سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » روایتی تازه از شهادت میثم عبادی ،کارگرنوجوان...
» گفت وگو با خانواده عبادی ازشهدای جنبش سبز در 24 خرداد

روایتی تازه از شهادت میثم عبادی ،کارگرنوجوان

چکیده :پدرمیثم با صدایی لرزان از پسرش حرف می زند:« از ساعت هشت صبح تا هشت شب کار می کرد تا کمک خرجمان باشد .من راننده کامیون بودم اما چند سالی است که به دلیل بیماری گردن و کمر نمی توانم کار کنم. میثم که همیشه پسر با غیرتی بود طاقت نیاورد و درسش را رها کرد و کمک خرجمان شد .»شاید همین سختی ها بود که میثم نوجوان را به فکر اعتراض انداخت. او چاره ای نداشت جز اینکه در سن 15 سالگی دست از تحصیل بکشد و شاگرد یک خیاطی شود.خیاطی یاد می گرفت و در کنارش تلاش می کرد تا کمک خرج مادرو پدرش باشد...


در انتهای بلوار بعثت شهرک کوچکی به نام کیانشهر وجو د دارد . محل زندگی میثم عبادی 16 ساله که به قول پدر و مادرش در عمر کوتاهش جایی جز این شهرک را ندید .میثم هم یکی از جان باختگان حوادث پس از انتخابات است . او روز 24 خرداد ماه سال گذشته بر اثر اصابت گلوله به شکم جان باخت .

به گزارش وب سایت « رای ما کجاست » ، پدر و مادر میثم عبادی حالا در خانه کوچکشان پس از یک سال ، از دوری میثم سخن می گویند. از دوری آخرین فرزند و نان آور خانواده شان . خانه شان آنقدر کوچک است که تو سخت می توانی تصور کنی. میثم وخواهر و برادر و پدر و مادرش در آن زندگی می کرده اند . دو اتاق تو در تو تاریک تنها محل زندگی این خانواده است .می گویند پدر خانواده چند سالی است که از کار افتاده شده و کارش را رها کرده بود . شاید همین سختی ها بود که میثم نوجوان را به فکر اعتراض انداخت. او چاره ای نداشت جز اینکه در سن 15 سالگی دست از تحصیل بکشد و شاگرد یک خیاطی شود.خیاطی یاد می گرفت و در کنارش تلاش می کرد تا کمک خرج مادرو پدرش باشد .

پدرمیثم با صدایی لرزان و گرفته از پسرش حرف می زند پسری که حالا باید کم کم برایش تبدیل به خاطره شود :« از ساعت هشت صبح تا هشت شب کار می کرد تا کمک خرجمان باشد .من راننده کامیون بودم اما چند سالی است که به دلیل بیماری گردن و کمر نمی توانم کار کنم. می بینید خانه مان چقدر کوچک است مجبور شدیم هر بار قسمتی از آن را جدا کنیم و بفروشیم و گرنه ملک مان انقدر کوچک نبود. میثم که همیشه پسر با غیرتی بود طاقت نیاورد ودرسش را رها کرد و کمک خرجمان شد .»

بغض درگلوی پدر می شکند . خواهر بزرگ میثم که بعد از مرگ برادر دلبندش و کوچکترین عضو خانواده شان بیشتر به همراه فرزندانش به پدر و مادرداغدارش سر می زند حرفهای پدر را کامل می کند :« روز مادر بود و عروسی برادر بزرگترمان هم نزدیک بود. می خواستیم همه دور هم باشیم. اما میثم گفت چند ساعتی با دوستان به میدان ولی عصر می رود. گفتم میثم نرو می گویند شهر شلوغ است . گفت من چکار به سیاست دارم فقط با دوستان می رویم ببینم احمدی نژاد در سخنرانی اش چه می گوید و در شهر هم گشتی می زنیم .»

خواهر با گوشه روسری اشک هایش را پاک می کند .در دو گوشه خانه کوچک عکس های بزرگی از میثم را بر دیوار خانه نصب کرده اند تنها تابلوهایی که در این خانه به چشم می خورد . جوانکی کم سن و سال.با دیدن این عکس ها تصور می کنی عکس هایی از دوران کودکی میثم را بر دیوار نصب کرده اند . می پرسم این عکس بچگی های میثم است ؟

خواهر میثم با بغض رو به پدرش می کند :« می بینید همه همین را می گویند نه این میثم است. میثم ما . زمانی که رفت فقط 16 سال داشت. بعضی ها گفتند و نوشتند 17 ساله بوده اما اشتباه کردند. او یک جوان 16 ساله بود که نه از سیاست چیزی می دانست و نه حق رای دادن داشت .»

آن روز کسی از اعضای خانواده میثم که دور هم جمع شده بودند فکر نمی کرد که ساعت ده و نیم شب با زنگ تلفن چنین خبر دردناکی بشنوند .تصورش هم برای شان محال بود تلفن زنگ خورد بر صفحه آن شماره موبایل میثم افتاده بود خواهر با ذوق گوشی را برداشت اما غر یبه ای سخن گفت . صدای نا آشنا گفت پسری جوان در منطقه پارک وی از ناحیه شکم تیر خورده است و حالا در بیمارستانی در چهاراه قلهک بستری است . بیمارستانی که آنها هرگز نامش را از یاد نخواهند برد .بیمارستان جواهری .

پدر میثم آن قدر با شنیدن این خبر دستپاچه شد که نفهمید چطور هنگام رانندگی با ماشین یکی از همسایگان از جاده هراز سر در آوررده است .

خواهر میثم می گوید:« گفتم بابا داری به شمال می روی ؟ ما در جاجرود چه می کنیم پدرم حواسش پرت بود . وقتی رسیدیم شهید شده بود. باور کنید هنوز بدنش داغ بود گفتند تازه تمام کرده است . »

هق هق گریه مادر و پدر میثم بلند می شود «دیر رسیدیم و پسرمان را زنده ندیدیم ولی دستهایش هنوز گرم بود .»

میثم آن روز اما تنها نبود . او همراه دو نفر از دوستانش به قول خودشان به شهر رفته بودند . دوستانی که بعدا ماجرای کشته شدن او را برای خانواده اش شرح دادند .آنها برای پدر و مادر میثم از آن روز پر ازدرد گفتند روزی که دوستشان را برای همیشه از دست دادند . آنها تعریف کردند .روز 24 میدان ولی عصر شلوغ بوده، شلوغ تر از آنچه در ذهن نوجوانانی مثل آنها می گذشته است همه جا پر از نیرو بوده است .نیروهای انتظامی و لباس شخصی . آنهامی گویند که با وجود اصرار فراوان نتوانسته اند به محل سخنرانی روز احمدی نژاد وارد شوند.انگار آدم ها از قبل انتخاب شده بودند. به آنها گفته بودند حق شرکت ندارید .

میثم و دوستانش اما پس از این ماجرا سوار بر اتوبوسی راهی چهار راه پارک وی می شوند جایی که زد و خوردهایی بین معترضان به نتایج انتخابات دهم و نیروهای بسیج و لباس شخصی در جریان بوده است . در آن محدوده یک نیروی لباس شخصی دختری را به شدت با باتوم کتک زده وبعد هم روی زمین می کشیده است . میثم که این صحنه را می بیند به شدت عصبانی می شود و اعتراض می کند و جواب اعتراضش هم گلوله ای بود که به شکمش اصابت می کند . دوستانش بعد همه چیز را برای خانواده می گویند :” میثم رو به آن شخص گفته است چرا با دختر مردم این طور می کنی مگر خودت ناموس نداری که بعد از آن صدایش برای همیشه خاموش می شود .”

پدر میثم می گوید : «همیشه نسبت به این برخوردها حساس بود اگر کسی در محله مان مزاحم دختری می شد میثم حتما با آن شخص برخورد می کرد او آن روز هم به گفته دوستانش از این برخوردهای تند خیلی تعجب کرده و رو به آن لباس شخصی گفته چرا دختر مردم را این طور در خیابان می زنی؟ اما می خواهم بپرسم جواب این سوال باید گلوله باشد ؟ آن هم گلوله به پسر 16 ساله ای که هیچ چیز از سیاست نمی داند ؟ هرگز تصور نمی کردم پسرم را در روز روشن به دلیل یک اعتراض کوچک این طور قربانی کنند .»

یک سرباز وظیفه که میثم را در آن حال و روز می بیند به کمک دوستانش به بیمارستان می برد. البته بیمارستانی که مخصوص زنان باردار بوده و چون در آن جا تجهیزات کافی برای درمان یک زخمی وجود نداشته تیم پزشکی نمی توانند کمک زیادی به این جوان کند و او به دلیل خونریزی داخلی جان می بازد .

پدر میثم با اندوه سری تکان می دهد «: اگر به یک بیمارستان مجهز رفته بود و زودتر به او رسیدگی می کردند این بلا به سرمان نمی آمد و الان او را در کنار خودمان داشتیم آن از بچگی اش که در فقر و اندو ه گذشت این هم از اوج جوانی اش که برای همیشه رفت .»

مادر حالا گریه را سر می دهد . یک سال است که آنها حال و روز درستی ندارند و نمی توانند غم از دست دادن کوچکترین فرزندشان را از یاد ببرند .قطعه 256 بهشت زهرا ردیف 131 شماره 31 تنها جایی است که به این مادر داغدار آرامش می دهد هر بار بی تابی می کند فرزندان اش او را به مزار میثم می برند .

پدر از روزهای سختی که گذرانده می گوید اینکه در این یک سال به دلیل فکر و خیال مدام دچار فراموشی های گاه و بیگاه شده است و با این وضع توان رسیدگی به اوضاع اقتصادی خانواده را هم ندارد . او حالا کمک خرجش را از دست داه است و بدون او بیشتر متاصل شده است .

پدر درباره میثم حرف می زند :« آنقدر عمرش کوتاه بود که حتی نمی توانم درباره اش زیاد حرف بزنم ولی پسر خوبی بود و همه ما از بودنش در خانه راضی و خوشحال بودیم .هیچ وقت از اینکه کار می کند گلایه نمی کرد و همیشه از همه چیز راضی بود و بعد فوری انگار چیزی یادش آمده باشد اضافه می کند.دستهای قوی ای داشت .و دوباره سربه زیر اشک می ریزد.»

پدر میثم که شکایتش را به همه نهادهای قانونی از جمله دادستانی ،دفتر ریاست جمهوری و دفتر رهبری برده است .تاکنون هیچ نتیجه ای نگرفته است. اما با قاطعیت می گوید :« دولت را در این کار مسوول می دانم آنها باید بگویند که چرا پسر بی گناه من را در روز روشن در خیابان کشته اند باید ضارب را دستگیر و زندانی کنند .»

او می گوید:« چند بار افرادی به نام بسیجی به خانه مان آمدند و گفتند از آقایان موسوی و کروبی شکایت کنید وبگویید آنها باعث کشته شدن فرزندتان بوده اند . بعد هم از قول ما خبرگزاری های دولت به دروغ حرفهایی را بازتاب داده اند .»

خواهر و پدر میثم هردو این نوشته های این خبرگزاری ها را تکذیب می کنند. پدرش می گوید:« به آنها هم گفتم که من از دولت شکایت دارم مگر هر کس از خیابان رد می شود باید تیر بخورد و کشته شود پسر من اصلا از سیاست سر در نمی آورد فقط برای کنجکاوی به خیابان رفته بود آیا این جرم است ؟»

خواهر میثم هم با اشاره به دروغ پرداری این افراد در برخی سایتهای خبری می گوید :«بار دوم که این بسیجی ها به منزل مان آمدند به آنها گفتم چرا از طرف ما دروغ می گویید ما کاری به سیاست نداریم و فقط می خواهیم بدانیم چه بلایی سر عزیزمان آمده حتی به آنها گفتم من از آقای احمدی نژآد سوال دارم یعنی کسی که برای شرکت در سخنرانی شما آمده باید کشته می شد مگر خودتان از صبح آن روز در تلویزیون تبلیغ نمی کردید که جوانان در آن سخنرانی شرکت کنند پس چرا برادر مرا این گونه کشتید ؟»

پدر میثم ادامه می دهد :« وقتی به این جا و آنجا مراجعه می کردم و پی گیرشکایت و چگونگی کشته شدن پسرم می شدم به من می گفتند پسرت اغتشاشگر بوده من همیشه به آنها می گفتم پسر 16 ساله من اصلا نمی دانست سیاست چیست او حتی نتوانست رای بدهد حالا چطور اغتشاشگرشده است ؟ اما یک روز قاضی پرونده پسرم تکلیف را مشخص کرد رو به من گفت به نتیجه نمی رسی بی خود خودت را خسته نکن .او گفت من ده بار مامور فرستادم تا فرمانده بسیج را برای پی گیری وضعیت پرونده پسرت احضار کنم اما او نیامد از این حرفها فهمیدم که کسی پاسخگویمان نیست .پسر 16 ساله ام را از من گرفتند و به جایش در آخر یک کارت خانواده شهید به ما دادند . نمی فهمم این کارت به چه درد ما می خورد . من به جای این کارت می خواهم قاتل پسرم را معرفی و محاکمه کنند .»


46 پاسخ به “روایتی تازه از شهادت میثم عبادی ،کارگرنوجوان”

  1. یاس گفت:

    الله اکبر از اینهمه درد، اگر از شنیدن این ظلمها و ستمگری ها از درد جان دهیم جا دارد.

  2. نیلوفر گفت:

    نمی دانم چگونه غم وجودم را ابراز کنم فقط میتوانم به خانواده میثم بگویم متاسفم. ما تا اخر ایستاده ایم و نمی گذاریم خون میثم و امثال او پایمال شود.

  3. سعید گفت:

    شرمنده همه خانواده هاي شهدا هستيم. خون بيگناه که پايمال نميشود ميشود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    يا حسين ميرحسين

  4. سبز گفت:

    مرگ بر دیکتاتور

  5. ali گفت:

    ba salam va khaste nabashid
    nemidoonam chera in ghome zalem az kerdareshoon pashimoon nemishan .balke vaghihane tar be kerdare eshtebahe khod edame midan ……….. az ghadim bozorgtarha migoftan ghodrat adamo mast mikone………………….ama nemidoonestam enghadr

  6. ناشناس گفت:

    سلام و تعظیم بر خانواده اش، ایکاش افراد مختلف جنبش سبز به این خانواده ی شهید جنبش کمک کنند. دوستان کمک کنید! چه خوب است که یک صندوق برای کمک درست شود! اگر این صندوق درست شده خبر دهید!

  7. علی000 گفت:

    روحش شاد و یادش گرامی

  8. s0gol گفت:

    نازک آرای تن ساقه گلی
    که به جانش کشتم
    و به جان دادمش آب
    اي دريغا…

  9. حميد رحيمي نژاد گفت:

    بهتره درباره ي روايت تازه ي شهادت شهيد راه راي من کو شهيده ترانه موسوي هم بنويسيد
    بايد تو اين ماه مبارک فقط دعا کنيم که عاقبت ما مثل امثال مير حسين و کروبي نشه و عاقبت به خير بشيم

  10. ایرانی سبز گفت:

    اگر دین ندارید لا اقل ازاده باشید…. حاکمین ما نه تنها دین ندارند بلکه از انسانیت شرف ومردانگی نیز محرومند.

  11. پارسا گفت:

    زمین گندید ایا بر فراز آسمان کس نیست
    خدایا سکوت نکن.کاری کنو فرجی کنونگذار دل پدران دردمند ایرانی که با درد عجین شده بیش از این غصه دار بشه

  12. مادر ايراني گفت:

    حيف از اين نازنين پسر.

  13. ناشناس گفت:

    خدايا به تو پناه ميبريم دستمان را بگير .

  14. demagogue گفت:

    دیگه اینجا هم باید منتظر تایید نظرهامون از سوی شما باشیم؟
    خجالت داره به مولا.

  15. TANHA گفت:

    MAN BA KHANDANE IN MATN FAGAT GERISTAM MOTEASEFAM KHODAVAND SABR DAHAD AZIZAN ZOLM HICHVAGT PABAR JA NIST ASHKE MADAR O PEDAR HICHVAGT BIJAVAB NEMIMANAD

  16. ابوذر گفت:

    لعنت خدا بر قاتل این بچه معصوم

  17. درویش علی حبیبی گفت:

    ایران نام تو را صدا خواهد ای بزرگرد مرد

  18. مغربی گفت:

    sghl سلام لااقل چندنفردرتهران دراین ماه رمضان به اینهاسری بزند ومقداری مساعدت مالی کنند

    • بسیجی خمینی گفت:

      برادر مشکل مساعدت مالی نیست . لازم باشه نان خودمان را از وسط نصف میکنیم و سر سفره این انسانهای شریف می گذاریم ، مشکل اینه که اگر قدمی برداریم پایمان را قلم می کنند و کاری می کنند که زن و بچه مان محتاج نان شب شوند … وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون .

  19. علي گفت:

    حيف….:(

  20. اسلام رحماني گفت:

    با اين اوصاف، آقايان ادعا ميكنند كه قشر مستضعف پشتيبان دولت مثلا ارزشي آقاي احمدي نژاد است. اين شهيد هم مشت نمونه خروار براي نقض اين ادعا است.

  21. مهدی گفت:

    خیلی درد ناک بود. خدا به همه خانواده های درگذشتگان صبر بده. خواندن این اتفاق هم روح و روان آدم رو به درد می اندازه تا برسه به این که این اتفاق برای خود ما بیفته. بعضی وقتها به خودم میگم شاید کمی سکوت کردم و بیشتر باید فریاد دادخواهی بر می آوردم. شرمسارم

  22. مهدي گفت:

    دعاش را به جون موسوي بكن.اگه آزاد انديشي اين نظر رو بزار.

    • حامد گفت:

      مانده ام این دلهای سیاه را از کدامین مجلس روضه خانی و محفل نفرت پراکنی آورده اند برخی

      • zahra.s گفت:

        دلهای سیاه و پر از کینه. خدایا کجای قران تو کینه بود که این قوم به ان نماز می برند

  23. hassan گفت:

    pedar mohtaram man niz braye pessar shoma ashk rikhtam ..man dar an sahne hazer bodam va filmi daram ke bedast shoma khaham مرگ بر دیکتاتور

    resand albate midanam baes ranjesh shoma mishavad…

  24. amir گفت:

    در دل تار شب اي شهيدان دست قهار خلق خداييد

    خون هيچ شهيدي پايمال نميشه
    جمع اين خون ها سيلي ميشه كه ريشه ي ظلم رو ميكنه

  25. مهرداد گفت:

    آقای ستمگر آسوده نباشد که خدا در کمین ستمگران است.

  26. ناشناس گفت:

    متاسفم … خاک بر سرمان … چقدر بیچاره ایم … خدایا لعنت خودتو بفرست به قومی که دین محمد رو نابود کرد .. یا حسین یا مظلوم .. .. من مسلمان دین محمدم نه مسلمان دین احمدی نژاد و …
    جوان 16 ساله … حسین فهمیده .. چند تا جوونه دیگه پرپر بشن تا آقایون راضی باشن .. احمدی نژاد با توام .. هنوز بچه ت اینطوری توی خونش غلط نحورده که بفهمی چه حالی داره پس ….. ببخشید از همه عزیزان که لحن سخنم بی ادبانه است … حیف انسانیت … بیچاره قدرت ارزش نداره …

  27. ناشناس گفت:

    اميدوارم به حق همين شبهاي عزيز، خداوند هر چه زودتر اين قاتلان جان و آسايش مردم رو رسوا كنه.

  28. همت گفت:

    آه دل مظلوم به سوهان ماند
    گر خود نبرد برنده را تيز كند…

  29. a گفت:

    انشاا…خون این جوانان دامن شما سبزهای بی همه چیز را خواهد گرفت

  30. کسی که از سیاست دور است گفت:

    اگر همه این چیزها که نوشتید درست باشد به شما بشارت می دهم که خون مظلوم پایمال نخواهد شد زیرا همه چیز از نازکی پاره می شوند ولی ظلم از کلفتی

  31. من گفت:

    بازم شاه!

  32. سرزمين من گفت:

    الهي خير نبينن كه جوون مردمو اينطور پرپر كردن.

  33. محمد گفت:

    اگر امکان داره آدرس پدر و مادر میثم رو برام میل کنین. کمترین وظیفه ما اینه که لااقل از این دو بزرگوار داغ دیده حمایت معنوی و مادی کنیم.این دو عزیز بدونن اگر ضلم ضحاک زمان داغ دارشون کرده و میثم رو از اونا گرفته ـ صدها هزار میثم دیگه هستن که حاضرن هر کاری برای این دو بزرگوار بکنن. پیشنهاد میکنم اگر بهشت زهرا رفتین حتما بر سر مزار این شهید همیشه زنده راه آزادی برین و ابراز ارادت و احترام خودتونو نثار روح این بزرگوار کنین ؛ ده پانزده دقیقه بیشتر وقتتون نمیگیره. خودتونو فقط یه لحضه جایه خانواده میثم بزارین. قطعه 256 ردیف 131 شماره 31.

  34. محمد.م.ر گفت:

    آرزوی صبر برای خانواده و طلب آمرزش از خدا برای میثم دارم

  35. ناشناس گفت:

    درود بر یان شهید خدایی

  36. bani گفت:

    jaye oo besyar khoob ast vasate behesht va ghatelash ta abad zagr kikeshad

  37. ناشناس گفت:

    به امید اون روزی که خون این شهدا درخت سبز انقلاب ما ایرانی ها رو تناور کنه

  38. بهزاد گفت:

    الهی بگردم برای این پسرک بیچاره با اون چشای معصومش
    ما شرمنده والدین میثم عزیز هستیم …

  39. بهزاد گفت:

    پیروزی نزدیک است
    سبزمان پیروز است

  40. سیامک گفت:

    پاییز برگ درختان سبز را میریزد ولی نمیتواند درخت را خشک کند.هر سال درخت رشد میکند و ریشه اش قویتر میشود.جنبش سبز تا اخرین لحظه از خون شهیدانش دفاع میکند