.