شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» آهای برادر! این پرده را به ما بسپار

شنبه, ۲۳ آبان, ۱۳۸۸

چکیده : افسوس که پرده خوانی هم شغلی مردانه است وگرنه این پرده با آن ظاهر کریه که میله های سرد آهنین از بالا تا پایینش را گرفته، با وجود گوهرهای درخشان، نسل سومی های معجزه گر، چه خواندنی است. افسوس که پرده خوانان، وارونه خوانی می کنند. آهای برادر! این پرده را به ما بسپار. پرده خوانی را خود می آموزیم.


کلمه: فخرالسادات محتشمی پور همسر مصطفی تاجزاده در آخرین یادداشت وبلاگ خود درباره زنان دربند جنبش سبز نوشته است:

هو المحبوب

به نام خداوند مهربانی

واژه مهربانی این روزها برایمان خیلی آشناست. به آشنایی همه خوبی های دنیا. آن ها که دیده ایم و لذتش را چشیده ایم و آن ها که وصفشان را شنیده ایم.

مهربانی را این روزها با چهره هایی آشنا می شناسیم. با آن ها که همراهان بوده اند در روزهای زندگی. در فراز و فرودهای دیروزمان و اوج و حضیض های زمانه. و ناگهان نسیم موافق چه هولناک تبدیل به تندباد شد و چه بی رحمانه دفتر سرنوشت ورق خورد و این پرده جدید چقدر زشت و نامهربان است با تصویر محبس مهربانی. چهره های آشنا پشت میله های زندان چه رنجور شده اند.

آدم دوست دارد خواب باشد و دوست دارد نوازش یک دست مهربان بیدارش کند و او یک نفس راحت بکشد و دلشاد شود از این که همه آنچه گذشته خوابی بیش نبوده است. کابوس حاصل یک پریشان حالی و بدخوابی زودگذر! این پرده اما واقعی است. همه نقش ها حقیقی هستند. حالا من دوست دارم فقط تصاویر مهربان زنان را ببینم، آذر منصوری، فریبا پژوه، محبوبه حقیقی، مهدیه مینوی، نگار سایه، نفیسه زارع کهن و زنانی که نام های آشنا دارند، و من خوب نمی شناسمشان: شبنم مددزاده و عاطفه نبوی و دیگرانی که بندهای عمومی زنان را در اوین چه نابجا با آنان پر کرده اند و به هر دلیل گمنام می مانند.

دستان مهربان خواهرم آذر منصوری را می بوسم و او را برای حضور همه جانبه اش در عرصه عمومی که اول بار در تاریخ انقلاب اسلامی به فرمان امام خمینی به روی زنان گشوده و در دوره اصلاحات زمینه این حضور بیش از پیش مهیا شد، تحسین می کنم و می رسم به نسل فیروزه، نسل مصونیت، نسل پیروز. می رسم به محبوبه، هم نام مادرم و نماد نسل فیروزه ای ها.

تصویرش در آئینه خیال من پلی است از سنت به مدرنیسم. انگار همه خوبی های سنت را در دامن پرچین خود جمع کرده یا در آن روسری رنگارنگ و منقوش ترکمن ریخته و گذاشته روی کرسی مادربزرگ. آن هم درست در شب یلدا، کنار گل های سرخ انار کوچه باغ های اطراف اردکان یا ساوه، کنار گل های سرخ هندوانه شب چله، کنار شمع های روشن و فال حاضر و آماده حافظ:

گوهر مخزن اسرار همان است که بود// حقه مِهر بدان مُهر و نشان است که بود

عاشقان زمره ارباب امانت باشند //لاجرم چشم گهربار همان است که بود

از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح // بوی زلف تو همان مونس جان است که بود

نامش، عطر محبوبه شب را می ریزد در جان آدم. عطری آشنا به آشنایی آغوش گرم مادر و آن چهره شرقی که در قالب چارقد خورشیدخانم، در مقابل سرقت میراث تاریخ کهن سرسختانه مقاومت می کند. نماد نسل فیروزه که با معنویت پیوندی عمیق دارد. عطر یاس سجاده مادربزرگ را با اودکلن های معطر به اسانس لاواند پاریس عجین کرده و می پاشد در فضای عفن زیر پوست شهر و همه اذکار مقدس را از برکرده تا بیاویزد به شرابه های چلچراغ روشن شب های پایتخت و نام های مقدس که شب های رمضان کانون توحید دوست داشت دو زانو روی سن بنشیند و زیر نور شمع های روشن بلند فریادشان کند و برای هم دینان و هم کیشان و هم وطنان و هم نوعانش در سراسر عالم استخلاص از آتش غضب الهی را تمنا کند.

نماد نسل فیروزه، نسل حسرت فریاد، نسل حسرت برابری. نسل عصیان سپید و مثبت و خواستنی، نسل پیروز، نسل فیروزه، تلفیقی از اسطوره و تاریخ، تلفیقی از دیروز و امروز. تلفیقی از آناهیتا و گردآفرید و تهمینه و ….. و رنگ گرفته و معنا گرفته از مریم (س) و زهرا(س) و زینب(ع) و معصومه(ع).

نسل فیروزه. نسل عشق و محبت و صلح و صفا. نسل زیتون. نسل شقایق، نسل سرو، نسل پیوندها، نسل شمعدانی و اطلسی و اقاقیا و لاله عباسی و میخک و ارکیده. نسل آب و آئینه و آتش. نسل پیوند ایثار مادر و شجاعت پدر. صبوری مادر و خروش پدر. پیوندهای عاطفی، پیوندهای معنوی. نسل پیوند همه تضادها و ممکن کردن همه غیرممکن ها. نسل پویایی، نسل سوال. نسل معجزه، نسل فیروزه، نسل پیروز. روی این پرده جادویی تصاویر دیگر هم هست. تصویرهای سبز، چهره های آشنا، نام های آشنا، مهدیه و نفیسه و نگار و فریبا و شبنم و عاطفه.

افسوس که پرده خوانی هم شغلی مردانه است وگرنه این پرده با آن ظاهر کریه که میله های سرد آهنین از بالا تا پایینش را گرفته، با وجود گوهرهای درخشان، نسل سومی های معجزه گر، چه خواندنی است. افسوس که پرده خوانان، وارونه خوانی می کنند. آهای برادر! این پرده را به ما بسپار. پرده خوانی را خود می آموزیم.