سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » گفت وگوی ملی؛ راه نجات کشور از خشونت طلبان...
» یادداشتی از ابوالفضل فاتح

گفت وگوی ملی؛ راه نجات کشور از خشونت طلبان

چکیده :گفت و گو یعنی باز شدن راهی برای تمرکز بر اصلاح سیاست ها و روشها به جای تمرکز بر افراد. گفت و گو یعنی باز کردن فضای عمومی برای طرح و فهم ایده ها در همه ی سطوح. طبیعتا باز شدن فضای رسانه ای، آزادی زندانیان، آزادی احزاب و گروه های سیاسی، رسیدگی به مظالم رفته، حق تعیین سرنوشت، مفاهمه ی نخبگان جناح های سیاسی، گفت و گوی نخبگان و حاکمان و در یک کلام خروج از فاز ناموجه امنیتی و ورود به فاز...


کلمه: ابوالفضل فاتح در یادداشت جدیدخود به طرح این مساله پرداخته که وقتی سخن از باز کردن راه های گفت و گو به میان می آید، به معنی معامله یا عبور و عدول از حقوق مردم نیست که کسی حق ندارد و نمی تواند چنان بگوید، بلکه به معنی پیدا کردن راهی معقول و پایدار برای ایفای حقوق امروز و آتی مردم است. به نظر فاتح گفت و گو یعنی  باز کردن فضای عمومی برای طرح و فهم ایده ها در همه ی سطوح. طبیعتا باز شدن فضای رسانه ای، آزادی زندانیان، آزادی احزاب و گروه های سیاسی، رسیدگی به مظالم رفته، حق تعیین سرنوشت، مفاهمه ی نخبگان جناح های سیاسی، گفت و گوی نخبگان و حاکمان و در یک کلام خروج از فاز ناموجه امنیتی و ورود به فاز سیاسی. فاتح  همچنین با اشاره به سرمقاله دیروز کیهان نوشته است: “در شرایط فعلی هر اقدام رادیکال  تنها به نفع جریان نفوذی منحرف متحجری است که می خواهد سرنوشت خود و نظام را به هم پیوند بزند. به سرمقاله ها و رسانه هایشان نگاه کنید، حتی تغییر لحن امام جمعه ای را هم بر نمی تابند.”

متن دیدگاههای ابولفضل فاتح در این زمینه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

بازتاب نوشته ی اجمالی اخیر تحت عنوان “گذرگاه خطیر و روزنه های عبور” مرا بر آن داشت اندکی به بسط مطالب مطروحه در این مقاله بپردازم.

مقاله سه محور عمده را شامل می شد: 1) ضرورت نفی تهدید خارجی 2) تاکید بر کنترل سطح مناقشات داخلی 3) پیشنهاد باز کردن باب های گفت و گوی ملی

1) نفی تهدید خارجی از جمله موضوعات مورد اتفاق همه ی حریانات سیاسی علاقمند به دین و میهن در کشور بوده است. ایرانی هر که باشد نمی تواند با مداخله ی خارجی در امور داخلی خود موافق باشد، چه رسد به تهدید و تحریم. استدلال اینکه تحریمها و تهدیدها متوجه دولت است نه ملت نیز استدل نادرستی است، چرا که نهایتا ره آورد آن موجب عقب ماندگی کشور خواهد بود. به یاد می آورم که در تابستان 1382 خدمت مرجع عالیقدر حضرت آیت الله سیستانی رسیدم. آن ایام رسانه های خارجی تبلیغ توسعه ی دموکراسی با کمک سیاست جنگی آمریکا در منطقه را می کردند. ایشان در کنار تبیینی عمیق از تحولات سیاسی جهان فرمودند: ” نكند يك وقتي به سوي اجنبي و خارج كسي چشم داشته باشد يا متوسل شود. اگر آنچه در عراق اتفاق افتاد در جاهاي ديگر اتفاق بيافتد؛ بيرون آمدن از آن ممكن نيست. البته ديگران هم توجه كنند به خواسته‌هاي مردم. بايد بين مردم و مسوولين و روشنفكران همدلي و همفكري باشد.”.

در شرایطی که بنا بر اکثر تحلیل ها، تحریم سیاست قطعی و تهدید خارجی یک احتمال جدی علیه کشورمان تلقی می شود و به ویژه در روزهای منتهی به سوخت گذاری تاسیسات بوشهر که تهدید در بالاترین سطح خود قرار داشت، تنها اقدام ممکن از سوی جنبش اصیل سبز برای انصراف تهدید خارجی از خشونت نظامی، ابراز مخالفت جدی،علنی و بدون قید و شرط بود. این به مفهوم نادیده گرفتن اقدامات و سیاست های ماجراجویانه ی برخی دست اندرکاران امور که هم ردیف با برخی دول خارجی موجب تقویت ایران هراسی و تصویر کردن چهره ی ایران به عنوان یک تهدید جهانی گردیده و یا فراموشی مافیای نوظهور ثروت و قدرت که جنگ یا پیشامدی نظیر آن را امکانی برای تصفیه حساب داخلی و خیمه زدن بیشتر بر منابع کشور می داند نیست. آن را باید متذکر شد و مورد نقد جدی قرار داد، اما مگر می شود به این دلیل، نسبت به دولت هایی که تاریخ خود را با جنگ و خشونت در منطقه آمیخته اند مظنون نبود و در برابر تهدید مستقیمشان سکوت اختیار کرد؟ ما که سر جنگ با کسی نداریم، طبیعی است که خواهان روابط بهتری با جهان باشیم و از زیاده گویی مشکوک ماجراجویان و فرصت سوزی برخی دست اندرکاران ناخرسند،اما کیست که بر ایمانیت و ایرانیت خود بنازد و بی استثنا مداخله یا فرصت طلبی دول خارجی در مناقشات داخلی را مردود نداند؟ مگر همین چند ماه پیش بسیاری بر امتیاز گیری یک طرفه ی چین و روسیه (صرف نظر از شعار نامریوط و دست ساخت مرگ بر روسیه) معترض نبودند؟ آیا میان امتیازگیری اروپاییان و امریکا با دول قدرتمند شرقی تفاوت ماهوی وجود دارد؟ هر دو مردود است و منطقا موضع گیری بی چون و چرا و البته سنجیده در برابر هر دو الزامی است. در چنین صورتی است که انتقاد به سیاست ضعیف یا غلط خارجی و مواضع نادرست و بی مبنای برخی دست اندرکاران حجیت واقعی پیدا کرده و مفهوم ملی می یابد.

2) تاکید بر کنترل سطح مناقشات داخلی: این گزینه هم در شرایط تهدید گزینه ای معقول است و هم از منظر اصلاحات داخلی. این نه سخنی بدیع است نه بی مبنا. حتی دول متخاصم در شرایط جنگ عندالزوم نسبت به کنترل سطح منازعه اقدام می کنند. ایران و آمریکا چند دهه است که در شرایط مخاصمه اند. آیا با همه ی ابزارها، روشها و در بالاترین سطح به منازعه وارد می شوند؟ حتی در موارد برخورد نظامی چه در شرایط جنگ ایران و عراق و چه پس از آن، هر دو کشور از بالا گرفتن شعله ی برخورد فی مابین و گسترش آن به مرزهای بی کنترل پرهیز کردند. کیست که تهدید اخیر اتمی آمریکا علیه کشورمان را در ردیف افراطی گری و ناپختگی های سیاسی نشمارد. در تمام شرایط جنگ تلاش ها متوجه آن بود که صدام از موشک پراکنی و بمباران شیمیایی و حمله به مردم بی دفاع پرهیز داده شود، نه آنکه مقابله به مثل شود. جنگ تمام عیار آخرین و البته سیاهترین مرحله مناقشات جهانی است که حتی همان هنگام نیز بسیاری از دولتها به کنترل آن همت می گزینند. بدون آنکه در مثل مناقشه ای باشد جایگاه این قاعده ی معقول در شکاف های داخلی دو صد چندان و بی نیاز از توضیح است. نمی دانم چرا عده ای از این پیشنهاد بر آشفتند، البته برآشفتن همزمان مطرودان بیرونی و افول گرایان داخلی که نان خود را در تنور افراطی گری می پزند مفهوم است.

یکی از بزرگترین اعتراضاتی که به دست اندرکاران وقایع روزهای پس از انتخابات وجود دارد، همین بی قاعده بودن مواجهه با مردمی است که فریادشان سکوت بوده است. چرا اسلحه، چرا خشونت؟ چرا زندان؟ چرا اتهام؟ چرا تهدید؟ چرا تحقیر؟ چرا خفقان؟ چرا تغییر رادیکال فاز سیاسی به امنیتی؟ چرا حصر خبری، تهدید و توهین به رهبران سبز آن هم رهبرانی که در ایمانشان به انقلاب، اسلام و ایران از بسیاری از مدعیان نوظهور پیشتازترند؟ متقابلا، انتظار می رود همین نکته نیز در رویکرد معترضان و منتقدان مورد توجه باشد. نمی توان به کسانی که ناگهان در میان معرکه ی علاقمندان به اجرای درست و همه جانبه ی قانون اساسی، سخن از تغییر بنیادی نظام می گویند، کسانی که نوای ضدیت با دین سر می دهند، و کسانی که توهین را شعار می کنند خوشبینانه نگریست. کیست که نداند بسیاری از این رخدادها، دست ساخت قدرت طلبان نوکیسه یا فرصت طلبان برای بدنام کردن معترضان بود. آنها می خواستند مناقشه را از قاعده بیرون برده و مردم به ویژه جوانان را به واکنش غیر حساب شده وادارند تا دستشان برای هر اقدام کور و ناصواب و اهداف پنهان باز شود. کیست که نداند مردم معترض انگیزه ای برای بالا بردن سطح مطالبات نداشتند و دیگران با برخوردها و مواضعشان سطح مطالبات را افزون نمودند. مرحبا به مردمی که با هوشیاری و بینش مثال زدنی با آنکه دلهایشان مالامال از نقد و نظر بوده و است، با بردباری و ذکاوت مانع بهانه جویی ها بوده اند.

با آن که عمق و سطح نارضایتی در بخش معنی داری از جامعه وجود دارد، اما نباید آن را به مفهوم رسیدن مردم به آستانه ی تقاضای تغییر رادیکال تفسیر کرد که راهبردی بس خظرناک و بی فرجام است. بر این باورم که ایده هایی که تغییر نظام را دنبال می کند، اقدامات و شعارهایی که سطح و مرز ندارد و حتی بسیاری از فاش گویی ها و نامه های سرگشاده موضوعیت نمی یابد. آنها که معتقدند باید مناقشه را به بالا ترین سطح کشاند، باید پاسخ دهند که چنین راهبردی به کجا ختم خواهد شد؟

باید انتظار از خود را منطقی کنیم. ملت ما در بسیاری از شئون از تراز بالایی برخوردار است، اما نباید کاستی های خود به ویژه در تجربه ی کشور داری و مردمسالاری، اخلاق حکمرانی، دانش مدیریت به ویژه مدیریت منابع، حقوق اساسی، تفاهم داخلی و تعامل با جهان را فراموش کنیم. با همه ی تفاوت هایی که بین اصول گرایان و اصلاح طلبان وجود دارد، اما کسی نسخه ای برای اصلاح یک شبه ی کشور ندارد. بیماری های کشور گام به گام بهبود می یابد. مشکل اصلی آن جریان منحرف است. باید همگان را از جریان منحرفی که چون ویروسی خطرناک به جان مملکت افتاده و بر مراکز کلیدی تکیه زده است آگاه ساخت و راه را بر آن بست، اما این با تغییر و جهت گیری رادیکال متفاوت است. در شرایط فعلی هر اقدام رادیکال که منجر به بالاتر رفتن سطح مناقشه شود تنها به نفع جریان نفوذی منحرف متحجری است که می خواهد سرنوشت خود و نظام را به هم پیوند بزند. به سرمقاله ها و رسانه هایشان نگاه کنید، حتی تغییر لحن امام جمعه ای را هم بر نمی تابند. چرا با هرگونه تلطیفی مخالفند؟ این لزوما دلیل تامی نیست، اما نشانه ی مهمی برای شناخت کسانی است که از کنترل سطح منازعه بیمناکند؟

همچنان بر نقش رهبران عالی در سیاست کنترل سطح منازعه پای می فشارم و خواهان تعمیق و گسترش آن هستم. به صراحت عرض می کنم نادیده گرفتن ایمان و باورهای دینی مردم، رویکردهای بی تفکیک و شعار های بدون مرز ریختن آب به آسیاب جریان منحرفی است که توانسته تا خلوتگاهها نفوذ کند. کسانی که نظام و حاکمیت رایکپارچه خطاب می کنند به خطا رفته اند. باید تمرکز بر هسته ها و حوزه های تولید ظلم و فساد باشد نه کلیت و ارکان نظام. آقای مهندس موسوی به درستی بیان داشته اند که باید با حفظ مرزبندی با اقتدارگرایان در برابر تهدید و تعدی خارجی ایستاد. همین سخن از سوی دیگر نیز مصداق دارد. یعنی با حفظ مرزبندی با مخالفان اساس انقلاب و نظام، باید در برابر مراکز تولید فساد و ظلم داخلی ایستاد. تمایز هر اقدامی فراتر از این با رادیکالیسم دشوار است. اصلاحات رادیکال که دیگر اصلاحات نیست.

چند ماه پیش عرض شد که آقایان موسوی، خاتمی و کروبی متشکلتر شوند و از نخبگان داخلی هر دو جناح کمک بگیرند. امروز این امر ضرورتی عینی تر است تا هم از آنارشی و مرزشکنی و رادیکالیسم پیشگیری شود و هم تصویر و راهبرد روشنتری از مسیر ارائه گردد. مردم شریفی که آن صحنه های به یاد ماندنی را در انتخابات آفریده اند،امروز چشم به گام های نخبگانشان دوخته اند که چگونه راه احقاق حقوق مردم و ارتقاء کشور را می گشایند. مردم آگاه ایران به مراکز تولید ظلم پشت و آنان را به خود واگذار کرده اند. روزنه ها را بسته اند و گرنه نگاهی به خلوت مردم فاصله ی عمیق با جلوت را آشکار می سازد. نگرانی ها ی جریان منحرف از آینده ی خود آشکار است و از این رو هر آینه محتمل است تا به یهانه ی پیشامدی رفتاری رادیکال بروز دهد. باید در برابر رادیکالیسم از هر نوع و در هر جبهه ای هشیار بود.

3) پیشنهاد باز کردن باب های گفت و گوی داخلی: تجربه می گوید و بسیاری معترفند که هیچ یک از دو جریان اصلی کشور قابل حذف از جامعه نیستند. ممکن است بتوان بخشی را برای مدتی از قدرت حذف کرد، اما حذف از جامعه خیال پردازی است. باید هویت ها را به رسمیت شناخت و راه اداره ی بهتر کشور را باز کرد. متاسفانه جماعتی بزرگ از اصولگرایان قدرت طلبی کرده اند و به مدد افول گرایان راه های گردش قدرت در جامعه را به نفع خود بسته اند. آنان خواسته یا ناخواسته کشور را به گرداب فرصت سوزی و سرمایه سوزی کشانده اند. این قدرت طلبان جماعت بزرگی از مردم را کنار گذاشته و تلاش دارند بخش دیگر را در برابر آنان قرار دهند و خود سهم عظیمی از سرمایه و فرصت کشور را یا به کنترل بخش کنار گذاشته معطوف کرده اند و یا با سیاست ها و مدیریت غلط بر باد می دهند. نتیجه آن می شود که با همه ی استخراج بی رویه ای که از منابع مادی و معنوی کشور شده است در داخل با مشکلات عدیده ی مدیریتی و توسعه ای مواجهیم و در خارج با تهدید و تحریم و واگذاری امتیازهای بی حساب. نهایتا به عنوان نمونه ترکیه و برزیل که سی سال پیش از مقروض ترین کشورهای دنیا بوده اند اینک از ما پیش افتاده اند در حالی که هیچ یک از هزینه های ملت ما را نیز نپرداخته اند. نه صدها هزار شهید و نه آبروی اسلام و ایران.

باید راهی برای تصحیح امور پیدا کرد. وقتی سخن از باز کردن راه های گفت و گو به میان می آید، به معنی معامله یا عبور و عدول از حقوق مردم نیست که کسی حق ندارد و نمی تواند چنان بگوید، به معنی پیدا کردن راهی معقول و پایدار برای ایفای حقوق امروز و آتی مردم است، وگرنه معلوم است که در نزد وجدان و دادگاه جامعه و در پیشگاه تاریخ نام چه کسانی به تباهی و چه کسانی به حق طلبی و آزادگی درج خواهد شد. اینکه به لحاظ فرهنگی و تاریخی، خوانش از گفت و گو گفت و گو بده بستان، سازش و خیانت است و اینکه پیشقدمی در گفت و گو به مفهوم ضعف و عقب نشینی ترجمه می شود موضوع مطلقی نیست و اینجا مصداق ندارد. این همان تلقی است که سالهاست تعمیم پیدا کرده و هم موجب عدم مفاهمه ی داخلی و هم مانع مراوده بهتر ما با جهان شده است و بسیاری از ما به آن معترضیم.

روشن است که چه کسانی به دور خود و کشور دیوار برلین کشیده و مانع مفاهمه و بهره گیری از روش های مردمسالارانه در اصلاح امورند، اما باید دعوتشان کرد و پیشقدم شد. طرفداران مردمسالاری بر گفت و گو غیرت نمی کنند. این شیوه ی تمامت خواهان است که از گفت و گو می هراسند و اتکا به اقتدار را مکفی میدانند. پیشقدمی در گفت و گوی ملی نشان دهنده ی خیرخواهی و بلند نظری است و مستوجب تقدیر است نه تحقیر. باز کردن فضای گفت و گو یعنی به رسمیت شناختن تفاوت های مردم و خروج از فاز امنیتی به فاز سیاسی. گفت و گو یعنی باز شدن راهی برای تمرکز بر اصلاح سیاست ها و روشها به جای تمرکز بر افراد. گفت و گو یعنی باز کردن فضای عمومی برای طرح و فهم ایده ها در همه ی سطوح. طبیعتا باز شدن فضای رسانه ای، آزادی زندانیان، آزادی احزاب و گروه های سیاسی، رسیدگی به مظالم رفته، حق تعیین سرنوشت، مفاهمه ی نخبگان جناح های سیاسی، گفت و گوی نخبگان و حاکمان و در یک کلام خروج از فاز ناموجه امنیتی و ورود به فاز سیاسی نیز در همین چارچوب قابل تعریف است. باز کردن باب گفت و گو به مفهوم بسته شدن باب خشونت از هر نوعش و از جانب هر کس است و طبیعی است که تنها خشونت طلبان می توانند مخالف گفت و گوی ملی باشند. باز کردن باب گفت و گو و مفاهمه ی ملی رسالتی همگانی است که حاکمان و نخبگان بر آن مسئولترند.

گرچه معدودی در نقد مقاله ی پیشین جانب انصاف و آداب نقد نگاه نداشتند و نشان دادند که تنوع آرا در نزدشان شعاری بیش نیست، اما خدا را شاکرم که دیدگاه های ارزنده ای مطرح و باب این بحث گشوده شد. می دانم که در فضای فعلی برای بسیاری اینگونه سخنان خوشایند نیست و نقد و افشاگری و فریاد خریدار بیشتری دارد، اما به اصول این دیدگاه باور دارم و بر اساس مکاتبات فراوانی که از افراد بسیار موثر دریافت کرده ام، می دانم این دیدگاه از طرفداران جدی در جریان داخلی سبز و نخبگان جریانات دیگر برخوردار است، لذا هم طرح و پیگیری و هم نقد و موشکافی آن را ضروری می دانم.

می دانم که بسیاری از کسانی که بر سریر قدرت نشسته اند تمایلی به رسمیت شناختن طیف وسیع منتقدان خود ندارند و این دیدگاه از قبل با چالش جدی مواجه است، و چه بسا همین روزها پیشامدها و تندروی هایی را مخالفان این دیدگاه به ویژه همان جریان منحرف شکل دهند تا به مدد آن، زمزمه های این چنینی را در نطفه خفه کنند، کما اینکه به جای آنکه زندانیان را آزاد و فشارها را کم کنند، آزاد شدگان را به زندان فرا خوانده و به عنوان نمونه برای رییس ستاد آقای مهندس موسوی آقای دکتر بهزادیان که شرافت ذاتی و سلامت نفسش زبانزد است، حکم پنج ساله می نویسند.

همینجا لازم است تصریح شود که ایده ی گفت و گو دشوارتر از هر ایده و مسیر دیگری است. عادت تاریخی نخبگان و حکام ما اتکا به شیوه های دیگر است. باید مفهوم و ارزش گفت و گو و فرهنگ آن را در همه ی سطوح و عرصه ها بازشناسی کنیم. دشوار است که تندروها فرصت دهتد که گفت و گویی از هر نوع و در هر سطحی شکل بگیرد، دشوار است که با گفت و گو تندروی های ریشه دار و عمیق، شکاف های سنتی و تاریخی، خلق و خوهای نا صواب و بی قانونی های بی حد و حصر کنترل شده یا انعطاف و اصلاحی معنی دار صورت پذیرد. حتی محتمل است برخی مدت کوتاهی نرمش و روی خوش نشان دهند و دوباره به خصلت مالوف برگردند، اما نباید مایوس شد و در چنبره ی این عادت تاریخی زمینگیر ماند. بالاخره باید روزی بر این قرار متقاعد شد. راه های دیگر شاید برای ما آسانتر بنماید چرا که به آن خو گرفته ایم، اما تعمقی بر آن نشان می دهد که بس خسارت بار و کم فایده است. دشوار است از هزینه های آن برای دین و میهن خوف نکنیم. شاید نادیده گرفتن این اصل بوده است که با یک تاریخ مملو از قهرمانان ملی هنوز به جایگاه مطلوب خود نرسیده ایم؟ اگر فرجی باشد و بخواهیم قله های بلوغ ملی را فتح کنیم، همین راه گفت و گوی داخلی با تکیه بر بدنه ی اجتماعی، به رسمیت شناختن متقابل و تفاهم ملی برای پیشرفت کشور، اصلاح روشها و اتفاق برای جراحی غده ی سرطانی منحرفین است. سخن از گفت و گوی ملی نیازمند به جان خریدن طعن و زخم رفیق و رقیب است، لکن بی شک کسانی که قدم در این مسیر پر مرارت اما فرهنگساز و راه گشا برای کشورمان بگذارند، در پیشگاه تاریخ سربلندتر خواهند بود، حتی اگر در کوتاه مدت در قاب قهرمانان ملی و تاریخی ننشینند.

آینده قضاوت خواهد کرد که هر فرد و گروه کدام مسیر را برگزیده است و نتیجه ی عمل کدامیک موجب عبرت یا مایه ی مباهات فرزندانمان خواهد بود؟


27 پاسخ به “گفت وگوی ملی؛ راه نجات کشور از خشونت طلبان”

  1. مفتخرم که سبزم گفت:


    یک دلیل برای عدم فراهم بودن زمینه گفتگو: آيا پاسخ نامه آخر نوری زاد بازگشت به زندان …بود؟
    يک دليل ديگر: چند روز پيش … در جمع افسران جنگ نرم!!! گفتند: “چند سال پيش يه قتلی اتفاق افتاده بود…” اون جنايت به اون بزرگی در نظرشان یه “قتلی” مياد. حالا ببينيد کشتار و تجاوز جوانان در سال گذشته در نظرشان چيست؟!
    يک دليل ديگر: پاسخ به شکايت مستدل و حقوقی 7 دلاور سبز بازگشت به زندان بود!!
    دلايل زيادی است که گفتگو در اين شرايط نابرابر هيچ آورده ای برای جنبش سبز, ايران و منافع ملی ندارد بلکه بدون شک اسباب تبليغاتی جديدی صدا و سيمای میلی و کيهانيان خواهد بود که يک طرفه تعبير خواهند کرد که “ببينيد بعد از يکسال, برای عرض شرمندگی و عذرخواهی برگشتند تا مورد تفقد قرار گيرند”
    برادر عزيز گفتگو پيش شرطهایی دارد ! وقتی عزيزترين عزيزان و جوانان و نخبگان و … در يکسال گذشته انواع فشارها را تحمل کردند نه به اين خاطر که جناب فاتح, فاتحانه رهنمود گفتگو با حاکميت بدهد آن هم برای حفظ ايران چه شعار قشنگی ياد سرودهای ملی مورد سو استفاده قرار می گيرم از جانب حکومت!
    راستی ربنای شجريان برايشان مورد قبول نيس آنوقت گفتگو!!!

  2. یک همراه سبز گفت:

    گفتگو با پيش شرطهای مشخص (آزادی زندانيان سياسی بدون قيد و شرط و لغو احکام صادره, آزادی روزنامه ها, آزادی احزاب, تضميمن انتخابات آزاد نمايندگان مجلس دوره نهم و…) و در يک برنامه زنده تلويزيونی برای جلوگيری از مصادره به مطلوب حکومت, قابل دفاع است. در غير اين صورت هيچ فايده و عايده ای ندارد بلکه تماما به ضررر جنبش سبز ملی خواهد بود.

  3. سکوت سبز گفت:

    اگر حکومت راضی به گفتگوست, اولين دور گفتگو به شرح ذيل برگزار شود:
    نماينده جنبش سبز : تاجزاده
    مکان گفتگو: زندان اوين
    موضوع: اثبات کودتای انتخاباتی88

    • فرياد سبز گفت:

      موافقم.
      ولي محلش بايد صدا و سيماي ايران باشه و نه در كنج سلول بزرگترين زندان ايران

  4. محمد گفت:

    آقای فاتح . اگر واقعا نیت خیر دارید باید بدانیدکه اینها حتی سر سوزنی اهل گفت وگو نیستند و تمام مباحث آشتی جویانه از روی ترس و استیصال است. بار قبل هم به شما گفتم همصدا شدن با آنها از سوی فردی چون شما که از نزدیکان مهندس موسوی هستید تنها باعث ایجاد بدبینی و شکاف در جبهه حامیان ایشان خواهد بود

  5. عمارلویی گفت:

    از پیشنهاد سکوت سبز همین مرا کافیست اگر بنده حقیر در سمت راست جناب تاج زاده بمانم تا تاج سر ما را بی یغما نبرند والسلام

  6. بیات گفت:

    آقای فاتح بسه لطفا
    آشتی سبز با کی با متجاوزین با شکنجه گران با دست های خون آلود
    آقای فاتح اگر فرزند شما جای محسن روح الامینی بود باز این بود حرف شما…فقط جواب این را بدهید؟
    به همین زودی تمام هزینه های جنبش را فراموش کردید یا از 5 سال حبستان واهمه دارید؟
    اگر به تدبیر غلطی از سوی شما اطرافیان موسوی و خود ایشان این روزنه امید برای تغییر (جنبش سبز) بسته شود ما سالها در خفقان و خاموشی خواهیم رفت درست مثل بعد از کودتای 28 مرداد
    بچه نباشید به فکر افکار عمومی جنبش سبز باشید
    این لحظات بسیار خطیر و حساس است!!

  7. ناشناس گفت:

    از دو نوشته اخیر برادر محترمان جناب آقای فاتح به نظر میرسد که ایشان یا از روی خوشبینی یا از روی عملگرائی نیمه پر لیوان را میبینند تا “نیمه خالی” آنرا. واقعیت این است که جناب آقای خاتمی حتی در آن زمان که در “موضع قدرت” بودند و با آراء میلیونی به مسند ریاست جمهوری نشسته بودند هم نتوانستند از طریق “گفتگو و نصیحت و هشدار دائم” جناح مقابل را به همکاری و همراهی متقاعد بکنند. انتظار اینکه در شرایط کنونی به این هدف نائل شویم تقریبا ناممکن است. این خود بارزترین نشانه و تجربه تاریخی است که ظرفیت حل مشکل هنوز در کشور ما وجود ندارد و از طریق گفتگوی صرف ولو از موضع قدرت راه به جائی نخواهیم برد و مشکلات و نارسائی ها همچنان تلنبار خواهند شد. مسئله مهم تر اینکه آقای فاتح از ارتقاء سطح مطالبات انتقاد کرده اند. امروز بیش از پیش و بطور واضحی مشخص شده است که ارتفاع معضل در کشور ما از سطح “ریاست جمهوری” فرا تر است. نمیتوان به ریشه مشکلات کنونی بدون پرداختن به این موضوع مهم رسید و علت حساسیت جناح مقابل هم دقیقا همین است که میخواهند بازیگران صحنه سیاسی کشور و مهمتر از آن “مردم”را از ریشه یابی مشکلات ساختاری در کشور محروم کنند. از همه اینها گذشته چگونه میتوان بدون انتقاد صریح و بی پرده و مستدل و در عین حال محترمانه و غیر مغرضانه اشتباهات اساسی و ویرانگر فردی را گوشزد شد. با بسط فرهنگ تعریف و تمجید و مرید پروری و چاکر سازی از طرف یک جناح سیاسی و گسترس فرهنگ خود سانسوری و ساده انگاری از سوی جناح دیگر وضعیت کشور رو به قهقرای بیشتری خواهد رفت. تا آنجائی که به اکثریت ملت ایران مربوط میشود اعلام صریح “نزدیکتر” بودن مواضع و سیاست های آقای احمدی نژاد به مقام رهبری نه تنها از منظر سیاسی یک حرکت کاملا اشتباه بود بلکه نشان از این واقعیت داشت که حتی اگر در انتخابات “تقلبی” هم صورت نگرفته باشد یک “اشتباه” اساسی در انتخاب رهبری صورت گرفته است. کیست که از تاثیر گزاری آراء ایشان بر روند مسائل سیاسی در ایران بی خبر باشد؟! “مردم” باید بتوانند به هر طریق و روش و راه ممکن و در هر زمان و مکانی که امکان آن پیش میاید این را مطرح کنند که با نظر مساعد رهبری نسبت به احمدی نژاد و تیم همکاران او و سیاستهای ماجراجویانه و غیر علمی و کارشناسی او مخالفند و این مخالفت ها همه بر “شواهد فاجعه بار عینی” استوار است و از ایشان مصرانه بخواهند که “اشتباه خود را جبران بکنند”. اگر هر روز کشور به سمت پرتگاه پیش تر رفت و سرمایه های مادی عظیم مردم مظلوم و فقیر بیش از پیش حیف یا میل شد و زندان ها پر از نخبگان و اندیشمندان و خیرخواهان شد و ایشان از خود واکنشی در خور در رفع این وضعیت نشان نداد دیگر چه جای تعارف و خوش بینی و ساده انگاری است؟

  8. سعید گفت:

    از پيشنهاد گفتگو استقبال ميکنيم بشرطها و شروطها!
    روشن است که فضاي فعلي نبايد و نميتواند تا هميشه تداوم يابد. سرکوب که دوام ندارد. مگه کي و کجا دوام داشته که اين دومي اش باشد. گفتگو بهترين راهکار است. اما، گفتگو مشروط است به اينکه طرفين به گفتگو و نتيجه منطقي آن که انتخاب ملت است ملتزم باشند. همان پيشنهادي که آقاي هاشمي در آخرين نماز جمعه ماندگارش گفت. گفت و پاسخش را هم ديديم. آزادي زندانيان سبز سرافراز، دلجويي از آسيب ديدگان، و گفتگو در مرئي و منظر مردم و نهايتا هم انتخاب مردم. انتخاب مردم نه انتخاب آقاي جنتي و دوستانش! مگه ميشه با اين گفتگو مخالف بود آقاي فاتح! اين بهترين راهکار است که شما پيشنهاد داده ايد. اما يک نکته. مواظب برخي جملات تان باشيد. مطرودان خارجي! مگه نميدانيد که همين مطرودان چه نقشي در زنده نگهداشتن جنبش داشته اند؟ آيا وقتي وارد بده بستان با کودتا گران بشويم تاريخ مصرف آنها تمام ميشود؟؟؟؟؟؟؟؟ من مطمئنم که همان مطرودان بزعم شما، با همين پيشنهاد شما با شرط و شروط منطقي موافقند. مگه همه آنها با پيشنهاد هاشمي موافقت نکردند؟ حال پس از بيش از يکسال قطعا باز هم موافقت خواهند کرد. وانگهي طرف مقابل گفتگو کيست؟؟؟ آيا آقاي جنتي يا سرداران کودتاست؟ نه اين گفتگو به نتيجه نخواهد رسيد. طرف گفتگو اگر افراد معتدل اصولگرايان باشد شايد نتيجه بگيريم. پيشنهاد ميکنم مرقومه اخير تاجزاده را بخوانيد. همه جمع شويد و با اسناد يکساله تان به اوين بياييد!
    يا حسين ميرحسين

  9. طه گفت:

    مشکل اينجاست که طرف مقابل اهل گفتگو نيست! چگونه مي توان براي نجات کشور از دست خشونت طلبان، با خود خشونت طلبان که ميانه اي با گفتگو ندارند (که اگر داشتند خشونت طلب نبودند) به گفتگو نشست. اگر فکر مي کنيد کساني در مراکز قدرت هستند که با ما هم عقيده نيستند ولي اهل گفتگو هستند، به نظر اتفاقات اخير نشان داده است که چنين نيست. همه اتفاقات اخير بر سر اين بود که يک عده خواهان بستن تمامي راه هاي گفتگو هستند. بي خاصيت کردن انتخابات، بستن احزاب، توقيف روزنامه ها و در نهايت مخالفت با هر نوع تکثر فکري و عملي يعني بستن راه هاي گفتگو. اينکه چگونه مي توان با کساني که هدفشان بستن راه هاي گفتگوست بر سر باز کردن فضای عمومی برای طرح و فهم ایده ها گفتگو کرد از تناقضاتي است که آقاي فاتح بايد بدان پاسخ دهند. ما هم اميدواريم راه هاي گفتگوي واقعي (نه سخنان يک طرفه و دستوري از بالا به پايين) باز شود که به خودي خود رفع کننده بحران هاي اخير خواهد بود.

  10. اکبر گفت:

    گفتگو د رشرایط فعلی بدون پیش شرط سازشکاری است

  11. حيدر ِ مقيمي گفت:

    پيشنهاد ِ آقای فاتح تا آنجا که مربوط به پيشقدمي در گشايش ِ باب ِ گفتگو با جناج مسلط است بسيار هوشمندانه و مورد تاييد است
    پيش نياز چنين ِ گفتگو اي هم آقاي موسوي پيشتر اعلام کرده اند، که عبارت اند از:
    رعایت منشور حقوق بشر،
    رعایت بدون ِ تنازل ِ قانون ِ اساسي،
    آزادي ِ بيقيد و شرط زندانيان سياسي،
    آزادي ِ رسانه ها،
    آزادي ِ احزاب،
    برگشت ِ نظاميیان به پادگانها،
    برگشت فضا ی ِ امتيیتي به حالت ِ عادي و
    فراهمشدن مقدمات ِ انتخابات ِ آزاد و بدون ِ نظارت ِ استصوابي.

    اما توصيه آقای ِ فاتح در مورد کنارگذاشتن همه اختلافها با جناح جنگطلب به تصور ِ حفظ یکپارچگي ی ِ ملي همان دامي’ست که دولت مستقر و هيئت ِ حاکمه در پيش ِ پا ی ِ ملت گسترده اند. دليل اصلي کوبيدن بر طبل جنگ همراه کردن ِ مخالفان و به فراموشي سپردن ِ مطالبات مردم به بهانه ی ِ تهديد ِ خارجي، و یا به دست آوردن بهانه برای سرکوب ِ جنبش است.جنبش نباید اجازه دهد که جنگ برای ِ بارديگر نعمت اعلام شود.
    بايد با تبين و تبليغ ِ سياست ِ ضد جنگجويي ِ جنبش و علاقمندي به داشتن روابط ِ شرافتمندانه با همه کشورها از فروافتادن در اين ورطه ی ِ هولناک جدا پرهيزيد.

  12. کامرانی گفت:

    استفاده از اهرم مذاکرات هیچ وقت و هیچ زمانی مذموم نیست ؛ به شرطی که طرف مقابل نیز خواهان ان باشد و تنها تسلیم را نخواهد . گفت و گو کنید اما تسلیم نشوید .

  13. Ali گفت:

    GOOFTEGOO ba koodoom taraf
    oosoolgarayan pool va goodrat parastand va sarkoob mardoom bigoonah Iran ra be esme Islam anjam midahand

  14. خودش مي داند گفت:

    بهتر است در ايران حرف از گفتگو بزنيد مثل تاجزاده

  15. سبز گفت:

    اگه آشتي بشه كه كارو بار امثال كوچك زاده و احمد خاتمي و … كساد ميشه!

  16. کوروش آریایی گفت:

    جناب آقاي فاتح
    1- ضرورت نفي تهديد خارجي: سوال اينست که مسبب به وجود آوردن اين تهديد خارجي چه کسي يا کساني مي باشد؟ آيا کساني که از الفاظ سگ، کاکا سياه، و … براي يک ملت و دولت انتخاب ميکنند ضرورت اين تهديد را احساس نموده اند؟ کساني که رسما از تريبونهاي رسمي اعلان جنگ بدتر را ميدهند به اين ضرورت پي برده اند؟ اين دايگان مهربان تر از مادر که دشمن را دشمن تر جلوه دادند و انگيزه اش را براي دشمني صدچندان نموده اند، چگونه به اين ضرورت انديشيده اند؟
    2- تأکيد بر کنترل سطح مناقشات داخلي
    سوال بعدي در مورد مناقشات داخليست؟ چه کسي به افزايش اين مناقشات دامن زد؟ چه کسي پس از خس و خاشاک نمودن مردم، نظراتش به رهبري نزديکتر بود؟ چه کساني با برقراري دادگاههاي نمايشي سعي در ايجاد التهاب بيشتر نمودند و چه کسي با سکوت معني دارش صحه بر اين التهاب گذاشت؟ چندين بار پيشنهاد آزاد نمودن زندانيان داده شد و هيچ پاسخي از هيج جا داده نشد حتي از بالاترين مقام کشوري؟ کنترل اين مناقشات مطمئنا بايد توسط افراد بيطرف صورت ميگرفت؟ اما متاسفانه بالاترين مقامهاي کشوري از تريبونهاي رسمي به طرفداري از آقاي احمدي نژاد پرداختند؟ سوال ديگر چرا نبايد يک فرد عادي که به قول آقايان جزء خواص نيست حق نقد کردن نداشته باشد و در صورت نوشتن چند نامه اوين و کتک و شکنجه و دشنام و …. در انتظارش باشد. اين خواص با بصيرت مگر فراموش کرده اند که توسط همين عوام به اينجا رسيده اند. پس همين عوام حق دارند که از آنها انتقاد نمايند
    3- باز کردن باب گفتگوهاي داخلي: پيشنهاد از جانب آقاي تاجزاده داده شده است.
    جناب آقاي فاتح همه کساني که به شعورشان توهين شده، همه کساني که آماج حملات باتوم و کتک و تفنگ و سنگ و چماق و زنجير برادران معزز سپاه و لباس شخصي قرار گرفته اند، بيش از شما دلشان براي امنيت ملي، وحدت ملي تنگ شده است اما زهي خيال باطل که خانه از پاي بست ويران است. پيشنهاد شما زماني موثر است که آقايان مقام خدايي را از مقام رهبري حذف نمايند و مانند بند بند قانون اساسي عمل نمايند

  17. ناشناس گفت:

    آقای فاتح عزیز. اگر توانستید کوچکترین دستاورد ملموسی از مذاکره و گفتگو با این قبیله را برای مردم ذکر کنید مطلب شما قبول!
    برادر عزیز با این طایفه فقط با قدرت می توان امتیاز گرفت. آیا رفتار فریب آمیز و دروغهای شاخدارشان را نمی بینید؟ آیا اصلا کسی از آنها هست که دلش برای ایران بسوزد و ضمنا قدرتی هم در میان هم آنها داشته باشد که بشود او را طرف مذاکره قرار داد؟ اگر هست نام ببرید.

  18. نورحق گفت:

    آقای موسوی بدانید راه حل آقای فاتح مورد توافق خیل عظیمی از بدنه اصلی جنبش سبز نیست!

  19. دزفولی! گفت:

    آقای فاتح: اصل اولیه تکامل هر جامعه وجود تنوع و تکثر در ان جامعه است جامعه یکپارچه ویک صدا محکوم به فناست مثل شوروی المان نازی و امثالهم من موافق صحبت هستم ولی در عین حال ادم اهل مناظره در اردوگاه طرف مقابل نمیبینم و به شدت طرفدار جامعه سبز به هم پیوسته هستم
    ولی در عین حال مصرا خواستار گفتگو در درون جنبشم به نظرم بهترین کاری که می شود کرد هماهنگ با میر حسین عمل کردن است ایشان به طرز بسیار هوشمندانه ای جنبش را رهبری کردند و هر تصمیمی در اینده قطعا به نفع جنبش خواهد بود

  20. آقای فاتح اینقدر لو لوی تهدید خارجی را ترسناک میکند که ترسناکی وضع کنونی کاملاً مقبول افتاده و مهربانانه جلوه کند.
    جناب فاتح اگر ما نخواهیم با دنیا بجنگیم و مدعی آزادی همه دنیا از کفر و ظلم و بی دینی نباشیم چه کسی با ما کار دارد؟ چرا هند اینقدر دشمن! دشمن! و تهدید خارجی تهدید خارجی نمی کند؟ چرا تونس و مالزی احساس چنین تهدیدی نکرده و چنین دشمنانی ندارند؟
    جناب آقای فاتح! تا هنگامی که از تهدید خارجی برای خاموش کردن ملت استفاده میشود این تهدید ها باز تولید شده ساخته میشوند .
    بهتر بود آقای فاتح بجای این دو یادادشت یاداشتی توصیه آمیز به حکومتیان می نگاشتند و از انها دعوت میکردند برای هموار کردن راه گفتگو ، بی درنگ زندانیان را آزاد کنند، به شکایت آنها یی که عزیزانشان را در جریان سرکوب اعتراض مسالمت مردم از دست داده اند رسیدگی شود. به جریان تقلب انتخاباتی و جریان های پشت آن رسیگی شود و ترتیب انتخاباتی سالم و با نظارت مستقیم نمایندگان سبز حد اقل برای مجلس آینده د اده شود و رسماً، استفاده از کلمه فتنه و سران فتنه مورد تقبیح قرار گیرد و… .
    و الی چگونه میتوان با فتنه گران و سران آن مذاکره کرد؟ بدون اینکه این اتهام از طرف آن کسانی که بکار گرفته شده پس گرفته شود..
    هزینه چنین گفتگویی برای هردو طرف بسیار گزاف تر از انست که بتوانند تن بدان دهند!

  21. سرباز سبز گفت:

    امام خميني: پشتيبان ولايت فقيه باشيد.

  22. ب.ی گفت:

    آقای فاتح عزیز سلام
    با اصل سخن کاملا موافقم ولی
    اگر نظام از این گذرگاه نیز عبور کرد و دوباره به حقوق ملت پشت پا زد چه کنیم؟

  23. ایران گفت:

    اینجانب معتقدم تنها راه باقیمانده برای نجات مملکت باز کردن باب گفتگوست.یعنی راهی باقی نمانده و اقای فاتح نیز به عنوان یک دلسوز با هدف ایجاد یک چنین جریانی، نظر خود را مطرح کردند.یعنی بنظر می اید ایشان نیز راهی جز گفتگو و مذاکره بر سر اختلاف ها راهی نیافتند.البته جبهه سبز بطور حداکثری نیز بر این نظر توافق خواهد کرد، فقط نگرانی من از این است که ان وقت شاید دیر شده باشد. به ایران فکر کنید، به شرایطی که در ان قرار داریم، چه راهی برای نجات ایران از خودکامگی می یابید؟

  24. ایرانی گفت:

    جناب فاتح!
    بحث آشتی ملی و اتحاد و … موضوع داخلی اقتدارگرایان است و شما وارد این تله نشوید. در ضمن جنبش سبز را تا سطح منازعات جناحی و سهم خواهی تنزل ندهید.

  25. رضايي گفت:

    آقاي فاتح! اين يك درگيري معمولي كه نبوده. واقعا چه اعتمادي به جناح متقلب هست ؟
    دولت هيچ شرمندگي از كارهايي كه كرده نداره. فكر مي كنيد ارزش بزرگواري ما رو خواهند دونست؟

  26. تربت گفت:

    با نظر آقاي فاتح مخالفم.