<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سایت خبری تحلیلی کلمه</title>
	<atom:link href="http://www.kaleme.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.kaleme.com</link>
	<description>سایت خبری تحلیلی کلمه</description>
	<lastBuildDate>Sat, 04 Feb 2012 04:29:47 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>مهدی محمودیان: تاوان زندگی شرافتمندانه را می پردازم</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89596/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89596/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Feb 2012 04:25:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[خبر سطح یک]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی محمودیان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89596</guid>
		<description><![CDATA[من از تو می پرسم آیا ارزشش را داشت بخاطر اینکه به زندان نیافتم حرفی از کهریزک نمی زدم  شاید تا هفته‌ها و یا حتی ماه‌های دیگر صدها برادر دیگرمان آنجا شکنجه و هتک حرمت می شدند؟

تو بگو ارزشش را داشت به خاطر ترس از دوری خانواده حرفی از قبرهای مخفیانه قطعه ۳۰۲ بهشت زهرا نمی زدم و به مانند هزاران مادری که ۲۳ سال است هنوز محل دفن فرزندان اعدام شده یشان را نمی دانند، صدها مادر و فرزند دیگر نیز تا سالها حتی نتوانند بر قبر عزیزانشان گریه کنند؟   ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هنگامی که مهدی محمودیان در بیمارستان رجایی بستری بود عده ایی از دوستان و همراهانش با توجه به وضعیت جسمانی وی و همچنین نیازی که دختر خردسال و خانوده اش به او دارند از محمودیان خواستند تا مدتی ننویسید به وضعیت اسفبار زندان ها و جامعه اشاره ایی نکند تا شاید از زندان خلاصی یابد و بتواند در کنار خانواده اش بماند.</p>
<p>آنان از مهدی محمودیان سوال می کردند که آیا این همه سختی ارزشش را داشته و آیا نگران دختر کوچکش نیست؟ افشاگر جنایات کهریزک نیز در پاسخ به دل نگرانی های دوستانش گفت: &#8221; آری حتی اگر جانم را نیز می دادم ارزشش را داشت، چون ما انسانیم و انسان باید به فرشته ها ثابت کند که لیاقت آن را دارد که در مقابلش سجده کنند.</p>
<p>&#8221; این عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی برای آنکه پاسخ نگرانی های دوستانش را داده باشد و به مردم توضیح دهد که چرا چنین راه سختی را برگزیده است نامه ای را خطاب به یکی از دوستانش نوشته است که در آن تاکید شده: &#8221; رفاه دخترم، خانواده ام و آینده ای مطمئن برای خود با حضور در جبهه مقابل یک انتخابم بود. دوری از دختر و خانواده ام و زندان و شکنجه و بیماری سرنوشت انتخاب دیگرم بود. و البته سکوت و در کنج خانه به بزرگ کردن فرزند و خوردن ، آشامیدن و خزیدن نیز راه سوم بود.&#8221;</p>
<p>به گزارش کلمه متن این نامه به شرح زیر است:</p>
<p>پاسخ مهدی محمودیان به این پرسش: آیا ارزشش را داشت؟<br />
ارزشش را داشت؟<br />
آخر به خاطر کی؟<br />
دخترتان به شما احتیاج دارد!<br />
یا به خاطر مادرتان!<br />
و &#8230;.<br />
اینها جملات و گفته هایی است که کسانی از بابت دلسوزی بارها و بارها گفته اند و من شنیده ام و معمولا فرصت برای پاسخ نبوده است و چاره ای جز لبخند نداشته ام.</p>
<p>و تو خواهر گلم این جملات را از باب دلسوزی در این چند روزی که در بیمارستان هستم بارها گفته ای و من نتوانسته ام پاسخی را که می خواستم به تو بدهم. با اینحال امیدوارم بتوانم در این چند خط پاسخ قانع کننده ای برای تو دختر هموطنم بنویسم.</p>
<p>•    تا به حال وسیله ای از تو به سرقت رفته است؟ آن لحظات ملتهب را به یاد بیاور، حتما یادت است، نزدیکانت مدام تورا سرزنش می کنند. یکی می گوید: &#8220;مگر ده بار نگفتم حواست را جمع کن؟&#8221; یکی می گوید: &#8220;نگفتم پول را در جیبت نگذار؟&#8221; و یا &#8221; مگر نگفتم ماشینت را دوقفله کن&#8221; و ده ها سرزنش دیگر که آدم دوست دارد ده برابر مال از دست رفته اش را بدهد ولی این سرکوبها پایان یابد و انگار همه فراموش کرده اند که دزد دیگری است و تو مالباخته ای و هیچ کس از دزد سوال نمی کند چرا؟&#8230;</p>
<p>سوالاتی که شما و خیلی از دوستان دیگر می پرسند از همین جنس است.</p>
<p>در بازداشتگاهی که بر سر درش نام و نشان الله و نام عدالتخانه جمهوری اسلامی  درج شده است و جایی که تحت نظر پلیس، جوانان مسلمان ایران به طور مستقیم و غیر مستقیم توسط ارشدترین مقامات انتظامی و قضایی مورد وحشیانه ترین شکنجه های جسمی و روحی قرار می گیرند و صدایشان به گوش کسی نمی رسد.</p>
<p>در خیابان هایی که هنوز از رشادت های هزاران شهیدش در راه آزادی و عزت و شرف مردمش، نشانه های زیادی بر جا مانده است وصدها نفر از فرزندان، برادران و خواهران همان شهدا توسط دایه داران ولایت علی بخاطر اعتراضات مسالمت آمیز به خاک و خون کشیده می شود، در خیابان هایی که هنوز سرخی خون صد ها هزار شهید دوران جنگش بر پیشانی کوچه هایش نقش است، عزت و شرف ایرانی زیر باتومهای کسانی است که خود را میراث خوار آن شهدا می خوانند.</p>
<p>و تو همه این ها را میبینی و در ذهن خود می گویی شاید اگر بنویسم و بگویم شاید و فقط شاید بتوانی مرهمی باشی بر زحم ملتت. شاید مرهمی باشی بر زخم صدها مادر و پدر عزاداری که حتی از جنازه عزیزانشان بی خبرند و تو اگر اسم آن ها را بگویی شاید دل بی قرارشان بر سر مزار عزیزانشان آرام بگیرد.</p>
<p>و البته می دانی در برابر همه این ها شاید ها یک &#8220;باید&#8221; قطعی وجود دارد و آن اینکه تو نیز به مانند بسیاری از دوستان دیگرت که دردهای دیگری می دانستند و گفتند یا باید ترک کاشانه کنی و آواره غربت شوی و یا باید آماده زندان و دوری از عزیزانت. و اینجاست که انتخاب آن شاید ها و باید ها سرنوشت یک انسان را تعیین می کند، اینجا همان شبی است که حسین به یارانش گفت اگر با من بمانید مرگتان حتمی است، همسران و فرزندانتان اسیر می شوند و اموالتان به غارت می رود و اگر بمانید شاید اسلام را جاودانه کنید، شاید نامتان جاودانه شود.</p>
<p>و آن شب فقط ۷۲ نفر ماندند که می دانستند تاوان آن شاید ها، مرگ خود و اسارت عزیزانشان و غارت اموالشان است.<br />
خواهر عزیزم آیا از آنها هم می پرسی چرا؟ می پرسی ارزشش را داشت؟<br />
خواهرم این سوال را باید از لشگر یزید پرسید که آیا مال دنیا، مقام و شهوت ارزش آنهمه ظلم را داشت؟</p>
<p>این سوالات را باید از کسانی پرسید که در حالیکه بخاطر پاره شدن یک عکس در گوشه ای از شهر اشک می ریزند و از جریحه دار شدن قلبشان سخن می گویند اما در برابر هتک حرکت ده ها  وشاید صدها جوان ایرانی در زندان های تحت امرشان سکوت کرده اند.<br />
از آنها باید پرسید ارزشش را داشت؟ آخر خط به خاطر چی؟ به خاطر کی؟</p>
<p>همان طور که به جای سرزنش مالباخته باید جناب دزد را سرزنش کرد، امروز نیز بیشتر از اینکه به آسیب دیدگان بگوییم ارزشش را داشت باید به روش های مختلف و البته کم هزینه به آنها که مردم را به خاک و خون کشیدند گفت آیا ارزشش را داشت؟</p>
<p>•    و اما پاسخ من به این سوالات:<br />
آری حتی اگر جانم را نیز می دادم ارزشش را داشت، چون ما انسانیم و انسان باید به فرشته ها ثابت کند که لیاقت آن را  دارد که در مقابلش سجده کنند.<br />
چهارپایان حاضرند در برابر مقداری غذا و جایی برای استراحت تن به هرکاری بدهند و در عوض انسان موجودی است که با انتخاب خود می تواند از هر چهارپایی پست تر باشد تا بمیرد و یا بر بال فرشته پابگذارد و به عرش اعلاء برود. هر انسانی شاید یکبار حق این انتخاب را داشته باشد و سال ۸۸ برای بسیاری از مردم ایران، زمان این انتخاب فرا رسید. و من نیز به عنوان یک فرزند کوچک ایران می بایست انتخاب می کردم.</p>
<p>رفاه دخترم، خانواده ام و آینده ای مطمئن برای خود با حضور در جبهه مقابل یک انتخابم بود. دوری از دختر و خانواده ام و زندان و شکنجه و بیماری سرنوشت انتخاب دیگرم بود. و البته سکوت و در کنج خانه به بزرگ کردن فرزند و خوردن ، آشامیدن و خزیدن نیز راه سوم بود.</p>
<p>در آن روزها مردم سه دسته بودند و هرکس نسبت به جایگاه اجتماعی اش در ارکان مختلف این سه گروه فعالیت می کرد.</p>
<p>گروه اول گروهی بودند که مشغول سرکوب مردم بودند  هرکس در هر مقام و جایگاهی که بود بانیات و اهداف مختلف می توانست در این گروه قرار گیرد از کسانی که در نماز جمعه دستور قتل عام مردم را صادر کردند تا کسانی که با تکبیرهایشان حرف او را تایید کردند همه در این جبهه قرار داشتند. از کسانی که در خیابان ها باتوم بر سر مردم می زدند تا پزشکان و پرستارانی که مجروحین را به چماقداران تحویل می دادند تا بیمارانشان را به سیاه چالها بفرستند همه از این گروه بودند که البته در کنار فرزندانشان خواهند ماند و احتمالا از کنار فعالیت هایشان منافع کافی را می برند.</p>
<p>دوم گروهی بودند که به حرمت شرافت انسانی مبارزه کردند از کسانی که در خیابان ها جانشان را دادند تا کسانی که درب خانه هایشان را برروی مردم آسیب دیده گشودند همگی جزء این گروه هستند. از کسانی که مورد هتک حرمت قرار گرفتند تا پزشکان و پرستارانی که شبانه در منازل شان میزبان مجروحین و بیماران بودند تا آنان که بر پشت بام الله اکبر گفتند همه از این گروه بودند و البته می دانستند که شاید تاوان آن، شکنجه و زندان و غربت و دوری از خانواده باشد.</p>
<p>و گروه سوم: مردمی بودند که در آغل های خود جاخوش کردند و مراقب بودند تا خدای ناکرده! طویله شان خراب نشود و فردا نانی  برایشان پیدا شود و با آنکه حقیقت را می دانستند به مصلحت گفتند چه فرقی می کند هرکسی شود صاحب، خودش به موقع شیرمان را خواهد دوشید.<br />
حال خواهر گلم تو به بگو من چه انتخابی بایست می کردم که ارزشش را داشته باشد؟</p>
<p>من نیز به مانند تو و بسیاری از دیگر دوستانم نمی توانستم انتخابی جز زندگی شرفتمندانه داشته باشم که البته می بایست تاوان این انتخابم را می پرداختم.</p>
<p>وقتی راه دوم را بر می گزینی دیگر نمی توانی خود را گول بزنی، باید با تمام توان پا به میدان بگذاری؛ اگر توان یک پیرمرد یا یک پیرزن پخش نان و پنیر بین تظاهر کنندگان است، اگر تمام توان یک زن جوان باردار آن است که درب خانه اش را روی مردان نقاب زده تظاهرات کننده بازکند تا دقایقی از دست جلادان به حیاط خانه اش پناه ببرند، دکترش باید به تمیار شبانه بیماران و مجروحین برود. در این بین معلوم است کسی که خود را فعال سیاسی می نامد و سالها از مردم خواسته در انتخابات شرکت کنند باید با تمام توان وارد میدان شود و دیگر نمی تواند با پخش کردن نان و پنیر بگوید به وظیفه ام عمل کرده ام، باید تمام توانش را در حمایت از مردم و آرمانهایش بگذارد.</p>
<p>وقتی راه دوم را انتخاب کردم نمی توانم نام و محل دفن مخفیانه هفتاد و چند شهید را بدانم و سکوت کنم. نمی توانم به بهانه ماندن در کنار دخترم با همه عشقی که به او دارم چشمم را بروی چشم انتظاری صدها مادر و دختر و پدر و پسر ببندم که برای بدست آوردن خبری از عزیزانشان لحظه شماری می کنند.</p>
<p>وقتی راه دوم را انتخاب کردم نمی توانم به بهانه اینکه خود مورد شکنجه قرار می گیرم و یا از ترس زندانی شدن چشمانم را برروی شکنجه های جسمی و جنسی و روحی صدها نفر از برادران و دوستانمان در بازداشتگاه کهریزک ببندم.</p>
<p>خواهر عزیزم:<br />
من از تو می پرسم آیا ارزشش را داشت بخاطر اینکه به زندان نیافتم حرفی از کهریزک نمی زدم  شاید تا هفته ها و یا حتی ماه های دیگر صدها برادر دیگرمان آنجا شکنجه و هتک حرمت می شدند؟</p>
<p>تو بگو ارزشش را داشت به خاطر ترس از دوری خانواده حرفی از قبرهای مخفیانه قطعه ۳۰۲ بهشت زهرا نمی زدم و به مانند هزاران مادری که ۲۳ سال است هنوز محل دفن فرزندان اعدام شده یشان را نمی دانند، صدها مادر و فرزند دیگر نیز تا سالها حتی نتوانند بر قبر عزیزانشان گریه کنند؟<br />
مطمئنم که پاسخت منفی است و به من می گویی ارزشش را نداشت بخاطر داشته های اندکت در برابر این جنایات سکوت کنی.</p>
<p>خواهر عزیزم:<br />
همه ما مجبوریم دیر یا زود تمام آن چیزهایی را که به آن دلبسته ایم و فکر می کنیم برایمان خیلی عزیز هستند را بگذاریم و برویم. پس حال که باید برویم  و حال که باید از همه دلبستگی هایمان در روزی که نمی دانیم کی میرسد دل بکنیم بهتر است خودمان چگونه دل بریدنمان را انتخاب کنیم و چه زیباتر آنکه این دل کندنمان را در ازای آزادی و شرافت و انسانیت و آرمانهایمان معاوضه کنیم.</p>
<p>مطلبم را با این جمله از شریعتی به پایان می برم: &#8221; آنها که رفتند کار حسینی کردند و آنها که ماندند باید زینبی باشند وگرنه یزیدی اند.&#8221;<br />
امیدوارم فارغ از دین و مذهب و مراممان اگر نمی توانیم حسینی بمیریم زینبی زندگی کنیم.</p>
<p>برادر کوچکت<br />
مهدی محمودیان<br />
بیمارستان رجایی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89596/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۱۵ بهمن؛ دولت انقلاب در راه</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89572/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89572/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Feb 2012 04:24:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ انقلاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89572</guid>
		<description><![CDATA[ü بختیار:کوکتل مولوتف را با کوکتل مولوتوف پاسخ می دهم

ü بخیتار:اجازه تشکیل دولت موقت نمی دهم

ü زد و خورد موافقان و مخالفان رژیم در تربت جام]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۱۵ بهمن ۱۳۵۷</p>
<p>ü بختیار:کوکتل مولوتف را با کوکتل مولوتوف پاسخ می دهم</p>
<p>ü بخیتار:اجازه تشکیل دولت موقت نمی دهم</p>
<p>ü زد و خورد موافقان و مخالفان رژیم در تربت جام</p>
<p>ü موسسه آموزشی فرح بنام علی شریعتی نامیده شد</p>
<p>ü یک مقام فرماندار نظامی:اجتماعات با نظم و آرامش آزاد است</p>
<p>ü تلگرام آیت الله العظمی مرعشی نجفی به امام خمینی</p>
<p>ü نوفل لوشاتو : قلب ایران در اینجا می تپد</p>
<p>ü یک مشت خاک فرانسه،از سوی ساکنان نوفل و شاتو به امام خمینی هدیه شد</p>
<p>ü مذاکرات آمریکا و انگلیس درباره ایران</p>
<p>ü لغو قرادادی ده میلیاردی خرید اسلحه ایران از آمریکا</p>
<p>ü اطلاعیه سازمان غله و قند و شکر و چای کشور:گندم های موجود در شبکه سیلوهای کشورسهمیه نانوایان و سایر مصارف غذایی را به خوبی کفایت می کند</p>
<p>ü عده ای از نمایندگان مجلس مخفی شدند</p>
<p>ü کارکنان نخست وزیری اعتصاب کردند</p>
<p>ü پرسنل سازمان جغرافیای کشور به دیدار امام رفتند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89572/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۵۵ سالگی هاله سحابی به روایت تصویر</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89577/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89577/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Feb 2012 03:41:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[هاله سحابی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89577</guid>
		<description><![CDATA[روز 15 بهمن 1390، در پنجاه و پنجمین سالروز تولد هاله سحابی، دوستانش یاد و صدای او را گرامی داشتند.  ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>روز ۱۵ بهمن ۱۳۹۰، در پنجاه و پنجمین سالروز تولد هاله سحابی، دوستانش یاد و صدای او را گرامی داشتند.</p>
<p>به گزارش مدرسه فمینیستی، در جشن تولد هاله سحابی نه تنها خانواده اش (مادر و دختر و عمه دختران عمه ها و عروس های خانواده سحابی) و همفکران اش همچون اعظم طالقانی و طاهره طالقانی و.. در آن حضور داشتند، بلکه همچنین همراهانش همچون مینو مرتاضی، زهره تنکابنی، پروین فهیمی (مادر سهراب اعرابی) فیروزه صابر، نرگس محمدی، اکرم مصباح، فرشته جمشیدی و&#8230; افکار و آرزوهای هاله و زیبایی زندگی اش را یادآوری کردند، بلک. همچنین در این مراسم صدای ضبط شده هاله پخش شد و کلیپی از مجموعه عکس هایی از دوران کودکی تا مرحله ازدواج و سپس بزرگ کردن سه فرزندش و نیز عکس های مبارزاتی اش به نمایش درآمد که فضای تولد هاله را سرشار از عطر زندگی اش کرده بود.</p>
<p>در مراسم جشن تولد هاله سحابی، برخی از فعالان جنبش زنان، روزنامه نگاران، همکلاسی های هاله سحابی در مدرسه ژاندارک، گروهی از مادران صلح و&#8230; حضور داشتند.</p>
<p>کیک تولد ۵۵ سالگی هاله سحابی</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><img src="http://a1.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc7/416930_10150534836030975_127996950974_9011502_676077321_n.jpg" alt="" /></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>زری عطایی (مادر هاله سحابی) در جمع دوستان حاضر در جشن تولد هاله</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><img src="http://a4.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-ash4/405904_10150534837455975_127996950974_9011505_1531489570_n.jpg" alt="" /></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>مینو مرتاضی: ۵۵ سال پیش در چنین روزی هاله چشم به جهان گشود</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><img src="http://a1.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-ash4/419811_10150534838690975_127996950974_9011509_992556505_n.jpg" alt="" /></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><img src="http://a4.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc7/409265_10150534840345975_127996950974_9011511_698382995_n.jpg" alt="" /></strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>پروین فهیمی (مادر سهراب اعرابی) از هاله گفت و شعری برای تولدش خواند</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><img src="http://a3.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-ash4/428214_10150534841435975_127996950974_9011515_716241449_n.jpg" alt="" /></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><img src="http://a1.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-ash4/421526_10150534842800975_127996950974_9011516_194390194_n.jpg" alt="" /></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>زهره تنکابنی مقاومت هاله را ستود</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><img src="http://a7.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-ash4/403745_10150534844120975_127996950974_9011517_179810211_n.jpg" alt="" /></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>آسیه مشایخی دختر هاله سحابی در حال بریدن کیک تولد مادرش.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><img src="http://a4.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc7/426732_10150534845825975_127996950974_9011526_1304727711_n.jpg" alt="" /></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>پس از آسیه، فیروزه صابر و نرگس محمدی نیز کیک تولد هاله را بریدند</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><img src="http://a6.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-ash4/423636_10150534847410975_127996950974_9011538_1161136911_n.jpg" alt="" /></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فرشته جمشیدی شعری را که برای هاله سروده بود با تمام احساسات وجودی اش خواند</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><img src="http://a1.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-ash4/407362_10150534851965975_127996950974_9011568_35142284_n.jpg" alt="" /></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><img src="http://a5.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-ash4/402239_10150534848985975_127996950974_9011549_533661946_n.jpg" alt="" /></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>پخش کلیپی از زندگی هاله</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><img src="http://a3.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc7/406544_10150534850070975_127996950974_9011557_919443296_n.jpg" alt="" /></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>اکرم مصباح از فعالیت های اجتماعی هاله گفت</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><img src="http://a1.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc7/418613_10150534854265975_127996950974_9011582_1521832380_n.jpg" alt="" /></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>برخی دیگر از اعضای مادران صلح از جمله لادن در این جشن تولد درباره هاله سخن گفتند</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><img src="http://a4.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-ash4/401195_10150534856205975_127996950974_9011585_692778668_n.jpg" alt="" /></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><img src="http://a2.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc7/424162_10150534857570975_127996950974_9011586_1367536956_n.jpg" alt="" /></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><img src="http://a7.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc7/405622_10150534858580975_127996950974_9011588_541162385_n.jpg" alt="" /></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong> </strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong> </strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89577/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برگزاری دومین همایش اندیشه های فقهی امام خمینی(س)</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89574/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89574/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Feb 2012 03:37:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89574</guid>
		<description><![CDATA[مام فقط استاد فقه نبود از نظر اخلاق فرد شایسته و بایسته ای بود و بزرگ شده و تحت تعلیمات الهی قرآن کریم و احادیث و روایات و اساتیدی که ایشان استفاده کرده بود اخلاقی تربیت یافته بود. از نظر علمی هم ما کسی را بهتر از ایشان نداشتیم. تا موقعی که امام در قم تشریف داشتند و گرفتاری پیش نیامده بود کلاس های ایشان بودم تا اینکه دستگیر و تبعید شدند. ب  ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دومین همایش اندیشه های فقهی امام خمینی(س) با موضوع اجزاء در تقیه مداراتی روز پنج شنبه سیزدهم بهمن ماه در محل مدرسه تخصصی فقه امام خمینی در قم برگزار شد.</p>
<p>به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، حجت الاسلام و المسلمین طاهری خرم آبادی مدیر مدرسه تخصصی فقه امام خمینی در ابتدای این مراسم ضمن تبریک آغاز امامت امام زمان(عج) گفت:زمانی که کارشناسان غربی اسلام را به عنوان یک عنصر منزوی و منفعل تلقی می کردند و اینطور پیش بینی می کردند که مسلمین تاثیری در جامعه جهانی نخواهند داشت اما به همت بزرگ مردی از عالم اسلام و مرجعی عظیم الشأن یعنی وجود مقدس حضرت امام خمینی(س) و لبیک ملتی بزرگ به ندای آن رهبر باعث شد تا این نظر به ضد خودش تبدیل شود. به دنیا ثابت شد که نه تنها اسلام منفعل و منزوی نیست بلکه مهم ترین پایگاه استکبار حکومت شاهنشاهی را از پا درآورد و بعد از آن هم سیر این پیروزی به لطف خدا و عنایت حضرت بقیه الله به طوری ادامه پیدا کرد با وجود انقلاب ها و نهضت ها در سرتاسر جهان به خصوص در جوامع اسلامی چهره جهان را عوض کرده است و اینها همه الگو گرفته از راه و مکتب حضرت امام هستند و صحنه هایی که امروز شاهد هستیم همان چیزهایی است که امام امت از همان ابتدای کار نوید آن را به همگان می دادند.</p>
<p>مدیر مدرسه تخصصی فقه امام خمینی ادامه داد: از زمانی که بنا شد این مدرسه تأسیس شود هر کجا به محضر بزرگان شرفیاب شدیم و برنامه را عرضه کردیم مورد استقبال این عزیزان قرار گرفت من جمله حضرت آیت الله مومن خیلی استقبال و تشویق فرمودند. حضرت آیت الله مومن مردی به تمام معنا عادل و متدین هستند و البته کمال علم و دقت و من این افتخار را داشته ام که سالیان سال از محضرشان تلمذ کنم و حوزه باید قدردان وجود عزیزان این چنینی بیشتر باشد کسانی که از سرچشمه فیض حضرت امام به طور مستقیم هم علم و هم تهذیب آموخته اند. غیر از مسئله علم لازم است که این روحیه تهذیب نیز به شاگردان و طیف طلبه ها و فضلا منتقل شود و این راهی ندارد جز اینکه از محضر این بزرگواران به طور مستقیم بهره مند شویم.</p>
<p>در ادامه این همایش حضرت آیت الله مومن از شاگردان حضرت امام(س) و مفسران آثار ایشان به سخنرانی پرداخت و در ادامه نیز میزگردی با حضور حجت الاسلام و المسلین شهیدی و سروش محلاتی برگزار گردید و از یکی از طلاب برگزیده مدرسه تخصصی فقه امام خمینی که پیرامون موضوع این همایش مقاله ای را ارائه داده بودند تقدیر به عمل آمد.</p>
<h2>آیت الله مومن: امام فقط استاد فقه نبود از نظر اخلاق فرد شایسته ای بود</h2>
<p>آیت الله مومن از شاگردان حضرت امام(س) و مفسران آثار ایشان در دومین همایش اندیشه های فقهی امام خمینی(س) ضمن اشاره به ورود به سی و چهارمین سال پیروزی انقلاب اسلامی گفت: در آن برهه از قم آقایان روحانیون مخصوصاً اعضای جامعه محترم مدرسین به تهران تشریف بردند و در مدرسه علوی مستقر بودند و صحبت بازگشت حضرت امام به ایران بود و بختیار بدبخت مانع می شد. در تماس با امام در پاریس ایشان به این آقایان گفتند که شما در تظاهرات و راهپیمایی مردم شرکت کنید اما از درگیری با نیروهای نظام ستمشهای نباشد. به نظرم دهه آخر ماه صفر بود آقایان تصمیم گرفتند که از آنجا به دانشگاه تهران منتقل شوند. بزرگانی که از جامعه مدرسین بودند و علمای دیگر عضو این جمع بودند. جمع اولی که به دانشگاه تهران رفتند و من هم در خدمتشان بودم مرحوم آیت الله مطهری، مرحوم آیت الله منتظری، مرحوم آیت الله مشکینی و بزرگانی از تهران بوند که ده دوازده نفر رفتیم در مسجد دانشگاه تهران مستقر شدیم و آرام و آرام بقیه آقایان هم ملحق شدند. دانشگاه هم خیلی خوب استقبال کردند و سه چهار روزی بیشتر طول نکشید که گفتند حضرت امام قرار است تشریف بیاورند و صبح روز ۱۲ بهمن از همان جا به سمت فرودگاه مهرآباد حرکت کردیم و تشریف آوردند و ده بیست دقیقه ای صحبت کردند و از انجا راهی بهشت زهرا شدند که جمعیت آنقدر زیاد بود که دیگر ما نتوانستیم برویم.</p>
<p>عضو فقهای شورای نگهبان ادامه داد: بعد از آن اعضای جامعه مدرسین به قم بازگشتند انقلاب هنوز رسماً پیروز نشده بود و کارهایی برای ادامه مبارزات انجام شد. این منزل مبارک هم که الان تبدیل به مدرسه تخصصی فقه امام خمینی شده است در آن زمان منزل حضرت آیت الله یزدی بود و ایشان هم سهم ذیقیمتی در رهبری مبارزات خود قم داشتند. با اینکه خودشان قمی نبودند اما جوان های قمی دور ایشان بودند و اسلحه های که جمع می شد اینجا تحویل ایشان می دادند و حضرت امام که به قم تشریف آوردند مدتی در همین جا مستقر بودند؛ زمان های خوب و مبارکی بود.</p>
<p>استاد حوزه علمیه قم پیرامون تاسیس مدرسه تخصصی فقه امام خمینی در این ساختمان نیز ادامه داد: الحمدالله الان هم از این محل استفاده شده و مدرسه بسیار خوبی است و نظرات دقیق فقهی و اصولی از حضرت امام اینجا بحث و بررسی می شود و آقایان هم سعی دارند از افرادی که ولو خودشان مستقیماً جر استفاده کنندگان بلاواسطه از حضرت امام نیستند ولی بالاخره دست پرورده افکار ایشان هستند و در بحث و درس حضور شاگردان حضرت امام داشته و دارند و امیدوارم که این مدرسه موفق باشد و بتواند افراد فاضل و متدین را تربیت کند و همه اینها بتوانند راه امام را که راه اسلام است ادامه دهند.</p>
<p>از توفیقاتی که خداوند به من داد این بود که در همان ابتدای درس خارج حدود سال ۳۴ بود که در درس حضرت امام حاضر شدم. حضرت امام هم فقه شان از اول مکاسب محرمات شروع شد و در مسجد محمدیه بود و اصول شان نیز از اول مباحث الفاظ شروع شد که در مجد سلماسی بود. چند روزی در مسجد محمدیه بودیم که جمعیت زیاد شد و جا نبود حضرت امام فرمودند که ادامه درس در مسجد سلماسی باشد. تقریباً در زمان مرحوم آیت الله بروجردی از نظر حضار بحث، اولین درس مرحوم آیت الله بروجردی بود و بعد درس حضرت امام(س). من خاطرم هست که بعضی از روزها سه چهار بار حضار و طلبه ها را از جا بلند کردند تا برای سایر افراد جا باز شود.</p>
<p>البته امام فقط استاد فقه نبود از نظر اخلاق فرد شایسته و بایسته ای بود و بزرگ شده و تحت تعلیمات الهی قرآن کریم و احادیث و روایات و اساتیدی که ایشان استفاده کرده بود اخلاقی تربیت یافته بود. از نظر علمی هم ما کسی را بهتر از ایشان نداشتیم. تا موقعی که امام در قم تشریف داشتند و گرفتاری پیش نیامده بود کلاس های ایشان بودم تا اینکه دستگیر و تبعید شدند. بعد هم سفری هم موفق شدم به نجف بروم و درس های خارج آنجا را هم ببینم و به حسب دید خودم مقایسه کنم که وضعیت علمی آنجا چگونه است و بینی بین الله امام را کمتر از هیچ کدام آقایان ندیدم. تقوا و بی توجهی به دنیا هم در ایشان بی نظیر بود من در تمام مدتی که با ایشان بودم یک مورد ندیدم که دنیا در نظر ایشان باشد ندیدم. از خصوصیات بحث شان شهریه ندادن و تقسیم نداشتن بود اما درس شان پرجمعیت بود تا بحث مبارزات پیش آمد و مردم هم امام را شناختند و وجوهات شرعی پرداختند و از آن موقع شهریه ایشان آغاز شد.</p>
<p>شاگرد حضرت امام(س) ادامه داد: من یک بار تصمیم گرفتم در خیابان به ایشان در سلام تقدم پیدا کنم. ایشان تنها در خیابان رفت و آمد می کردند. دم در فیضیه رسیدم دیدم آقا در صحن به بیرون تشریف می آورند گفتم بد نشد سلامی به آقا می کنیم. ده پانزده متر فاصله داشتم ایشان اجازه ندادند من در سلام تقدم پیدا کنم و ایشان سلام دادند. تا آخر هم اینگونه بودند سرسوزنی تغییر در ایشان ندیدم. انسان شایسته و بامعنویت و باتقوا و عالمی را خداوند برای آن روز ذخیره کرده بود. بعد از اینکه آقای بروجردی از دنیا رفت برای ایشان رساله نوشتند. حاشیه عروه و حاشیه وسیله شان بود اما توضیح المسئل نداشتند.</p>
<p>شاگرد حضرت امام(س) پیرامون موضوع این همایش نیز ادامه داد: تقیه به معنای حفظ کردن است و مقصود از تقیه نیز این است که انسان کاری را که بر طبق قواعد اولیه و موازین شرعی نمی داند مرتکب شود یا کاری را باید انجام دهد به خاطر محذوری ترک کند و طبعاً نوع این موارد در وقتی است که عمل انسان با کسی که با اعتقاد دینی فرد برخوردی داشته باشد. این موارد معمولاً به خاطر ترس از اهل سنتی بوده که با احکام دینی مقابله می کردند. خداوند در این موارد اجازه داده و ائمه(ع) بیان فرموده اند که تقیه کردن و حفظ کردن خود از آسیبی که به دنبال عمل به احکام الله برای انسان پیش می آید جایز است حال فرد این کار را کرد که انجام آن جایز است و بلکه واجب است آیا عملی که از این راه انجام شده درست و مقبول است؟ با وضویی که به این ترتیب گرفته شده می توان نماز خواند و آن نماز درست است؟ این مسئله اجزا است یعنی عمل خلاف ضوابط که به خاطر تقیه انجام شده کافی است یا نه؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89574/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>صدف خالی از گوهر</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89589/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89589/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Feb 2012 00:05:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[کلمه]]></category>
		<category><![CDATA[سیدکاظم قمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89589</guid>
		<description><![CDATA[   اما آنانی که امروزه با در دست داشتن همه امکانات تبلیغاتی، خود را پیرو او و منتقدانشان را خائن به راه او می شمرند، از خط امام چیزی جز پوسته ای میان تهی نمی خواهند و از او جز عکسی مقوایی باقی نگذاشته اند. آنانی که نه تنها اشتباهاتی بس بزرگتر مرتکب شده اند و کشور را به مرز فلاکت و نظام را به پرتگاه سقوط کشانده اند، بلکه تصور می کنند با تقدس آفرینی های بی پایه و ضدتوحیدی خویش، می توانند ناکارآمدی ها و بی بصیرتی هایشان را جبران کنند. همان هایی که شجاعت اعتراف به اشتباهاتشان را ندارند، یاران راستین امام را در حبس یا انزوا قرار داده اند، و رویه صداقت با مردم را سال هاست که فراموش کرده اند. آری، اینان از امام تمثالی مقوایی بیش نمی خواهند و آنچه اتفاق افتاد نه یک تصادف، که نمایانگر حقیقت ماهیت آنان بود.   ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>کلمه- سیدکاظم قمی</strong></p>
<p>درباره مراسم استقبال از تمثال مقوایی امام خمینی</p>
<p>در روزهای اخیر دربارة مراسم نمادین استقبال از امام خمینی سخن ها گفته و نوشته شد. از فرصتی که توسط مبتکران این مراسم برای تمسخر و توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی در رسانه های خارجی فراهم کردند که بگذریم، سخیف بودن چنین مراسمی آنقدر چشمگیر بود که برخی سایت های وابسته به اصولگرایان را نیز به انتقاد از آن وادار ساخت. اما از همه این ها گذشته، از قضا این مراسم نشان از واقعیتی دارد که نباید از چشم دور داشت و آن این که پای بندی گردانندگان امروزین مراکز تصمیم گیری کشور و دستگاه های تبلیغاتی وابسته به آن به امام خمینی، آرمان ها و شیوه های وی، نمایشی مبتذل بیش نیست. این قلم در صدد  بت سازی از کسی که به بت شکنی هایش مشهور بوده نیستم. حقیقتش را بخواهید، کارهایی مانند چاپ تصویر ایشان روی اسکناس ها یا بنای مقبره ای که می توانست در حین زیبایی و دارا بودن امکانات ضروری کم هزینه تر ساخته شود را با مشی ایسان در زمان حیاتشان در مغایرتی آشکار می دانسته و می دانم. امام را باید آن گونه که بود شناخت و شناساند: یک روحانی دل نگران وضعیت جامعه و کشوری که در آن زندگی می کند، مرجع تقلیدی که در کنار اجتهاد در فقه به جهاد برای بهروزی مردم نیز پایبند بود، رهبری که نه به صورت فرمایشی و نمایشی بلکه از طریق همراهی و همدلی با مردم بر قلب ها حکومت می کرد و در حد توان خود تلاش کرد کشور را از یوغ استبداد برهاند، و با همه فراز و نشیب ها در شیوه مدیریتش، تا زمانی که روی در نقاب خاک کشید محبوب مردم باقی ماند. اما امام، چنان که خود نیز بارها به صراحت بیان کرد، عاری از اشتباه نبود و نسبت به برخی از کجروی هایی که بعدها چنان رشد کرد که ریشه های انقلابی که رهبریش را مدبرانه بر دوش کشیده بود را به خشکی کشاند توجه نکرد. اتفاقا بخش مهمی از بزرگی امام از همین خضوع و معصوم از خطا ندانستن خود و اعتراف به اشتباهات سرچشمه می گیرد. به یاد داریم که در پایان عمر چگونه جام زهر نوشید و مردمی که صداقتش را بار دیگر به چشم دیدند چگونه در مراسم خاکسپاری اش از او تجلیل به عمل آوردند. این خصلت، راه و شیوه امام بود و تجلی آن را در یاران راستینش هم دیده و می بینیم. نقدهایی که این روزها از مرحوم آیت الله العظمی منتظری درباره عملکرد خود منتشر می شود، نمونه بارز چنین منشی است.</p>
<p>اما آنانی که امروزه با در دست داشتن همه امکانات تبلیغاتی، خود را پیرو او و منتقدانشان را خائن به راه او می شمرند، از خط امام چیزی جز پوسته ای میان تهی نمی خواهند و از او جز عکسی مقوایی باقی نگذاشته اند. آنانی که نه تنها اشتباهاتی بس بزرگتر مرتکب شده اند و کشور را به مرز فلاکت و نظام را به پرتگاه سقوط کشانده اند، بلکه تصور می کنند با تقدس آفرینی های بی پایه و ضدتوحیدی خویش، می توانند ناکارآمدی ها و بی بصیرتی هایشان را جبران کنند. همان هایی که شجاعت اعتراف به اشتباهاتشان را ندارند، یاران راستین امام را در حبس یا انزوا قرار داده اند، و رویه صداقت با مردم را سال هاست که فراموش کرده اند. آری، اینان از امام تمثالی مقوایی بیش نمی خواهند و آنچه اتفاق افتاد نه یک تصادف، که نمایانگر حقیقت ماهیت آنان بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89589/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آیت الله دستغیب: لزومی به این همه لشگر کشی نبود</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89538/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89538/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 23:07:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[خبر سطح دو]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله دستغیب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89538</guid>
		<description><![CDATA[عدّه‌ای لذت را در ریاست و مریدان و توپ و تفنگ خویش می‌بینند که این جهاتی است زودگذر، همه رفتنی هستند چه شاه باشند و چه غیر شاه، چه بزرگ باشند و چه کوچک. ما به پیروی از سیره اجدادمان(ع) این مصائب را تحمّل می‌کنیم و راضی به رضای خدایتعالی هستیم.   ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>جمعی از خانواده آیت الله سیدعبدالحسین دستغیب به مناسبت رحلت فقیه مجاهد، مرحوم آیة الله سیّد محمّدهاشم دستغیب با آیة الله  سیّد علی‌محمّد دستغیب دیدار کردند.</p>
<p>در این دیدار، فرزند آن مرحوم ضمن اظهار تأسّف از وقایع پیش آمده در مراسم تشییع آن مرحوم و تشکر از آیة الله سیّد علی‌محمّد دستغیب که با تدابیر حکیمانه خویش مانع از درگیری احتمالی شدند، گفت: «جلوگیری از ورود حضرتعالی به مراسم خاکسپاری به ضرر خود آقایان تمام شد و کسانی که با داعیه ایجاد نظم آمده بودند، خود هنجار شکنی کرده و موجب اخلال در این مراسم شدند و این اخلال از ناحیه کنترل شدید نیروهای سپاه بر مراسم به وجود آمد به نحوی که حتی به فرزندان حضرت آیة الله سیّد محمّد هاشم دستغیب هم اجازه هیچ گونه عملی داده نشد.».</p>
<p>به گزارش حدیث سرو، در ادامه یکی دیگر از فرزندان آن مرحوم اظهار داشت: «از چند ماه قبل که حال حضرت آیة الله سیّد محمّد هاشم دستغیب رو به وخامت بود، به بنده فرمود: «اگر اتفاقی برای بنده افتاد و عمرم به دنیا نبود حضرت آیة الله سیّد علی‌محمّد دستغیب نماز من را بخواند.» منتهی وقتی نیروهای امنیتی ما را تحت فشار قرار دادند، ما برای جلوگیری از درگیری و برای حفظ جان حضرتعالی و دوستانتان مجبور شدیم مزاحم شما نشویم و این گونه عمل شد.».</p>
<p>در ادامه  آیة الله دستغیب مطالبی بیان کردند که در ذیل به آن اشاره می‌گردد:</p>
<p>اعوذ باللّه من الشّیطان الرجیم؛ بسم اللّه الرحمن الرحیم.</p>
<p>برای شادی روح مرحوم حضرت آیة الله العظمی امام خمینی(ره)، آیة الله العظمی نجابت(ره)، شهید آیة اللّه دستغیب(ره) و آیة اللّه سیّد محمّدهاشم دستغیب(ره) و اموات و درگذشتگان این خاندان جلیل القدر فاتحه بخوانید.</p>
<p>خدای تعالی در قرآن کریم می‌فرماید: «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَاهَدُواْ اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضىٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّنْ یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُواْ تَبْدِیلا» (احزاب؛ آیه ۲۳): از مؤمنان مردانی هستند که به پیمان بسته شده با خدا صادقانه وفا کردند؛ بعضی بر سر پیمان خویش، جان باختند و بعضی چشم به راهند و هیچ پیمان خود دگرگون نکنند.</p>
<p>یکی از مصادیق این آیه شریف، حضرت آیة الله شهید سیّد عبدالحسین دستغیب است. خدا رحمت کند ایشان را که عمر خویش را اضافه بر فقه و اصول و استنباط، صرف محبّت و شناخت خدایتعالی کرد و در این راه تحت تربیت عرفای بزرگی چون حضرت آیة اللّه العظمی سید علی قاضی(ره) و حضرت آیة الله العظمی شیخ محمد جواد انصاری همدانی(ره) و حضرت آیة الله العظمی نجابت(ره) قرار گرفت و الحمدلله به آن جایگاه رفیعی که عمری به دنبالش بود، یعنی معرفت و شناخت خدایتعالی رسید و الحمدلله که در عالم برزخ هم دستگیر ما هستند.</p>
<p>خدا را شاکر هستیم که شما خاندان شهید آیة الله دستغیب همانند ایشان از مظلوم دفاع می‌کنید و این مطلب را در پیشامدهای مختلف به اثبات رسانده‌اید، در آن وقتی که مسجد قبا مورد حمله واقع شد، شما خاندان بزرگ حمایت کردید و حتی بیانیه‌ای در این خصوص نوشتید که انعکاس خیلی خوبی هم در سطح اجتماع داشت.</p>
<p>رحمت و رضوان خدا به مرحوم آیة الله سیّد محمّد هاشم دستغیب خیلی روی این جهات دقیق بودند؛ یعنی تا متوجّه می‌شدند که کسی مورد ظلم واقع شده است دفاع می‌کردند و تا آخر هم می‌ایستاد و ابداً از کسی هم خوفی در دل نداشت و در همین قضایای حمله به مسجد، ما را مورد لطف و عنایت خویش قرار داد و با وجود فشارهایی که عدّه‌ای جاهل به ایشان می‌آوردند امّا مع ذلک امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد و حق را اظهار می‌نمود. ایشان در اواخر عمر خویش به برکت اولیای خدا بسیاری از مطالب معنوی را ملتفت بود و از مرگ هم هراسی نداشت و به خیر و عافیت هم به لقای خدایتعالی شتافت.</p>
<p>اما راجع به حوادث ناگواری که در مراسم تشییع پیکر حضرت آیة الله سیّد محمّد هاشم دستغیب اتفاق افتاد، باید عرض کنم که به جهت احتمال درگیری که بین دو طرف وجود داشت، تصمیم گرفتم که در نماز ایشان حاضر نشوم و برای مراسم خاکسپاری آن مرحوم خود را به صحن مطهر سیّد میر محمّد(ع) برسانم. امّا مثل این که مسؤولین سپاه از این جمعیت حاضر وحشت کردند و موانعی را سر راه ایجاد نمودند و لشگری را بسیج نموده تا مانع از حرکت ما شوند. خوب ما می‌آمدیم فاتحه‌ای می‌خواندیم و می‌رفتیم و کاری به کسی نداشتیم؛ لزومی به این همه لشگرکشی نبود!</p>
<p>ما و شما نباید از این پیشامدها ناراحت باشیم؛ امشب در جلسه تفسیر قرآن در مسجد گفتم که ما به دنبال ریاست نیستیم؛ به علت این که لذت ما و دوستان ما از انسی است که به خدایتعالی دارند؛ اما عدّه‌ای لذت را در ریاست و مریدان و توپ و تفنگ خویش می‌بینند که این جهاتی است زودگذر، همه رفتنی هستند چه شاه باشند و چه غیر شاه، چه بزرگ باشند و چه کوچک. ما به پیروی از سیره اجدادمان(ع) این مصائب را تحمّل می‌کنیم و راضی به رضای خدایتعالی هستیم؛ همان طور که حضرت موسی بن جعفر(ع) که ولیّ اعظم خدا بود و می‌توانست اراده کند و دشمنان خود را از بین ببرد اما مع ذلک به دنبال رضای خدا بود و همان طور که می‌دانید مدّت چهارده سال از عمر شریفشان را در زندان گذراند و در نهایت هم ایشان را مظلومانه به شهادت رساندند.</p>
<p>یقین بدانید که خدایتعالی جبران می‌کند، حتماً این روایت را شنیده‌اید که وقتی مؤمن از دنیا می‌رود، انوار چهارده معصوم(ع) را مشاهده می‌کند و او را بشارت می‌دهند. در روایتی است که یکی از دوستان امام رضا(ع) از دنیا رفت؛ حضرت در طوس بودند خود را به این شخص رساندند و دست خود را روی سر او گذاشته و گفتند: «هیچ نگران نباش و از این به بعد بر تو باکی نیست.».</p>
<p>والسّلام</p>
<p><img src="http://hadissarv.com/images/stories/img_0090.jpg" alt="" border="0" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89538/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انتقاد مجمع مدرسین و محققین از دستگاه قضایی: منتقدان دلسوز، محبوس یا منزوی شده اند</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89561/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89561/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 21:12:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[خبر سطح دو]]></category>
		<category><![CDATA[مجمع مدرسین و محققین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89561</guid>
		<description><![CDATA[کسانی که به عنوان متهم یا محکوم سیاسی در حصر و حبس می باشند آیا در دادگاهی عادلانه و با حضور هیأت منصفه و به­طور قانونی محاکمه شده­اند یا جناح­بندی­های سیاسی، که در سال­های اخیر شدت گرفته، در دستگاه قضایی اثر گذاشته و باعث شده­است که منتقدان دلسوز، محبوس یا منزوی شوند؟ آیا ملت ایران تا چه حد به دستگاه قضایی اعتماد دارد و احساس امنیت می کند؟ آیا دادرسی و رسیدگی به پرونده­ها در شأن نظام جمهوری اسلامی انجام می شود؟  ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p>مجمع مدرسین محققین حوزه علمیه قم با صدور بیانیه ای ضمن تبریک سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی نسبت به روند سیاستهای جاری که باعث انحراف از اهداف انقلاب شده است، هشدار داده است. در این بیانیه با توجه به تقارن بیست و دوم بهمن امسال با هفته وحدت و ولادت پیامبر عظیم الشأن، مجمع از حاکمیت خواسته است که تعالیم آن بزرگوار را در جهت تحقق وحدت و اجرای عدالت، نقد پذیری حاکمیت و تحقق کرامت و آزادی انسان فراروی خود قراردهد.</p>
<p>به گزارش پایگاه اطلاع رسانی این مجمع، در این بیانیه آمده است: کسانی که به عنوان متهم یا محکوم سیاسی در حصر و حبس می باشند آیا در دادگاهی عادلانه و با حضور هیأت منصفه و به­ طور قانونی محاکمه شده­ اند یا جناح­ بندی­های سیاسی، که در سال­های اخیر شدت گرفته، در دستگاه قضایی اثر گذاشته و باعث شده­است که منتقدان دلسوز، محبوس یا منزوی شوند؟ آیا ملت ایران تا چه حد به دستگاه قضایی اعتماد دارد و احساس امنیت می کند؟ آیا دادرسی و رسیدگی به پرونده­ها در شأن نظام جمهوری اسلامی انجام می شود؟</p>
<p>در این بیانیه همچنین آمده است: متأسفانه ما شاهدیم که در چند سال اخیر نقش مردم در تعیین سرنوشت خویش بسیار محدود شده­ است، که نمونه­ بارز آن در سلیقه­ ای کردن انتخابات است. به دنبال این محدودیت­ها، تصمیم­گیری­های غیرکارشناسانه در اداره کشور گرفته شده که در عرصه­های مختلف مصایب و مشکلات به­بارآورده است. در این سالگرد پیروزی شایسته است ضمن تجلیل از دست­آوردهای بزرگ که در سی سال گذشته داشته­ایم، نکاتی را در عرصه­های مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و قضایی در شرایط فعلی، که از آثار کم­رنگ شدن نقش جمهوریت نظام است، به نقد و تحلیل گزاریم.</p>
<p>متن کامل این بیانیه در پی می آید.<br />
بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p>إن الله لایغیّر ما بقوم حتی یغیّروا ما بأنفسهم (رعد، ۱۱)</p>
<p>ملت شریف و بزرگوار ایران که در سال ۱۳۵۷ انقلاب شکوهمند خود را به رهبری امام خمینی به پیروزی رساند، اهداف و آرمانی را دنبال می کرد که رژیم پیشین در تضاد و تقابل با آن قرارداشت. بی­شک یکی از اهداف بزرگ این انقلاب، رهایی از استبداد و استعمار و به دست آوردن عزت، آزادی و استقلال بوده است. ملت ایران به دلیل مسلمان بودن، آزادی و استقلال خود را در تحقق جمهوری اسلامی می دید. از این جا بود که، برای نخستین بار در این کشور جمهوریت و اسلامیت در کنار هم قرار گرفت و نظام سیاسی کنونی ایران پدیدآمد.</p>
<p>نقش اسلام، مردم، احزاب و مطبوعات در رسمیت بخشیدن به نظام در جای جای گفته­ها و نوشته­های مرحوم امام خمینی (قده) و قانون اساسی به­خوبی آشکار است. از روزهای نخست پیروزی، قدرت های بزرگ که منافع خود را از دست رفته می دیدند در صدد بر آمدند تا نظام نوپای اسلامی را از مسیر اصلی خود منحرف کنند. ملت ایران بسیاری از این توطئه­ ها و ترفندها را پشت سر گذاشت. اما کسانی که از داخل، جمهوریت و نقش مردم را در تضاد با عقاید یا منافع خود می دیدند، تلاش کردند تا نقش جمهوریت نظام را کمرنگ و محدود سازند. از­این­رو احزاب، مطبوعات و انتخابات را پدیده­ای غربی و غیر اسلامی تلقی می کردند و مشروعیت حکومت را تنها در نصب می دیدند. متأسفانه ما شاهدیم که در چند سال اخیر نقش مردم در تعیین سرنوشت خویش بسیار محدود شده­ است، که نمونه­ بارز آن در سلیقه­ ای کردن انتخابات است. به دنبال این محدودیت­ها، تصمیم­گیری­های غیرکارشناسانه در اداره کشور گرفته شده که در عرصه­های مختلف مصایب و مشکلات به­بارآورده است. در این سالگرد پیروزی شایسته است ضمن تجلیل از دست­آوردهای بزرگ که در سی سال گذشته داشته­ایم، نکاتی را در عرصه­ های مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و قضایی در شرایط فعلی، که از آثار کم­رنگ شدن نقش جمهوریت نظام است، به نقد و تحلیل گزاریم.</p>
<p>۱٫ حوزه اجتماعی و اخلاقی. یکی از اهداف بزرگ پیامبر اسلام و تعالیم قرآن تأمین امنیت اجتماعی و اخلاقی است. رسالت پیامبر اسلام تتمیم مکارم اخلاق بوده است. انقلاب اسلامی در راستای تحقق اخلاق اسلامی صورت گرفت. سؤال این است که جامعه ما نسبت به هنجارهای اخلاقی و ارزش­های دینی در چه فاصله ای ایستاده­ است؟ در چند سال اخیر که بیشترین شعارهای دینی در رسانه­ های عمومی و سخنرانی­ها به گوش رسیده است آیا آمار جرایم تا چه میزان کاهش یافته است؟ آیا آمار اعتیاد، طلاق، قتل و سایر مسایل اخلاقی افزایش یافته یا رو به کاهش است؟ آیا به تعهداتی که مسئولین با مردم داشته­ اند و سخنانی که گفته­ اند تا چه میزان عمل شده­ است؟ آیا بازده هزینه­های کلان تبلیغاتی و تأثیر آن در جامعه رضایت­بخش است؟ اگر پاسخ پرسش­های فوق منفی است، جادارد در این سالگرد انقلاب یک آسیب شناسی جدی و عملی از سوی کارشناسان صورت بگیرد.</p>
<p>۲٫ حوزه فرهنگی. آمار تولید کتاب، فیلم، مطبوعات و سایر مقولات فرهنگی و هنری گویای این است که ما در حوزه فرهنگ دچار نقص­های زیادی بوده­ایم. ممکن است از لحاظ کمیت آمار و گزارش­های خوبی ارائه شود اما از لحاظ کیفیت دچار افت و تنزّل بوده­ایم. بسیاری از برنامه­های مذهبی که از رسانه­های عمومی پخش می شود محتوای درستی ندارد و غالبا توأم با تحجر و خرافات است و نسل جوان را از دین گریزان می کند. در حوزه هنر، تلاش بر این است که استقلال از هنرمندان گرفته شود.</p>
<p>۳٫ حوزه اقتصادی. با وجود درآمدهای ارزی بی­سابقه در سال­های اخیر، به علت بی اعتنایی به نظام کارشناسی و حذف بعضی از نهاد­های آن، فقدان روند درست تصمیم­گیری، بی­انضباطی شدید مالی دولت و عدم پای­بندی به قانون، مجرای هزینه این درآمدها از نظر سازمان­های ناظر مالی کشور روشن نیست. با وجود درآمد ارزی یادشده، ظرفیت­های اقتصادی و فضای کسب و کار کشور نه تنها بهبود نیافته، بلکه تخریب نیز شده­است. مروری بر عملکرد متغیرهایی مانند رشد اقتصادی، سرمایه­گذاری، تورم، بی­کاری، کاهش ارزش پولی و&#8230; گواهی بر این مدعاست. جادارد در این ایام، بار دیگر به ارزیابی علمی کارکرد اقتصادی در سال­های اخیر پرداخته شود؛ مشکلات و علل وضعیت تلخ کشاورزی، صنعت، تجارت و به­ویژه واردات بی­رویه مورد بررسی قرار گیرد و از دلایل علمی وقوع اختلاس در نظام بانکی، خصوصی سازی­ها، ورشکستگی برخی از صنایع، فشار شدید بر کارگران و&#8230; سؤال شود.</p>
<p>۴٫ حوزه قضا. بنیادی­ترین نهاد یک کشور دستگاه قضایی آن کشور است که باید عادل و مستقل باشد. امنیت، جان، مال، ناموس و حقوق مردم در گرو عدالت و استقلال این قوه است. امام علی (ع) در دوران خلافت خود با حضور در دادگاه به عنوان متهم اهمیت استقلال دستگاه قضا را به همه بشریت گوشزد کرد. جادارد در این سالگرد انقلاب بنگریم که دستگاه قضایی ما از لحاظ استقلال و عدالت در کجا ایستاده­است؟ کسانی که به عنوان متهم یا محکوم سیاسی در حصر و حبس می باشند آیا در دادگاهی عادلانه و با حضور هیأت منصفه و به­ طور قانونی محاکمه شده­ اند یا جناح­بندی­های سیاسی، که در سال­های اخیر شدت گرفته، در دستگاه قضایی اثر گذاشته و باعث شده­ است که منتقدان دلسوز، محبوس یا منزوی شوند؟ آیا ملت ایران تا چه حد به دستگاه قضایی اعتماد دارد و احساس امنیت می کند؟ آیا دادرسی و رسیدگی به پرونده­ ها در شأن نظام جمهوری اسلامی انجام می شود؟</p>
<p>مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم ضمن تبریک سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی روند کشور را به شکل کنونی نگران کننده می بیند و از مسئولان و کارشناسان می خواهد در کنار تجلیل از انقلاب و دست­آوردهای آن آسیب­ها و نقصان­ها را به نقد و تحلیل گزارند؛ نخبگان و ناقدان را به رسانه­ها دعوت کنند تا عملکرد مسئولان را بی­طرفانه بررسی کنند و مسئولان با سعه صدر به آن­­ها گوش دهند و عمل کنند؛ از قوه قضائیه می خواهد تا با حفظ استقلال و عدالت در پرونده زندانیان سیاسی تجدید نظر کند تا بی­گناهی در حصر و حبس نماند؛ هم­چنین، از قوای نظامی و انتظامی کشور می خواهد تا بر اساس توصیه مؤکّد امام از ورود در مناقشات سیاسی خودداری کنند.</p>
<p>با توجه به تقارن بیست و دوم بهمن امسال با هفته وحدت و ولادت پیامبر عظیم الشأن انتظار می رود تعالیم آن بزرگوار را در جهت تحقق وحدت و اجرای عدالت، نقد پذیری حاکمیت و تحقق کرامت و آزادی انسان فراروی خود قراردهیم و با ایجاد فضایی باز و هموار، همگان را در اداره کشور مشارکت دهیم تا به اهداف و آرمانی که ملت برای آن قیام کرده­است نزدیک­تر شویم.</p>
<p>مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم</p>
<p>۱۳/ ۱۱/ ۱۳۹۰</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89561/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>احمد حاج سید جوادی: دمکراسی در ایران یک ضروت و سرنوشت محتوم است</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89552/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89552/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 20:36:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[خبر سطح دو]]></category>
		<category><![CDATA[احمد صدر حاج سید جوادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89552</guid>
		<description><![CDATA[راه دشوار بود و گاهی نیز شاید به خطا و بیراهه رفتیم اما در این لحظات، با وجود کهولت و خستگی، بیش از هر زمان دیگر به پیروزی دمکراسی و آزادی ملت ایران باور و امید دارم. دمکراسی در ایران یک ضروت و سرنوشت محتوم است و امید دارم، ملت و به ویژه جوانان برومند ایران در مسیر سبزی که پیش رو دارند با عبرت گرفتن از تجربیات انقلابیون قدیمی‌تر، ضمن ایستادگی و پایداری روزافزون بر آرمان‌های خود و با تعمیق ظرفیت‌ها و صبر و توکل بر خداوند، بر مشکلات و بحران‌ها فائق آیند و آینده‌ای روشن را برای کشور و ملت ایران رقم زنند.   ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">حاج سید جوادی با پوزش از ملت ایران نوشته است: راه دشوار بود و گاهی نیز شاید به خطا و بیراهه رفتیم اما در این لحظات، با وجود کهولت و خستگی، بیش از هر زمان دیگر به پیروزی دمکراسی و آزادی ملت ایران باور و امید دارم. دمکراسی در ایران یک ضروت و سرنوشت محتوم است و امید دارم، ملت و به ویژه جوانان برومند ایران در مسیر سبزی که پیش رو دارند با عبرت گرفتن از تجربیات انقلابیون قدیمی‌تر، ضمن ایستادگی و پایداری روزافزون بر آرمان‌های خود و با تعمیق ظرفیت‌ها و صبر و توکل بر خداوند، بر مشکلات و بحران‌ها فائق آیند و آینده‌ای روشن را برای کشور و ملت ایران رقم زنند.</p>
<p>در نامه ای که این عضو شورای انقلاب به مردم نوشته آمده است: اگر ما پس از پیروزی انقلاب، همچنان شانه به شانه ایستاده و دست در دست هم، استبداد را نشانه گرفته بودیم و مشکلات را در سقوط شاه خلاصه نمی‌دیدیم، امکان بازتولید استبداد و فروافتادن از استبداد سیاسی به استبداد دینی به این سان راحت و کم‌هزینه صورت نمی‌پذیرفت.</p>
<p>در این نامه که نسخه ای از آن در اختیار کلمه قرار گرفت آمده است: تاسف اینجانب از این حقیقت مایه می‌گیرد که تمامی روشن‌فکران در برهه‌ی انقلاب ۱۳۵۷، از دستیابی به وحدت و بسط و گسترش نهادهای مدنی و سیاسی مدرن در مقابل شبکه‌های سنتی اجتماعی درک درستی نداشتند و آگاهانه و متناسب با مسوولیتی که بر عهده داشتند، عمل نکردند و بر اثر بی‌تجربگی و احیاناً اشتباهات عمدی و غیرعمدی، زمینه‌ی ظهور و قدرت‌گیری بلامنازع سنت‌گرایان بر تحول‌خواهان فراهم و حتی منجر به نفوذ مجدد قدرت‌های خارجی در مدیریت نوپای نظام جدید شد و موجبات انحراف گسترده از اصول و آرمان‌های انقلاب پدید آمد.</p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL" align="center">متن کامل این نامه به شرح زیر است:</p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL" align="center">به نام خداوند جان و خرد</p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL" align="center">گزارش یک عمر تلاش به ملت شریف ایران</p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL" align="center">در آستانه‌ی سی و سومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی</p>
<p dir="RTL" align="center">دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند                                                            پنهان خورید باده که تعزیر می کنند</p>
<p dir="RTL">  گویند رمز عشق مگویید و مشنوید                                                        مشکل حکایتی است که تقریر می کنند</p>
<p dir="RTL" align="right">( حافظ )</p>
<p dir="RTL">ملت شریف و ستمدیده ایران</p>
<p dir="RTL">در شامگاه عمر و در آستانه‌ی سی و سومین سالگرد پیروی انقلاب اسلامی و در سالروز پذیرش مسوولیت از سوی دولت موقت زنده یاد مهندس مهدی بازرگان، به عنوان احدی از یاران و همراهان ایشان در دولت موقت و در نهضت آزادی ایران، بر خود واجب دانستم آن‌چه را که از خاطرات دردناک روزگار گذشته و پس از سال ها مبارزه برای آزادی ملت و رهایی از سیطره ی خودکامگان در ذخیره ی تجربه دارم، به عنوان ادای دین به حافظه‌ی تاریخی ملت شریف ایران و به ویژه جوانان پرشور و نیک‌اندیش سرزمینمان در میان گذارم و ضمن ایفای مسوولیت سنگین انتقال تجربیات بیش از شش دهه تلاش و حضور در عرصه‌ی سیاست و اجتماع این مملکت، با دفاع از اصالت انقلاب و آرمان‌های مردم ایران و تایید مدیریت و رهبری آن که لااقل تا برهه‌‌‌ی پیروزی، میتنی بر شعار &#8221; همه با هم &#8221; بود و موجبات پیروزی انقلاب را با کم‌ترین هزینه فراهم آورد و همچنین، ضمن تایید مبارزات آزادی‌خواهانه‌ی ملت ایران علیه نظام فاسد، خائن و خودکامه‌ی پهلوی و تاکید بر ضرورت و درستی گزینش راهبرد مبارزه‌ی قانونی و مسالمت‌آمیز در راستای استقرار و پیشبرد دمکراسی در ایران ِ پس از انقلاب، به مسوولیت دیگر خویش یعنی پذیرش قصور و نارسایی‌ها و خسارات مادی و معنوی که از رهگذار عملکرد و سیاست‌گزاری‌های مسوولان نظام جمهوری اسلامی ایران، طی بیش از سه دهه حکم‌رانی به مردم و کشور تحمیل شده است، به عنوان احدی از افرادی که در تاسیس این نظام و مدیریت انقلاب نقشی ایفا کرده‌ است، پوزش خواسته و اظهار تاسف می‌کنم.</p>
<p dir="RTL">اهم ایراداتی که بر نهضت آزادی ایران و در راس آن به مهندس بازرگان و یاران ایشان که حاضر به پذیرش مسوولیت‌های اجرایی و مدیریتی در شورای انقلاب و دولت موقت شدند، گرفته می‌شود، آن است که اولاً چرا حاضر به همکاری با روحانیت در آن برهه‌ی زمانی شدیم و دوم، آن که چرا به راحتی از صحنه‌ی قدرت سیاسی فاصله گرفتیم و اریکه‌ی حکومت را به روحانیون واگذار کردیم؟</p>
<p dir="RTL">به زعم نویسنده‌ی این سطور، صرف عذرخواهی و اعلام مطلق عبارت &#8221; ما اشتباه کردیم &#8220;، کافی نبوده و خود، برگرفته از مطلق‌نگری و تنها به منزله‌ی کوچک‌سازی صورت مساله بوده و ارایه‌ی پاسخی ساده به وضعیتی پیچیده و قابل تحلیل و بررسی است که ابداً متناسب با مسوولیت روشن‌فکران و لااقل کسانی که به ملت، تاریخ و تمدن ایرانی و اسلامی باور دارند، ارزیابی نمی‌شود. از این رو، با وجود آن که نهضت آزادی ایران، طی بیانیه‌های رسمی متعددی به تحلیل و واگویی دلایل پذیرش این نقش تاریخی اقدام کرده است، اینجانب بر آنم تا فراتر از پذیرش اخلاقی مسوولیت عملکرد سیاسی‌ام، با تحلیل وقایع تلخ گذشته، چراغی در روشن‌سازی آینده برافروزم و در این راستا، نخستین مساله آن است که به یاد آوریم، تاریخ معاصر این مملکت، با جمهوری اسلامی و یا ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ آغاز نمی‌شود و دیگر آن که به جهت تحمیل سیاست‌های استبدادی و فضای انسداد سیاسی که شاه برای سازمان‌های سیاسی و اجتماعی مدرن مانند احزاب و سندیکاها فراهم آورده بود، روحانیت تنها جریانی بود که از طریق بسیج شبکه‌ی وسیع مساجد، امکان فعالیت عمومی داشت و طبیعی بود که در چنین شرایطی، نهاد روحانیت بیش از سایرین از امکان ترویج و رشد در میان مردم برخوردار بوده و پایگاه اجتماعی وسیع‌تری داشته باشد. به عبارت دیگر، اسلامی شدن انقلاب و انتخاب مرجعی دینی به عنوان رهبر انقلاب، نتیجه‌ی پایگاهی بود که روحانیت پیشرو، مانند آقایان طالقانی و زنجانی لااقل پس از جنبش تنباکو در میان مردم برای خود رقم زده بود. نکته‌ی دیگر آن است که روشن‌فکران دینی در دوران پیش از سال ۱۳۵۷، همواره با روحانیتی همکاری داشتند که علیه ستم و تبعیض نظام پهلوی موضع می‌گرفت و خواهان آزادی و استقلال مملکت بود، وگرنه در آن زمان هم کم نبودند روحانیونی که از سوی حکومت مورد تایید قرار گرفته و بودجه های کلان دریافت کرده و در مراسم‌ رسمی دربار حضور می یافتند و اعتقادی به مبارزه با حکومت شاه نداشتند و حتی در خصومت با انقلابیون، گوی سبقت را از عناصر ساواک و رژیم ربوده بودند. از داستان اختلافات افرادی نظیر آقای مصباح یزدی با زنده‌یاد دکتر علی شریعتی، هنوز آن قدر نگذشته که خاطرات آن به بوته‌ی فراموشی سپرده شود و البته روشن‌فکران دینی افتخار می‌کنند که نه تنها هرگز با چنین روحانیتی همکاری و تعامل نداشته‌اند که همواره در خط اول مقابله و نقد این جریان و اندیشه‌های واپس‌گرایانه‌شان قرار داشته‌اند.</p>
<p dir="RTL">در فضای پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ و در نتیجه‌ی رشد تضادها و بحران‌های فاقد توجیه که در میان احزاب و روشن‌فکران روز به روز شدت می‌گرفت و حزب جمهوری اسلامی از یک سو و حزب توده‌ی ایران و سایر احزاب مارکسیستی و همچنین سازمان مجاهدین خلق از سوی دیگر یا از سر ِ ناآگاهی و بی‌تجربگی و یا از روی ارزیابی نادرست از شرایط و نیروهای اجتماعی و حاکمیت، بر تنور اختلافات می‌دمیدند، طبیعی بود که بخت روحانیت با عنایت به دلایل تاریخی و سیاسی و زمینه‌های فرهنگی و اعتقادی، از سایر رقیبان برای به دست گرفتن افکار عمومی و عنان قدرت بیشتر شود. در چنین شرایطی، اصرار اعضای نهضت آزادی ایران در ماندگاری بر سریر قدرت نه تنها نمی‌توانست به حل مشکل کمکی کند بلکه این جریان را در مظان حذف مطلق قرار می‌داد و منجر به گسترش و سرعت بیشتر چرخه‌ی خشونت می‌شد. تجربه‌ی افراد سلیم‌النفس دیگری مانند زنده‌یاد آیت الله العظمی منتظری که تا سال‌ها بعد نیز در صحنه‌ی قدرت سیاسی ایران حضور یافتند، حکایت از تایید صحت نظر و موضع مهندس بازرگان و دولت موقت، در خروج به‌هنگام از عرصه‌ی حاکمیت دارد. قدرت واقعی در ایران ِ پس از انقلاب، در دست‌های روحانیت بود و بنابراین، روشن‌فکران نبودند که قدرت را واگذار کردند و بلکه این روحانیت بود که از چرخش دمکراتیک قدرت و تن دادن به حاکمیت ملت سر باز زد.</p>
<p dir="RTL">نهضت آ‍زادی ایران در سال ۱۳۴۰ خورشیدی با حضور جمعی از روشن فکران دینی و بر پایه‌ی سه اصل مسلمان ِ ایرانی ِ مصدقی و به منظور برپایی حاکمیتی دمکراتیک در ایران بنیان نهاده شد. بنیان‌گزاران شریف نهضت آزادی ایران با توجه به قانون اساسی مشروطیت که قدرت سیاسی حاکمان را محدود و پاسخ‌گو به قانون می‌دانست و بر اساس درکی که از آرا و اندیشه‌های مطروجه از انقلاب‌های دمکراتیک جهان داشتند و بر پایه‌ی تحقق حقوق و حاکمیت ملت و همچنین در مقام اعتراض به فقدان مشروعیت و عملکرد نظام پهلوی در ساقط کردن دولت ملی و مردمی دکتر محمد مصدق و فضای سرکوب پدید آمده پس از کودتای ننگین آمریکایی / انگلیسی ۲۸ مرداد اعلام موجودیت کرد و از آن‌جا که استبداد و خودکامگی را عامل اصلی تمام مصیبت‌ها و عقب‌ماندگی ملت ایران می‌دید، به مبارزه‌ی علنی و قانونی با نظام مستبد شاه پرداخت و متحمل حبس‌های سنگین و شکنجه و دشواری‌های عظیم شد.</p>
<p dir="RTL">بنیان‌گزاران نهضت آزادی ایران با مطالعه‌ی جامعه و فرهنگ ایران و با تاسی به مشی و دیدگاه نهضت نواندیشان دینی از سید جمال الدین اسدآبادی گرفته تا علمای آزادی‌خواه مشروطیت هم‌چون آیت الله سید محمد حسین نایینی، از جمله کسانی بودند که با قرائتی نوین از اسلام، استبداد را علت اصلی عقب‌ماندگی مسلمانان دانستند و از آن به عنوان شرک سخن گفتند. در باور این جمع، استبداد نه تنها به عنوان ماحصل بینش غیرتوحیدی که خود از جمله موانع تحقق جامعه‌ی اخلاقی و نشر باورهای اصیل دینی محسوب می‌شود و بر همین مبنا، باور داشتند که استبداد در این مرز و بوم فراتر از روش‌های حکومتی و اراده‌ی شخص اول مملکت قرار داشته و در چارچوب نوعی بی‌نظمی و خصلت فردی و اجتماعی عمل می‌کند، از این رو، افزون بر مبارزه‌‌ی سیاسی مستمر با حکومت خودکامه و سلطنت مطلقه‌ی پهلوی، در مسیر خرافه‌زدایی و معرفی چهره‌ای عقلانی از اسلام و سازگار با دمکراسی و حقوق بشر، منشاء خدمات موثر و گسترده‌ای شدند. تولید ده‌ها مجلد کتاب و سخن‌رانی‌های متعدد که توسط افرادی مانند زنده‌یادان مهندس مهدی بازرگان، دکتر علی شریعتی و مجاهد نستوه آیت الله طالقانی انجام ‌پذیرفت، گنجینه‌ای از معارف سیاسی و اسلامی را پدید آورد که به ترویج اسلام سازگار با عقل، آزادی و حقوق بشر توجه داشت. بنیان‌گزاران نهضت آزادی ایران بر پایه‌ی چنین درکی از تاریخ و دین‌داری، ورود به عرصه‌ی سیاست را برگزیدند و باور داشتند که بدون آزادی، باور به توحید و خداپرستی نیز ناممکن می‌شود و آزادی‌ را گام نخست تعالی ایمان، اخلاق و همچنین پیشرفت کشور و سعادت ملت بر می‌شمردند. در اعلامیه‌ی تاسیس نهضت آزادی ایران، این عبارات دیده می‌شود: « اقتضای اطاعت از خدا مبارزه با بندگی غیر او و شرط سپاس ایزدی، تحصیل آزادی برای به کار بستن آن در طریق حق و عدالت و خدمت است. ما باید منزلت و مسوولیت خود را در جهان خلقت بشناسیم تا به رستگاری و پیروزی نائل شویم.»</p>
<p dir="RTL">در مرامنامه‌ی نهضت آزادی ایران نیز چنین آمده است:</p>
<p dir="RTL">« مسلمانیم نه به این معنی که یگانه وظیفه‌ی خود را روزه و نماز بدانیم. ورود ما به سیاست و فعالیت اجتماعی، من‌باب وظیفه‌ی ملی و فریضه‌ی دینی بوده. دین را از سیاست جدا نمی‌‌‌دانیم و خدمت به خلق و اداره‌ی امور ملت را عبادت می‌شماریم. آزادی را به عنوان موهبت اولیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی الهی و کسب و حفظ آن‌ را از سنن اسلامی و امتیازات تشیع می‌‌شناسیم. مسلمانیم به این معنی که به اصول عدالت و مساوات و صمیمیت و سایر وظایف اجتماعی و انسانی قبل از آن که انقلاب فرانسه و منشور ملل متحد اعلام نماید، معتقد بوده‌ایم.»</p>
<p dir="RTL"> یادآوری می‌کند که به رغم عملکرد عبرت‌آموز و غیرقابل دفاع روحانیت حاکم پس از انقلاب اسلامی، جایگاه روحانیت شیعه در ایران طی صدها سال به گونه‌ای بود که در شکل‌گیری و تقویت جنبش‌های عدالت‌گرا و آزادی‌خواهانه به نحوی جدی و موثر عمل کرده بود و حذف یا نادیده‌گرفتن این نهاد دیرپای اجتماعی در راستای نیل به اهداف و آرمان‌های اصیل ملت ایران و بسیج توده‌های مردم و بسط هم‌گرایی و وحدت در سطحی ملی، نه مفید و نه ممکن ارزیابی می‌شد. تردیدی وجود ندارد که نقش روحانیت در بسیج و رهبری مردم در توفیق انقلاب مشروطه نقش اساسی داشت و پیروزی نهضت ملی ایران به رهبری زنده‌یاد دکتر محمد مصدق و رخداد حماسه‌ی سی تیر ۱۳۳۱ نیز در پرتو حمایت روحانیت و به ویژه آیت الله کاشانی پدید آمده بود. [ اگرچه بعدها آقای کاشانی راه را به خطا رفت و موجبات پیروزی کم‌هزینه‌ی کودتاگران را فراهم آورد. ] و هم از این رو، نهضت آزادی ایران از همان بدو تاسیس، به همکاری و هم‌گامی با روحانیت پیشرو و آزادی‌خواه، در راستای مبارزه با استبداد سلطنتی مطلقه‌ی پهلوی پرداخت و البته این همکاری به درک و شناخت تاریخی نهضت از سوابق مراجع عظام و روحانیتی فرهیخته و مترقی مربوط می‌شد که در ایران و عراق، علم مبارزه با استعمار و استبداد را برافراشته بودند و فقهای نامداری مانند سید جمال‌الدین اسد آبادی، آخوند محمد کاظم خراسانی، میرزای شیرازی و آیات بزرگواری همچو نایینی و بهبهانی و طباطبایی و مازندرانی و وعاظ آزادی‌خواهی مانند سید جمال اصفهانی پرچمدار آن بودند. فقهایی فرهیخته که فارغ از تعصب‌ها و منافع صنفی و گروهی در مقابل شیخ فضل الله نوری‌ها و ملا علی کنی‌ها که آزادی را کلمه‌ی قبیحه می‌دانستند، ایستادگی کرده و مانع فروکاستی و سقوط مشروطه به نظام موسوم به &#8221; استبداد مشروعه‌ی مطلقه &#8221; شدند.</p>
<p dir="RTL">انصاف را که بخش مهمی از روحانیت نظیر زنده‌یادان طالقانی، منتظری، مطهری و همچنین رهبر فقید انقلاب در مبارزه با استبداد و فساد پهلوی و تحمل عواقب دردناک و تحمل حبس و تبعید و شکنجه همگام با سایر مبارزان هرگز از پای ننشستند و در تخریب بنای پوسیده‌ی سلطنت و رفع استبداد گامی به عقب بر نداشتند. هم از این رو بود که هنگام بازگشت باشکوه رهبر انقلاب از تبعید به تهران، افزون بر ده‌ها هزار نفر از هم‌وطنان مسلمان در میدان آزادی، جمع کثیری از نمایندگان سازمان‌های اجتماعی و سیاسی حتی با گرایش‌های غیرمذهبی و نمایندگان اقلیت‌های دینی ارمنی و زرتشتی و کلدانی و یهودی نیز به صفوف استقبال‌کنندگان پیوستند. پیام این پیشواز تاریخی و خیر مقدم و خوش‌آمدگویی به رهبر انقلاب، آن بود که انقلاب ایران، فراتر از مرزهای قومی و نژادی و مذهبی و جنسیتی استوار است و از سوی کافه‌ی ملت ایران، به عنوان مبارزه‌ا‌ی مشترک برای از میان بردن هرگونه ستم و بی‌عدالتی تلقی می‌شود که باید نماد ترسیم خط مشی آینده‌ی مدیریت انقلاب در راه تحکیم هرچه عمیق‌تر همبستگی ملی و مدنی در ورای تمام تفاوت‌های فکری و اعتقادی قرار می‌گرفت و به تفرقه‌ها و خصومت‌های به جا مانده از فرهنگ استبدادی و استعماری &#8221; تفرقه بیانداز و حکومت کن &#8221; پایان می‌داد.</p>
<p dir="RTL">و دریغا که چنین نشد و از همان اوان پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، روحانیتی که تا آن برهه‌ بر اساس شعار &#8221; همه با هم &#8221; در کنار روشن‌فکران، علیه ستم و فساد نظام پهلوی مبارزه می‌کردند، به محض دستیابی به قدرت سیاسی، با تغییر موضع به &#8221; هر که با من نیست مخالف من است&#8221; نخست با یورش به روشن‌فکران دینی و سپس با حذف سایر جریانات موثر در انقلاب که حاضر به پذیرش وضع موحود نشدند، در سایه‌‌ی مفهومی ناشناخته موسوم به &#8221; اسلام فقاهتی و اجتهاد زنده و پویا &#8221; حصاری به دور ساختار سیاسی قدرت و حاکمیت کشیدند که به تحمیل فضای سرکوب و قرائتی خاص و کم‌سابقه از اسلام، سلب و محدودسازی آزادی‌های قانونی، نقض فراگیر حاکمیت و حقوق ملت منجر شد و در نهایت، به غلبه‌ی یک جریان صنفی بر گرایش‌های اجتماعی و سیاسی دگراندیش و بسط خصومت‌ها و حذف‌ها انجامید و امکان پیدایش وفاق ملی را برای مدت مدیدی به تعویق انداخت.</p>
<p dir="RTL">انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، به دنبال خواست تاریخی ملت ایران که از انقلاب مشروطه به این سو در آرمان‌های آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی، تحقق حقوق و حاکمیت ملت و پیشزفت مملکت متجلی شده بود به پیروزی رسید و البته مردم ایران و فعالان سیاسی دمکراسی‌خواه، اعم از مذهبی و غیرمذهبی، آزادی را حاکمیت قانون و تحقق آزادی‌های قانونی می‌دیدند. با پیروزی انقلاب، طومار نظام سلطنتی یک سره در هم پیچید و وضعیتی فوق‌العاده پدید آمد که نه تنها برای انقلابیون قابل پیش‌بینی نبود بلکه اداره‌ی امور بسیار دشوار می‌نمود. در چنین وضعیت ناشی از خلاء قدرت، جامعه و حکومت، قواعد خود را می‌طلبیذ. پیشنهاد دولت موقت به زنده‌یاد مهندس بازرگان و یاران ایشان نیز به سبب همین وضعیت مطرح شد و همچنین پذیرش این مسوولیت خطیر و خطرناک نیز دقیقاً به منظور برون‌رفت از وضعیتی بحرانی صورت پذیرفت که برای هیچ کس تا آن روزگار شناخته نبود. مهندس بازرگان و یارانش در دولت موقت در آن شرایط، تنها کسانی بودند که از یک سو توان کارشناسی و اجرایی بازگشت به نظم را دارا بودند و از سوی دیگر نیز مورد اعتماد عموم ملت ایران و رهبران روحانی انقلاب قرار داشتند. عدم پذیرش این مسوولیت، کشور را در معرض فروپاشی و بی‌نظمی قرار می‌داد. از این رو، نخست وزیر انقلاب، به رغم توصیه‌ی برخی دوستان مانند آیت الله سید محمود طالقانی سکان هدایت دولت را در دست گرفت و در آن بلبشوی سیاسی و اجتماعی از آبروی خویش مایه گذاشت.</p>
<p dir="RTL">نظام سیاسی که در چشم‌انداز آرمان‌های ملت ایران و اعضای نهضت آزادی متبلور بود و سال‌ها به خاطر آن طعم حبس و شکنجه و مقابله با ساواک را تحمل کرده بودند، با توجه به نظام‌های متعارف حاکم بر کشورهای دمکراتیک، چیزی جز &#8221; جمهوری &#8221; نبود. رهبر انقلاب به صراحت در پاریس گفته بودند که جمهوری اسلامی مانند جمهوری فرانسه است با این تفاوت که مردم ایران مسلمان هستند و باید باورهای اسلامی مردم، مورد ملاحظه‌ی حکومت قرار گیرد. پیش‌نویس قانون اساسی که به تایید و امضای رهبر انقلاب و اعضای روحانی شورای انقلاب و مراجع عظام تقلید رسید نیز، نظام سیاسی ایران را بر اساس مردم‌سالاری و نهادهای انتخابی ترسیم می‌کرد و در آن از ولایت فقیه و یا به تعبیر برخی دوستان و همراهان قدیم، از &#8221; دیکتاتوری صلحا &#8221; و  &#8221; اسلام فقاهتی &#8221; خبری نبود.</p>
<p dir="RTL">روش و منش اعضای نهضت آزادی ایران هرگر مبتنی بر حفظ قدرت به هر بهایی نبوده است و این حقیقتی است که امروزه حتی مخالفان سرسخت نهضت نیز بدان اذعان دارند. هدف اصلی پیشگامان نهضت آزادی ایران حتی در سقوط نظام پادشاهی نیز خلاصه نمی‌شد، بلکه این جمع به دنبال محدود و مشروط کردن قدرت و تحقق حاکمیت قانون بود. نهضت آزادی ایران نیک می‌دانست که دلایل بازتولید استبداد پس از پیروزی جنبش مشروطه و رخداد حوادثی مانند به توپ بستن مجلس شورای ملی و یا کودتای انگلیسی ۱۲۹۹ و روی کار آمدن سلسله‌ی پهلوی به جهت فقدان حاکمیت قانون بوده است و نه فقط فرصت‌طلبی و زدوبندهای اشخاصی مانند رضا خان با صاحبان قدرت ایران و قدرت‌های خارجی. از این رو به محض آن که دیدند وضعیت فوق‌العاده‌ی ناشی از پیروزی زودهنگام انقلاب، موجبات برقراری حاکمیت قانون را فراهم نمی‌سازد و زمانی که به تعمدی بودن کارشکنی‌های متعدد روحانیت و دستگاه‌های موازی با دولت که زیر نظر روحانیت تازه طعم قدرت را چشیده هدایت می‌شدند، پی برده و یقین حاصل کردند، کار به جایی رسید که دولت موقت، ادامه‌ی فعالیت را ممکن ندید و استعفا داد و پس از یک دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی، نهضت آزادی ایران، رسماً از حاکمیت کناره گرفت و به عنوان اپوزیسیونی قانونی، حضور خویش را در عرصه‌ی مناسبات و فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی معنا بخشید.</p>
<p dir="RTL">نهضت آزادی ایران طی حدود نیم قرن مبارزه برای تحقق آزادی و حاکمیت قانون، همواره بر این امر تاکید داشته است که دمکراسی یک رخداد صرفاً سیاسی نیست که در اثر رویدادی خاص و یا در لحظه‌ای معین روی دهد و بلکه، فرآیندی است اجتماعی، فرهنگی و سیاسی که در مسیر پیگیری مستمر آن، به درجات گوناگون پدید آمده و تکامل و تعمیق خواهد یافت و چنین دستاوردی نه با زور و تحمیل که تنها با پذیرش و باور عام ملت و حتی هیات حاکمه به دست خواهد آمد. از همین رو، با تاکید بر شیوه‌های مدنی و مسالمت‌جویانه، تغییرات ندریجی در چارچوب قانون را در ارتقای فرآیند حاکمیت ملت و دمکراسی موثر‌تر ارزیابی کرده و برای آگاهی‌بخشی اهمیتی دوچندان قائل بوده‌اند. گزینش راهبرد &#8221; جنگ حجت و نه جنگ قدرت &#8221; و ترجیح نقش &#8221; ناصح مشفق &#8221; به جای &#8221; حاکم نالایق &#8221; نیز در دهه‌ی شصت خورشیدی بر همین اساس روی داد.</p>
<p dir="RTL">موجب خوش‌وقتی و امیدواری است که آرمان‌هایی را که تنها روزگاری نهضت آزادی ایران منادی آن بود، این روزها به خواست و باور عمومی ایرانیان، از هر طیف سیاسی بدل شده است. امروز دیگر کم‌تر کسی پیدا می‌شود که آزادی را لوکس بداند و اصلاحات تدریجی و گام به گام را نشان از سازشکاری و لیبرال‌منشی تلفی کند و حتی همراهان عدالت‌طلب ما در مسیر مبارزه نیز بدین ضرورت رهنمون شده‌اند که سلب آزادی، نخستین حقی است که از یک انسان، مورد ستم و تعدی قرار می‌گیرد و از این رو، تلاش برای دستیابی به آزادی و کرامت انسانی، عین عدالت‌جویی و پیش‌نیاز اساسی تغییرات پایدار و گذار به سوی حاکمیت ملت بوده و به عنوان خواستی فراتر از یک حزب و یا جریان سیاسی خاص قابل مشاهده است. بنابراین گزاف نیست اگر ادعا شود که امروز بیش از گذشته، نیاز به آزادی، حاکمیت قانون و عدالت اجتماعی راستین دیده می‌شود و از همین رو نهضت آزادی به رغم برخی دشورای‌ها و ناتوانی در برپایی حاکمیت دمکراتیک در ایران، در تاثیرگزاری بر افکار عمومی ایرانیان و ایجاد زمینه‌های ذهنی پذیرش و حاکمیت دمکراسی، کامیاب بوده است.</p>
<p dir="RTL">آن‌چه در این لحظات برای راقم این سطور تاسف‌انگیز بوده و جای عذرخواهی دارد، نه مبارزه با نظام خودکامه‌ی پهلوی یا همکاری با روحانیت یا پذیرش مسوولیت یا واگذاری قدرت به تشنگان آن است که اگر یک بار دیگر نیز خداوند حیات دوباره عطا فرماید، سرنوشتی را جز مبارزه با ظلم، تلاش برای آزادی و حاکمیت ملت ایران و رشد و تعالی اخلاق برنخواهم گزید. هرگز از بابت ناباوری و دست نیازیدن به سیاست ماکیاولیستی &#8221; هدف وسیله را توجیه می‌کند &#8221; و هزینه‌هایی که از این ناحیه به صورت فردی و جمعی متحمل شده‌ایم، متاسف نیستم، تاسف اینجانب از این حقیقت مایه می‌گیرد که تمامی روشن‌فکران در برهه‌ی انقلاب ۱۳۵۷، از دستیابی به وحدت و بسط و گسترش نهادهای مدنی و سیاسی مدرن در مقابل شبکه‌های سنتی اجتماعی درک درستی نداشتند و آگاهانه و متناسب با مسوولیتی که بر عهده داشتند، عمل نکردند و بر اثر بی‌تجربگی و احیاناً اشتباهات عمدی و غیرعمدی، زمینه‌ی ظهور و قدرت‌گیری بلامنازع سنت‌گرایان بر تحول‌خواهان فراهم و حتی منجر به نفوذ مجدد قدرت‌های خارجی در مدیریت نوپای نظام جدید شد و موجبات انحراف گسترده از اصول و آرمان‌های انقلاب پدید آمد.</p>
<p dir="RTL"> اگر ما پس از پیروزی انقلاب، همچنان شانه به شانه ایستاده و دست در دست هم، استبداد را نشانه گرفته بودیم و مشکلات را در سقوط شاه خلاصه نمی‌دیدیم، امکان بازتولید استبداد و فروافتادن از استبداد سیاسی به استبداد دینی به این سان راحت و کم‌هزینه صورت نمی‌پذیرفت. از این رو اینجانب به عنوان فردی که بیش از شصت سال در عرصه‌ی سیاست و اجتماع ایران حضور داشته‌ام در شرایطی که درد و رنج جانکاه ناشی از کهولت و بیماری‌های جسمانی به شدت رنجورم می‌دارد و حتی گرفتن قلم بر دست را نیز دشوار می‌سازد و تنها لقای محبوب، مانع تداوم این رنج خواهد شد، در این نوشتار پایانی که گزارشی از یک عمر تلاش صادقانه بود به ملت شریف ایران، اعلام می‌دارد که ضمن اعتقاد کامل به اصالت انقلاب مردمی ۱۳۵۷ و آرمان‌های آن و دفاع از عملکرد خویش و یارانمان در نهضت آزادی ایران در خلال پیروزی انقلاب و پس از آن، از کوتاهی، قصور و یا ناتوانی خود به عنوان احدی از اعضای شورای انقلاب و دولت موقت در راستای ممانعت از عدول حاکمیت از آرمان‌های تاریخی ملت ایران و انحرافاتی که از همان هفته‌های آغازین ایجاد شد و آشکارا به چشم می‌خورد، عذر خواسته و از ملت ایران به جهت سختی‌ها و عسرت‌هایی که به نام حکومت جمهوری اسلامی ایران بر آنان روا شد، پوزش طلبیده و از خداوند منان طلب آمرزش دارم.</p>
<p dir="RTL">به قول استاد سخن سعدی:</p>
<p dir="RTL" align="center">تو را کی بود چون چراغ التهاب                                                که از خود پری، همچو قندیل از آب</p>
<p dir="RTL">به عنوان عضوی از نهضت آزادی ایران، هرگز قندیلی پرآب نبوده‌ام و اگرچه نتوانستم به جمع روشنایی بخشم، اما در این نود و اندی سال که بر من گذشت، همیشه سوزی در سینه‌ام برای رهایی انسان از اسارت حقدها و تعصبات ناشی از استمرار استبداد دینی و سیاسی شعله‌ کشیده و روز و شبم را معنا بخشیده است.</p>
<p dir="RTL">باری! راه دشوار بود و گاهی نیز شاید به خطا و بیراهه رفتیم اما در این لحظات، با وجود کهولت و خستگی، بیش از هر زمان دیگر به پیروزی دمکراسی و آزادی ملت ایران باور و امید دارم. دمکراسی در ایران یک ضروت و سرنوشت محتوم است و امید دارم، ملت و به ویژه جوانان برومند ایران در مسیر سبزی که پیش رو دارند با عبرت گرفتن از تجربیات انقلابیون قدیمی‌تر، ضمن ایستادگی و پایداری روزافزون بر آرمان‌های خود و با تعمیق ظرفیت‌ها و صبر و توکل بر خداوند، بر مشکلات و بحران‌ها فائق آیند و آینده‌ای روشن را برای کشور و ملت ایران رقم زنند.</p>
<p dir="RTL">سخنم را با کلامی از خواجه ی شیراز آغاز کردم و با هم او به پایان می رسانم:</p>
<p dir="RTL"><strong>بود آیا که در میکده های بگشایند                                      گره از کار فروبسته ما بگشایند</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>در میخانه ببستند، خدایا مپسند                                        که در خانه تزویر و ریا بگشایند</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>هم اگر بهر دل زاهد خودبین بستند                                               دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند</strong></p>
<p dir="RTL"> احمد صدر حاج سید جوادی</p>
<p dir="RTL" align="center">          عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران</p>
<p dir="RTL" align="right">عضو شورای انقلاب و وزیر کشور و دادگستری دولت موقت</p>
<p dir="RTL">۱۵ بهمن ۱۳۹۰ خورشیدی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89552/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>میرحسین موسوی: انقلاب اسلامی ثمره مبارزه ۲۰۰ ساله است</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-87025/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-87025/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 20:34:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[گزیده]]></category>
		<category><![CDATA[میرحسین موسوی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=87025</guid>
		<description><![CDATA[میرحسین موسوی: نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست‌ساله شما با استبداد و عقب‌ماندگی است. جمهوری اسلامی نظامی‌است که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه‌اصیلش به اجرا درآید تمامی خواسته‌های ما را در بر می‌گیرد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #333333;"><a href="http://www.kaleme.com/1388/04/10/klm-8789/?theme=fast">میرحسین موسوی:</a> نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست‌ساله شما با استبداد و عقب‌ماندگی است. جمهوری اسلامی نظامی‌است که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه‌اصیلش به اجرا درآید تمامی خواسته‌های ما را در بر می‌گیرد. </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-87025/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مقایسه نوزده گانه سیدمحمد خاتمی و رهبری در نامه بیست و یکم نوری زاد</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89546/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89546/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 20:31:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[خبر سطح دو]]></category>
		<category><![CDATA[محمد نوری زاد، نامه به رهبری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89546</guid>
		<description><![CDATA[خاتمی ازهمه ی کسانی که شما نام ببرید، خواستنی تر و درستکارتر است. ومن حیران اینم که شما چرا این مرد بزرگ را وانهاده اید و ازریسمان فردی چون شریعتمداری وعلم الهدا و سید احمد خاتمی و احمدی نژاد آویخته اید. شما اگر یک دوست صادق داشته باشید، خاتمی است. همو که خیرشما را می خواهد و مردمان فراوانی چشم به او وبه قدم های او دارند. قدراو را بدانید و دست او را به گرمی بفشارید و ازاو دلجویی کنید و با او به راههای ناپیموده درافتید. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خاتمی ازهمه ی کسانی که شما نام ببرید، خواستنی تر و درستکارتر است. ومن حیران اینم که شما چرا این مرد بزرگ را وانهاده اید و ازریسمان فردی چون شریعتمداری وعلم الهدا و سید احمد خاتمی و احمدی نژاد آویخته اید. شما اگر یک دوست صادق داشته باشید، خاتمی است. همو که خیرشما را می خواهد و مردمان فراوانی چشم به او وبه قدم های او دارند. قدراو را بدانید و دست او را به گرمی بفشارید و ازاو دلجویی کنید و با او به راههای ناپیموده درافتید.</p>
<p>محمد نور زاد در بیست و یکمین نامه خود به مقایسه سیدمحمد خاتمی و رهبری پرداخته است. وی توضیح داده است که قصد من ازطرح یک چنین مقایسه ی پرمخاطره، نه برکشیدن وی، و فروکاستنِ فروغِ شماست، نخیر، بل به این خاطرکه آنسوتراز تبلیغاتی که برشما فرو می بارند، پرده ازجمال دوستان واقعی شما برافکنم و شما را به حادثه های درکمین اشارت دهم. حادثه هایی که دیگران طراحی می کنند و امضایش را از شما می ستانند.</p>
<p>وی در این نامه با اشاره به اوباشان مذهبی اطراف رهبری نوشته است: درمیان دارایی های سید محمد خاتمی هرچه که باشد، “اوباشان مذهبی” نیست. این دارایی اما مخصوص جناب شماست. من در”نامه ی نوزدهم” به توصیف بخشی ازهزارتوی این جماعت خودجوشِ کفن پوش پرداخته ام. بی خردانی که ریسمان اراده ی آنان نه دردست پاسداران است و نه دردست نیروهای انتظامی.</p>
<p>نوری زاد می افزاید: بدا که این اوباشان مذهبی را شما بکارانداخته اید، وآنان نیزتنها وتنها ازجناب شما حرف شنوی دارند. وگرنه چگونه می شود جماعتی تهی مغزانسان نما، جلوی چشم پاسداران شما ومأموران انتظامی شما، فریادکشان والله اکبرگویان زیروبالای زندگی یک مرجع تقلید یا یک معترض را بهم بدوزند وکسی نیزمتعرضشان نشود؟ من درحیرتم آنجا که اوباشان مذهبی به خانه ای هجوم می برند و ساکنان زمین وساکنان آسمان، صدای آه و فغانِ اهل آن خانه را می شنوند، شما چرا صدای سوز بی پناهانِ آن خانه را نمی شنوید.</p>
<p>به گزارش وبسایت نوری ازد، در بخش دیگری از این نامه نوری زاد می نویسد: خاتمی “حفظ نظام” را درحفظ و برپایی علم وادب و قانون و برآمدن شایستگان تعریف کرد. ما و شما اما حفظ نظام را به “حفظ خودمان” تغییرماهیت دادیم. جوری که نظام ازهمین تغیرزاویه ای که ما براو بارکردیم، از ریخت افتاد وهمه ی حاجت های انقلابی اش که برکشیدن عدل و انصاف وانسانیت ورشد وبالندگی واستقلال بود، بخاک نشست. امروز درسخنرانی نمازجمعه ی خویش به استقلال کشور اشاره فرمودید. عجبا که شما نام “التماس” به چین و روسیه را – برای آنکه درمجامع جهانی جانب ما را داشته باشند – استقلال نهاده اید.</p>
<p>متن کامل این نامه به شرح زیر است.</p>
<p>سلام به رهبرگرامی حضرت آیت الله خامنه ای<br />
درتمام سالهای پس ازانقلاب وسالهایی که من جانانه از جناب شما حمایت می کردم، تلاشم این بوده که نه وامدارجناح چپ باشم ونه راست. گزیده ای از نوشته های آن سالهای من که درچهارجلد منتشرشد، مؤید این سخن است. که اگر به کج روی های این می پرداختم، از کج روی های آن غافل نبودم. اکنون نیزاینچنیم. که نه دل درگرو این دارم ونه آن. دراین نوشته اگرچه پا به پای شما برجناب سیدمحمد خاتمی متمرکزشده ام، شما اما این تأمل و تأکید را از همان روح مستقل مستفاد فرمایید. ونه این که نوری زاد تا دیروز از سفره ای و اکنون از سفره ای دیگر ارتزاق می کند. راستش را بخواهید با نگاهی به اطرافیان شما، ازبرادران لاریجانی گرفته تا همه ی مجلسیان و دولتیان و امامان جمعه ونمایندگان مطلوب شما، کسی را نیافتم تا برگزینم واورا با خصلت های خاتمی بسنجم. واما اصل سخن من:</p>
<p>می خواهم به برخی از خصوصیات جناب شما وسیدمحمد خاتمی اشاره کنم وبرتری های شما دوتن را برگزینم و برشمارم. علت این که من ازمیان همه ی روحانیان وشخصیت های مطرح کنونی، سیدمحمد خاتمی را برای مقایسه برگزیده ام، نه به این خاطراست که وی تنها رقیب صنفی وسیاسیِ شماست، نخیر، بل به این خاطرکه وی را برای شما اینگونه آراسته اند که ظهوراو، با فرودِ فروغِ شما مترادف است. وشما را برسراین قرارنشانده اند که باید برظهورنامبارک خاتمی خط کشید وراه بر درخشش اوبست. وگرنه ناگهان بخود می آیید و او را برآمده، وخود را فروفتاده می بینید.<br />
قصد دیگرمن ازطرح یک چنین مقایسه ی پرمخاطره، نه برکشیدن وی، و فروکاستنِ فروغِ شماست، نخیر، بل به این خاطرکه آنسوتراز تبلیغاتی که برشما فرو می بارند، پرده ازجمال دوستان واقعی شما برافکنم و شما را به حادثه های درکمین اشارت دهم. حادثه هایی که دیگران طراحی می کنند و امضایش را از شما می ستانند.<br />
یک: دریکی ازنامه ها برای شما سخن از”سنگ نقشِ” یکی ازپادشاهان بزرگ هخامنشی نوشتم. که بر تخت شاهی نشسته وعجبا که با خود گرزو شمشیرو زره وکلاهخود و یال و کوپالِ مطلّا ندارد. این پادشاه بلند آوازه، با هرآنچه که ازهیبت شاهان و جهانگشایان ندارد، دریک دستش اما عصا و دردست دیگرش شاخه گلی دارد. حالاچراعصا؟ وچرا گل؟ شایدعصا به معنی افتادگی باشد، وگل: محبت. واین که: آهای ای مردمانی که ازهرکجا به دیدن من می آیید، ازمن مهراسید ومرعوب آوازه ی جهانگشایی من مشوید. جلوبیایید، من ازخودتانم. به چشم خود می بینید که با من شمشیری و خنجری و ابروانی درهم کشیده نیست؟ به عصای من بنگرید! وبه شاخه گلی که دردست دارم! یک چنین پادشاهی مگرمی تواند تلخ و تند ونامهربان باشد؟ ونوشتم: چرا تجسم این که ما دردست شما شاخه گلی ببینیم، تجسمی دوراز ذهن و مبتنی بررویدادی ناممکن است؟</p>
<p>برخلاف شما اما همین خصلت، یعنی تماشای عصا وگل، دردستان سیدمحمد خاتمی قابل باور وامری محتمل است. چرا که معدل حسِ چهره ی شما برعبوسی واخم، ومعدل حسِ چهره ی خاتمی برتبسم و لبخند است. واین یعنی: هرکه با شما بنشیند باید بداند که زبان به لکنت اندازد، وهرکه با خاتمی بنشیند، زبان به روانی بگشاید. درهمان نامه نوشتم آن چفیه ای که هماره برگردن دارید، مخاطبان شما را به سمت خیزش های تند حسی اشارت می دهد. که یعنی: آهای مردم ایران و جهان، بدانید که من مرد جنگم و برترین خصیصه ای که پرچمش کرده ام و به گردن آویخته ام، همین روحیه ی پنجه درانداختن با دشمنان است. ویعنی زیستن درمتن دشمنانی که درهمین نزدیکی اند و عنقریب از پنجره ها داخل می شوند. ونوشتم ایکاش درهردیدار، بجای چفیه، شاخه گلی دردست شما بود تا جهانیان از همین عصا و گل به استعاره می فهمیدند که شما همچون اجداد طاهرین تان و مثل آن پادشاه بلند آوازه ی هخامنشی، مرد لبخند ومدارایید.</p>
<p>دو: دراطراف شما متأسفانه آدمهای مسئله دارفراوانند. نیزالبته انسانهای درستکار. منتها روی سخن من به این است که اگردراطراف ما – که بی نشان و بی کاره ایم – فراوانیِ آدمهای یخ بسته وکوته فکرو کج دست امری محتمل باشد، حضورِاین طیفِ ناجور دراطراف شما، قابل قبول که نیست مخاطبان داخلی و خارجی شما را به تردید و تفسیردرمی اندازد. که مثلاً رهبریک کشوراسلامی را چه به دزدان؟ وچه به بداخلاقان وفحاشان وپرده دران؟ شوربختانه سکوت شما درباره ی خطاکاری اطرافیان وحامیانتان، اولین تعبیرناجورش را به جانب شما بازبُرده است. واین، خسارتِ عمده ای است که زمان ترمیم آن سپری شده است.<br />
آنسوترازشما اما، با آنکه همه ی دستگاههای اطلاعاتی کشوربکارافتادند تا ازآقای خاتمی واطرافیان او، چه آن زمان که هشت سال برسرکارها بودند وچه اکنون که برکنارند، کج دستیِ محکمه پسندی بجویند وبه بوق وکرنا دراندازند، راه بجایی نبردند ونبرده اند. پرسش این که: دریک قلم، چرا باید نورچشم شما آقای علی لاریجانی پیش چشم شما دردزدی احمدی نژاد و معاون اول او سهیم بوده باشد و دستگاه قضایی شما ازاوعبورکند؟ وسوزناک تراین که: شما که ازاین دزدی ها ودیگردزدی ها خبرداشته اید، چرا بنا برسکوت گذارده اید؟<br />
نمی دانم آیا این را شنیده اید که دروزارت اطلاعات و سپاه و سازمان بارزسی کل کشورو دیوان عدالت عداری، پرونده ی دزدی های آقای احمدی نژاد دراستانداری اردبیل و شهرداری تهران و سالهای ریاست جمهوری اش را، و دزدی های اعوان و انصار او را با فرغون جابجا می کنند؟ شما را به آن خدای خاص ومتفاوتی که می پرستیدش، اگراین دزدی های آشکار، ودزدی های هزاربارثابت شده، در پرونده ی آقای خاتمی واطرافیان اوبود، بازهمچنان سکوت می فرمودید؟ یا همه ی بشریت را برای تماشای این افتضاح بزرگ بسیج می فرمودید؟<br />
باور بفرمایید نه تنها ما و مردمان جهان، که همه ی ساکنان ومجاوران کهکشان راه شیری وهمه ی ساکنان هفت آسمان نیز متحیرند که چه الفت و مقاربتی میان شما و پدیده ی احمدی نژاد بچشم آمد که شما همه ی اندوخته های اعتباری خود را مصروف این فرد نامتعادل فرمودید؟ فردی که نمونه اش نه در اطرافیان آقای خاتمی، که دراطرافیان عقلای دوردست تاریخ نیز بچشم نمی آید.</p>
<p>سه: برخلاف شما که حساب و کتاب مالی تان روشن نیست، حساب و کتاب مالی آقای خاتمی روشن است. که اگر نبود، همان آقای طائبِ دم دستتان، هزارباره به سقف آسمانش می چسبانید. این که می گویم حساب و کتاب مالی شما روشن نیست، خدای ناکرده روی سخن مرا به کج دستی تعبیر نفرمایید. زندگی ساده ی شما مگراز نگاه ما پنهان است؟ بل مراد من از این سخن، پولهای تریلیاردی این مردم است که به دستوروفرمان وخواست شما به سمت افغانستان وحزب الله و لبنان و سوریه و هزارجای دیگر سرازیرشده.</p>
<p>ایرادی نداشت اگر مردم ایران می دانستند پولشان به فرمان شما به چه منظوری و به کجاها رفته ومی رود. حضرت علی(ع) اگر بجای شما بود حتماً فهرستی از جابجایی پول مردم را منتشرمی کرد و رضایتشان را جویا می شد. شما نمی دانم چرا به این مهم دست نمی برید؟ با شناختی که از آقای خاتمی دارم، واطمینان دارم خود جناب شما نیز دراین سخن با من هم رأی و هم نظرید، وی اگر به پول مردم دست می برد، حتماً بابت ریال به ریالش پاسخگوبود. واین پاسخگوبودن وی و پاسخگونبودن شما نه کم اختلافی است. مهم این که ظاهراً آقای خاتمی ازهمین منظربدهکارمردم نیست. شما اما سخت بدهکار مردمید. سخت. بسیارسخت. امروز بکنار، فکری آیا برای فردای خود فرموده اید؟<br />
چهار: مجامع علمی و فرهیختگی کشورما عمدتاً به جناب خاتمی گرایش بطئی وآشکاردارند. از صمیم دل برای اواحترام ویژه قائلند. اورا فردی موافق وهمراه برای فرابردن علم وفرهیختگی وواگشایی ساحت های اندیشمندی یافته اند. دانشگاهیان و دانشمندان ما اما شما را مسئولی می دانند که گاه دست برگلوی علم نیز می برد. مسئولی که هرازچندی باید به محضرش برده شوند تا او با آنان سخن عالمانه بگوید.<br />
داستان استحاله ی دانشگاهها درمفاهیم اسلامی که به تقلیل مرتبه ی علمی کشور انجامیده و نهایتاً به تفکیک جنسیتی دردانشگاهها رضایت داده است، و داستان فروکوفتن علوم انسانیِ متداول، وبرکشیدن علوم اسلامی که خودِ جنابِ شما آن را باب فرموده اید، داستان غمباری است که تا هماره با نام شما همراه خواهد بود. داستانی که شرمنده ام بگویم: خیلی زود به طنزگرایید و راه بجایی نیزنبرد.<br />
خود می دانم که برای بیان این سخنانِ نامتعارف بهای سنگینی خواهم پرداخت، اما چرا نگویم آنانی که شما را به فروکوفتن علوم انسانی ترغیب کردند، اکنون خود پس کشیده اند و نام شما را به امتداد نامِ علم ستیزان سپرده اند. پس درعرصه ی علم و دانش و دانشگاه نیز، آنکه خواستنی تراست، آقای خاتمی است.</p>
<p>آنگاه که جمعی ازدانشجویان را برای مجالست و مؤانست به نزد شما می آورند، به شکل و شمایلشان بنگرید وببینید آیا همگانِ آنان برگزیده و یکجورنیستند؟ ومثلاًدرمیانشان آیا دانشجویان غیربسیجی و غیرچادری پیدایند؟ بله، این همان دروغی است که شما را به امضای آن تحکم کرده ومی کنند.<br />
بیایید وبه یک آزمون پیشنهادی من تن دردهید: دردو تالاربزرگ ومجاورهم، شما وآقای خاتمی با دانشگاهیان سخن بگویید. با تبلیغاتی متعارف. بی هیچ ویژگی رهبری و فرماندهی کل قوا برای شما، و بی کسی و بی کارگی برای آقای خاتمی. اطمینان دارم نتیجه ای که از درودیواراین دوتالاربه بیرون خیزبرمی دارد، شما را با من برسراین مدعا همرأی می کند که آقای خاتمی از وجاهت علمی فراوان تری برخورداراست.</p>
<p>پنج: آقای خاتمی اگر همین اکنون بخواهد به کشوری سفرکند یا حتی به کشوری پناهنده شود، بلااستثنا همه ی کشورهای جهان پذیرای او خواهند بود. شما اما نه، کشورهای چندانی شما را نخواهند پذیرفت. شاید کره شمالی وافغانستان وعراق و ونزوئلا به روی شما دربگشایند. گفتن این مهم برای همچومنی که یک روزبلندترین افتخارات این جهانی و آن جهانی را برای شما آرزو می کرد– والبته همچنان این آرزو با اوست – بسیار دشواراست. که سربه زیر بیاندازد و به مقتدای دیروزش بگوید: متأسفانه کشوری دراین جهان مشتاق شما نیست.<br />
شاید چاپلوسان اطراف شما گردن کشانه بگویند: خاتمی را اگرهمه ی کشورها می پذیرند، بخاطر خصلت های وادادگی و جاسوسی و”سوروسیِ” اوست. واگرمولاومقتدای ما را نمی پذیرند، بخاطراستکبار ستیزی وسرخم نکردن او دربرابر جهانخواران است. که می گویم: مگرقرار نبود آوازه ی انقلاب ما را جهانیان بشنوند و مشتاق ما شوند؟ خوب بسم الله، این جهان و این ما و این رهبرفکری ما. رهبرما برای این ارتباط کجا باید برود؟ واساساً کجا راهش می دهند؟ جایی غیرازچین و روسیه آیا؟ که از پول ما کیسه ها پرکرده اند؟ همین چین و روسیه آیا به سخنانی مشتاقند که ما بیرقش کرده ایم؟ یا به پول های بی زبان توی جیبِ ما؟<br />
شش: ما وشما با به صحنه آوردن یک جوراسلام متغایر وگزیده گرا، که فساد را درفاضل خداد داد دیدیم ودررفیق دوست ندیدیم، وغیرت مندی را درپاره شدن عکس امام دیدیم اما درمغز متلاشی شده ی جوانان مردم ندیدیم، ضربه ای کاری به اصل این دین آسمانی زده ایم. دین گریزی مردمان ما، و روی گردانی مردمان جهان ازما، باعث شده که مخاطبان جغرافیایی ما روز به روزازگردونه ی دوستی با ما کنارروند، و درعوض جانیان جهانی و دزدان و مشکل داران داخلی به سمت ما هجوم آورند.</p>
<p>سید محمد خاتمی اما با هرخلاف و خطای مختصری که مرتکب شده بود، هنوز مخاطبان خود را به سمت اخلاق و مدارا و درستی و ادب و فهم و علم و پاکی و پاکدستی متمایل می کند. نه درحرف، بل که درعمل. چراغی که او افروخته، وبیرقی که او برشانه دارد، هنوز برای اسلام کارسازی می کند. پس درهمان وادی لباسی که شما دو تن از پیامبربه تن دارید، قبول می فرمایید که او به اسلام خدوم ترازخود شماست. که مردمان ایران و جهان، عمدتاً وبه دوراز تبلیغات حکومتی، از ما وشما گریز می کنند و بدو روی می برند.</p>
<p>هفت: نویسندگان وهنرمندان کشورمان به خاتمی متمایل ترند. چرا که دراو ادب را و پاکی را و درستی را وفهم را وهنردوستی را ومردمداری را باور کرده اند. البته جماعتی از نویسندگان و هنرمندان نیزپای دررکاب شما دارند. اما فاصله ی ملات هنری و قابلیت های ادبی این دو، به قدرخشت خام از خشت پخته است. ظاهراً هارمونی اطرافیان ما به یک تجانسِ همجنس محتاج است. نمی شود دوست مالیِ ما پاکدامن باشد و دوست فرهنگیِ ما فهیم، اما دوست نظامیِ ما آلوده باشد و دوست هنریِ ما مرعوب. ما آدمها ناخواسته و رفته رفته به گزینش دوستانی هم طیف دست می بریم. من البته منکر حضور انسانهای شریف وکارفهم و درستکاردرکنارشما نیستم. نه، زبانم لال و چشمم کور، منتها معدل افرادی که گرداگرد شما مجتمع شده اند، مشترکاتی درچاپلوسی و لکنت زبان و آب زیرکاهی دارند. وگرنه این همه دزدی و آسیب و نفرت ازکجا برمی جوشد و به جان جامعه فرومی نشیند؟<br />
هشت: پلیدترین وهیولاترین افرادی که می شود آنان را ازمیان پلیدان وهیولایان برگزید، شرمنده ام، درکنارشما وگوش بفرمان شما ومدعی حمایت ازشمایند. این هیولایان، چه دربخشی از وزارت اطلاعات وچه درجاهایی ازسپاه، به اِعمال زشت ترین رفتارهای غیرانسانی با مجرمان ومتهمان، وبه سرفرو بردن به کانون خانواده ها، وبهم زدن مناسبات اخلاقی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی کشورمشغولند و احتمالاً خود جناب شما نیزبه چند وچون رفتاراینان اشراف و وقوف دارید. وگرنه مگرباورکردنی است جناب شما ازهزاراسکله ی قاچاق سپاهیانتان بی خبرباشید؟ یا به روبیدن سهام مخابرات توسط آنان، دستورنفرموده باشید؟ وبه تک تک پرونده های معترضان سیاسی نظرنیانداخته باشید؟<br />
درپستوهای این دونهادی که من منکرشایستگی های آنان نیستم و قدردان زحمت پاکانشان هستم، رنج ها وآسیب ها ودژخیمی هایی دست به دست می شود که وای اگرفردا روزی پرده ها فروافتند وما بدانیم مثلاً حجة الاسلامان طائب وحسینیان وفلاحیان درچه فاجعه هایی سهیم بوده اند وازکجاها وچه کسانی دستور می گرفته اند.</p>
<p>درپرونده ی خاتمی اما ازاین هیولاها خبری نیست. اطرافیان اواگرهم خسارتی ببارآورده باشند، نه ازهیولاگونگی وپلیدوارگی، که ازندانم کاریِ آنان بوده است. دست خاتمی و اطرافیان او برخلاف ما از “خون” مبرّاست. وچه باشد اگر دستی ازگماشتگان او به نوازش یک سیلی بالا رفته باشد. پس بااجازه ی شما دراینجا نیز به درستی رفتارخاتمی امتیازمی دهیم.</p>
<p>نه: درمیان دارایی های سید محمد خاتمی هرچه که باشد، “اوباشان مذهبی” نیست. این دارایی اما مخصوص جناب شماست. من در”نامه ی نوزدهم” به توصیف بخشی ازهزارتوی این جماعت خودجوشِ کفن پوش پرداخته ام. بی خردانی که ریسمان اراده ی آنان نه دردست پاسداران است و نه دردست نیروهای انتظامی.</p>
<p>بدا که این اوباشان مذهبی را شما بکارانداخته اید، وآنان نیزتنها وتنها ازجناب شما حرف شنوی دارند. وگرنه چگونه می شود جماعتی تهی مغزانسان نما، جلوی چشم پاسداران شما ومأموران انتظامی شما، فریادکشان والله اکبرگویان زیروبالای زندگی یک مرجع تقلید یا یک معترض را بهم بدوزند وکسی نیزمتعرضشان نشود؟ من درحیرتم آنجا که اوباشان مذهبی به خانه ای هجوم می برند و ساکنان زمین وساکنان آسمان، صدای آه و فغانِ اهل آن خانه را می شنوند، شما چرا صدای سوز بی پناهانِ آن خانه را نمی شنوید؟<br />
ده: همه ی ما اطمینان داریم اگرخاتمی بجای شما بود، حتماً سپاهیان را ازورود به کارهای سیاسی و اقتصادی واطلاعاتی برحذرمی داشت. والبته میرحسین موسوی نیز. رازواژگونی انتخابات دوسال پیش نیز درهمین نکته است. نامحرمان نباید سربه اندرون بساط فربگی سپاهیان فرو می بردند و کامشان بر می آشفتند. شما اما به سپاهیان اجازه ی ورود به این حوزه ها را دادید تا با سرفروبردن به فرصت های خاص و روبیدنِ اموال مردم، به بهره مندی های ویژه درافتند. امروزمگراینان را با هزار خط ونشان و توپ وتشرمی توان بجای نخست شان بازمی بُرد؟ هرگز! طعم مال حرام بکام جماعتی که نشست، تاپای جان ازاو صیانت می کند.</p>
<p>یازده: خاتمی “حفظ نظام” را درحفظ و برپایی علم وادب و قانون و برآمدن شایستگان تعریف کرد. ما و شما اما حفظ نظام را به “حفظ خودمان” تغییرماهیت دادیم. جوری که نظام ازهمین تغیرزاویه ای که ما براو بارکردیم، از ریخت افتاد وهمه ی حاجت های انقلابی اش که برکشیدن عدل و انصاف وانسانیت ورشد وبالندگی واستقلال بود، بخاک نشست. امروز درسخنرانی نمازجمعه ی خویش به استقلال کشور اشاره فرمودید. عجبا که شما نام “التماس” به چین و روسیه را – برای آنکه درمجامع جهانی جانب ما را داشته باشند – استقلال نهاده اید.<br />
راستی وابستگیِ ما به چین و روسیه آیا بیشتراست یا وابستگی شاه به آمریکا؟ داستان نیروگاه اتمی بوشهررا که این روزها خاک می خورد، درنظرآورید. که چهاربرابرپول داده ایم ویک بساطِ بی مصرفِ پرهزینه وازرده خارج را به زیربغلمان داده اند. نکند اسم این ورشکستگی را فراورده ی علمی بگذاریم؟<br />
دوازده: برخلاف ما که با دروغ بناهای فراوانی برساختیم و با دروغگویان نردعشق باختیم، خاتمی اما صداقت رابرکشید وهمکاران خود را به راستگویی و راستکاری دستورفرمود. او برای نخستین بار صداقت را با مسئولیت آمیخت. درست همان چیزی که ما بدان پشت فرمودیم. همین امروز جناب شما در نمازجمعه فرمودید که جامعه ی ما ازآزادیِ وافری برخورداراست. برخلاف زمانِ شاه که از اختناق آکنده بود!<br />
این آزادی را اگرازمطالعه ی کیهان و رجانیوزدریافته اید، یک نگاهی نیز به صداوسیما بیاندازید. صدا وسیمایی که درزیرلایه های سنگینِ سانسوربه خفگی دچارشده وبا پخش این سخن شما (که ما را آزادی فراوان است) به صورت مخاطبان خود لبخند می نشاند. می دانید چرا؟ دلیلش بماند برای فرصتی که روی در روی شما بایستم و ساعتها درباره ی نبود آزادی درجمهوری اسلامی سخن بگویم. اجازه بدهید تنها به همین بسنده کنم که: صداوسیمای ما یکی ازپرسانسورترین رسانه های جهان است.</p>
<p>شاید بفرمایید آیا این آزادی نیست که تو- نوری زاد – هرهفته سخنان شرم آور می پراکنی؟ که می گویم: من آقا جان، جانم را کف دست گرفته ام. مأموران شما پلیدترین رفتارها را با من و خانواده ام پرداخته اند. من چیزی برای ازدست ندارم. من و خانواده ام خود را مهیای همه ی آسیب ها ساخته ایم. کسی که به استقبال یک چنین سرنوشتی شتافته، این مقدار آزادی را ازحلقوم حاکمان بیرون می کشد. اسم این آزادی نیست. اسمش هیاهوی پیش ازمرگ یک محکوم به اعدام است.</p>
<p>سیزده: خاتمی مقام جوان را فرا بُرد و تاجایی که توانست به جوانان بها بخشود، ما و شما اما جوان را دربسیجیانِ تحت فرمان خود محدود کردیم. به همین دلیل است که تا جوانان دیگرسربرآوردند که: ما نیزهستیم، با چماق جوانان بسیجی برسرشان کوفتیم. همین امروز، جمعی ازجوانان بسیجی را اگر واگذاریم، مابقی آنان به خاتمی متمایلند. می دانید چرا؟ برای این که ما وشما جوانی را به محدودیت تحکم می فرماییم، وخاتمی، جوان را با مختصات فطری اش می خواهد. و برای تجلی همان فطرتِ جوانی فضا می پردازد. تمام محدودیت هایی را که ما و شما ودستگاههای فرهنگی ما برسرجوان و موسیقی و هنرو قلم بارانده ایم، برخلاف خواست ما امروزه به ظهورگستره ای ازآسیب ها منجرشده است. خاتمی برخلاف ما وشما این را می دانست. به همین دلیل است که خاتمی درمیان جوانان ازما وشما خواستنی تراست.</p>
<p>چهارده: خاتمی تا توانست به رسانه ها – غیرازصداوسیما که تحت فرمان جناب شما بوده وهست اکسیژن رساند، وما وشما همان اکسیژن را از گلوی رسانه ها بیرون کشاندیم. اهالی رسانه، که بانی یکی از محکم ترین ارکان فرهنگی وهنری واجتماعی اند، ازدوران خاتمی به دوره ی تنفس رسانه های مکتوب یاد می کنند. وبدیهی است که او را بیش ازما وشما بخواهند.</p>
<p>پانزده: خاتمی گرچه یک روحانی است اما هرگز به تعصبات مذهبی روی نبرد. ما و شما اما با همین تعصباب مذهبی بجان مخالفان خود فروشدیم و تعریف تازه ای از مدارا را به نمایش گذاردیم. خاتمی به ساحت روحانیان آسیب نرساند. برخلاف ما که بربنیان روحانیت تبرکوفتیم.<br />
شانزده: راستی اگرمعنای سنتیِ “کفار” را مثلاً با چین و روسیه و کره ی شمالی منطبق کنیم، ما آن “شدت” مورد اشاره ی قرآن را با “رحمتِ” ناگزیرِخود معاوضه کردیم و بعد ازآنکه همه ی رحمتِ پولی خود را به پای آنان ریختیم، با “شدتِ” بجای مانده به جان دوستان خود درافتادیم تا تفسیرتازه ای ازآموزه های دینی بکاراندازیم. خاتمی اما به سخن حافظ شیراز روی بُرد. که حافظ، آسایش دوگیتی را درمدارا با دشمنان، ومروت با دوستان می داند. خاتمی با همین دو گزینه، مطلوب ترین دیپلماسی جهانی را بکارانداخت واحترام بسیاری از کشورها را به سمت جمهوری اسلامی هدایت فرمود. قبول می فرمایید که دراین ساحت نیزخاتمی چهره ی مطلوب تری از خود پرداخته است. چرا؟ خواهم گفت:<br />
ما وشما ترکیبی ازعصبیت های داخلی وخارجی را به نمایش گذاردیم. جوری که درداخل، وبرای حفظ قدرت، دوستان خود را به بهانه های بی دلیل تاراندیم، ودرخارج، با شعارهای پوک وبا پشت کردن به اخلاق جاریِ جهانی(دیپلماسی)، به تنگنا درافتادیم. آنگاه برای برون رفت ازتنگناهای خراشنده، تا توانستیم به پای چین و روسیه پول ریختیم تا درمجامع جهانی ازما هواداری کنند.</p>
<p>اکنون کارمان بجایی رسیده که کمترکشوری به رفاقت و همراهیِ با ما مشتاق است. وحال آنکه خاتمی چهره ای بشاش و منطقی ازجمهوری اسلامی به جهانیان شناساند. درسخنان نمازجمعه ی امروز، برای نخستین بار به واژه ی “گفتمان ومنطق” متوسل شدید. مخاطب شما آمریکا بود. همان آمریکایی که دراین سالها مضروب غلیظ ترین شعارهای آتشین شما بود. امروزاما، بجای شعارهای تند احساسی، چه خوب که سخن تازه ای ازشما شنودیم. چه؟ گفتمان، رفتارمبتنی با منطق. که یعنی درجایی که آمریکایی ها می توانند با جمهوری اسلامی گفتمان کنند وبا او به منطق سخن بگویند، چرا می خواهند به زور روی برند؟<br />
آیا باورکردنی بود این سخن؟ شمایی که همیشه با تندترین الفاظ و واژه ها با آمریکا سخن می فرمودید، امروزاز”گفتمان ومنطق” سخن به میان آوردید. واین البته اگرچه دیراما رویکرد مبارکی است ازجانب شما. خاتمی برخلاف ما ازهمان ابتدا به گفتگو و منطق ایمان داشت. گفتگوی تمدن ها را او پایه نهاد و ما ازفرط حسادت قدرش ندانستیم. خاتمی وقتی سخن از گفتمان می گفت، یا به منطق اشاره می کرد، مجامع جهانی او را باور می کردند.</p>
<p>البته به آمریکاییها اجازه بدهیم این الفاظ دیرهنگام شما را باورنکنند. گرچه امید ما به همین رویه است. به چه؟ به گفتمان ومنطقی که امروزبدان اشاره کردید. ایکاش درهای زندانها را می گشودید و این دو واژه را با معترضان داخلی نیزمی فرمودید. که بیایید با هم سخن بگوییم. مگرمیرحسین موسوی چیزی فراتراز گفتمان ازشما می خواست؟ یا رفتاری منطبق با منطق؟ چرا ما آمریکا را به گفتمان و منطق می خوانیم وباب همین دو رویه را به روی معترضان خود می بندیم و از گفتمانِ با آنان هراس می ورزیم؟<br />
هفده: رازقتل های زنجیره ای که آشکارشد، هیولاهای وزارت اطلاعات به خاتمی التماس کردند که بیا و این فضاحت را علنی مکن. چراکه علنی کردن این فاجعه، حیثیت وزارت اطلاعات و حیثیت خیلی ها را به باد می دهد. درعوض ما قول می دهیم که دست از کشتن مابقیِ فهرستِ آنانی که باید کشته شوند، بداریم. با اطمینان می گویم اگرهرمسئولی بجای خاتمی بود، به همین وعده بسنده می کرد و پای از خطربه درمی برد. اما او برعلنی کردن آن فاجعه پای فشرد.</p>
<p>به همین دلیل، ما تا همیشه ی تاریخ مدیون این رشادت خاتمی هستیم. خدا می داند درپستوهای وزارت اطلاعات چه لخته هایی از خون بی گناهان را شسته اند وکسی نیز ازنام ونشان قربانیان خبرندارد. قتل های زنجیره ای، صمیمانه بگویم: به وجهه ی شما آسیب فراوانی وارد آورد. وبه وجاهت خاتمی افزود.</p>
<p>هجده: مجلس مورد نظر خاتمی مجلسی مستقل و صاحب رأی است و مجلس مورد نظرشما مطیع و حرف گوش کن. قبول می فرمایید که مجلس اول کارا و پویا و مجلس دوم خفیف و متزلزل است. واین تزلزل همان خصلتی است که ما وشما دراین سالها برهمه ی هیکل مجلس فروبارانده ایم و مصرانه خسارتهای آن را انکار فرموده ایم.<br />
نوزده: اگر خاتمی به جای شما بود حتما دستور می فرمود سپاه و اطلاعات اموال ربوده شده ی مرا به من باز بگردانند.<br />
سخن پایانی:<br />
بازصمیمانه می گویم که خاتمی ازهمه ی کسانی که شما نام ببرید، خواستنی تر و درستکارتر است. ومن حیران اینم که شما چرا این مرد بزرگ را وانهاده اید و ازریسمان فردی چون شریعتمداری وعلم الهدا و سید احمد خاتمی و احمدی نژاد آویخته اید. شما اگر یک دوست صادق داشته باشید، خاتمی است. همو که خیرشما را می خواهد و مردمان فراوانی چشم به او وبه قدم های او دارند. قدراو را بدانید و دست او را به گرمی بفشارید و ازاو دلجویی کنید و با او به راههای ناپیموده درافتید.</p>
<p>جمعه چهاردهم بهمن سال نود<br />
با احترام وادب: محمد نوری زاد<br />
بدرود تا جمعه ای دیگر</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/15/klm-89546/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فراموش شده ها</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89543/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89543/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 20:04:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[گفتار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89543</guid>
		<description><![CDATA[من موافق آزادی زندانیان خلاف کار نیستم. حدوداً چهار تا پنج میلیون نفر، از راه‌های خلاف زندگی می‌کنند. اگر چه به جرأت می‌گویم کمتر از ۱% خلاف کاران زندان هستند. امّا حکومت ملّی می‌تواند با همین ۱% اصلاح خلاف کاران را شروع کند تا به تدریج آن ۹۹% را نیز شامل شود. با اختصاص هزار هکتار درکنار شهر می‌توان تعدادی کارخانه و کارگاه و مزرعه و دام داری تأسیس کرد. از طرفی برای تفریح و ورزش زندانیان نیز مکان‌هایی در نظر گرفت. تمام احزاب و به خصوص NGO معلّمان باید رابطهٔ نزدیکی با زندانیان و زندان بانان و انجمن حمایت از زندانیان داشته باشند تا این فرمول به نحو احسن انجام شود.  ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>هاشم خواستار*</strong></p>
<p><strong>مقدّمه</strong></p>
<p>قرار نبود که نامه یا گزارش دیگری بنویسم امّا ضرب المثلی هست که به دیوانه می‌گویند خرمن را آتش نزنی دیوانه می‌گوید خوب شد یادم انداختی؛ و آن‌ها مرا به ۱۰۲ تبعید کردند و قاضی ناظر، به طعنه به دوستان و خانواده‌ام گفته بود که آقای خواستار را به ۱۰۲ فرستادیم که از نزدیک شرایط زندان را ببیند. مگر کسی که یاد گرفته چگونه قلم به دست گیرد می‌تواند در میان دریایی از سوژه باشد و ننویسد؟!! از طرفی پیش بینی کرده بودم که نوشته‌های مرا خواهند گرفت و همین طور هم شد و گرفتند.</p>
<p>پس خلاصه‌ای نوشته و به طریقی به بیرون از زندان فرستادم تا در فرصت مناسب بنویسم که همین هم نزدیک بود لو برود. یعنی یک میلی متر مانده بود که نوشته‌ها لو برود. امّا فقط بیشتر شبیه معجزه است که نوشته‌ها لو نرفت؛ و یاری خداوند را به معنی واقعی احساس کردم. اگر زنده بودم یک روزی جریان را خواهم نوشت. ولی چون اکنون ممکن است به زندان بر گردم پس راز را آشکار نمی‌کنم شاید بتوانم دو باره از آن استفاده کنم.</p>
<p><strong>به نام خداوند جان و خرد</strong></p>
<p>ساعت یک بعد از ظهر پنج شنبه بیست و نهم اردی بهشت بود به من از طریق وکیل بند اطلاع دادند که به بند ۵ سالن ۱۰۲ منتقل شده‌ام؛ فوراً فهمیدم که آخرین نامهٔ خطاب به رئیس قوّهٔ قضاییه و وزیر اطلاعات کارش را کرده است. آن‌ها تحمّل انتقاد معلم زندانی را ندارند و مرا به بند ۵ سالن ۱۰۲ تبعید کردند. از هم بندی‌ها هیچ کس سئوال نکرد که چرا به ۱۰۲ منتقل شدم چون در جریان نامه‌ها بودند.</p>
<p>فقط بعضی‌ها مرا دل داری می‌دادند که در جواب می‌گفتم من برای همه چیز خودم را آماده کرده‌ام که «هر که خربزه می‌خورد پای لرزش هم می‌نشیند»؛ و همهٔ دوستان (بهائیان ۴ نفر، مولوی‌های اهل سنت ۸ نفر، متّهمین هواداری از مجاهدین خلق ۴ نفر، دراویش گناباد ۷ نفر، متهمین به جاسوسی ۴ نفر و تعدادی زندانی خارجی) ناراحت بودند از اینکه به ۱۰۲ منتقل می‌شدم.</p>
<p>وسایل ضروری را جمع کردم و بقیه را‌‌ همان جا گذاشتم و به دوستان گفتم هر کس نیاز داشت به او بدهند. چون می‌دانستم که جمعیت ۱۰۲ زیاد و نگه داری وسایل در آنجا مشکل است. از همهٔ دوستان هم اتاقی خدا حافظی کردم و با یک زندانی خدمه تا جلوی درب ۱۰۲ هدایت شدم. درب را باز کردند و به داخل ۱۰۲ رفتم. چه هم همه و ول وله‌ای!!. جمعیت موج می‌زد. این بار سوم بود که به ۱۰۲ می‌آمدم. قبلاً این قدر زندانی نداشت.</p>
<p>سراغ شیخ حسن یکی از مولوی‌های اهل سنّت را گرفتم؛ گفتند اتاق نُه است. به کمک یک زندانی وسایلم را به اتاق ۹ بردم. با شیخ حسن قبلاً در همین ۱۰۲ و بند ۶⁄۱ آشنا شده بودم. اکنون به کمک او احتیاج داشتم. چون زندانی تازه وارد اگر دوستی نداشته باشد باید وسایلش را همیشه با خودش حمل بکند. در غیر این صورت حتماً اتفاقی برای وسایلش می‌افتد و برای من ممکن نبود که همهٔ وسایل را با خودم داشته باشم. از طرفی معلوم نبود که اصلاً به من تخت بدهند. بنا بر این وسایلم را روی تختش چیدم. تقریباً وسایلم نصف تخت را اشغال کرد و نصف دیگر حدوداً نیم متر برای خواب و استراحت باقی ماند. چاره‌ای نیست. با دوستم از شرایط ۱۰۲ سئوال کردم. از کریدور خواب‌ها، از کسانی که در کوچهٔ توالت می‌خوابند، از مسجد خواب‌ها، از صف توالت، صف فروشگاه، صف مخابرات، صف متادون، از هوا خوری، از هجوم گارد و بازرسی‌ها و خلاصه از همه چیز. امّا شنیدن کی بود مانند دیدن.</p>
<p>به موقع آنچه را که دیده و مشاهده کردم عیناً نقل خواهم کرد. به شما قول می‌دهم که حتّی یک جملهٔ دروغ نگویم.</p>
<p>آمار زندانیان را دو نوبت می‌گیرند. یکی تقریباً ساعت ۷ بعد از ظهر که تا ساعت ۸ شب طول می‌کشد و دیگری ساعت ۱۰ شب که معمولاً تا ساعت ۱۱ شب طول می‌کشد. ساعت ۱۰ شب معمولاً اسامی کسانی که فردایش دادگاه دارند می‌خوانند اما ساعت ۵/۱۱ شب جمعه به من ابلاغ کردند که فردا ۳۱/۲/۹۰ دادگاه دارم. فهمیدم که تبعیدم به ۱۰۲ بسنده نکرده و در روز جمعه هم برای من برنامه ریخته‌اند که شنبه ۳۱/۰۲/۹۰ می‌خواهند مرا به دادگاه ببرند. صبح شنبه ساعت ۵/۶ صبح در حالی که لباس زندانی پوشیده بودم از بند ۱۰۲ خارج و به سالن انتظار جهت اعزام به دادگاه رفتم. سالن انتظار بسیار شلوغ بود. امّا ساعت ۸ که شد دو باره اسم مرا خواندند و مرا به بند ۵ برگردانده و گفتند دادگاه منتفی شده است. آیا واقعاً دادگاه برای همیشه منتفی شده است یا زمان آن را به تأخیر انداخته‌اند؟!! آیا به قول مشهور نهضت ادامه دارد!!</p>
<p><strong>مشخّصات بند ۵:</strong></p>
<p>بند ۵، چهار سالن به شمارهٔ ۱۰۱ و ۱۰۲ در دو طبقهٔ روی هم و ۱۰۳ و ۱۰۴ در دو طبقهٔ دیگر بر روی هم قرار دارند. هر دو طبقه از یک هواخوری به صورت چرخشی استفاده می‌کنند. یعنی اگر سالن ۱۰۱ از ساعت ۷ تا یک بعد از ظهر استفاده می‌کند، سالن دیگر از ساعت ۵/۱ تا ۵/۶ بعد از ظهر استفاده می‌کند و روز دیگر بالعکس. البته با کوتاه شدن روز‌ها زمان استفاده از هوا خوری تا چهار ساعت کم می‌شود. یک ساعت قبل از آنکه درب هوا خوری باز شود جهت رفتن به هوا خوری صف می‌کشند. کسانی که می‌خواهند زود‌تر وارد هواخوری شوند به چند دلیل است. یکی چون در مسجد برای نماز صبح به مدّت تقریباً ۵/۱ ساعت زندانیانی را که در مسجد می‌خوابند بیدار کرده و بیرون می‌کنند و نمی‌توانند به اندازهٔ کافی بخوابند. دوّم روی وسایل ورزشی پتو می‌اندازند و در زیر آن با پنهان شدن از دید دوربین‌ها، چراغ را روشن کرده و مواد می‌کشند. سوّم در تابستان به دنبال مکانی می‌روند که تا ظهر حتی الامکان سایه باشد. هواخوری حدوداً شش صد متر مربع مساحت دارد که چنان چه سرویس‌ها و وسایل ورزشی و یک سکو با پنج شیرآب که زندانیان لباس‌هایشان را می‌شویند از مساحت کلی کم کنیم حدوداً چهار صد متر مربع مفید هواخوری دارد که در این سطح یک روز در میان ساعت ۳۰/۷ صبح که هواخوری از ۱۰۲ است سالن را تخلیهٔ کامل از زندانیان می‌کنند و به مدّت پنج دقیقه زندانیان را با کمک یک مربی از زندانیان ورزش می‌دهند. و از داخل اتاق رئیس بند که با شیشه سکوریت مشرف به هوا خوری است، زندانیان را دیده که زندانیان نمی‌توانند او را ببینند، کنترل می‌شوند. چنان چه رئیس بند مشاهده کند که زندانیان خوب ورزش نمی‌کنند. به جای ساعت ۸ ساعت ۹ درب هوا خوری را باز کرده تا به اطاق‌هایشان بروند. در چهار صد متر مربع ۷۰۵ نفر چگونه ورزش کنند؟!! چگونه دست‌هایشان را به دو طرف بار کنند؟ چه طور پا را به جلو حرکت دهند؟ از عجایب است. مهم نیست دستت را که دراز کردی به صورت کناریت بخورد!! یک بار دست کناری‌ام به داخل چشمم خورد که تا یک هفته قرمز بود و‌گاه گاهی از آن اشک می‌آمد. از هواخوری هر کدام از زندانیان به نیّتی خاص استفاده می‌کردند. یک عدّه والیبال یا پینگ پنگ بازی می‌کنند که حقیقتاً جا را برای دیگران تنگ می‌کنند تعدادی با تخته نردهائیکه خودشان از خمیر نان درست کرده‌اند بازی می‌کنند. اکثراً سیگار می‌کشند که واقعاً شایسته است که به جای هواخوری، دود خوری بگوییم. تعداد زیادی خودشان را لخت کرده و من مرتب خال کوبی‌های روی بدنشان را که از پشت پا تا پشت پلک نوشته شده بود می‌خواندم. جالب است بر پشت پلک یک زندانی نوشته شده بود «شب بخیر».</p>
<p>جامعه‌ای که از نظر رشد فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی به بن بست برسد، خود زنی می‌کند؛ یا به خودش از طریق اعتیاد و خال کوبی و خود کشی و&#8230; صدمه می‌زند و یا به دیگران به صورت‌های مختلف با سرقت، کلاه برداری، تجاوز به عنف، جعل، آدم کشی و&#8230; ضربه می‌زند. اینجامعه محصول حکومت‌های استبدادی است.</p>
<p>زندانیانی می‌دیدم که از سیگار استفادهٔ بهینه می‌کنند. یعنی هم سیگار می‌کشند، هم شپش‌هایشان را با آتش سیگار کشته و تفریح می‌کنند.</p>
<p>در ۲۲/۰۴/۹۰ که گارد جهت بازرسی به داخل سالن ۱۰۲ یورش آورد و سالن را تخلیهٔ کامل از زندانیان کردند. همه را به داخل هوا خوری فرستادند. یک زندانی را دیدم جهت مخفی کردن مواد دستش را داخل شلوارش کرده و مواد را در داخل مقعدش جاسازی می‌کند. چه قدر زور می‌زد و عرق کرده بود تا بالأخره مواد را به داخل انبار فرستاد. من هر روز صبح و یا بعد از ظهر که هواخوری از ۱۰۲ و سایه بود هواخوری می‌رفتم و پیاده روی می‌کردم.</p>
<p><strong>مخابرات:</strong></p>
<p>از شش دستگاه تلفن تشکیل شده که به کمک زندانیان از ساعت ۹ صبح تا هفت شب به زندانیان خدمات می‌دهند. هر زندانی با نیم ساعت در صف یک روز در میان ۵ دقیقه تلفن دارد. روزهایی که اجرای حکم اعدام دارند تلفن از ساعت ۲ بعد از ظهر قطع می‌شود. چه قدر زندانیان جوانی را دیدم که به همسرشان با تلفن می‌گفتند به هر صورتی که شده برای آن‌ها پول تهیّه کنند، تأکید می‌کنم به هر صورتی که شده!</p>
<p><strong>فروشگاه:</strong></p>
<p>از یک اتاق ۱۵ متر مربعی تشکیل شده که به وسیلهٔ شرکت تعاونی کارکنان زندان اداره می‌شود. زمانی که فروشگاه باز می‌شود. دو زندانی را جهت کمک به مسئول فروشگاه با بلند گو صدا می‌زنند. فروشگاه بیشتر مواد غذایی که دیر خراب می‌شود می‌آورد. اگر چه زندانیان همهٔ اجناس را خریده و نمی‌گذارند کهنه شود. فروشگاه خیلی دیر میوه می‌آورد. و آن وقت که می‌آورد خیلی کم می‌آورد. دو مرتبه از صبح تا شب در صف بودم و در پایان به من میوه نرسید. اکثراً دستگاه کارت خوان خراب است. در تاریخ ۲۸ / ۰۳ /۹۰ به مدّت ۶ روز فروشگاه تعطیل بود که هر بستهٔ سیگار تیر چهار صد تومانی به چهار هزارتومان رسید و حتّی جلد زر ورق پاکت سیگار نیز خرید و فروش می‌شد.</p>
<p>یک زندانی را دیدم که سیگاری روشن کرد؛ حد اقل ده نفر جلو آمدند که ته سیگار را به آن‌ها بدهد.</p>
<p><strong>حمام:</strong></p>
<p>از ده عدد دوش تشکیل شده است که تقریباً به مدت شش ساعت بر روی ۷۰۰ نفر باز است. تنها موردی که در ۱۰۲ پسندیدم همین حمام بود که از ساعت ۱۲: ۱۵ دقیقه ظهر تا ساعت یک بعدازظهر به پیرمرد‌ها اختصاص داده بودند. البته چون تابستان هوا گرم بود هر روز به حمام می‌رفتم امّا یک روز آب سرد بود، یک روز تعمیر می‌کردند. خلاصه از هر سه روز یک روز موفق می‌شدم که حمام بروم.</p>
<p><strong>آشپزخانه:</strong></p>
<p>تعدادی شعلهٔ گاز در یک اتاقی به ابعاد ۵/۱ در ۵ متر قرار داده‌اند که زندانیان در ساعات به خصوصی می‌توانند با ظروف و مواد غذایی که از فروشگاه می‌خرند آشپزی کنند.</p>
<p><strong>توالت:</strong></p>
<p>مشکل‌ترین و سخت‌ترین قسمت برای من توالت رفتن است. چون من قرص فشار خون می‌خورم و ادرار آور است و هر دو ساعت باید توالت بروم و با داشتن ده عدد توالت که خیلی از مواقع یا بند هستند یا تعمیر می‌کنند همیشه صف وجود دارد. امّا به تدریج یاد گرفتم که چه مواقع توالت بروم که خلوت‌تر است. معمولاً دو نوبت بعد از آمار ساعت ۷ شب و ۱۰ شب توالت‌ها بسیار شلوغ است که بعضی مواقع تا یک ساعت صف بوده‌ام اما در ساعت دیگر بخصوص صبح زود بیشتر از پانزده دقیقه صف نیستم. چون بعضی افراد خودشان را داخل صف توالت جا می‌زنند دعوا می‌شود. من همیشه و از هر فرصت استفاده می‌کنم با زندانیان صحبت کنم.</p>
<p>یک بار تقریباً ساعت ۱۱ شب که صف توالت خیلی طویل و شلوغ بود با یک زندانی گرم صحبت بودم که ناگهان چنان مشتی به شانه‌ام خورد که روی یک زندانی افتادم. هیچ واکنشی از خود نشان ندادم و به روی آن زندانی که از من مسن‌تر بود لبخند زدم او با صدای بلند گفت: «ده بار بهت گفتم که برو جلو تا صف از هم گسیخته و عده‌ای جا نزنند گوش نکردی!!» حق با او بود. من آن قدر با زندانی کناری‌ام گرم صحبت بودم که متوجّه اینکه کسانی با فاصله ایجاد شدن در صف جا می‌زنند، نبودم. از طرفی چون سیگار کشیدن فقط در راه رو‌های توالت و هواخوری مجاز بود. بنا بر این حتّی کسانی که نیّت توالت رفتن هم نداشتند به آنجا می‌آمدند. دود سیگار که از دهان بیرون می‌آید و به مشامم می‌رسد فوراً مرا به سرفه می‌اندازد. اگر چه در طول راه رو دَه هوا کش پر قدرت هوا را تهویه می‌کردند. امّا غلظت دود سیگار چنان زیاد بود که زمانی که به داخل اتاق بر می‌گشتم، هم اتاقی‌هایم می‌گفتند خیلی بوی سیگار می‌دهی معلوم می‌شود کوچهٔ توالت‌ها خیلی شلوغ است.</p>
<p>کوچهٔ توالت‌ها عرض ۵/۱ متر دارد. در دو طرف این راه رو زندانیان نشسته و چای و غذا می‌خورند و بعضی هم با آتش سیگار شپش‌هایشان را می‌کشند و یک صف جهت توالت رفتن است. عدّه‌ای هم ایستاده و با هم حرف می‌زنند و سیگار می‌کشند.</p>
<p>به کوچهٔ توالت‌ها کوچهٔ نامرد‌ها هم می‌گویند چون خیلی از زندانیان در این کوچه با هم تصفیه حساب می‌کنند آمار معمولاً در ساعت ۱۱ شب تمام می‌شود و ساعت ۵/۱۱ خاموشی است همه هجوم می‌برند که در مسجد و کوچهٔ توالت‌ها و در داخل کریدور جای قبلی خود بخوابند. موقع توالت رفتن هر شب می‌دیدم که برای ۵ سانتی متر فضای خواب زندانیان با هم دعوا و زد و خورد می‌کردند که یکی می‌گفت تا این خط متعلق به من است و دیگری می‌گفت خیر تا این خط متعلق به من است. زندانیان تا جلو توالت می‌خوابیدند (از سطل زباله شیرابه در زیر پتوی یک زندانی کش گرفته بود و او راحت خوابیده بود.</p>
<p><strong>مسجد:</strong></p>
<p>مسجد دو کاره و شاید هم بگویم سه کاره است. هم جهت نماز و دعا و هم برای خواب است. ساعت ۵/۱۱ شب که خاموشی است بیش از صد زندانی در مسجد می‌خوابند و قبل از اذان صبح تا یک ساعت بعد از اذان زندانیان را از مسجد بیرون می‌کنند که اکثراً در جلو توالت‌ها و دست شویی‌ها و کوچهٔ توالت‌ها می‌ایستند اگر جایی پیدا کنند پتوشان را انداخته و استراحت می‌کنند و سپس با‌‌ همان پتو به داخل مسجد بر می‌گردند. تقریباً ۵/۱ ساعت وقت تلف می‌کنند. روزهایی که هواخوری شیفت صبح از ۱۰۲ است. ساعت ۵/۶ بیدار کرده و از مسجد بیرون می‌کنند و روز‌هایی که شیفت بعد از ظهر هواخوری متعلق به ۱۰۲ است اجازه می‌دهند که تا ساعت ۱۰ صبح بخوابند تعدادی از زندانیان معتاد که مواد گیرشان نمی‌آید و قرص می‌خورند خیلی از مواقع زمان خواب ادرار می‌کنند و به این ترتیب حتّی مسجد که باید مطهّر و پاکیزه باشد از تمیزی دور است.</p>
<p><strong>کریدور:</strong></p>
<p>کریدور از یک سالن دراز به عرض چهار متر و طول تقریباً پنجاه متر تشکیل شده است که در دو طرف آنچهارده اتاق و یک آرایشگاه و یک مسجد و یک فروشگاه و درب ورودی و درب ورود به هواخوری و یک درب ورود به کوچهٔ توالت تشکیل شده است. در داخل کریدور حدود دویست زندانی می‌خوابند. زندانی چون از هر سانتی متر مساحت، حد اکثر استفاده را می‌خواهد بکند لوازمشان را اکثراً داخل کیف یا کیسهٔ پلاستیک از می‌له‌های جلو اطاق آویزان می‌کنند. در دو طرف کریدور یعنی ضلع شرقی و غربی دو عدد کولر آبی بزرگ تقریباً ۶۰ × ۶۰ مستقر می‌باشد که هوای داخل کریدور را در تابستان جا به جا می‌کند. همیشه دو زندانی از فضای زیر کولر که بر روی چهار پایه قرار دارد استفاده می‌کنند و این دو زندانی خیلی خوشحال هستند که بهترین جا را دارند. تمام زندانیان که در مسجد و کریدور می‌خوابند باید به صورت کتابی بخوابند.</p>
<p>به تاریخ ۱۳ / ۰۳ / ۹۰ از بلند گو اعلام شد که به خاطر ازدحام جمعیت کسی داخل کریدور شطرنج و تخته بازی نکند و در هوا خوری بازی کنند. در داخل کریدور سیگار کشیدن ممنوع است امّا در نبود انتظامات سیگار می‌کشنند. در داخل کریدور دعوا و فحش و کتک کاری جزئی از زندگانی زندانیان است. گاهی فلاسک چای به سوی هم دیگر پرتاب می‌کنند و گاهی هم تیزی به هم دیگر می‌زنند و هم دیگر را خونی مالی می‌کنند. در زندان کارد و چاقو وجود ندارد. زندانیان از هر فلزی مخفیانه جهت مصارف عادی و غیر عادی تیزی درست می‌کنند.</p>
<p><strong>اتاق:</strong></p>
<p>مساحت اتاق حدوداً ۳۰ متر مربع و دارای ۱۵ تخت است. در هر اتاق حدوداً ۶۵ نفر زندگی می‌کنند که پانزده نفر تخت دارند. و هفت تا هشت نفر کف اتاق می‌خوابند و ما بقی باید در کریدور یا مسجد و یا کوچهٔ توالت‌ها استراحت کنند و بخوابند و حقّ آمدن به داخل اتاق را ندارند مگر در موقع آمارگیری که در ردیف ۵ نفره نشسته و بر روی هر تخت نیز دو نفر نشسته و به این صورت افسر نگهبان یا جانشین افسر نگهبان، آمارگیری می‌کند. از هشت نفری که کف اتاق می‌خوابند سه تا چهار نفر شهردار اتاق هستند که هفته‌ای دو پاکت سیگار توسط نمایندهٔ اتاق به آن‌ها داده می‌شود و کسانی که در داخل اتاق زندگی می‌کنند هفته‌ای دو پاکت سیگار به نمایندهٔ اتاق می‌دهند تا شهرداران اتاق را نظافت و ظرف‌ها را شست و شو کنند. بیرون از زندان اگر جامعه شدیداً طبقاتی و شرک آلود و پر از تبعیض است در زندان و در اتاق نیز همین خصوصیات را دارد یعنی مجرمین و مواد فروش‌ها و سارقان و اختلاس کنندگان بزرگ و&#8230; در زندان از موقعیت بر‌تر و بالاتری بر خوردار هستند و همیشه زندانیان خلاف کار جزء را استثمار می‌کنند. مثلاً آن‌ها آشپز خصوصی دارند. یعنی غذای زندان را نمی‌خورند و موادی که از فروشگاه خریداری می‌کنند به این افراد می‌دهند که برای آن‌ها آشپزی کنند و برای هر نوبت آشپزی هزارتومان مزد می‌گیرند که آن را جهت خرید سیگار و مواد استفاده می‌کنند. جالب است خلاف کاران جزء در زندان هم به کارشان ادامه می‌دهند. یعنی اگر سارق هستند در زندان هم سرقت کرده و نیز از تجربهٔ دیگران استفاده می‌کنند تا در بیرون از زندان بتوانند سرقت‌های بزرگ انجام دهند و اگر مواد فروش هستند یاد می‌گیرند که بعد از آزادی چه طور محموله‌های بزرگ را جا به جا کنند. خودم را به خواب زده بودم که یک زندانی برای زندانی دیگر تعریف می‌کرد: «قبلاً موتور سیکلت می‌دزدیدم و به قیمت پایین به یک نفر مالخر می‌فروختم امّا اکنون بعد از آزادی می‌خواهم موتور کهنهٔ سند دار خریده و سند آن را برای موتور‌های سرقتی نو جعل کنم». یکی پراید دزدیده بود. می‌گفت: «بعد از آزادی می‌خواهم ماشین‌های گران قیمت سرقت کنم».</p>
<p>رابطهٔ افراد ساکن در اتاق با شهرداران بسیار ظالمانه است. اکثراً می‌دیدم زمانی که چیزی می‌خورند آشغال را خودشان در سطل زباله نمی‌انداختند. بلکه یکی از شهرداران را صدا می‌کردند و به او داده تا داخل سطل زباله بیندازند و من حقیقتاً خجالت می‌کشیدم. یک بار به چشم خودم دیدم که نمایندهٔ اتاق در حمام لباس‌های چرکی را نیاورد و به مسئول حمام گفت یک نفر را می‌فرستم که بیاورد و آن نفر یکی از همین شهرداران بود در حالی که وزن تمام لباس‌ها یک کیلو نمی‌شد. من تصوّر می‌کنم این عادات نتیجهٔ یک جامعهٔ ناسالم و محصول حکومت ناسالم ا ست. یکی از شهرداران که نامش احمد سلطانی و بچهٔ خواجه ربیع بود دو بند انگشتش را در اثر کشیدن ناخن و سیاه شدن آن قطع کرده بودند. جرم او سرقت موتور سیکلت بود. (من در کف اتاق و در آخر اتاق) می‌خوابیدم که دو نفر پهلویم سارقان طلا فروشی‌های مشهد و گرگان بودند و به قول خودشان شصت کیلو طلا و به قول صاحبان طلا هشتاد و پنج کیلو طلا سرقت کرده بودند. از یکی از آن‌ها که مالخر بود پرسیدم، چرا شما که می‌گویید ماهی پنج میلیون تومان در آمد داشتید، مالخری کردید؟ می‌گوید در ابتدا وضعم خوب نبود. بعداً که وضعم بهتر شد دیگر رفقایم نمی‌گذاشتند که همراه آن‌ها نباشم. از رفیقش پرسیدم که چرا دست به این کار زدی می‌گفت: بی‌کاری، بی‌کاری، بی‌کاری. دست به هر کاری می‌زدم نمی‌گرفت تا اینکه مجبور شدم شریک دزد طلا فروش‌ها شوم. (پدرش نیز که پاسدار باز نشسته بود به جرم خرید و فروش مواد مخدّر اعدام کرده بودند. عمویش که سر دستهٔ باند بود می‌گفتند در حین فرار به اتومبیل خورده و کشته شده) این سه نفر سارق طلا فروش که در بند ۵ سالن ۱۰۲ بودند به اعدام محکوم شده بودند که رأی دو نفر شکسته شده بود و رأی یک نفر به قوّت خودش باقی بود. یکی از دزدان طلا فروش دو زن داشت. می‌گفت هر موقع به زن‌هایم تلفن می‌زنم می‌گویند برای من کم و برای آن زن زیاد گذاشته‌ای و یک نفر دیگر که در کف می‌خوابید به اتهام قتل شوهر خواهرش دستگیر و زندانی شده بود. چهار نفر شهردار نیز در کف می‌خوابیدند که اکثراً از ورودی‌های جدید بودند و مرتب توسط نمایندهٔ اتاق عوض می‌شدند.‌‌ همان طور که گفتم من تخت نداشتم و هر دو هفته یک بار اعلام می‌کردند کسانی که نزدیک یک سال کف خواب هستند جهت تخت ثبت نام کنند که به تاریخ ۱۳/۰۳/۹۰ وکیل بند به من گفت دستور است که به شما تخت داده نشود. و از اکنون برای شما نوبت تخت محاسبه می‌شود در حالی که ۲۲ ماه سابقهٔ زندان داشتم و در سیزده ماهگی تخت تعلق می‌گرفت. یک نفر زندانی عادی یک هفته بعد از من از بند ۶⁄۱ به ۱۰۲ منتقل شد که بعد از یک شب کف خوابی به او تخت دادند. البته یک هفته بعد هم اعدام شد. به وکیل بند پیغام دادم که به حفاظت اطلاعات بگوید اگر مرا بر روی سیم‌های خاردار بخوابانند باز خواهم نوشت.</p>
<p>ه‌مان طور که گفتم چون تخت نداشتم وسایلم را روی تخت رفیقم می‌گذاشتم و بیشتر، روز از تخت استفاده می‌کردم. بعداً یک نفر آشنا پیدا شد که سه نفری از تخت استفاده می‌کردیم. تخت‌ها سه طبقه بود و تخت دوستم که مولوی اهل سنّت بود تخت وسط بود. فاصلهٔ دو تخت آن قدر کم بود که بار‌ها سرم به تخت بالایی خورده و همیشه پوست سرم درد می‌کرد و بعضی مواقع چنان محکم می‌خورد که صدای اعتراض تخت بالایی بلند می‌شد و می‌گفت چرا به تخت می‌زنی؟!!</p>
<p><strong>در داخل تخت‌ها چه می‌گذرد؟!!:</strong></p>
<p>از پانزده تخت دوازده تخت از ساعت یک بعد از ظهر که خطر حملهٔ گارد کمتر می‌شد چراغ روشن می‌کردند. اشتباه نکنید چراغ شعر و فلسفه و موسیقی روشن نمی‌شد، بلکه چراغ مواد مخدّر از نوع تریاک، شیشه، کریستال روشن می‌شد. چراغ تشکیل شده بود از یک درب قوطی و یک تیغهٔ آهنی به شکل Z و دستمال کاغذی و روغن که وارد جزییات ساخت آن نمی‌شوم تا بد آموزی کمتر شود. هر تخت، چهار تا پنج مشتری داشت و کسانی را می‌دیدیم که به اتهام سرقت زندان بودند و پول‌های سرقتی را چگونه به مواد تبدیل کرده و دود می‌کردند. افرادی را می‌دیدیم که تا روزی ۷، ۶ بار جهت مصرف مواد می‌آمدند زمانی که پول نداشتند، تا وارد اتاق می‌شدند با فحش آن‌ها را بیرون می‌کردند و هر چه خواهش که به زودی کارت بانکم شارژ خواهد شد قبول نمی‌کردند. پول رایج زندان سیگار و اجناس داخل فروشگاه بود. مواد هم از همه نوع فراوان یافت می‌شد و قیمت آن ده برابر قیمت بیرون از زندان بود. بار‌ها اتفاق افتاد هنگامی که از تخت طبقهٔ بالا پایین می‌آمدند پایشان را روی سرم که خواب بودم می‌گذاشتند. اگر چه معذرت می‌خواستند امّا خیلی مواقع شدیداً سرم درد می‌گرفت و با خود می‌گفتم این هزینهٔ دموکراسی است که پرداخت می‌کنی. این مواد را از طریق چراغ مصرف می‌کردند و آن‌هایی که نداشتند، شورت و زیر پوش را در داخل آب کریستال خوابانده و خشک کرده و از هر طریقی که شده به زندان منتقل می‌کردند و در زندان تکه تکه کرده و فروخته و آن را در آب حل کرده و به وسیلهٔ قاشق در داخل بینی می‌ریختند. بار‌ها مرا تعارف کردند که مواد مصرف کنم. به آن‌ها می‌گفتم اگر شهر مشهد را با سند ششدانگ به من هدیه کنند که در ازای آن فقط یک بار مواد مصرف کنم حاضر نیستم. یکی از زندانیان که در سن ۱۶ سالگی آدم کشته بود و بعد از هیجده سال فراری دستگیر شده بود می‌گفت: «مرا زیاد تعارف می‌کنند که مواد مصرف کنم و می‌گویند برای اینکه در زندان راحت باشی باید مواد مصرف کنی. اما من می‌دانم که آن‌ها دلشان به حال من نمی‌سوزد بلکه در ابتدا به من مواد مجانی می‌دهند سپس زمانی که معتاد شدم آن وقت از من می‌خواهند که برای آن‌ها مواد تهیه کنم». روز که از تخت رفیقم استفاده می‌کردم اکثراً بوی تریاک می‌آمد خودم را کج می‌کردم که کمتر بوی مواد به من برسد می‌ترسیدم شاید معتاد بشوم. اگر دو یا چند نفر را در زندان می‌دیدی که پچ پچ و در گوشی و آهسته حرف می‌زنند حتماً دارند در بارهٔ قیمت و مبادلهٔ مواد حرف می‌زنند. خیلی مواقع در کف اتاق دور من حلقه زده و بحث می‌کردند می‌گفتند در زندان هیچ گونه امکانات تفریحی و ورزشی و سر گرم کننده نداریم. مجبوریم مواد مصرف کنیم و این حکومت است که ما را معتاد کرده است. راست می‌گفتند تقریباً دو سال پیش که یک ماهی در این بند بودم خیلی‌ها را می‌شناختم که معتاد نبودند امّا اکنون معتاد شده بودند. اگر یک نفر شخصی را بکشد به جرم قتل او را اعدام می‌کنند، امّا اگر دولت هزاران نفر را در زندان معتاد و به مرگ تدریجی بکشد به زندان بانان پاداش می‌دهند. از آن‌ها پرسیدم مواد چگونه داخل زندان می‌شود؟ می‌گفتند از طریق کارکنان زندان و خانوادهٔ زندانیان در هنگام ملاقات حضوری با زندانیشان و زندانیانی که مرخصی می‌روند. زندانیان تعریف می‌کردند که یک زندانی تا دو کیلو و دویست گرم مواد در معده و داخل انباری (مقعد) جاسازی کرده و به زندان می‌آورد. می‌پرسیدم مشروب وارد زندان می‌شود؟ می‌گفتند مشروب را نمی‌شود وارد کرد امّا زندانیان از خرما و هندوانه مشروب درست می‌کنند. به خاطر همین است که انگور و کشمش هیچ وقت وارد زندان نمی‌شود چون زندانیان از آن مشروب درست می‌کنند. زندانیان به یک دیگر یاد می‌دادند که در بیرون از زندان اگر از تو مشروب گرفتند بگو برای فروش است چون اگر بگویی خودم نیز مصرف می‌کنم حتماً هشتاد ضربهٔ شلاق نیز دارد و اگر مواد گرفتند بگو برای مصرف خودم هست تا جرمت کمتر شود. یکی از زندانیان تعریف می‌کرد که یک کامیون خاور مشروب از او می‌گیرند و زمانی که چادر را از روی ماشین برداشته و آن همه مشروب می‌بینند از تعجّب نیروهای انتظامی صلوات می‌فرستند.</p>
<p>یکی از زندانیان از من می‌پرسد چرا در یک دعوای معمولی و عادی که نیّت و نقشهٔ کشتن کسی را نداشته‌ام به قصاص محکوم شده‌ام و کسی که قبلاً نقشه کشیده فرد یا چند نفر را کشته نیز به قصاص محکوم شده است آیا عدالت است؟ البتّه از این موارد بسیار دیده‌ام که با نقشهٔ قبلی و بدون نقشهٔ قبلی آدم کشته‌اند و به قصاص محکوم شده بودند. فقط یک مورد سربازی را دیدم که به پرداخت دیه محکوم شده بود و سربازی را دیدم که به جرم کشتن سربازی نزدیک بیست سال بود که در زندان بود و اگر چه به قصاص محکوم شده بود امّا نه حکمش را اجرا می‌کردند و نه آزاد می‌کردند. البته زندانیان بسیاری دیدم و هستند که پانزده تا بیست سال زندان هستند و نه قصاص می‌شوند و نه آزاد می‌شوند.</p>
<p>از زندانیان مواد مخدّر می‌پرسم که اگر شرایطی شد که آزاد شدید آیا دیگر به دنبال خرید و فروش مواد خواهید رفت؟ یکی از زندانیان که یک هفته بعد اعدام شد گفت: «یک مواد فروش چنان چه مثلاً بعد از ۵ سال آزاد شد. چون کاری هم ندارد و قرض هم بالا آورده است؛ زن و بچه‌اش می‌گویند تا کنون چون زندان بودی از تو توقع نداشتیم و با هر ننگی بود زندگی را چرخاندیم امّا اکنون دیگر نمی‌توانیم و زندانی چون کاری بلد نیست و سرمایه‌ای ندارد که یک در آمد معمولی داشته باشد و سنّی از او گذشته است. مجبور می‌شود باز دنبال فروش مواد برود و سر انجام زندان، زندان، و اعدام شود.</p>
<p><strong>چه کسانی تخت دارند؟!!:</strong></p>
<p>در اتاق، ۱۵ تخت وجود دارد که دوازده نفر، یا متّهم به قتل هستند و یا حکمشان آمده و به قصاص محکوم شده‌اند. سه نفر دیگر یکی به جرم آدم ربایی و دیگری به جرم اختلاس از بانک و سوّمی محکوم به اعدام در رابطه با موادّ مخدر می‌باشد. یک نفر که به قصاص محکوم شده است می‌گفت من در زندان تغییر کرده‌ام و دیگر آن آدم نیستم و خودش را یک سر و گردن از سایر زندانیان بالا‌تر می‌پنداشت. چندین جلسه با من بحث کرد و به قول خودش شنیده بود که من زندانی سیاسی هستم پس بهتر است اطلاعات خود را بالا ببرد. او بسیار تلویزیون نگاه می‌کرد. هنگام بحث با من در برابر هر جمله‌ای که می‌گفتم چندین سئوال مطرح می‌کرد و اجازه نمی‌داد که من حرفم را کامل بزنم. یک بار دیدم که او هم تریاک می‌کشد. به او گفتم: «آیا مواد مصرف می‌کنی؟» گفت: «بیرون از زندان هم تفریحی می‌کشیدم، داخل زندان هم تفریحی می‌کشم». به او گفتم: «شما می‌گویید تغییر کرده‌اید دیگر نباید حتّی برای یک بار هم تریاک بکشید و باید برای زندانیان دیگر الگو باشید». سکوت کرد. بعداً متوجه شدم که معتاد است اگر چه خودش باور ندارد. او می‌گفت: «من فکر می‌کنم و از خودم سئوال می‌کنم پس همه چیز می‌دانم». برای اینکه به افکارش نظم دهد به او پیش نهاد کردم که کتاب بخواند قبول نمی‌کرد. فقط فکر کردن را قبول داشت و تصوّر می‌کرد که با فکر به تمام حقایق دست یافته است. فردی که در طبقهٔ سوّم و بالای تخت دوستم بود به قصاص محکوم شده بود و زمانی که مواد گیرش نمی‌آمد آن قدر قرص می‌خورد که‌‌ همان طور که روی تخت نشسته بود سرش آویزان می‌شد و می‌خواست به تخت بخورد. از آن بالا شهر دیده می‌شد. یک بار گفت: «یک لحظه غفلت، این همه بد بختی؟!!» او همیشه چشم بسته از تخت پایین می‌آمد و من که در کف خوابیده بودم پا‌هایم را لگد می‌کرد. چاره‌ای نیست او مشتری زیادی دارد و از نیمه‌های شب به بعد رفت و آمد زیاد دارند که سر و صدای دیگران را در آورده است.</p>
<p><strong>یک دعوا و هزار معنی و تفسیر:</strong></p>
<p>در اتاق یک پدر و دو پسرش با هم زندانی هستند که پدر مظنون به قتل پنج سال بلاتکلیف در زندان است. ۶۵ سال سن دارد. فرزند بزرگش ۳۲ سال سن و سه فرزند دارد و به جرم سرقت موبایل برادر کوچک ترش به شش ماه حبس محکوم شده است. سابقهٔ زندان زیاد دارد و فرزند دیگر که ۲۸ سال سن و متأهل و یک فرزند دارد به جرم خرید و فروش مواد مخدر به اعدام محکوم شده و در انتظار اجرای حکم و یا تخفیف آن است یک روز که دو نفر را جهت اعدام بردند بسیار خودش را باخته بود. امّا جان سالم به در برد. در یک ظهر ناگهان بین پدر و پسر بزرگش به خاط یک کیف بی‌ارزش دعوا سر گرفت. ناگهان پسر رو کرد به من و گفت: «آقای خواستار دیگران هم پدر دارند من هم پدر دارم!! او به من می‌گوید زنت فاحشه است (از خوانندگان عذر می‌خواهم برای ادای مطلب چاره‌ای جز بیان‌‌ همان کلمات ندارم) من هم می‌گویم مادرم فاحشه بوده است. دهانم از تعجّب باز شد. امّا بر خود مسلّط بودم. چون می‌دیدم برای من که دنبال سوژه می‌گردم این سوژهٔ خوبی است. هیچ نگفتم. امّا چنان نگاه کردم که به آن‌ها نشان بدهم دعوایشان برای من اهمیّت دارد. سپس‌‌ همان پسر برای اینکه زرنگی‌اش را نشان دهد گفت: «همین دیروز برای یک زندانی بیست هزار تومان مادهٔ مخدّر شیشه خریدم و به بیست و پنج هزار تومان فروختم». (پول رایج زندان سیگار و کارت تلفن و اجناس فروشگاه است). بعداً به تدریج و بدون اینکه کنج کاوی‌اش را به وجود بیاورم از او پرسیدم چند بچه دارد و بچهٔ بزرگش چند سال دارد و آیا از خودش خانه دارد که گفت: «در فلعه خیابان (فقیر‌ترین منطقهٔ مشهد) مستأجر است و سه بچه دارد که بچهٔ بزرگش دختر و سیزده سال دارد. در بیرون زندان شدیداً مبتلا به کریستال بوده و اکنون ادعا می‌کرد فقط سیگار می‌کشد. جالب است بدانید خیلی بیشتر از من از فروشگاه خرید می‌کردند بیشتر غذاهای زندان را نمی‌خوردند و برای خودشان آشپز داشتند. من نتیجه گیری را به پایان گزارش موکول می‌کنم امّا فقط این دو سؤال را مطرح می‌کنم. زن جوانش چه کار می‌کند؟! دختر نوجوان سیزده ساله‌اش چه می‌کند؟! به نظر شما از این نوع خانواده چند میلیون در ایران هستند؟!!.</p>
<p><strong>داستان یک قتل و مشغولیّت شدید ذهنیم تا این تاریخ:</strong></p>
<p>تلاش کردم سر گذشت هر کدام از زندانی‌ها را بپرسم و پرسیدم. اما این هم اتاقی سر گذشت دیگری دارد که ذهنم را بسیار مشغول کرده است. پسر عمویش یکی از مولوی‌های اهل سنّت در بند ۶⁄۱ با هم زندانی بودیم انسان شریفی بود. اما بشنوید: «حدوداً ۳۵ سال سن دارم و پدرم که فوت کرد ارثیّهٔ پدرم را به قیمت ارزان به برادرم فروختم و با زن و بچه راهی شهر&#8230; شدم. خانه‌ای اجاره کردم و با وانت بین شهر و روستا‌ها کار می‌کردم. بعد از مدّتی زمینی خریدم و خانه‌ای ساختم که آن را به نام همسرم کردم. مدّتی گذشت در حالی که سه فرزند دختر داشتم و فرزند چهارمم که پسر بود در راه بود. با دختری آشنا شدم. بعد از مدّتی همسرم فهیمد و تقاضای طلاق کرد. در جلو دادگاه پدر زنم را که با دخترش به دادگاه آمده بود کتک جانانه‌ای زدم. زنم را چنان ادب کرده بودم که جرئت نفس کشیدن نداشت. پدر زنم با وساطت برادرم با من آشتی کرد. دستی را که نمی‌شود برید باید بوسید. امّا همسرم همیشه می‌گفت: «ترک دختره کن» و من به او می‌گفتم نمی‌خواهم او را به عنوان همسر بگیرم فقط می‌خواهم عشق و حال کنم. سه سال به این صورت با دختر رابطه داشتم تا اینکه یک نفر آشنا به من گفت اگر می‌خواهی این دختر را به زنی بگیری به درد زندگی نمی‌خورد. در جواب گفتم می‌خواهم عشق کنم (خیانت به همسر اسمش را عشق می‌گذارند) بعد از مدّتی احساس کردم که دختر با شخص دیگری نیز رابطهٔ عاشقانه دارد. به دختر گفتم، و او به دروغ خودش را به گریه و شوک، شوک انداخت که من غیر از تو کسی را ندارم. من یک روز او را در پارک کنار مردی دیدم که با هم بستنی می‌خوردند و به هم گل می‌گفتند و گل می‌شنیدند. خودم را نشان ندادم. تا اینکه یک روز آن مرد را دیدم. او را دعوت کردم که داخل ماشین بیاید و به او گفتم که تو با فلان دختر رابطه داری؟! گفت آری. گفتم چه نشانی از او داری؟!. گفت در فلان جایش خال سیاهی است. درست می‌گفت. به او گفتم تا کنون هر چه قدر با دختر بوده‌ای نوش جانت امّا از اکنون خودت را کنار بکش که می‌خواهم با او ازدواج کنم. او به من گفت تو هم عشقت را بکن، من هم عشقم را می‌کنم به درد ازدواج نمی‌خورد. به او اخطار کردم که رابطه‌ات را قطع نکنی من می‌دانم با تو چه کنم. ضمناً او هم زن و دو فرزند داشت. مدّتی گذشت تا اینکه دو باره دیدم که دختر با این مرد رابطه دارد! من به خانه رفتم و سیگار پشت سیگار همراه با بنگ هر روز کشیدم و کشیدم و خود را می‌خوردم و فکر می‌کردم که چه طور رقیب را از سر راهم بردارم. تا اینکه یک روز با ماشین بودم چشمم به او افتاد که پیاده داشت می‌رفت. ماشین را نگه داشتم و از ماشین پیاده شدم، بدون اینکه درب را ببندم به طرف رقیب رفتم. من که کونگ فو کار بودم چنان با مشت به سر و صورت او زدم که ناگهان دیدم نقش زمین شد و از گوشش خون می‌آید. ماشین را سوار شدم و جادّه را در پیش گرفتم که به داخل افغانستان فرار کنم امّا در اوّلین پاسگاه مأمورین جاده را بسته و ضمن ایست به ماشینم تیر اندازی کردند. آن‌ها مرا دستگیر و با مشت و لگد پذیرایی‌ام کردند و به من گفتند آدم می‌کشی و فرار می‌کنی!! دو دندانم شکست مرا تحویل زندان دادند تا اینکه دادگاه تشکیل شد و به قصاص محکوم شدم. همسرم زمانی که فهمید رقیبم را کشته و به زندان افتاده‌ام و روزگارم سیاه شده خانه را تخلیه و با وسایل زندگی به خانهٔ پدرش رفت. همسرم لباس‌هایم را از عصبانیت و تنفر به داخل حیاط خانه انداخته بود. زندانیان هر سه هفته می‌توانند با همسرشان ملاقات شرعی داشته باشند. امّا هر چه پیغام و تلفن زدم همسرم حاضر نشد تا اینکه یک نوبت به اصرار برادرم و برای بچهٔ چهارم که تنها پسرم است بعد از دو سال حاضر شد که به ملاقات حضوری من بیاید. زندانی می‌تواند هر شش هفته به مدت نیم ساعت ملاقات حضوری با خانواده‌اش داشته باشد. هنگام ملاقات که همسر و فرزند کوچکم رضا و برادرم بودند به محض دیدن آن‌ها فریادی (قیقی) از من بلند شد. سرم را روی شانهٔ برادرم گذاشتم و زار، زار گریه کردم. شاید آن‌ها تصور کردند، به خاطر اینکه از دیر وقت آن‌ها را ندیده بودم گریه می‌کردم. امّا فریاد و گریهٔ من به خاطر این بود که همسرم چنان خودش را آرایش کرده بود که شب عروسی نکرده بود و من فهمیدم او با کسانی رابطه دارد. بعد از این جلسهٔ ملاقات، دیگر به ملاقاتم نیامد. یک بار به خانهٔ پدرش تلفن زدم. گوشی را همسرم برداشت که خیلی سرد با من برخورد کرد. به او گفتم پسرم را بیاورد تا با او صحبت کنم. او گوشی را گذاشت تا پسرم را که به گفتهٔ او درب حیاط بازی می‌کند صدا کند. بعد از مدّتی گوشی را پدرش برداشت و گفت چه می‌خواهی؟ دیگر حق نداری تلفن بزنی!! در جوابش گفتم اگر مرا اعدام کردند که شانسیست و اگر زنده از زندان بیرون آمدم تو و هر چه آدم از نسل تو هست را خواهم کشت! و او گفت اگر آزاد شدی!! دیگر از آن‌ها هیچ خبری ندارم. خانوادهٔ مقتول با گرفتن مبلغ چهل میلیون تومان رضایت می‌دهند. برادرم ده میلیون تومان با فروش گوسفند‌هایش تهیّه کرده و اگر شما یا شخص دیگری این سی میلیون را به صورت قرض به من بدهد من تا آخر عمر سگ درب خانهٔ او خواهم شد و با یک نوبت که به افغانستان بروم کریستال خریداری و به فروش می‌رسانم و این پول را به او می‌دهم». به او گفتم توانایی پرداخت این پول را ندارم. او در زندان معتاد است و انبار داری می‌کند. انبار دار به زندانی می‌گویند که مواد را برای شخص دیگر همیشه داخل مقعدش نگه می‌دارد که گرفتار گارد نشود و در ازای آن مزد دریافت می‌کند این اواخر که می‌خواستم آزاد شوم می‌گفت برادرش مبلغی دیگر نیز تهیّه کرده و بقیه‌اش را قرار شده که به صورت اقساط بگیرند.</p>
<p><strong>سؤال یا سؤال‌ها؟!!</strong></p>
<p>برابری زن و مرد یعنی چه؟!! اگر مرد به زنش خیانت می‌کند و برای خودش معشوقه می‌گیرد چرا زن نمی‌تواند؟!! اگر زن برای خودش معشوق بگیرد چه سرنوشتی پیدا می‌کند؟ چرا زن اکنون که آزاد و شوهرش زندانی است انتقام می‌گیرد؟!! چرا مرد در بیرون از زندان گرگ و اکنون در زندان گرگ هار شده است؟!! در چه جوامع و حکومت‌هایی این افراد رشد می‌کنند؟ آیا شما او را معلول و یا مقصر می‌دانید؟ شاید هم هیچ کدام؟ اگر او آزاد شود و در رابطه با همسر و خانوادهٔ همسرش مرتکب جنایت شود چه کسی مسؤل است؟ این زندان چه نوع دانشگاهی است و چرا؟!! شما چه سؤالاتی می‌توانید بیان کنید که من جرأتش را ندارم؟!!</p>
<p><strong>حال و هوای ۱۰۲:</strong></p>
<p>بعد از یکی دو روز به تک تک اتاق‌ها سر زدم و احوال کسانی را که با قیافه و یا با اسم می‌شناختم پرسیدم. آن‌هایی که قیافهٔ آن‌ها آشنا بود؛ من احوالشان را می‌پرسیدم و یا خود آن‌ها آمده و احوال مرا می‌پرسیدند و از اینکه آزاد نشده‌ام و مرا به ۱۰۲ فرستاده‌اند تعجب می‌کردند. برای زندانیان تعریف کردم زمانی که حاجی صَفَر را جهت اعدام به داخل سوئیت‌های بند ۶⁄۱ آوردند از درز درب او را دیدم. پیرمرد هنگام اعدام ۷۸ سال سن داشت او مواد را که از خانه‌اش گرفته بودند برای اینکه پسرش اعدام نشود گردن گرفته بود. از این قبیل زندانیان در زندان بسیار هستند و بسیار اعدام شده‌اند که برای نجات سایر افراد خانواده یکی به گردن گرفته باشد. هم اتاقی‌های صفر تعریف می‌کنند چون صفر هنگام رفتن پای چوبهٔ دار خیلی بی‌خیال بود یکی از مأمورین از او می‌پرسد: «حاجی صفر می‌دانی تو را کجا می‌برند؟! می‌برند تو را اعدام کنند!!». او در جواب می‌گوید: «به&#8230; م». از سرنوشت خلیل پرسیدم: او دو دختر نوجوان داشت. گفتند همین تخت که در اتاق ۱۲ می‌بینی متعلق به خلیل بوده است. اعدام شد. بیش از یک میلیارد از اموالش را مصادره کرده بودند. او از مرگ خیلی می‌ترسید. راستی سرنوشت آن دو دختر نوجوان و همسر جوانش چی شد؟! می‌خواهی بدانی چی شد؟!! در تیر ماه ۸۸ زمانی که در بند قرنطینه بودم جهت ملاقات کابین با خانواده از وسط سالن ۳ بند قرنطینه که معمولاً معتادین هستند باید عبور می‌کردیم و زندانیان را مثل اسرا که به زندان می‌برند به‌‌ همان صورت خیلی بشین و پاشو داشتیم و یک نوبت زمان گرفتم از زمان رفتن تا برگشتن سه و نیم ساعت طول کشید و من همیشه از این فرصت‌ها جهت صحبت کردن با زندانیان استفاده می‌کردم. یکی از همین زندانیان سالن ۳ بند قرنطیه تعریف می‌کرد: «دو دختر نوجوان دبیرستانی پانزده و شانزده ساله از منطقهٔ سیّدی جنوب مشهد سوار موتور سیکلت کردم که آن‌ها را به باغی در جادهٔ کلات شمال مشهد برده و&#8230; که در بین راه با تانکر تصادف و یکی از دختر‌ها کشته شد و دیگری هم پایش را در بیمارستان قطع کردند و اکنون به جرم قتل و رابطهٔ نا‌مشروع در زندان هستم». او معتاد و همسر دارد. آری مرد‌ها اعدام می‌شوند تا زن‌ها ارزان شوند و کنار خیابان‌ها منتظر باشند تا مردی آن‌ها را سوار موتور سیکلت یا ماشین کرده و برای مبلغی پول هر شب و هر روز را در آغوش یک یا چند مرد باشد تا گذران زندگی کنند.</p>
<p>اینجا، شرافت ارزان، تن عریان ارزان و دروغ از همه چیز ارزان‌تر، آبرو قیمت یک تکه نان و چه تخفیف بزرگی خورده قیمت انسان. من نه از تعهّدی که دارم شانه خالی می‌کنم و نه آرزوی مرگ می‌کنم و نه می‌توانم سکوت کنم. امّا مرگ برای انسانی که در چنین جامعه‌ای زندگی می‌کند به قول امام علی، رستگاری است.‌ای نسل‌های آینده دلم به حال شما می‌سوزد که چه طور و تا چند نسل می‌توانید این درد‌ها را درمان کنید. لطفاً دلتان به حال امثال من نسوزد که کار شما بسیار دشوار‌تر از نسل ما است.</p>
<p>رییس بند، یک روز صبح ساعت شش از داخل سالن بازدید می‌کرد تصادفاً این حرف را شنیدم که به وکیل بند می‌گفت این سالن باید صد نفر زندانی داشته باشد نه هفت صد نفر.</p>
<p>هفت صد نفری که نصف آن‌ها متّهم به قتل و یا محکوم به قصاص شده‌اند و نصف قتل‌ها هم کشتن زن‌ها می‌باشد. اگر دفعهٔ دیگر به این بند آمدم در بارهٔ زن کشی تحقیق بیش تری خواهم کرد و مگر در سالن‌های دیگر بند ۵ و همین طور بندهای دیگر به غیر از این است؟!! سالن ۱۰۱ یعنی طبقهٔ زیر ما ششصد نفر زندانی دارد که می‌گویند پانصد نفرشان به اعدام محکوم شده‌اند.</p>
<p>احوال سید جواد را می‌پرسم می‌گویند خانوادهٔ مقتول با گرفتن دیه می‌خواهند رضایت دهند. او با تصوّر اینکه خانهٔ خاله‌اش کسی نیست از دیوار بالا رفته که با دزدی از خانه، هزینهٔ موادش را تأمین کند. امّا ناگهان با خاله و دختر خاله و پسر خاله رو به رو می‌شود. پس چوبی را بر داشته و چنان به فرق سر همهٔ آن‌ها می‌زند که تصور می‌کند همهٔ آن‌ها مرده‌اند امّا دختر خاله بعد از دو روز به هوش می‌آید و جریان را تعریف می‌کند. در حالی که سید جواد لباس سیاه پوشیده و عزادار خاله و پسر خاله در مسجد می‌باشد توسط پلیس دستبند زده و به زندان می‌فرستند. از احوال اکبر می‌پرسم که زن و مادر زنش را با اسلحهٔ گرم زده که مادر زنش می‌میرد امّا زنش نجات پیدا می‌کند و هنوز بعد از چهار سال از غرورش پایین نیامده و در اثر غرور بی‌جایش دخترش که نزد اقوام می‌باشد به مدرسه نرفته و بی‌سواد باقی مانده است.</p>
<p>و از حسین بگویم که زن اولش مرده بود و خواهر زنش را گرفته و از هر دوی آن‌ها بچه داشت. اما بر سر اختلاف جزئی مادر زنش را کشته و بعد از چهار سال می‌گفت رضایت می‌دهند که به زندگی‌اش برگردد.</p>
<p>به تاریخ ۰۶/۰۳/۹۰ از بلند گو صدایم زدند که جهت گرفتن محمولهٔ پستی به سرپرستی مراجعه کنم. به دو قدمی مأمور پست که رسیدم وکیل بند فوراً خودش را رساند که هیچ چیز طبق دستور حفاظت اطلاعات به من نباید داد و مأمور پست می‌گفت چیزی نیست یک کارت تبریک ساده است و بالأخره امضا گرفتند و قرار شد بعد از رؤیت حفاظت اطلاعات به من بدهند که هنوز می‌خواهند بدهند و بعداً زندانیان گفتند که اسم شما را جهت گرفتن محمولهٔ پستی زیاد می‌خواندند امّا هیچ وقت و حتّی یک محمولهٔ پستی هم به دستم نرسید. محموله‌های پستی بند ۶⁄۱ توسط بلند گوی سالن ۱۰۲/۱۰۱ خوانده می‌شد. در ۲۴/۰۳/۹۰ آقای انوری، قاضی ناظر زندان از بند ۶⁄۱ دیدن می‌کند و دوستانم اعتراض می‌کنند که چرا خواستار را به ۱۰۲ فرستادید و ایشان می‌گویند آقای خواستار که در بارهٔ زندان نامه می‌نویسد او را به ۱۰۲ فرستادیم که از نزدیک ببیند و تا پایان حبس باید در ۱۰۲ باشد.</p>
<p>به تاریخ ۲۵/۰۳/۹۰ از بلند گو اعلام شد از کسانی که تیزی، چراغ و یا مواد گرفته شود تخت آن‌ها مصادره خواهد شد و فراموش کرد بگوید حتماً کسانی که از درون زندان نامه بنویسند تخت آن‌ها گرفته و تبعید خواهد شد.</p>
<p>از خودم قرار نیست چیزی بنویسم امّا از همخرجی‌های لجوجم بگویم: تا سفرهٔ نان را باز می‌کردیم در جلو چشمان ما پنج، شش بچه سوسک، خود را به سفره می‌رساندند. شاید سوسک‌ها بو‌شناس هستند. فکر می‌کنم در هر اتاق حد اقل یک میلیون سوسک با زندانیان زندان بودند من تصور می‌کنم معرفت شپش‌ها از سوسک‌ها بیشتر است. چون حد اقل شپش‌ها در معرض دید زندانی نیستند امّا خدا نکند زندانی بر روی تختش که کمی تاریک است سفره‌اش را پهن کند حریف سوسک‌ها نمی‌شود.</p>
<p><strong>پیامبری که آواز می‌خواند، جوک می‌گفت که مردم را شاد نگه دارد:</strong></p>
<p>به تاریخ ۲۹/۰۳/۹۰ و ۲۰/۰۴/۹۰ گروه موسیقی که از زندانیان تشکیل شده؛ در ۱۰۲ ارکس‌تر اجرا کرد که پیغمبر زمان هم در اجرای ارکس‌تر مشارکت داشته قبل از اجرای ارکس‌تر کمی با او صحبت کردم. در بند ۶⁄۱ و بند ۴ با پیامبر آشنا شدم او شدیداً پای بند عقایدش بود. مرتب از قرآن دلایل خاصّ خودش را می‌آورد و می‌گفت من عیسی مسیح هستم که دو باره زنده شده‌ام. او جهت دلیل و حجّت، پسر یازده ساله‌اش را برای خداوند قربانی کرده بود و می‌گفت خداوند قربانی را از حضرت ابراهیم قبول نکرد که حضرت اسماعیل را سر ببرد امّا از من قبول کرد و بار‌ها به او اعتراض کردم که نباید فرزندت را سر می‌بریدی!! می‌گفت آن دلیل و حجّت من بود برای اینکه مردم باورم کنند. از او پرسیدم چند نفر به تو ایمان آورده‌اند؟! می‌گفت تنها فرزند دخترم. همسرش از او طلاق گرفته بود و زندانیان شدیداً او را اذیّت و مسخره می‌کردند. او قبل از زندان عکاس و فیلم بردار بوده است. از او پرسیدم پرونده‌ات به کجا رسیده؟ گفت مرا پزشکی قانونی برده‌اند و پزشکی قانونی نظر داده است که به بیماری شیزوفرنی (خود باوری) دچارم. برادرم به قاضی گفته حالا که او بیمار است پس آزادش کنید. قاضی گفته نه حرف‌هایی هم می‌زند&#8230; پیامبر میکروفن به دست چه قدر خوب آواز می‌خواند و می‌رقصید. من محو تماشای پیامبری که آواز می‌خواند بودم. هم ترانه‌های مدل قدیم و سنّتی و هم ترانه‌های جدید و مدرن می‌خواند. او می‌گوید پیامبر باید مردم را شاد نگه دارد. (و به این منظور جُک هم می‌گفت. یک لحظه به خود فکر کردم نکند تو هم دیوانه هستی؟!! اگر دیوانه‌ها نبودند انسان از غار خارج نمی‌شد. تفاوت من با پیامبر داخل زندان این است که هر دوی ما دیوانه هستیم. امّا تصور می‌کنم من می‌دانم که دیوانه هستم و او نمی‌داند که دیوانه هست).</p>
<p><strong>زیر پوست زندان:</strong></p>
<p>زیر پوست زندان‌‌ همان می‌گذرد که در زیر پوست روستا، شهر و کشور می‌گذرد. با مطالعهٔ زندانیان متوجه می‌شوی که تعداد زیادی از روستا‌ها و به خصوص روستا‌های حاشیهٔ شهر‌ها که در پایین شهر قرار دارند و همین طور قسمت‌های بسیار زیادی از حاشیهٔ شهر‌ها و شهر‌ها شدیداً برای به دست آوردن پول (قسمتی از دلار‌های خونی و افیونی) خلاف می‌کنند. یعنی بچه به دنیا می‌آید به تدریج از بزرگ‌تر‌ها یاد می‌گیرد چگونه دروغ بگوید!! چگونه مواد حمل کند!! چگونه به او تجاوز کرده‌اند و اکنون چگونه به دیگران تجاوز کند!! و&#8230; و&#8230; و&#8230;.</p>
<p>یکی از زندانیان به نام مراد خان از همین مناطق ۲۷ بچه داشت که هفت نفرشان با او در زندان بودند و مادر زن یکی از زن‌هایش نیز در بند زنان زندانی بود.</p>
<p>خانواده‌ها اصلاً اقتصاد ندارند. زمانی که خانواده پایهٔ اقتصادی خوبی نداشت شغلی هم نداشت تا در آمد داشته باشد، به جز خلاف، فحشا، دزدی، زورگیری، کلاه برداری، تجاوز جنسی و&#8230; کاری یاد نمی‌گیرد. البته این به آن معنی نیست که قسمت‌های دیگر شهر و روستا آلوده نیست. آلوده هست امّا چون خانواده‌ها کوچک و در آمدشان متوسط و بالا‌تر از متوسط است. اگر عضوی از خانواده، منحرف شد سایر اعضای خانواده تلاش می‌کنند او را نجات دهند و بر عکس در این نقاط اگر یک نفر از اعضای خانواده سالم و منحرف نباشد بقیه تلاش می‌کنند که او را با خود همراه کنند. در تیر ماه ۸۸ در بند قرنطینه سه برادر بودند که با هم زندانی بودند و برادر دیگر هم در تربت حیدریه به حبس ابد محکوم شده بود. برادران چه قدر برای ریختن مواد مخدر به داخل بینی به هم کمک می‌کردند.</p>
<p>به جوان چه شخصیتی داده‌ایم که دنبال مواد مخدر و عرق سگی و&#8230; نرود؟ جوان ما بی‌هویت شده است. برای هویت دادن به جوانان زمانی که دموکراسی باشد NGO‌های مختلف وجود دارد که هر کدام از آن‌ها می‌توانند تعداد زیادی جوان را جذب کنند و از انرژی جوانی در جهت سازندگی استفاده کنند نه در جهت تخریب و نابود ی خود و خانواده و جامعه. مغز‌ها بزرگ امّا حافظه و پردازش اطلاعات ضعیف. اجازه نداده‌اند که مغز‌ها از دانش زمان پر شوند. تمام این بد بختی‌ها نتیجهٔ دلارهای خونی و افیونی نفت می‌باشد که به جای سازندگی و پس انداز، برای نسل‌های آینده خانواده‌ها را از هم پاشیده و فقر و فحشاء و بی‌کاری و تورّم به ارمغان آورده است. چگونه؟!!</p>
<p><strong>چه باید کرد؟!!:</strong></p>
<p>در یکی از نامه‌های زندان اشاره‌ای کرده بودم که حکومت می‌تواند با هزار هکتار در نزدیکی شهر مشهد، زندانیان را وارد چرخهٔ تولید کند و در آمدی برای خود و خانواده و کشور خود کسب کنند. آن نسخه برای این حکومت بود که‌‌ همان را نیز نمی‌تواند اجراکند و اکنون‌‌ همان نسخه را کمی بال و پر می‌دهیم و باز می‌کنیم. یکی از زندانیان که مظنون به قتل و همسر آلمانی داشت در هواخوری زندان، از چگونه ساختن آلمان بعد از جنگ دوم جهانی تعریف‌های جالبی می‌کرد. او از قول مادر زنش که در زمان جنگ جهانی دوم حدود بیست سال داشته نقل می‌کرد که بعد از جنگ، مردان جوان (حدود ده میلیون نفر) اکثراً کشته شده بودند. این زن‌ها بودند که در کارخانجات، دامداری‌ها، مزارع و&#8230; کمر همّت بسته و با پشتکار زیاد توانستند نه تنها شهر و روستا و کارخانجات را باز سازی کنند؛ بلکه اتوبان و بزرگ راه‌های زیادی بسازند. در کشور ما نیز هم زمان با تشکیل حکومت ملّی که حاصل دموکراسی باشد. در ابتدا باید این نیروی عظیم انسانی بی‌کار را در ساختن اتوبان و بزرگ راه و ساختمان سازی و نو سازی شهر و روستا‌ها و همین طور استفاده از روش‌های نوین آبیاری (که دانش و تکنولوژی آن را تقریباً در اختیار داریم) برای مزارع به کار گرفته تا به تدریج با امنیت پایدار که محصول دموکراسی است نه تنها کارخانجات فعلی و دام داری‌ها را نو سازی کرد بلکه خود به خود سرمایه گذار داخلی و خارجی جرئت می‌کند که در بخش‌های مختلف سرمایه گذاری کند.</p>
<p><strong>یک نکتهٔ اقتصادی:</strong></p>
<p>ارزش دلار را نباید با تزریق ارز حاصل از نفت به بازار به صورت مصنوعی بالا نگه داریم. چرا که این شدیداً به ضرر تولید کنندهٔ داخل و به نفع واردکنندهٔ کالا می‌شود در نتیجه تولید کنندهٔ ما از هر قشر، چه صنعت و چه کشاورزی و چه دامداری و حتّی بخش خدمات، ورشکست می‌شوند. بلائی که امروز بر سر تولید کننده آورده‌اند و با بالا نگه داشتن ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی باعث خدمت به تولید کنندهٔ چینی و کره‌ای و&#8230; و وارد کنندهٔ ایرانی (به قول طاهر احمد‌زاده که آقای&#8230; هر موقع نام تجار را می‌برد، «تجار محترم» می‌گفت) و نابودی تولید کنندهٔ ایرانی می‌شود. امروزه شدیداً دولت آمریکا به دولت چین فشار می‌آورد که ارزش یوان، واحد پول چین را در مقابل دلار بالا ببرد تا به این وسیله از صادرات چین به آمریکا کاسته شود و بر عکس صادرات آمریکا به چین افزوده شود. البته همین فشار را دولت آمریکا بر دولت ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم وارد کرد (با یکی از استادان اقتصاد صحبت می‌کردم می‌گفت دلار نباید هزار تومان باشد بلکه باید هفت هزار تومان باشد) همین مسئلهٔ اقتصادی را در مرداد ۸۸ در دادگاه به ریاست قاضی سلمانی باز کردم. او گفت این از خودت هست؟!! در سال ۸۶ که تخلفات اداری آموزش و پرورش مرا محاکمه می‌کردند یک روحانی جزءِ هیئت تخلفات به من گفت: «از تو مدرکش بالا‌تر در آموزش و پرورش وجود ندارد که از معلمان دفاع کند؟!!» و اطلاعات هم که بار‌ها مرا متّهم کرده است که تو دوست داری مشهور شده و بر روی سایت‌ها بروی. در اردی بهشت سال ۵۴ زمانی که دو ترم تحصیلی از دانشگاه محروم شدم. در مهر ماه کمیتهٔ انضباطی دانشگاه که از استادان وابسته به رژیم شاه تشکیل شده بود مرا احضار کردند تا به سؤالات آن‌ها پاسخ دهم که اگر صلاح دانستند یک ترم بیشتر محرومم نکنند. یکی از استادان سؤال بسیار موذیانه‌ای کرد و آن این بود که چه طور یک دانش جو در مدّت کوتاهی تغییر می‌کند و برای اینکه ندانند که چه گونه تغییر می‌کند و از طرفی جوابش را نیز داده باشم به او گفتم که این سؤال بسیار مشکلی هست باید خیلی فکر و تحقیق کرد. در حالی که یک جملهٔ کوتاه جواب آن بود: «مطالعه و هم نشینی با دانش جویان مبارز». نتیجه‌ای که از تمام این‌ها می‌خواستم بگیرم این است که هر دو رژیم نمی‌خواهند جوان و پیر و به خصوص معلّم، سواد داشته باشد و در ‌‌نهایت مدرک داشته باشد کفایت می‌کند. فقط یک جملهٔ دیگر می‌گویم؛ تفسیر با خود شما. مقاله‌ای خواندم که یکی از نخست وزیران سوئد با آن سطح سواد بالای آن کشور دیپلم نداشته است. چرا؟</p>
<p><strong>باز هم چه باید کرد:</strong></p>
<p>من موافق آزادی زندانیان خلاف کار نیستم. حدوداً چهار تا پنج میلیون نفر، از راه‌های خلاف زندگی می‌کنند. اگر چه به جرأت می‌گویم کمتر از ۱% خلاف کاران زندان هستند. امّا حکومت ملّی می‌تواند با همین ۱% اصلاح خلاف کاران را شروع کند تا به تدریج آن ۹۹% را نیز شامل شود. با اختصاص هزار هکتار درکنار شهر می‌توان تعدادی کارخانه و کارگاه و مزرعه و دام داری تأسیس کرد. از طرفی برای تفریح و ورزش زندانیان نیز مکان‌هایی در نظر گرفت. تمام احزاب و به خصوص NGO معلّمان باید رابطهٔ نزدیکی با زندانیان و زندان بانان و انجمن حمایت از زندانیان داشته باشند تا این فرمول به نحو احسن انجام شود.</p>
<p>کار + آموزش + ورزش ← توانایی ← آزادی + مراقبت دایم</p>
<p>به امید روزی که زندان و زندانی و زندان‌بان نداشته باشیم.</p>
<p>*نمایندهٔ معلمان در کانون صنفی فرهنگیان خراسان.</p>
<p>منبع: جرس</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89543/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هشدار نسبت به حذف نام هاشمی در تاریخ انقلاب</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89582/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89582/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 19:08:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[هاشمی رفسنجانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89582</guid>
		<description><![CDATA[راهی که من به پژوهشگران پیشنهاد می‌دهم، این است که وقتی خاطرات را می‌خوانند، به اصل وقایع توجه کنند و از تحلیل‌های راوی بگذرند. تحریف همیشه این نیست که چیزی را اضافه کنند. گاهی اوقات با کم کردن از واقعه‌ای هم تحریف می‌کنند.  ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>رئیس کتابخانه مجلس با انتقاد از بسیاری خاطره‌نگاری‌های مربوط به انقلاب و جنگ گفت: با این وضعیت حدس می‌زنم کسانی که از این به بعد تاریخ جنگ را می‌نویسند، کمتر نامی از آقای هاشمی بیاورند یا در زمینه تحولات سیاسی، اسم برخی شخصیت‌ها را کمتر بیاورند.</p>
<p>رسول جعفریان در گفتگو با مهر، درباره وضعیت خاطره‌نگاری‌ها با موضوع حوادثی مانند انقلاب یا جنگ گفت: در ۱۰ ـ ۱۵ سال گذشته یک سری خاطرات منتشر شده است که تحت تاثیر تغییرات سیاسی بوده که در ایران اتفاق افتاده است. نویسندگان بسیاری از این خاطرات، خودشان افراد سیاسی و صاحب منصب بوده و یا هستند.</p>
<p>مشاور فرهنگی رئیس مجلس شورای اسلامی سپس از تاثیر این وابستگی در نوشته‌های افراد یادشده سخن گفت و تاکید کرد: به هر حال این وابستگی به حزب یا یک گروه سیاسی خاص، روی نوشته‌های این افراد تاثیر گذاشته است؛ در حالی که تاریخ‌نویسی علمی باید فارغ از این مسائل باشد و این نکته در مراکز تاریخ‌پژوهی ما هم رعایت نمی‌شود.</p>
<p>این پژوهشگر حوزه تاریخ افزود: البته ما درباره جنگ مشکل خاصی نداریم؛ چون تقریباً همه به یک شیوه به جنگ نگاه می‌کنند، اما خطوط سیاسی و اشخاص و احزاب به دلیل اینکه هر ۵ یا ۱۰ سال دچار یک پالایش می‌شوند، خود به خود کسانی که بعداً خاطراتشان را می‌نویسند، نسبت به قبلی‌ها کوتاهی خواهند کرد.</p>
<p>جعفریان ادامه داد: من به خصوص حدس می‌زنم کسانی که از این به بعد تاریخ جنگ بنویسند، کمتر نامی از آقای هاشمی رفسنجانی بیاورند یا اگر بخواهند درباره بعضی تغییر و تحولات سیاسی سخن بگویند، اسم برخی شخصیت‌ها را کمتر بیاورند.</p>
<p>رئیس موزه، مرکز اسناد و کتابخانه مجلس شورای اسلامی افزود: راهی که من به پژوهشگران پیشنهاد می‌دهم، این است که وقتی خاطرات را می‌خوانند، به اصل وقایع توجه کنند و از تحلیل‌های راوی بگذرند. تحریف همیشه این نیست که چیزی را اضافه کنند. گاهی اوقات با کم کردن از واقعه‌ای هم تحریف می‌کنند.</p>
<p>جعفریان در پاسخ به این سئوال که «شما به عنوان یک پژوهشگر تاثیر این تحریف‌ها را بیشتر در چه حوزه‌ای بارزتر می‌دانید؟» و «آیا این مسئله را در کتاب‌های درسی تاریخ دانش‌آموزان مشاهده کرده‌اید؟» گفت: تاریخ‌نویسی در مواردی که برای استفاده عموم است و یا در حوزه کتاب‌های درسی و یا آنهایی که مجوز نشر می‌گیرد، معمولاً باید مورد تائید بعضی مراکز باشد و همین است که مشکل ایجاد می‌کند.</p>
<p>وی با تاکید بر لزوم واقع‌گرایی در نقل تاریخ افزود: این مشکل باعث شده دانشگاه‌های ما هم زیر بار این نوع تاریخ نروند و بگویند که شما زیادی سیاسی هستید؛ یکی از دلایلی که دانشگاه‌های ما زیاد در تدوین تاریخ انقلاب مشارکت نمی‌کنند، همین است. واقعاً هم اگر تاریخ با اهداف سیاسی روز نوشته شود، این دیگر تاریخ نیست و می‌شود تاریخ سیاسی همان روز.</p>
<p>رئیس کتابخانه مجلس در پاسخ به این سئوال که «فکر نمی‌کنید در خود فیلترهایی هم که کتاب‌های تاریخی باید از آنها عبور کنند تا به صورت کتاب به دست مخاطب برسند، مقداری سلیقه‌ای عمل می‌شود؟» گفت: سلایق آنها سلایق سیاسی روز است؛ از سال ۱۳۸۸ به بعد تغییری اساسی در تاریخ‌نویسی‌ها رخ داده است، خیلی از شخصیت‌ها به تدریج در حال فراموشی هستند.</p>
<p>جعفریان اضافه کرد: حق این است که در تاریخ‌نویسی ما زمان خاصی را مد نظر داشته باشیم و واقعاً ببینیم در آن بازه زمانی، شرایط چگونه بوده است؟ کانّه اگر کسی از نظر خبری فراموش می‌شود و نه در تلویزیون می‌آید و نه در مطبوعات هست، باید از تاریخ هم حذف شود.</p>
<p>وی ادامه داد: ما دخالتی در کار سیاسیون نمی‌کنیم، اما به لحاظ تاریخ‌نویسی انتظارمان این است که واقع‌بینی حاکم باشد و تاریخ‌پژوهان سعی کنند هر کسی را در حد و اندازه خودش و نه بالاتر یا پائین‌تر از آن، مطرح کنند. جای آدم‌ها روی زمین است و ما هم آنها را روی زمین می‌خواهیم و نباید آنها را روی عرش ببریم؛ چرا که کار تاریخ‌نویسی روی فرش است نه عرش.</p>
<p>رسوال جعفریان همچنین با اشاره به آفت‌های این شیوه تاریخ‌نویسی که به کتب درسی رسوخ کرده است، گفت: شاید نوشتن تاریخ معاصر برای دانش‌آموزان یکی از بدترین تجربه‌های ما بعد از انقلاب باشد. البته من تاکید می‌کنم که ممکن است بخشی از ملاحظات درست باشد، ولی خیلی دوست دارم یک دانشجو موضوع پایان نامه خود را تغییرات گسترده‌ای قرار دهد که در نقل تاریخ معاصر در کتب یک دانشجو موضوع پایان نامه خود را تغییرات گسترده‌ای قرار دهد که در نقل تاریخ معاصر در کتب درسی صورت گرفته است!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89582/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دبیر اجرایی خانه کارگر قزوین: ۳۵۰ هزار تومان عیدی مشکلی از بازنشستگان حل نمی‌کند</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89536/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89536/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 15:35:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89536</guid>
		<description><![CDATA[کریمی ادامه داد: کانون بازنشستگان بجای پی گیری مطالبات بازنشستگان، مبلغ 350 هزار تومان عیدی بازنشستگان را به عنوان برگ برنده به بازنشستگان اعلام می‌کند. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دبیر اجرایی خانه کارگر قزوین گفت: ۳۵۰ هزار تومان عیدی با توجه به تورم موجود و افزایش گرانی ها درآستانه عید نوروز چه مشکلی را از بازنشستگان حل می‌کند.</p>
<p>به گزارش ایلنا، عیدعلی کریمی با اشاره به مصاحبه رئیس کانون بازنشستگان تامین اجتماعی در خصوص اعلام مبلغ عیدی بازنشستگان تصریح کرد: بازنشستگان خواستار افزایش حقوق و عیدی خود همانند کارگران شاغل هستند.</p>
<p>کریمی ادامه داد: کانون بازنشستگان بجای پی گیری مطالبات بازنشستگان، مبلغ ۳۵۰ هزار تومان عیدی بازنشستگان را به عنوان برگ برنده به بازنشستگان اعلام می‌کند.</p>
<p>کریمی سئوال کرد: ۳۵۰ هزار تومان عیدی با توجه به تورم موجود و افزایش گرانی ها درآستانه عید نوروز چه مشکلی را از بازنشستگان حل می کند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89536/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مراسم بزرگداشت هفتمین روز درگذشت همسر آیت الله صانعی در قم</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89534/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89534/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 15:22:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله صانعي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89534</guid>
		<description><![CDATA[در این مراسم علاوه بر حضور باشکوه اقشار مختلف مردم، روحانیت و نمایندگان نهادها، مؤسسات و اصناف مختلف حضرات آیات بیات زنجانی، علوی بروجردی، فیض گیلانی، بجنوردی و الهی و نمایندگان بیوت مراجع عظام تقلید سیستانی، صالحی مازندرانی و مدنی کاشانی جهت عرض تسلیت مجدد در این مراسم حضور یافتند. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مراسم هفتمین روز درگذشت بانو شفیعی همسر مکرمه حضرت آیت الله العظمی صانعی عصر روز پنجشنبه در حسینیه شهداء قم برگزار شد.</p>
<p>به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله صانعی، در این مراسم علاوه بر حضور باشکوه اقشار مختلف مردم، روحانیت و نمایندگان نهادها، مؤسسات و اصناف مختلف حضرات آیات بیات زنجانی، علوی بروجردی، فیض گیلانی، بجنوردی و الهی و نمایندگان بیوت مراجع عظام تقلید سیستانی، صالحی مازندرانی و مدنی کاشانی جهت عرض تسلیت مجدد در این مراسم حضور یافتند.</p>
<p>علاوه بر آن شخصیت و نهاد هایی از جمله: حجج اسلام و مسلمین شهرستانی، احمد منتظری، اشرفی اصفهانی، سید علی و یاسر خمینی، نیری، آقایی، عبدالله نوری، نظام زاده، دکتر رهامی، احمد قابل، سروش محلاتی، و آقایان سید حسین مرعشی، سعید منتظری، غلامحسین کرباسچی، عماد الدین باقی، محمد قوچانی، محمد نوری زاد، مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، مسئول مؤسسه تعاون اسلامی، مسؤلین مؤسسه نشر و آثار حضرت امام خمینی(س)، جمع کثیری از فعالان سیاسی و حقوق بشر، جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی، جمعی از مادران صلح، جمعی از اساتید و دانشجویان دانشگاه قم، جمعی از ناشران قم، در این مراسم حضور داشتند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89534/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دیدار خانواده آیت الله منتظری با امید عزیزی، جانباز جنبش سبز</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89532/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89532/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 14:52:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[خبر سطح دو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89532</guid>
		<description><![CDATA[امید عزیزی جوان 35 ساله طرفدار جنبش سبز در آن روز مورد ضرب و شتم شدید با باتوم توسط نیروی انتظامی قرار گرفته تا حدی که از شدت این ضربات بیهوش کنار خیابان میفتد و برای انکه مطمئن شوند مرده یک تیر خلاص نیز به ناحیه سر او اصابت می کنند. این تیر از فک او وارد شده و در مهره شماره 5 و 6 نخاع گیر می کند و منجر به قطع نخاع شدن وی می شود. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در ادامه دیدارهای خانواده مرحوم آیت الله العظمی منتظری با خانواده های زندانیان سیاسی و آسیب دیدگان و شهدای پس از انقلاب، طاهره منتظری با خانواده امید عزیزی دیدار کرد.</p>
<p>به گزارش کلمه، طاهره منتظری امید عزیزی و دیگر جوانهایی که بهترین لحظات عمر خود را در گوشه های زندانها در بدترین وضعیت به سر می برند را افتخار مردم و جنبش سبز دانست و خاطر نشان کرد: اینها حق بزرگی بر گردن ما دارند که هیچ وقت نمیتوانیم از عهده آن برآییم.</p>
<p>۲۵ خرداد ۸۸ روز راهپیمایی مسالمت آمیز چند میلیونی مردم در اعتراض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری از میدان امام حسین تا آزادی که در آخر با دخالت مامورین نیروی انتظامی و بسیج به خشونت کشیده شد بود.</p>
<p>در آن روز تعدادی کشته شدند و عده زیادی مجروح و زخمی شدند. امید عزیزی جوان ۳۵ ساله طرفدار جنبش سبز در آن روز مورد ضرب و شتم شدید با باتوم توسط نیروی انتظامی قرار گرفته تا حدی که از شدت این ضربات بیهوش کنار خیابان میفتد و برای انکه مطمئن شوند مرده یک تیر خلاص نیز به ناحیه سر او اصابت می کنند. این تیر از فک او وارد شده و در مهره شماره ۵ و ۶ نخاع گیر می کند و منجر به قطع نخاع شدن وی می شود.</p>
<p>امید را همراه با جنازه های کشته شدگان به بیمارستان منتقل کرده بودند که در آنجا متوجه می شوند که زنده است و نفس می کشد. از آن به بعد تحت معالجات زیادی قرار گرفته که نتیجه خاصی نداشته و الان نزدیک به سه سال است روی ویلچر مینشیند و فقط سرش را میتواند تکان بدهد.</p>
<p>پدر امید می گوید ما از نیروی انتظامی بارها به دادگاه شکایت کرده ایم که وقتی اینقدر این جوان را با باتوم زده اید که گوشه خیابان مثل مرده افتاده اگر میخواستید فرار نکند لااقل تیر به پایش میزدید چرا به سر او شلیک کردید؟</p>
<p>امید عزیزی جوان فعال و بسیار با استعدادی بوده و در قرار گاه خاتم الانبیا به عنوان یکی از کارشناسان نفت و گاز کار میکرده که بعد از این مساله دیگر نتوانست سر کار برود و حقوق او نیز را قطع کرده اند.</p>
<p>حانواده او مجبور شدند زندگی و کارشان را در شهر مشهد رها کرده برای پرستاری از پسرشان به تهران بیایند.پدر او دائما مشغول به پرستاری امید است و برادرش هم برای کمک دادن به پدر مجبور به ترک تحصیل شده در حالیکه سال آخر دانشگاه خود را می گذرانده است.</p>
<p>همچنین هزینه بسیار سنگینی بابت این مساله به این خانواده تحمیل شده چون علاوه بر هزینه های درمان وی تا کنون، برای جلوگیری از خشک شدن عضلاتش باید هر روز فیزیوتراپ به منزل آنها بیاید و او را فیزیوتراپی کند.</p>
<p>امید جوان فعال و با تواناییهای بسیار بالا که می توانست برای خانواده و برای جامعه اش بسیار سودمند باشد مجبور است تا آخر عمر بر روی صندلی چرخدار زندگی کند و خانواده او نیز دچار مشکلات عدیده به این واسطه بشوند. اما او روحیه بسیار بالایی دارد که ناشی از ایمان و اعتقاد او به راهش است.</p>
<p>چندی پیش نیز سید محمد خاتمی همچنین خانم اعظم طالقانی به منزل آنها برای دلجویی رفته بودند.</p>
<p><img class="alignnone" src="http://images.kaleme.com/org-z132827953505da641185e4a3991cf191c0ee4950abbd404254.jpg" alt="" width="600" height="337" /></p>
<p><img class="alignnone" src="http://images.kaleme.com/org-z132827958130775737b57aff5e382c9d53022ea5e39712bc5c.jpg" alt="" width="337" height="600" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89532/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رهبری: اینها رجز خوانی نیست</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89525/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89525/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 10:55:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[رهبری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89525</guid>
		<description><![CDATA[انقلاب ما رژیم ضداسلام را از بین برد و رژیم اسلامی بر سر کار آورد.
رژیم دیکتاتوری و مستبد را از بین برد و رژیم مردم‌سالار به جای آن نشاند.
مردم آزادانه اظهار نظر می کنند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خطبه های امروز نماز جمعه تهران توسط آقای خامنه ای قرائت شد. برخی از نکات خطبه اول که به زبان فارسی بود، به شرح زیر است:</p>
<p>انقلاب ما رژیم ضداسلام را از بین برد و رژیم اسلامی بر سر کار آورد.</p>
<p>رژیم دیکتاتوری و مستبد را از بین برد و رژیم مردم‌سالار به جای آن نشاند.</p>
<p>مردم آزادانه اظهار نظر می کنند.</p>
<p>فضای آزادی حاکم است.</p>
<p>جمهوری اسلامی بر تمام چالش‌ها غلبه کرده است.</p>
<p>ایران رتبه اول علمی منطقه را داراست.</p>
<p>دنیاطلبی، مادی‌گرایی، اشرافی‌گری و تشریفات گریبان برخی مسئولان ‌را گرفت.</p>
<p>شعارهای انقلاب همه تثبت شده است.</p>
<p>ارزش های انقلاب به نسل دوم و سوم منتقل شده است.</p>
<p>هرچند در این مدت ریزش‌هایی نیز داشته‌ایم اما رویش‌های انقلاب بسیار بیشتر از ریزش ها بوده است.</p>
<p>توبه کاران از انقلاب ریزش کردند.</p>
<p>سریع‌ترین رشد علمی در دنیا از آن ایران است.</p>
<p>این خدمات با گذشته‌های دور دست هم قابل قیاس نیست.</p>
<p>رویش‌های انقلاب بسیار بیشتر از ریزش ها بوده است.</p>
<p>دشمن ۲-۳ ماه است که با بوق های تبلیغاتی اش میخواهد مردم را ناامید و مایوس کند تا در انتخابات شرکت نکنند و بعضی در داخل کشور بدون اینکه بفهمند با آنها همراهی می‌کنند؛ دشمنان بیرونی مغرض‌اند و برخی داخلی‌ها غافل.</p>
<p>وقتی یک مقام مسئول قانونی مورد اعتماد تصمیمی گرفت تسلیم باشیم و تبعیت کنیم.</p>
<p>مقامی که او را ردصلاحیت کرده اشتباه کرده باشه و یا ممکن است صلاحیت‌های فراوان دیگری در زمینه‌های دیگر داشته باشد.</p>
<p>نباید اینگونه فکر کنیم که از هستی ساقط شده است.</p>
<p>مسئولان از امنیت و توطئه کشور در کار انتخابات غافل نشوند.</p>
<p>کسانی که در این انتخابات رأی نمی‌آورند حتماً مراقب باشند که کلاهی که بر سر رای نیاوردگان انتخابات ۸۸ رفت بر سر آنها نرود.</p>
<p>آری و نه ما در مسایل جهان و منطقه تاثیر گذار است.</p>
<p>القای بحران نکنید، چه بحرانی؟</p>
<p>امنیت کامل برقرار است. ملت ما با نشاط است.</p>
<p>دستگاه ها با هم همکاری می کنند.</p>
<p>اگر رهبری اشتباه کرد متواضعانه قبول کند و سعی کند بر طرف کند.</p>
<p>هیچکدام از انتخابات‌ها ناسالم نبوده</p>
<p>مردم امریکا خشمگین اند و اعتراض دارند.</p>
<p>ملت امریکا ۴ ماه است در مقابل پلیس در خیابان ها هستند.</p>
<p>مردم اروپا هم راضی نیستند.</p>
<p>متن کامل این سخنان را می توانید در <a href="http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&amp;id=9093">پایگاه اطلاع رسانی رهبری</a> مشاهده کنید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89525/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اجحاف حقوق کارگران در شرکت های پیمانکاری</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89522/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89522/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 09:12:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق کارگری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89522</guid>
		<description><![CDATA[به رغم مصوبه اخیر هیئت وزیران مبنی بر قراردادی کردن کارگران پیمانی،‎ شرکت‌های پیمانکاری در برخی از دستگاه‌های دولتی همچنان فعالیت می‌کنند.  ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>رئیس اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی سراسر کشور از تضییع حقوق ۵۰ درصد از کارگرانی خبر داد که توسط شرکت های پیمانکاری جذب می شوند.</p>
<p>فتح الله بیات در گفتگو با خبرنگار ایلنا، با اشاره به افزایش تعداد کارگران پیمانی در واحدهای تولیدی کشور یاد آور شد: هم اکنون از ۸۵ درصد از کارگران قراردادی فعال در واحدهای تولیدی کشور ۴۰ تا ۵۰ درصد به صورت پیمانی در واحدهای تولیدی فعالیت می‌کنند.</p>
<p>رئیس اتحادیه کارگران قراردادی با تاکید بر لزوم حذف فعالیت شرکت‌های پیمانکاری در کشور تصریح کرد: ‌ شرکت‌های پیمانکاری با دلالی نیروی کار حقوق آن‌ها را پایمال می‌کنند.</p>
<p>او یاد آور شد: به رغم مصوبه اخیر هیئت وزیران مبنی بر قراردادی کردن کارگران پیمانی،‎ شرکت‌های پیمانکاری در برخی از دستگاه‌های دولتی همچنان فعالیت می‌کنند.</p>
<p>به گفته او، این شرکت‌ها در شرایط رکود اقتصادی که کشور در حال حاضر در آن به سر می‌برد حقوق نیروی کار را مورد اجحاف قرار می‌دهند و رابطه و قوانین خاصی بر این شرکت‌ها حاکم نیست.</p>
<p>بیات یادآور شد: در برخی از کشورهایی که شرکت های پیمانکاری فعال است روابط قانونی در آن ها رعایت می‌شود و حتی اگر تعداد کارگران واحدی هم بسیار کم باشد اما آن ها می‌توانند اتحادیه‌ ای تشکیل دهند که از آن ها حمایت کند.</p>
<p>وی با بیان این که از حذف فعالیت شرکت‌های پیمانکاری استقبال می کنیم تصریح کرد: مصوبه اخیر هیات وزیران در زمینه حذف فعالیت شرکت‌های پیمانکاری باید با نظارت و بازرسی دقیق از سوی دولت انجام شود. در غیر این صورت اجرای مصوبه هیات وزیران طی ۱۵ روز آینده موجب بیکاری تعداد زیادی از کارگران فعال در واحدهای تولیدی خواهد شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89522/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پلیس گذرنامه: سفر زمینی به سوریه ممنوع است</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89518/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89518/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 08:46:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89518</guid>
		<description><![CDATA[بدنبال ربود29 ایرانی در سوریه، رئیس پلیس گذرنامه و اتباع بیگانه نیروی انتظامی گفت: خروج زائران ایرانی به مقصد سوریه از طریق مرزهای زمینی ممنوع است. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بدنبال ربوده شدن ۲۹ ایرانی در سوریه، رئیس پلیس گذرنامه و اتباع بیگانه نیروی انتظامی گفت: خروج زائران ایرانی به مقصد سوریه از طریق مرزهای زمینی ممنوع است.</p>
<p>سردار محمود صادقی  در گفتگو با مهر اظهار داشت:  با توجه به اقدامات گروههای تروریستی و معاند، نیروی انتظامی از امروز از سفرهای زمینی زائران ایرانی به سوریه جلوگیری می‌کند.</p>
<p>وی به زائران توصیه کرد از سفرهای هوایی استفاده کرده و در قالب کاروانهای زیر نظر سازمان حج و زیارت به این کشور سفر کنند.</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89518/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انتقاد عضو جامعه مدرسین قم از بی بند و باری در قم، پایتخت شیعه</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89515/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89515/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 08:31:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه مدرسین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89515</guid>
		<description><![CDATA[با وجودی که مقامات بلندپایه کشور از تحریم استقبال کرده و آن را موجب رشد و بالندگی می دانند، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفت: تحریم‌ها جدی و تهدید‌کننده است، از آن طرف زمزمه مداخله نظامی به طور جدی وجود دارد.  ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با وجودی که مقامات بلندپایه کشور از تحریم استقبال کرده و آن را موجب رشد و بالندگی می دانند، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفت: تحریم‌ها جدی و تهدید‌کننده است، از آن طرف زمزمه مداخله نظامی به طور جدی وجود دارد.</p>
<p>سیدمحمد غروی در مراسم گرامیداشت سی‌ و سومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی که پنج‌شنبه شب از سوی جبهه پیروان خط امام و رهبری و مجمع هماهنگی پیروان امام و رهبری استان قم در مسجد امام زین‌العابدین خیابان چهار مردان قم برگزار شد، با اشاره به جنبه‌های مثبت صدا و سیمای جمهوری اسلامی گفت: اگر بخواهیم صدا و سیمای خود را با صدا و سیمایی که کشورهای منطقه دارند، مقایسه کنیم، باید بگویم فاصله‌اش مثل مسجد می‌ماند با کاباره، البته این چیزی نیست که الگو، تابلوی انقلاب و ارزش‌های اسلامی ما باشد، بلکه باید واقعا یک دانشگاه باشد</p>
<p>وی با بیان اینکه بی‌بند و باری ظاهری در قم قابل تحمل نیست، خاطرنشان کرد: قم به عنوان خاستگاه انقلاب و پایتخت معنوی شیعه است در نتیجه فضای آن اینگونه برای ما قابل تحمل نیست و باید واقعا در این رابطه سعی کنیم.</p>
<p>غروی با بیان اینکه مسئولان ما مسئولان ارزشی هستند، ادعا کرد: حکومتی که در راس آن ولی فقیه است بسیاری از ارزش‌ها را می‌تواند به وجود آورد.</p>
<p>وی اشاره به اینکه باید قدر انقلاب را بدانیم، گفت: باید توجه داشته باشیم همه انتقادهایی که گاهی موقع‌ها در بعضی زمینه‌ها داریم، اگر با واقعیت‌ها درست بتوانیم برخورد کنیم با این امکانات و شرایطی که الان داریم در هر زمینه‌ای که حساب کنیم انقلاب موفق و کارآمد بوده و توفیقات خوبی داشته است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89515/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نامزدهای انتخاباتی ما: محمد سیف زاده، مهدی محمودیان، آرش سقر و سروش صفای وردی</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89505/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89505/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 06:16:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[خبر سطح دو]]></category>
		<category><![CDATA[آرش سقر]]></category>
		<category><![CDATA[سروش صفای وردی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد سیف زاده]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی محمودیان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89505</guid>
		<description><![CDATA[گویا قرار بود از خرداد 88 همه چیز بر عکس شود، همان طور که فعالان انتخاباتی و رای دهندگان راهی زندان شدند، افشا کننده گان این جنایت نیز راهی زندان شدند و عاملان و آمران آن پست گرفتند و پاداش. و از آن طرف وکیلان که متعهدانه برای دفاع از روزنامه نگاران و فعالان سیاسی بیگناه وارد صحنه شدند و شرافت را فدای مصلحت نکردند و البته خود نیز قربانی شدند و راهی زندان. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>کلمه- گروه اجتماعی</strong></p>
<p>جواب مردمی که دنبال رایشان بودند بازداشت شد و گلوله و باتوم، جوانانی که به خیابان آمدند یک به یک بازداشت شدند و راهی زندان گشتند اما نه حتی زندان اوین بلکه جایی به نام بازداشت گاه کهریزک، جایی که بهترین و پاک ترین فرزندان این سرزمین را در آن جای دادند.</p>
<p>کهریزک یک فاجعه بود، به مسلخ کشیدن انسانیت بود. جوانانی که در آن بازداشتگاه شهید شدند و جوانانی که مورد هتک حرمت قرار گرفتند و در نهایت روزنامه نگاران شجاعی که آن فاجعه و جنایت را افشا کردند تا به خیال خود نظام را از یک آبروریزی بزرگ نجات دهند و با حسن نیت تلاش کردند تا مسوولان را متوجه چنین جنایتی کنند و مانع از ادامه آن شوند.</p>
<p>اما گویا قرار بود از خرداد ۸۸ همه چیز بر عکس شود، همان طور که فعالان انتخاباتی و رای دهندگان راهی زندان شدند، افشا کننده گان این جنایت نیز راهی زندان شدند و عاملان و آمران آن پست گرفتند و پاداش. و از آن طرف وکیلان که متعهدانه برای دفاع از روزنامه نگاران و فعالان سیاسی بیگناه وارد صحنه شدند و شرافت را فدای مصلحت نکردند و البته خود نیز قربانی شدند و راهی زندان. چطور می توان در انتخابات بازهم شرکت کرد و فعال بود وقتی که وکلا و روزنامه نگاران و فعالان و جوانان در بند هستند و جنایت کاران آزاد و رها همچنان به ادامه جنایات خود مشغول هستند، چطور می توان در انتخابات شرکت کرد وقتی که:</p>
<p style="text-align: center;"><img class="alignnone" src="http://images.kaleme.com/org-z132824991666219df97bbc408bfda92a7a224386d7edc3eb74.jpg" alt="" width="600" height="423" /></p>
<p><strong>مهدی محمودیان از اعضای کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت و ستاد مهندس موسوی</strong></p>
<p>۲۵ شهریور ۱۳۸۸ در منزل شخصی خود توسط نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت شد. او حدود سه ماه از بارداشت خود را در انفردای سپری کرده است.</p>
<p>بنا به گزارش‌های رسیده مهدی محمودیان به اتهام گفتگو با رسانه‌های مختلف در مورد اعلام نام و شمار کشته شدگان و پافشاری بر دفن غیرقانونی آنها در بخش‌های مختلف بهشت زهرا، بازداشت شده‌است. همچنین بازجویان به او گفته‌اند که یکی از اتهام‌های او توهین به رهبری در یک جمع خصوصی است اما او این اتهام را موکدا رد کرده‌است.</p>
<p>این عضو انجمن دفاع از حقوق زندانیان در یکی از ملاقات‌های خود به خانواده‌اش گفته‌است که بازجویان از او خواسته‌اند تعهد بدهد برای چهار سال از تهران خارج شود و روزنامه‌نگاری را برای همیشه کنار بگذارد تا از زندان رهایی یابد.</p>
<p>محمودیان از روزنامه نگارانی است که نقش به سزایی در افشای جنایات و فجایع رخ داده در بازداشتگاه کهریزک قبل و بعد از انتخابات داشت. او نخستین کسی است که دو سال قبل درباره اعمال روش‌های غیرانسانی و غیرقانونی با با متهمان در این بازداشتگاه، اطلاع رسانی کرد. پس از کودتای انتخاباتی نیز چندین بار درباره کشتار مردم سبز در خیابانها و دفن‌های شبانه و غیرقانونی شهدای جنبش سبز با رسانه‌های مختلف گفتگو کرد. این فعال حقوق بشر به علت نگه داشتن بدون لباس در هواخوردی انفرادی در فصل زمستان برای مدت طولانی دچار بیماری ریوی و مشکل تنفسی شده است. محمودیان از شرایط جسمی بد و برنشیت ریهٔ خبر داده بود. تاکنون نیز چندین بار در سلول خود بیهوش شده‌است. هر دو ریهٔ وی دچار عفونت حاد شده‌است و به گفته پزشک عمومی زندان به علت عفونت، ریه‌هایش در حال از کار افتادن است. او همچنین مدتی را در بیمارستان رجایی تهران برای مداوای موقت به سر برد. او پس از مداوا به زندان رجایی شهر منتقل شد اما پس از چندی به یکباره او را از زندان رجایی شهر خارج کرده و به مدت چند روز به بند دو الف که متعلق به حفاظت اطلاعات سپاه است منتقل شد. محمودیان در طی اون چند روز مجددا مورد بازجویی همراه با ضرب و شتم قرار گرفت به طوریکه بیهوش شد.</p>
<p><strong>آرش سقر روزنامه نگار و فعال سیاسی است</strong></p>
<p>سقر لیسانس خود را در رشته مشاوره از دانشگاه آزاد گرفت و با روزنامه‌ی تفاهم همکاری داشته است. سقر از اعضای ارشد ستادانتخاباتی میرحسین موسوی کاندیدای ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در مناطق سنی نشین کشور بوده است. او اهل شهرستان گنبد کاووس و رابط ستاد میرحسین موسوی با اهل تسنن این منطقه بوده است.</p>
<p>آرش سقر در تاریخ اول آذر ماه ۱۳۸۸ در منزل خودش بازداشت شد. او بعد از بازداشت به سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات زندان اوین منتقل شد. سقز به علت ارتباط با مولوی عبدالحمید، رهبر اهل تسنن ایران در دوران بازجویی تحت فشار بازجویانش قرار داشت.</p>
<p>با وجود وعده‌های فراوان مسئولین مبنی بر آزادی آرش سقر، وی تا شهریور ماه ۱۳۸۹ همچنان بلاتکلیف دربند ۳۵۰ زندان اوین در بازداشت موقت به سر برد. اقدام علیه امنیت ملی، تبانی برعلیه امنیت ملی و جاسوسی از طریق کشور ترکمنستان از اتهام‌های وی عنوان شده بود.</p>
<p>بعد از گذشت حدود ۹ ماه از بازداشت اعلام شد نخستین جلسه دادگاه آرش سقر در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۸۹ در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی صلواتی برگزار خواهد شد. اتهامات او «اقدام علیه امنیت ملی»، «تبلیغ علیه نظام» و «جاسوسی برای کشور ترکمنستان» عنوان شده بود.</p>
<p>در تاریخ ۲۱ مهر ماه ۱۳۸۹ آرش سقر از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به هشت سال حبس تعزیری و پنج سال محرومیت از همه فعالیت‌های مطبوعاتی و سیاسی محکوم شد. با تبرئه آرش سقر از اتهام جاسوسی در شعبه ۳۶ دادگاه تجدید نظر وی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به پنج سال زندان محکوم شد.</p>
<p><strong>سید محمد سیف‌زاده وکیل و از موسسان کانون مدافعان حقوق بشر، زندانی سیاسی و فعال حقوق بشر است</strong></p>
<p>او از جمله معترضین به نتایج انتخابات ریاست جمهوری (۱۳۸۸) و وکلای زندانیان سیاسی پس از انتخابات بود. وی در اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ در ارومیه دستگیر شد. سیف‌زاده از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی صلواتی، با اتهامات «تاسیس کانون مدفعان حقوق بشر» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به ۹ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت از حرفه وکالت محکوم شد. در تیرماه ۱۳۹۰ طبق حکم شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر استان تهران، رای صادره را به ۲ سال حبس تقلیل داد.</p>
<p>کمپین بین‌المللی حقوق بشر ایران، با صدور بیانیه ای خواهان آزادی فوری محمد سیف زاده شد. او در ماه در نامه ای به سید محمد خاتمی رییس جمهور اصلاحات از &#8220;نقض گسترده حقوق قضایی در نظام دادگستری ایران&#8221; گفته و هشدار داده بود که &#8220;هیچ راهی جز انحلال و برچیدن این مراجع غیر قانونی و اصلاح ساختاری قوه قضائیه وجود ندارد.محمد سیف زاده به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد و از جمله ۶۴ زندان سیاسی است که در نامه ای بر بدرفتاری ماموران با هدی صابر، فعال ملی مذهبی پیش از مرگش در زندان شهادت داده بودند.</p>
<p><strong>سروش صفای وردی مقدم تهرانی با ۲۰ سال سن به سه سال حبس محکوم شده است</strong></p>
<p>سروش صفای وردی مقدم تهرانی، فرزند ابوالقاسم، متولد ۱۳۶۹، دیپلم، فعال اجتماعی، دستگیری در محل کار، اجماع تبانی و اقدام علیه امنیت ملی، سه سال حکم، از ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ حکم زندان قطعی اش اجرا شد.</p>
<p><span style="color: #008080;"><strong><a href="http://www.kaleme.com/1390/11/13/klm-89298/" target="_blank"><span style="color: #008080;">روز ششم؛ امیر خسرو دلیر ثانی، مهدی خدایی، سید جلیل طاهری و حسین امینی</span></a></strong></span></p>
<p><span style="color: #008080;"><a href="http://www.kaleme.com/1390/11/12/klm-89187/" target="_blank"><span style="color: #008080;"><strong>روز پنجم؛ داوود سلیمانی، ابراهیم مددی، حجت منتظری و مجتبی احمدی</strong></span></a></span></p>
<p><span style="color: #008080;"><a href="http://www.kaleme.com/1390/11/11/klm-88928/" target="_blank"><span style="color: #008080;"><strong>روز چهارم؛ نسرین ستوده، قاسم شعله سعدی، علی جمالی و یعقوب ملکی</strong></span></a></span></p>
<p><span style="color: #008080;"><strong><a href="http://www.kaleme.com/1390/11/10/klm-88796/" target="_blank"><span style="color: #008080;">روزسوم؛ علیرضا بهشتی شیرازی، حسن اسدی زیدآبادی، احمد رضا احمد پور و محمد توسلی</span></a></strong></span></p>
<div>
<p><span style="color: #008080;"><a href="http://www.kaleme.com/1390/11/09/klm-88620/" target="_blank"><span style="color: #008080;"><strong>روز دوم؛ بهاره هدایت، جواد امام، مصطفی نیلی و محمدجواد مظفر</strong></span></a></span></p>
<p><span style="color: #008080;"><a href="http://www.kaleme.com/1390/11/08/klm-88573/" target="_blank"><span style="color: #008080;"><strong>روز اول؛ افشین اسانلو، حمیدرضا ایزدبار، علی پور سلیمان و محمدحسین خوربک</strong></span></a></span></p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89505/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حکومت توحیدی؛ حاکمیت عدالت</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89489/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89489/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 05:15:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[گفتار]]></category>
		<category><![CDATA[محمود صادقی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89489</guid>
		<description><![CDATA[نخستین و اساسی‌ترین خواست مردم مسلمان ایران، تغییر حاکمیت در همه شئون آن است و امام با آگاهی از این خواست اساسی و اصیل مردم، در روزی که همه چشم‌ها و گوش‌ها در او خلاصه شده‌اند، دولت و حاکمیت آینده را متکی به دو بال احکام الهی و آرای مردم معرفی می‌کند.
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>محمود صادقی</strong></p>
<p>دولتى که ما مى‏ گوییم، دولتى است که متکى به آراى ملت است؛ متکى به حکم خداست. تو باید، یا خدا را انکار کنى یا ملت را! (صحیفه امام، ج۶، ص۱۷؛ سخنرانی امام در بهشت زهرا(س) در دوازدهم بهمن ۵۷)</p>
<p>۱٫ اکنون که امام ما پای بر خاک پاک وطن نهاده، نخستین دیدار را با «مردم»، در کنار فرزندان خفته بر خاک همین مردم وعده کرده است؛ گویی مردم را در کنار مزار شهیدانشان گردآورده تا با ایشان و شهیدان عهد بر بندد که بر قامت رسای آرمان‌های بلند ایشان لباس عمل بپوشاند.</p>
<p>۲٫ در این گفت‌وگوی تاریخی میان امام و امت، ریشه‌ها و بنیادهای اساسی‌ترین خواست مردم مسلمان، بنیان نهاده می‌شود و اساس قانون اساسی در میثاق‌نامه امت با امام نقش می‌بندد و با صدای رسای مردم که از حنجرهٴ امام طنین می‌افکند، مهر می‌شود.</p>
<p>نخستین و اساسی‌ترین خواست مردم مسلمان ایران، تغییر حاکمیت در همه شئون آن است و امام با آگاهی از این خواست اساسی و اصیل مردم، در روزی که همه چشم‌ها و گوش‌ها در او خلاصه شده‌اند، دولت و حاکمیت آینده را متکی به دو بال احکام الهی و آرای مردم معرفی می‌کند.</p>
<p>۳٫ امام خمینی پیش‌تر نیز، در مواضع مختلف، طی سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها و پیام‌های خود، نوع حکومت پس از انقلاب ایران را بر اساس همین دیدگاه، یعنی ابتنا و اتکا بر احکام توحیدی و آرای مردمی، جمهوری اسلامی معرفی کرده بود. نوع بیان امام در معرفی حکومت آینده نیز جالب توجه است: «راجع به چگونگى دولت و رژیم، پیشنهاد ما جمهورى اسلامى است و چون ملت، ملت مُسْلم است و ما را هم خدمتگزار خود مى‏داند، از این جهت حدس مى‏زنیم به پیشنهاد ما رأى دهد. ما از طریق رفراندم با ملت، یک جمهورى اسلامى تشکیل مى‏دهیم». (صحیفه امام، ج۴، ص۳۳۲)</p>
<p>در حقیقت ایشان عامل اصلی انتخاب‌گر نوع حکومت را نیز رأی و نظر مردم می‌داند و فرایند تعیین سرنوشت سیاسی کشور را از آغاز بر دوش مردم می‌نهد و خود را در کنار مردم، تنها مشاوری می‌بیند که راه درست و صحیح را به مردم باز می‌شناساند؛ او تنها پیشنهاد می‌دهد و آنان‌که برمی‌گزینند مردم‌اند: «تعیین نظامى سیاسى، با آراى خود مردم خواهد بود. ما طرح جمهورى اسلامى را به آراى عمومى مى‏گذاریم. اینک کشور بر سر دو راهى مرگ و حیات، آزادى و اسارت، استقلال و استعمار، عدالت اقتصادى و استثمار قرار گرفته است. این حکومت، حیات ملى را باید نجات دهد. به مردم کشور، آزادى و به کشور استقلال را بازگرداند و به جاى نظام استثمارى، عدالت اقتصادى را برقرار سازد». (صحیفه امام، ج‏۴، ص ۳۵۹)</p>
<p>۴٫ ایشان هم‌چنین در نگاهی که در نوع خود بی‌نظیر است، مسئله شکل و فرم حکومت را در جرگهٴ فروعات قرار می‌دهد و اصل را محتوای الهی و انسانی حکومت می‌خواند؛ گویی از نظر ایشان شکل و فرم حکومت یا اینکه چه کسانی در چه لباسی، نقش حاکم را بپذیرند، اهمیت چندانی ندارد و آنچه در درجه والای اهمیت است، احکام و قوانین و نیز عمل به آن‌هاست: « شکل حقوقى رژیم نیست که اهمیت دارد، بلکه محتواى آن مهم است. طبیعتاً مى‏توان یک جمهورى اسلامى را در نظر گرفت؛ ولى این موضوع بدین خاطر است که فکر مى‏کنیم برداشت اصیل اسلام، ما را به ترقى جامعه‏اى که سرشار از استعدادها و قواى انسانى و عدالت اجتماعى است، راهنمایى مى‏کند. قبل از هر چیز ما به محتواى اجتماعى رژیم سیاسى آینده دل بسته‏ایم». (صحیفه امام، ج۴، ص۳)</p>
<p>۵٫ امام خمینی جمهوری اسلامی را که به رأی و پشتوانهٴ نظر مردم استقرار یافته، همان حکومت مردم می‌خواند و این حکومت را حافظ دو ودیعه مهم، یعنی استقلال و دموکراسی معرفی می‌کند: « نظام حکومتى ایران جمهورى اسلامى است که حافظ استقلال و دموکراسى است، و بر اساس موازین و قوانین اسلامى اعلام مى‏شود». (صحیفه امام، ج۴، ص۳۰۹)</p>
<p>ایشان چنان‌که پیش‌تر گذشت شکل و فرم حکومت را (جمهوری اسلامی) تنها نردبانی برای رسیدن به هدفی والاتر، یعنی تأمین استقلال و آزادی می‌بیند: « هدف ما برقرارى جمهورى اسلامى است و برنامه ما تحصیل آزادى و استقلال است‏». (صحیفه امام، ج۴، ص۲۶۳)</p>
<p>۶٫ در اندیشهٴ امام خمینی، حکومت اسلامی یا جمهوری اسلامی یا آنچه ایشان آن را حکومت قانون(صحیفه امام، ج۴، ص۳۹۷) می‌خواند، همان حاکمیت توحید یا حاکمیت عدالت است که در مذاق هر انسانی پسندیده و پذیرفته است. عدالت، مفهوم گسترده و شیرینی دارد که هر انسانی را مجذوب خود می‌سازد و هر آزاده‌ای را به سوی خود می‌کشد و شاید بتوان ادعا کرد که نقطه تمایز حکومت اسلامی مد نظر امام با دیگر حکومت‌ها در همین امر نهفته است: « ما که مى‏گوییم حکومت اسلامى، مى‏گوییم حکومت عدالت، ما مى‏گوییم یک حاکمى باید باشد که به بیت المال مسلمین خیانت نکند، دستش را دراز نکند بیت المال مسلمین را بردارد، ما این یک مطلب را مى‏گوییم. این یک مطلب مطبوعى است که در هر جامعه بشرى که گفته بشود، براى هر کس گفته بشود، از ما مى‏پذیرند». (صحیفه امام، ج۳، ص۵۰۹)</p>
<p>بر این اساس، اصلی ترین شاخصهٴ حاکمیت در نگاه خمینی کبیر، توحید و در پس آن عدالت است و در بیانی فراتر، از نگاه اوحاکمیت توحید همان حاکمیت عدالت است که نه مسئله‌ای دینی که در افقی برتر، مسئله‌ای انسانی است.</p>
<p>منبع: جماران</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89489/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیامدهای تحریم بانک مرکزی</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89484/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89484/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 04:48:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[گفتار]]></category>
		<category><![CDATA[محمدحسین عادلی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89484</guid>
		<description><![CDATA[با این وجود به دلیل مصونیت بانک مرکزی و عمومی بودن این بانک بسیاری از کشورهای جهان تمایل چندانی برای تحریم بانک مرکزی ندارد مگر این که ما آنها را به این سو سوق دهیم. برخی اقدامات تحریک آمیز ممکن است دیگر کشورها را به همراهی با این تحریم ها ترغیب کند. باید دیپلماسی کارآمد و فعالی را تدوین و اجرا کرد تا دیگر کشورها به این سمت حرکت نکنند چرا که بسیاری از کشورهای دیگر جهان  علاقه ای به این کار ندارند و به دنبال منافع ملی خود هستند.  ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><strong>محمدحسین عادلی*</strong></div>
<p dir="RTL">
<p>ادبیات تحریم</p>
<p dir="RTL">آنچه که امروز به عنوان تحریم های اقتصادی شناخته می شود در قرن ۱۷ و ۱۸ میلادی به عنوان جنگ تجاری مطرح بود. جنگ تجاری برای تفوق اقتصادی و سلطه بر دیگران . آخرین  سری جنگ های تجاری یا تحریم نیز در اوایل قرن بیستم یعنی از اواسط جنگ جهانی اول تا نزدیک جنگ دوم جهانی صورت گرفت. پس از آن دنیا خود را متمدن یافت و کشورهای جهان توافق کردند که از جنگ تجاری بپرهیزند. استدلال این کار نیز این بود که هرگونه تحریم تجاری موجب محدودیت در آزادی تجارت می شود و چون آزادی تجارت به نفع همه است لذا جنگ تجاری   و محدود شدن تجارت درنهایت باعث کاهش نسبی رفاه کشورها می گردد. بنابراین با شعار آزادی تجارت بین المللی  سازمان آنکتاد<a title="" name="_ftnref1" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftn1"></a>[۱] به وجود آمد. علت این که در اقتصاد دنیا اعتقاد راسخ بر این است که تجارت بین المللی آزاد موجب رشد اقتصادی می شود این است که بر اساس نظریه مزیت نسبی وکه بعدها مزیت رقابتی به آن افزوده شد تجارت آزاد باعث می شود که هر کشوری که وضعیت بهتری برای تولید کالای مشخصی دارد بر تولید آن سرمایه گذاری کند و نگرانی از دستیابی به کالاهای دیگر نداشته باشد. در واقع ریشه کنار گذاشتن جنگ اقتصادی تاکید بر بحث مزیت نسبی و مزیت رقابتی کشورها و رشد وضعیت اقتصادی جهان بوده است.</p>
<p dir="RTL">با این حال این به این معنا نیست که کشورها به طور کلی ابزار اقتصادی را برای منازعات خود کنار گذاشته اند. امروزه تحریم معمولا برای اهداف تجاری و حد اکثر رسانیدن سود و منافع و قدرت اقتصادی صورت می گیرد. یعنی یک کشور برای این که امتیاز تجاری از طرف مقابل بگیرد به ابزار تحریم توسل می جوید. به این مسئله در سازمان تجارت جهانی نیز اشره شده است. چون پایه اصلی این سازمان بر آزادی تجارت بنیان گذاشته شده لذا هر اقدامی که باعث محدودیت تجارت شود مذموم و محکوم است. اگر یک کشور، کشور دیگری را تحریم  کند دیگری می تواند بر علیه تحریم کننده شکایت کند.  در این مواقع دو کشور در کمیته ای مشخص در این سازمان به گفتگو می پردازند و سعی می کنند اختلافات خود را حل و فصل کنند. البته موضوع با این سادگی حل نمی شود و یک جریان پنهان جنگ تجاری همچنان وجود دارد.</p>
<p dir="RTL">اما نوع دیگری از تحریم های تجاری وجود دارند که برای اهداف سیاسی و به تعبیری برای تغییر رفتار سیاسی طرف مقابل وضع می شوند. در ادبیات تحریم به چنین تحریمی استفاده از زور قبل از جنگ<a title="" name="_ftnref2" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftn2"></a>[۲] می گویند. معمولا در این رابطه از نظریه «نردبان تشدید»<a title="" name="_ftnref3" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftn3"></a>[۳] که توسط «هرمن کان»<a title="" name="_ftnref4" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftn4"></a>[۴] استرات‍ژیست آمریکایی دوران جنگ سرد مطرح شده، استفاده می شود. یعنی اعمال تحریم های تجاری سخت یکی از پس از دیگری از مراحلی است که در منازعه رو به افزایش دو کشور قبل از جنگ طی می شود. هدف این کار این است که هزینه های کشور تحریم شونده افزایش یابد و این کشور به لحاظ اقتصادی دچار فرسایش شود که اگر منازعه دو کشور به رویارویی نظامی منجر شد، آن کشور به طور ضعیف تری وارد جنگ شود و هزینه های جنگ کاهش یابد.</p>
<p dir="RTL"> <strong>مصونیت بانک مرکزی</strong></p>
<p dir="RTL"> بانک مرکزی از ابتدا که در دنیا به وجود آمد به عنوان یک ارگان دولتی به وجود نیامد. از آنجا که وظیفه بانک مرکزی این بود که به اصطلاح به چاپ پول اقدام کند و تعادلی در اقتصاد به وجود بیاورد از سوی دولت ها شکل نگرفت. به عبارت دیگر اولین بانک مرکزی در دنیا از سوی شخص خصوصی بوجود آمد. بانک مرکزی انگلستان که دومین بانک مرکزی جهان بود نیز توسط یک شخص خصوصی تاسیس شد. به همین دلیل بانک های مرکزی در دنیا اگرچه که سازمان دولتی محسوب می شوند ولی از نظر بین المللی به عنوان سازمان عمومی متعلق به مردم تلقی می شود.</p>
<p dir="RTL">به همین علت برای بانک مرکزی در جهان نوعی از مصونیت قائل می شوند. اصل مصونیت بانک های مرکزی<a title="" name="_ftnref5" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftn5"></a>[۵] در برابر دعاوی مختلف اصلی مورد اتفاق نظر همگان است. هر از مدتی که مسئله ای در ارتباط با یک بانک مرکزی رخ می دهد بلافاصله همه به مصونیت این بانک اذعان می کنند. دو تئوری در این ارتباط وجود دارد. یکی تئوری مصونیت مطلق<a title="" name="_ftnref6" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftn6"></a>[۶] بانک های مرکزی است که معتقد است بانک مرکزی از هر جهت مصونتی دارد، چرا که به ملت ها ارتباط دارد. تئوری دوم بر مصونیت محدود<a title="" name="_ftnref7" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftn7"></a>[۷] بانک های مرکزی تاکید دارد و معتقد است که این مصونیت باید بر اساس کارکردهای بانک مرکزی مورد توجه قرار گیرد.هر دو این نظرات در موارد مختلف مورد استناد قرار گرفته اند.</p>
<p dir="RTL">ایالات متحده دارای قویترین قانون مصونیت بانک مرکزی است. قانون فیسا<a title="" name="_ftnref8" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftn8"></a>[۸] مصونیت جدی را برای بانک مرکزی قائل می شود. مصونیت بانک مرکزی در آمریکا نه تنها برای بانک مرکزی این کشور مطرح است بلکه بانک های مرکزی کشورهای دیگر را هم در بر می گیرد. یعنی دعاوی و پرونده هایی که علیه بانک های مرکزی کشور های دیگر در این کشور مطرح می شود و یا مواردی که تقاضای مسدود شدن قسمتی از دارایی های یک بانک مرکزی خارجی مطرح می شود،‌  بحث مصونیت بانک مرکزی مطرح می شود. آخرین نمونه از این دست مباحث در  تابستان گذشته مطرح شد که به پرونده بانک مرکزی آر‍ژانتین مربوط می شد. از آنجا که آرژانتین اوراق قرضه منتشر کرده بود و نتوانسته بود پول این اوراق قرضه را برگرداند کسانی که دارای این اوراق قرضه بودند در آمریکا علیه بانک مرکزی آرژانتین شکایت کردند که با توجه به این که این بانک مرکزی نمی تواند اوراق قرضه فروخته شده را خریداری کند، صد میلیون دلار دارایی این بانک در آمریکا مسدود شود. هرچند مدعیان توانستند در دادگاه اول و دوم پیروز شوند ولی در نهایت دادگاه عالی آمریکا رای بر مصونیت بانک مرکزی آرژانتین صادر کرد.</p>
<p dir="RTL">بنابراین بانکهای مرکزی در جهان از مصونیت برخوردار هستند و برخورد با آن به سادگی امکان پذیر نیست.</p>
<p dir="RTL"> <strong>کارکردهای بانک مرکزی</strong></p>
<p dir="RTL">بانک های مرکزی به طور کلی چهار یا پنج کارکرد دارند که در اینجا مورد اشاره قرار می گیرند. برخی بانک های مرکزی همانند بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران هر پنج کارکرد دارند و برخی دیگر فقط چهار کارکرد اول را دارا هستند.</p>
<p dir="RTL"> اولین کارکرد بانک مرکزی اعمال سیاست های پولی است. در واقع اولین کارکرد بانک مرکزی این است که به انتشار پول ملی اقدام می کند و ارزش پول ملی را حفظ می کند. ارزش پول از طریق ایجاد پایه پولی صورت می گیرد. پایه پولی به این معنا است که از طریق فروش نفت یا طرق دیگر ارز به دست می آید و این ارزرا به ریال تبدیل می شود. در واقع بانک مرکزی این ارز را پشتوانه ریال می کند که می تواند ریال لازم منتشر کند در حالی که اگر این رابطه قطع شود ریال بدون پشتوانه می ماند و تورم سه و حتی چهار رقمی می شود.</p>
<p dir="RTL">دومین کارکرد بانک مرکزی تنظیم سیاست ارزی است. تنظیم سیاست ارزی عمدتا از طریق اقدامی که آن را عملیات بازار آزاد <a title="" name="_ftnref9" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftn9"></a>[۹]می نامند انجام می شود.. این کارکرد دقیقا کاری است که در حال حاضر بانک مرکزی جمهوری اسلامی در هفته های اخیر در حال انجام آن بوده است. یعنی در بازار آزاد ارز دخالت می کند و ارز می فرشد تا قیمت آن را متعادل نگه دارد.</p>
<p dir="RTL"> در ارتباط با این دو کارکرد، همه بانک های مرکزی دنیا جمع شده اند صندوقی درست کرده اند به نام صندوق بین المللی پول<a title="" name="_ftnref10" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftn10"></a>[۱۰] که در واقع مرکز بانک های مرکزی دنیا است. مهم ترین کارکرد این صندوق این است که هر بانک مرکزی در جهان هم ارز و هم  پول ملی خود را در اختیار آن قرار می دهد و از همین رو در دخالت هائی که صندوق بین المللی پول در بازار بین المللی می کند از این طریق ، البته به سهم خود، شرکت می کند. سهم ایران صندوق و در بازار آزاد جهانی  ۱٫۶۶ درصد است. برخی بانک های مرکزی دیگر کشورها سهم بیشتری دارند و برخی کمتر. بنابراین همه بانک های مرکزی سهامدار این صندوق هستند. از این روست که می گویند بانکهای مرکزی باید مصونیت داشته باشند چرا که اینها شرکای حفظ تعادل پولی جهانی به شمار می ایند لا اقل از نظر تئوریک..</p>
<p dir="RTL">سومین کارکرد بانک مرکزی مدیریت ذخایراست. یعنی  بانک مرکزی به نگهداری کلیه ذخایر ارزی و طلای کشور می پردازد و این ذخایر را مدیریت می کند.</p>
<p dir="RTL">چهارمین کارکرد بانک مرکزی به فعالیت های تجاری<a title="" name="_ftnref11" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftn11"></a>[۱۱] مربوط است. یعنی برای واردات کالاهای اساسی و حساس به گشایش اعتبار اسنادی  یا ال. سی.<a title="" name="_ftnref12" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftn12"></a>[۱۲] اقدام می کند.</p>
<p dir="RTL">پنجمین کارکرد بانک مرکزی که در کشور ما اختصاصی است و در بسیاری از کشورها این کارکرد وجود ندارد به اختصاص درآمد نفتی مربوط می شودکه قبلا به طور مستقیم و الان به صورت غیر مستقیم انجام می شود.</p>
<p dir="RTL"> <strong>کارکردها و مسئله مصونیت</strong></p>
<p dir="RTL">چنانچه اشاره شد بانک مرکزی در جهان دارای مصونیت است اما در مصونیت بحثی هست که اگر بانک مرکزی کارکرد تجاری داشته باشد مصونیت آن در آن بخش قابل نقض است. چرا که کار تجاری مربوط به عموم مردم نیست. برخی تفاسیر درآمد نفتی ما را هم جزو این فعالیت های تجاری قرار می دهند. اما دارایی بانک مرکزی که مربوط به خود بانک مرکزی است نباید مورد تعرض قرار بگیرد و مصونیت دارد چرا که به عموم مردم است.</p>
<p dir="RTL"> <strong>اهداف و آثار تحریم بانک مرکزی</strong></p>
<p dir="RTL">اولین اثر تحریمها مسدود کردن دارایی بانک مرکزی بوده است. کما این که اطلاع داریم که اولین جایی که بانک مرکزی ما را تحریم کرده انگلیس است و دارایی های بانک مرکزی را مسدود کرده است. این مسئله به شمول سپرده های بانک مرکزی در نزد بانکهای خارجی نیز هست. بنابراین دارایی های ما در انواع و  اقسام حساب ها در بانک های ایرانی و یا نزد بانک های دیگری مسدود می شود. چرا که در هر موسسه مالی باشد چون نهایتا به بانک مرکزی مربوط است مشمول تحریم ها قرار می گیرد. البته طبق اعلام بانک مرکزی خودمان ما در زمان تحریم منابعی متعلق به بانک مرکزی در انگلیس نداشتیم. همین مطلب را در مورد اتحادیه اروپا نیز اعلام کرده اند.</p>
<p dir="RTL">اثر دیگر تحریم بانک مرکزی  احتمال اختلال در سیاست های پولی ما است. درست است که می توانیم بدون پشتوانه و بدون این که دلار و ارز مربوطه را داشته باشیم به  انتشار پول اقدام کنیم اما ریسک چنین کاری بسیار بالا است. یعنی چاپ اسکناس بدون پشتوانه کافی می تواند فجایعی در اقتصاد به بار بیاورد. احتمال اختلال در سیاست ارزی نتیجه دیگر تحریم بانک مرکزی می تواند باشد. چرا که در این شرایط بانک مرکزی دلار یا ارز کافی برای این که در بازار دخالت کند تا ارزش پول ملی را حفظ کند در اختیار ندارد.</p>
<p dir="RTL">آخرین نتیجه تحریم بانک مرکزی که به لحاظ اهمیت در مرتبه اول قرار دارد بلوک شدن درآمد نفت ایران است. بزرگترین بخش درآمد یک کشور صادر کننده نفت ناشی از نفت است که با تحریم بانک مرکزی در واقع درآمد نفت به نوعی مسدود می شود. جالب است که آنها بیش از آنکه به تحریم نفت بپردازند به تحریم بانک مرکزی همت گمارده اند. چرا که تحریم بانک مرکزی برخلاف تحریم نفت می تواند ضرر کمتری به بازار نفت وارد بیاورد در حالیکه صادر کننده نفت را دچار مشکل می کند. بنابراین  با فشارهای بانکی و مالی و تحریم بانک مرکزی معاملات نفتی را به سوی مبادله تهاتری نفت سوق می دهند. این موجب می شود که نفت ایران به طور کامل از بازار نفت حذف نشود و بنابراین شوکی به بازار نفت وارد نشود و در نتیجه قیمت نفت بالا نرود و یا کمتر دچار شوک شود. در حالیکه فرشنده نفت با مشکل می تواند  از پول نفت خود را دریافت کند. به نظر می رسد هدف اصلی غرب از تحریم بانک مرکزی همین مسدود کردن  درآمد نفت  است.</p>
<p dir="RTL"> <strong>سخن آخر</strong></p>
<p dir="RTL">بنابرآنچه گفته شد به نظر می رسد هدف غرب از تحریم بانک مرکزی ایران، ایجاد کردن شرایطی برای محروم کردن فروشنده نفت از منافع حاصل از آن است و یا بهتر بگوئیم هزینه های آن را بالا ببرد و چون خود آمریکا معاملاتی با ایران ندارد لذا به تحریم های فرامرزی روی آورده اند یعنی نه تنها بانک های خود را از تعامل با ایران منع می کنند بلکه اعلام کرده اند که هر بانکی که با ایران تعاملات بانکی و نفتی داشته باشد مورد تحریم قرار می دهند. در دهه ۹۰ تحریم های داماتو که از سوی آمریکا وضع شد،‌ تحریم های فرامرزی محسوب می شدند، اما در آن زمان هیچ کشوری با آمریکا همراهی نکرد و عملا این تحریم های فرامرزی اجرا نشد. ولی در حال حاضر دیده می شود که با این تحریم ها همراهی صورت می گیرد.</p>
<p dir="RTL">آنچه در مورد این تحریم ها مهم است این است  که گرچه راه های گریز در امور تجاری وجود دارد ولی فشار و هزینه ها از این طریق بیشتر می شود. نکته دیگر اینکه این که کشورهای دیگر را هم به این سو سوق می دهد تا بانکهای ما را عملا تحریم کنند. گرچه به نظر می رسد که این کارها به این سادگی ها هم قابل اجرا نیست.</p>
<p dir="RTL">با این وجود به دلیل مصونیت بانک مرکزی و عمومی بودن این بانک بسیاری از کشورهای جهان تمایل چندانی برای تحریم بانک مرکزی ندارد مگر این که ما آنها را به این سو سوق دهیم. برخی اقدامات تحریک آمیز ممکن است دیگر کشورها را به همراهی با این تحریم ها ترغیب کند. باید دیپلماسی کارآمد و فعالی را تدوین و اجرا کرد تا دیگر کشورها به این سمت حرکت نکنند چرا که بسیاری از کشورهای دیگر جهان  علاقه ای به این کار ندارند و به دنبال منافع ملی خود هستند.</p>
<div>
<div></div>
<hr align="left" size="1" width="33%" />
<div id="ftn1">
<p><a title="" name="_ftn1" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftnref1"></a>[۱] UNCTAD (United Nations Conference on Trade and Development)</p>
</div>
<div id="ftn2">
<p><a title="" name="_ftn2" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftnref2"></a>[2] The use of Force Short of War</p>
</div>
<div id="ftn3">
<p><a title="" name="_ftn3" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftnref3"></a>[3] escalation ladder</p>
</div>
<div id="ftn4">
<p><a title="" name="_ftn4" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftnref4"></a>[4] Herman Kahn</p>
</div>
<div id="ftn5">
<p><a title="" name="_ftn5" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftnref5"></a>[5] Immunity for Central Banks</p>
</div>
<div id="ftn6">
<p><a title="" name="_ftn6" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftnref6"></a>[6] Absolute immunity</p>
</div>
<div id="ftn7">
<p><a title="" name="_ftn7" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftnref7"></a>[7] Restrictive immunity</p>
</div>
<div id="ftn8">
<p><a title="" name="_ftn8" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftnref8"></a>[8] FISA )Foreign Intelligence Surveillance Act)</p>
</div>
<div id="ftn9">
<p><a title="" name="_ftn9" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftnref9"></a>[9] Open Market Operations (OMO)</p>
<p>&nbsp;</p>
</div>
<div id="ftn10">
<p><a title="" name="_ftn10" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftnref10"></a>[10] IMF</p>
</div>
<div id="ftn11">
<p><a title="" name="_ftn11" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftnref11"></a>[11] commercial activities</p>
</div>
<div id="ftn12">
<p><a title="" name="_ftn12" href="http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/94/bodyView/1897496/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1.%D9%88.%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85.%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9.%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C.html#_ftnref12"></a>[12] LC (Letter of Credit)</p>
<p>*رئیس اسبق بانک مرکزی و سفیر سابق ایران در انگلستان</p>
<p>منبع: دیپلماسی ایرانی</p>
<p>&nbsp;</p>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89484/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیش نویس قطعنامه شورای امنیت برای تسهیل انتقال قدرت سیاسی</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89481/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89481/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 03:41:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89481</guid>
		<description><![CDATA[دیپلمات ها در شورای امنیت سازمان ملل در تلاشی برای جلب نظر روسیه از شدت خواسته های پیش نویس قطعنامه مربوط به خشونت های سوریه کاسته اند.  ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دیپلمات ها در شورای امنیت سازمان ملل در تلاشی برای جلب نظر روسیه از شدت خواسته های پیش نویس قطعنامه مربوط به خشونت های سوریه کاسته اند.</p>
<p>در پیش نویس اصلاح شده تازه، اشارات مستقیم به درخواست کناره گیری بشار اسد رئیس جمهوری سوریه، که از بخش های کلیدی طرح پیشنهادی اتحادیه عرب بود، از قلم انداخته شده است.</p>
<p>روسیه استدلال کرده است که این درخواست باعث دخالت خارجی برای تغییر حکومت خواهد شد.</p>
<p>با این حال متن تازه همچنان از &#8220;تصمیم&#8221; اتحادیه عرب برای تسهیل انتقال قدرت سیاسی حمایت می کند.</p>
<p>دیپلمات های غربی می گویند این بدان معنی است که هرچند پیش نویس، دیگر به جزئیات طرح اعراب اشاره نمی کند، اما از اصل آن حمایت می کند.</p>
<p>در پیش نویس تازه &#8211; که بی بی سی آن را مشاهده کرده &#8211; همچنین پاراگرافی که از اعضای شورای امنیت می خواهد برای جلوگیری از انتقال سلاح به سوریه اقدام کنند حذف شده است. این یکی دیگر از بندهای مورد مخالفت روسیه بود هرچند تحریم تسلیحاتی بر سوریه اعمال نمی کرد.</p>
<p>سفرا مذاکرات فشرده خود درباره این قطعنامه را چهارشنبه شروع کردند، که پس از دیداری در سطح عالی در حمایت از طرح اتحادیه عرب برای پایان دادن به بحران سوریه بود.</p>
<p>به گزارش بی بی سی در نیویورک، منابع دیپلماتیک می گویند در صورت حمایت سوریه از پیش نویس &#8211; که توسط مراکش تهیه شده &#8211; کشورهای غربی ممکن است به جای رای ممتنع به آن رای مثبت دهند.</p>
<p>به گفته او روسیه تاکنون تعهدی نداده است.</p>
<p>گروه ها و فعالان حقوق بشر می گویند از زمان شروع اعتراضات در ماه مارس بیش از ۷۰۰۰ نفر توسط نیروهای امنیتی سوریه کشته شده اند.</p>
<p>اعتراضات سوریه علیرغم سرکوب شدید برای ده ماه ادامه داشته است</p>
<p>روز چهارشنبه دیپلمات ها گفتند که بحث ها مثبت بوده است، و سوزان رایس نماینده آمریکا از آن استقبال کرد.</p>
<p>با این حال او همچنین اذعان کرد که مساله درخواست از بشار اسد برای انتقال قدرت به معاونش &#8220;یکی از دشوارترین مسائل بوده است.&#8221;</p>
<p>ویتالی چورکین سفیر آمریکا نیز گفت که پیشرفت هایی حاصل شده و افزود: &#8220;فکر می کنم درک خیلی بهتری از آنچه لازم است برای ایجاد اجماع انجام دهیم وجود دارد.&#8221;</p>
<p>هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا پیشتر گفته بود که اعضای شورا باید تصمیم بگیرند آیا از مردم سوریه حمایت می کنند یا از &#8220;یک رژیم بی رحم و سرکوبگر&#8221;.</p>
<p>روسیه که از متحدان مهم سوریه است همچنان برای حکومت این کشور سلاح ارسال می کند.</p>
<p>یک مقام ارشد وزارت دفاع روسیه در مسکو گفت که برنامه ای برای توقف تحویل سلاح به سوریه وجود ندارد.</p>
<p>در همین حال، نیروهای امنیتی در شهر مرکزی حما میادین عمومی را بسته و ایست های بازرسی ایجاد کرده اند.</p>
<p>این پس از آن صورت می گیرد که معترضان به مناسبت سی امین سالگرد سرکوب خشن اعتراضات توسط حافظ اسد که به مرگ حداقل ۱۰ هزار نفر منجر شد اقدام به پاشیدن رنگ قرمز در خیابان ها کردند.</p>
<p>یک فعال در این شهر به خبرگزاری رویترز گفت: &#8220;آنها می خواهند خاطره آن حادثه را از بین ببرند و نمی خواهند در ذهن ما بماند. اما اجازه نخواهیم داد.&#8221;</p>
<p>نیروهای آقای اسد مشغول نبرد با شورشیان بوده و در روزهای اخیر محلات حومه دمشق و نواحی شمال غرب پایتخت را پس گرفته است.</p>
<p>به گفته یک گروه از فعالان، روز چهارشنبه حداقل ۴۳ نفر توسط نیروهای امنیتی کشته شدند.</p>
<p>سازمان ملل اخیرا گفت که دیگر آمار کشته ها در سوریه را تخمین نمی زند زیرا تایید گزارش ها در این زمینه بسیار دشوار است.</p>
<p>دولت می گوید حداقل دو هزار نفر از اعضای نیروهای امنیتی در نبرد &#8220;با گروه های مسلح تبهکار و تروریست ها&#8221; کشته شده اند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89481/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رسایی: سرباز خوب بدون اظهار نظر &#8221; آقا&#8221;، موضع وی را می فهمد</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89479/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89479/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 03:29:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[حمید رسایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89479</guid>
		<description><![CDATA[در این زمان هم اگر ما بتوانیم بدون اینکه آقا صریحا اعلام نظر بکند موضع و نظر رهبری را بدانیم و سرباز خوبی برای ولایت باشیم.  ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با اشاره به ویژگی‌های اصولگرایی مدعی است که سرباز ولایت در موقع قطع بی‌سیم باید بداند فرمانده‌اش چه می‌خواهد.</p>
<p> حمید رسایی  در همایش بصیرت‌افزایی و نخبه‌پروری سیاسی با ادعای اینکه در همه جا قانون اسلام حکمفرماست، گفت: در زمان حضور امام معصوم فقط ایشان حق تعیین تکلیف برای مردم را دارند و در زمان عدم حضور و یا غیبت و یا عدم دسترسی به امام معصوم فقط نائب ایشان حق تعیین و تکلیف را دارد.</p>
<p>به گزارش عصر ما، رسایی با اشاره به جایگاه ولی فقیه ادعا کرد: ولی فقیه در بعضی موارد می‌تواند صریح ابراز نظر کند زیرا با شرایط اجتماعی برای اظهارنظر او فراهم است که ولی فقیه صریحا ابراز نظر می‌کند و یا شرایط اجتماعی برای اظهار نظر فراهم نیست که ایشان صراحتا اعلام نظر نمی‌کنند و صلاح نمی‌دانند و به خود مردم واگذار می‌کنند در این موارد اختلاف نظر میان اصولگرایان زیاد می‌شود چرا هر کس برداشت خودش را از سخنان رهبری دارد البته سرباز خوب، سربازی است که زمانی که بیسیم قطع است بداند فرمانده‌اش چه می‌خواهد.</p>
<p>رسایی در پایان مدعی شد: در این زمان هم اگر ما بتوانیم بدون اینکه آقا صریحا اعلام نظر بکند موضع و نظر رهبری را بدانیم و سرباز خوبی برای ولایت باشیم.</p>
<p>رسایی پیش از این گفته بود: تحریم به ملت ما ضربه نمی‌زند باید مراقب فتنه‌های داخلی از جمله پرچم سبز، مرجع تقلید و جریان خط امام دشمنان باشیم. در این کشور عده‌ای هستند که صد بار خط امام (ره) می‌گویند ولی حاضر نیستند یک بار ولایت بگویند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89479/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تهران &#8211; مشهد، شش ساعته می‌شود</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89500/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89500/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 03:27:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[بلیت قطار]]></category>
		<category><![CDATA[مشهد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89500</guid>
		<description><![CDATA[
انتظار می رود تا سال 1394 حدود 20 درصد خط آهن کشور به روش برقی مورد بهره برداری قرار گیرد. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مدیرطرح برقی کردن راه آهن با بیان اینکه مدت زمان سفر به مشهد  از تهران با بهره برداری از قطار برقی به شش ساعت می رسد، گفت : میزان سرمایه گذاری برای این پروژه ۴۱ هزار میلیارد ریال است.</p>
<p>&#8216; نورالله بیراموند &#8216;  در گفت وگو با ایرنا اظهار داشت : پروژه قطار برقی تهران -مشهد در واقع بزرگترین طرح سرمایه گذاری در صنعت ریلی کشور محسوب می شود .</p>
<p>وی افزود : با بهره برداری از این خط ، مسیر ۹۲۶ کیلومتری تهران &#8211; مشهد با سرعت ۲۰۰ کیلومتر در ساعت طی خواهد شد.</p>
<p>بیراموند اضافه کرد : این پروژه در دو مرحله اجرایی می شود که در فاز نخست آن ۲۵ هزار میلیارد ریال سرمایه گذاری می شود.</p>
<p>وی خاطرنشان ساخت : خط آهن برقی تهران &#8211; مشهد به روش سرمایه گذاری، ساخت ، بهره برداری و انتقال (BOT) به مورد اجرا گذاشته می شود .</p>
<p>بیراموند مدت زمان اجرای این پروژه را دو سال ذکر کرد و گفت : در کل کشور ۱۸۰ کیلومتر خط آهن برقی داریم.</p>
<p>انتظار می رود تا سال ۱۳۹۴ حدود ۲۰ درصد خط آهن کشور به روش برقی مورد بهره برداری قرار گیرد.</p>
<p>راه آهن تهران با گذر از مسیر شهرهای گرمسار ، سمنان ، دامغان ، شاهرود ، نیشابور به مشهد متصل می شود.</p>
<p>قرار است به زودی راه اهن برقی تبریز به آذرشهر افتتاح و به بهره برداری برسد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89500/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>میر حسین موسوی؛  پنجره ای برای دیدن آزادی</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89457/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89457/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 02:30:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[خبر سطح دو]]></category>
		<category><![CDATA[25 بهمن]]></category>
		<category><![CDATA[میرحسین موسوی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89457</guid>
		<description><![CDATA[می دانم یک روزی می آید که دیگه " حرف زور " نمی ماند. آن روز شاید امروز است، اگر همت کنیم امروز. در یک بهمن برفی که می خواهیم یک بار دیگر " بهار انقلاب" مان را در آن ببینیم.  امروز باز می خواهیم به یاد آن روزها که همه شهر را سبز کرده بودیم با حضورمان به خیابان ها بیاییم. باز هم بگوییم " با تو اییم تا آخر خط برای ایران دلتنگ" بگویمدت که " ناجی ایران زمین باش".  
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><center><br />
<iframe src="http://www.youtube.com/embed/7WDJas76qqU?rel=0" frameborder="0" width="640" height="360"></iframe><br />
برای درسافت فایل <a href="http://static3.kaleme.com/AryaAramnejad_Naji.mp4">اینجا</a> کلیک کنید.</center><br />
وقتی آریای جوان با صدای زیبایش &#8221; سبز فردای من و تو&#8221; را می خواند و می گفت که &#8221; بسپاریم وطن به دست مرد مردستان دیروز&#8221; می دانست که نخست وزیر دوران هشت ساله دفاع مقدس همان کسی است که که با حضورش می تواند یاد آور حماسه سازی ها و ارزش ها باشد. همان کسی که از روز ی که از فرهنگستان هنر باز آمد میانمان پر کرد همه فضای سبز شهرهایمان را از یاد آن پیرجماران. همو که پیام آور آزادی بود و استقلا ل برایمان.</p>
<p>باز ندای تکبیر بود که طنین افکنده شد در میان کوچه هایمان. بام های خانه هایمان &#8221; الله اکبر&#8221; گویان شدند مثل همان وقت ها که فقط &#8220;خدایمان بزرگترین&#8221; بود.</p>
<p>میرآمد و می خواستیم وطن را بسپاریم به دست همان &#8221; مرد مردستان&#8221; کسی که &#8220;به باد نمیده مملکت رو با غرورش&#8221;.</p>
<p>آریای جوان یکی از میلیون ها ایرانی سبز است که می خواست و می خواهد میرحسین &#8221; ناجی ایران زمین &#8221; باشد برای ایرانی که این روزها دلش &#8221; تنگ تر&#8221; از همیشه است. دل تنگ همه فرزندانش که این روزها در زندان و حصرند.</p>
<p>دل تنگ میردر بند است کسی که صدای ما بود از &#8221; تنگ&#8221; بودن حصارهایمان می گفت و می دانست که ما می خواهیم به &#8221; آزادی و بزرگی&#8221; برگردیم.</p>
<p>دل هایمان این روزها دلتنگ همه &#8220;حرفهایت&#8221; است. دلتنگ همان &#8221; شال سبزت&#8221; که نوید سبزی همه سرزمینم را داشت.</p>
<p>می دانم یک روزی می آید که دیگه &#8221; حرف زور &#8221; نمی ماند. آن روز شاید امروز است، اگر همت کنیم امروز. در یک بهمن برفی که می خواهیم یک بار دیگر &#8221; بهار انقلاب&#8221; مان را در آن ببینیم.</p>
<p>امروز باز می خواهیم به یاد آن روزها که همه شهر را سبز کرده بودیم با حضورمان به خیابان ها بیاییم. باز هم بگوییم &#8221; با تو اییم تا آخر خط برای ایران دلتنگ&#8221; بگویمدت که &#8221; ناجی ایران زمین باش&#8221;</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89457/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
<enclosure url="http://static3.kaleme.com/AryaAramnejad_Naji.mp4" length="19837682" type="video/mp4" />
		</item>
		<item>
		<title>آیت الله دستغیب خواستار شد: آزادی سید مظلوم موسوی، کروبی و زندانیان سیاسی</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89471/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89471/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 02:28:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[خبر سطح دو]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله دستغیب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89471</guid>
		<description><![CDATA[ازخداوند طول عمر، و سلامتی، و پایداری در راه هدف‌های بلند که همانا سرافرازی مسلمانان جهان به خصوص سرزمین اسلامی ایران است، خواستارم؛ امیدوارم که از مصادیق آنچه شما تذکّر دادید، باشم. و از خداوند آزادی دوستانتان، جنابان سیّد مظلوم میر حسین موسوی و حجّة الاسلام و المسلمین کروبی، و صدها نفر زندانی سیاسی را خواستارم.  ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در پی ابراز همدردی سید محمد خاتمی،  آیت الله دستغیب، با تشکر از این پیام بار دیگر آزادی تمام زندانیان سیاسی بخصوص رهبران جنبش سبز را خواستار شد.</p>
<p>به گزارش حدیث سرو، آیت الله دستغیب در این پیام خطاب به سیدمحمد خاتمی نوشت:  آزادی دوستانتان، جنابان سیّد مظلوم میر حسین موسوی و حجّة الاسلام و المسلمین کروبی، و صدها نفر زندانی سیاسی را خواستارم.</p>
<p>متن کامل این پیام به این شرح است:  </p>
<p>بسمه تعالی</p>
<p>حضور محترم حضرت حجّة الاسلام و المسلمین جناب سیّد محمّد خاتمی عزیز و رئیس جمهور محبوب! سلام علیکم.</p>
<p>پیام تسلیت محبّت‌آمیز و خالصانهٔ جنابعالی در رحلت فقیه مجاهد، مرحوم آیة اللّه سیّد محمّدهاشم دستغیب واصل شد.ازخداوند طول عمر، و سلامتی، و پایداری در راه هدف‌های بلند که همانا سرافرازی مسلمانان جهان به خصوص سرزمین اسلامی ایران است، خواستارم؛ امیدوارم که از مصادیق آنچه شما تذکّر دادید، باشم. و از خداوند آزادی دوستانتان، جنابان سیّد مظلوم میر حسین موسوی و حجّة الاسلام و المسلمین کروبی، و صدها نفر زندانی سیاسی را خواستارم.</p>
<p>سید محمد خاتمی در پیام خود آورده بود:  بر خود فرض می‌دانم که در گذشت تأثّرانگیز عالم والامنش و بزرگوار آیة اللّه حاج سیّد محمّد هاشم دستغیب رضوان اللّه علیه را به جنابعالی و بیت شریف دستغیب و همه بستگان داغدار و ارادتمندان ایشان از صمیم قلب تسلیت عرض کنم.</p>
<p>از درگاه  حضرت حق برای آن فقید سعید علو درجات، و برای بازماندگان معزّز، صبر و اجر و سلامتی، و برای جنابعالی که همواره پاسدار ارزش‌های والای انقلاب و مروّج آرمان‌های والای اسلام و مدافع حق و حرمت مردم بوده‌اید، سلامتی و طول عمر با عزّت توأم با توفیق خدمت روز افزون به اسلام و انقلاب و ایران و مردم، مسألت می‌کنم.</p>
<p>سیّد علی‌محمّد دستغیب.</p>
<p>۱۳۹۰/۱۱/۱۲</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89471/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شعری برای مصطفی تاجزاده از زندان/ سبز می مانی همیشه تا ابد</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89462/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89462/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Feb 2012 23:12:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[مصطفی تاج زاده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89462</guid>
		<description><![CDATA[مقاومت این زندانی سیاسی همواره زبانزد دیگر زندانیان سیاسی است کسانی که خود نیز جز مقاومت و آزادگی پیامی برای مردم ایران نداشته اند ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>سبز می مانی همیشه تا ابد </strong></p>
<p>یکی از زندانیان محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین شعری برای مصطفی تاجزاده ؛ زندانی سیاسی سروده است.</p>
<p>به گزارش کلمه، او معتقد است این زندانی سیاسی یکی از بزرگترین و مقاومترین مبارزان سیاسی جنبش سبز ایران است . تاجزاده پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ بازداشت و بیش از ۳۰ ماه است که زندانی است. او بیشتر این دوران را در سلول انفرادی گذرانده است. مقاومت این زندانی سیاسی همواره زبانزد دیگر زندانیان سیاسی است کسانی که خود نیز جز مقاومت و آزادگی پیامی برای مردم ایران نداشته اند:</p>
<p>در نگاهم مرد میدانی هنوز<br />
تو سترگی ،مرد عصیانی هنوز<br />
روزهای سخت زنجیر و قفس<br />
پای بند عهد و پیمانی هنوز<br />
در تموز تشنگی روزگار<br />
تو برایم آب حیوانی هنوز<br />
هر پیامت موجی از بیداری است<br />
زان نمایان و درخشانی هنوز<br />
گر رقیبت خواست تنهایی تو<br />
نیستی تنها ، فراوانی هنوز<br />
دشمنت گفتا چشم فتنه ای<br />
اوست فتنه تو مسلمانی هنوز<br />
در طلوع سبزه ی صبح بهار<br />
تو برایم باغ و ریحانی هنوز<br />
در افق های بلند آرزو<br />
تو امید ملک ایرانی هنوز<br />
سبز می مانی همیشه تا ابد<br />
اگر چه در یوغ زمستانی هنوز<br />
این قفس ها را زهم خواهی شکست<br />
ای که چون یوسف به زندانی هنوز</p>
<p>زندانی جنبش سبز ملت ایران</p>
<p>بند ۳۵۰ زندان اوین</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89462/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انتقال مهدی خزعلی به بهداری بند ۳۵۰ بعلت خونریزی معده</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89460/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89460/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Feb 2012 23:01:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[خبر سطح دو]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی خزعلی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89460</guid>
		<description><![CDATA[هر چند وضعیت جسمی این زندانی سیاسی مناسب نیست و تاکنون بیش از ۱۶ کیلو کاهش وزن داشته است، اما او اعلام کرده که به اعتصاب غذای خود ادامه می دهد. مهدی خزعلی در بیست و چهارمین روز اعتصاب غذای خود در حالی که هنوز دست شکسته اش در گچ بوده و  به شدت لاغر شده بود، به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مهدی خزعلی پس از بیست و پنج روز اعتصاب غذا بر اثر خونریزی معده به بهداری بند ۳۵۰ منتقل شد.<br />
به گزارش رسیده به کلمه، مهدی خزعلی روز گذشته بدنبال خونریزی معده به بهداری بند ۳۵۰ منتقل شد.<br />
این گزارش حاکی است هر چند وضعیت جسمی این زندانی سیاسی مناسب نیست و تاکنون بیش از ۱۶ کیلو کاهش وزن داشته است، اما او اعلام کرده که به اعتصاب غذای خود ادامه می دهد.</p>
<p>تابستان سال جاری نیز مهدی خزعلی که همزمان با ماه رمضان بازداشت شده بود، پس از اعتصاب غذا به قید وثیقه آزاد شد.</p>
<p>کلمه روز گذشته نیز خبر داده بود که مهدی خزعلی در بیست و چهارمین روز اعتصاب غذای خود در حالی که هنوز دست شکسته اش در گچ بوده و به شدت لاغر شده بود، به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد.مهدی خزعلی پس از انتخابات مهندسی شده ریاست جمهوری بارها بازداشت و راهی زندان شده است. تیرماه سالجاری نیز وی با ضرب و شتم و آسیب دیدگی از ناحیه گردن بازداشت و پس از یک ماه اعتصاب غذا به قید وثیقه آزاد شد.</p>
<p>وی چندی پیش در نامه ای به رهبری با انتقاد از شرایط جاری پیشنهاد کرد مختارید پاسخ مرا حضوری دهید یا برای پنجمین بار راهی سلول انفرادی ام نمایید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89460/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روسیه دست از حمایت اسد بر نمی‌دارد</title>
		<link>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89486/</link>
		<comments>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89486/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Feb 2012 21:49:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kaleme.com</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://fastklm.https.to/?p=89486</guid>
		<description><![CDATA[«همچنان طرف‌های غربی با این طرح مخالفند چرا که می‌گویند در آن هیچ صحبتی از توقف خشونت‌ها توسط حکومت سوریه به میان نیامده و حتی عده‌ای می‌گویند که این طرح مطابق با خواسته‌های دولت سوریه است و خشونت‌ها را به نوعی تایید می‌کند.» ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">برای نخستین بار از حمله امریکا به عراق، بزرگ‌ترین هیئت دیپلماتیک زیر نظر سازمان ملل در برابر روسیه می نشینند تا پرونده سوریه را با طرف‌های روسی به مذاکره بگذارد. آن‌چه قرار است روی میز مذاکرات قرار بگیرد، طرح عربی – غربی علیه نظام سوریه است که روز به روز طرفداران بیشتری پیدا می‌کند.</p>
<p>وزرای امور خارجه ایالات متحده امریکا، فرانسه، آلمان، بریتانیا، اتحادیه عرب و رئیس کمیسیون وزرای اتحادیه عرب قرار است امروز سه‌شنبه در سازمان ملل با روسیه که بار دیگر مخالفت خود را با هر گونه برخوردی با نظام اسد اعلام کرد، به گفت و گو می نشینند تا شاید بتوانند طرف روسی را راضی کنند که برای عملی شدن طرح عربی – غربی علیه سوریه در شورای امنیت سازمان ملل همکاری کند.</p>
<p dir="RTL">به گزارش دیپلماسی ایرانی از روزنامه لبنانی السفیر، یک فعال مخالف اسد به این روزنامه گفته است که هدف این هیئت قانع ساختن مسکو برای توقف حمایت‌هایش از نظام سوریه است. طرحی که پیش‌بینی می‌شود ظرف دو روز آینده در شورای امنیت به رای گذاشته شود. به اعتقاد این فرد که السفیر نامی از او به میان نیاورده است، جامعه غربی تلاش می‌کند همه برگه‌های خود را در برابر اسد جمع کند و در مقابل برگه‌های اسد را از دستش خارج کنند.</p>
<p dir="RTL">طی روزهای گذشته مسکو بار دیگر مخالفت خود را با طرح عربی – غربی در شورای امنیت اعلام کرده بود.</p>
<p dir="RTL">در همین حال هیئت قطری رهبری حزب بعث سوریه تصمیم گرفته است که نشست خود را که بنا بود در ۱۱ فوریه برگزار شود به مدت ۱۰ روز تا دو هفته به تعویق بیندازد. حزب بعث اعلام کرده است که این تاخیر به دلیل مسائل فنی است ولی برخی منابع آگاه می‌گویند بحث‌های سیاسی به ویژه بحث‌هایی که در شورای امنیت درباره سوریه درگرفته و همچنین مسائل امنیتی دلیل اصلی این تاخیر اعلام شده است.</p>
<p dir="RTL">از سوی دیگر احمد بن حلی، معاون دبیر کل اتحادیه عرب اعلام کرد، قطر رسما اعلام آمادگی کرده که می‌تواند میزبان نشست وزرای امور خارجه اتحادیه عرب که برای ۴۸ ساعت به تعویق افتاده است، باشد. این نشست بنا بود در ماه فوریه برگزار شود ولی به درخواست قطر تا ۷ فوریه به تعویق افتاد.</p>
<p dir="RTL">درباره موضوع مذاکرات هیئت دیپلماتیک در سوریه یک دیپلمات فرانسوی که نامی از او برده نشده است به این روزنامه لبنانی گفت: «ما بر سر طرح پیشنهادی اتحادیه عرب که به طرح عربی – غربی مشهور شده به روسیه آمده‌ایم. در شورای امنیت این طرح ۱۰ رای لازم را به دست آورده است. فقط بحث رای روسیه باقی مانده است. مسکو تا کنون اعلام کرده است که بر موضعش کاملا ایستاده و سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه این کشور تاکید دارد که روسیه به هیچ وجه حاضر نیست بر سر کوچکترین تغییری در مواضعش با کسی مذاکره کند. ما از مواضع روسیه به خوبی آگاهیم برای همین به مسکو آمده‌ایم تا تصمیم‌هایی که گرفته‌ایم را به اطلاعشان برسانیم. در طرح ما هیچ حرفی از مداخله نظامی نیست، حرفی هم از ایجاد منطقه جدا شده امن یا اعمال منطقه پرواز ممنوع نزده‌ایم فقط بر این نکته تاکید داریم که رفتاری که دولت سوریه با مخالفانش انجام می‌دهد به هیچ وجه قابل قبول نیست.»</p>
<p dir="RTL">وی تاکید کرد، این طرح به هیچ عنوان تحت منشور بند هفتم سازمان ملل نیست و فقط یک متن کاملا سیاسی است که خشونت‌ها را محکوم می‌کند و از دولت سوریه می‌خواهد که بر سر چهار بند اصلی طرح اتحادیه عرب یعنی آزادی زندانیان سیاسی، بازگشت ارتش به پادگان‌ها، اجازه دادن به مخالفان به برگزاری تظاهرات مسالمت‌آمیز و گفت‌وگو با آنها و اجازه ورود خبرنگاران به سوریه، پای میز مذاکره بنشیند.</p>
<p dir="RTL">یک دیپلمات روسی نیز درباره طرح روسیه برای حل بحران سوریه گفت: «همچنان طرف‌های غربی با این طرح مخالفند چرا که می‌گویند در آن هیچ صحبتی از توقف خشونت‌ها توسط حکومت سوریه به میان نیامده و حتی عده‌ای می‌گویند که این طرح مطابق با خواسته‌های دولت سوریه است و خشونت‌ها را به نوعی تایید می‌کند.»</p>
<p dir="RTL">در عین حال منابع دولتی سوریه می‌گویند که ارتش این کشور توانسته است کنترل شهرهای پیرامون دمشق را به دست گیرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kaleme.com/1390/11/14/klm-89486/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

