شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» واکنش‌ها به تندی رهبری و محافظه‌کاران نسبت به دولت چگونه باشد؟

سه شنبه, ۱۳ تیر, ۱۳۹۶

چکیده : فراگیری و جامعیت رهبری امام خمینی با آیت الله خامنه‌ای قابل مقایسه نیست. متاسفانه آقای خامنه‌ای در حد یک مقام حزبی جریان اصولگرا نقش آفرینی می‌کند. او هم در عزل و نصب‌ها و هم در موضع‌گیری‌ها در خدمت جریان موسوم به اصولگراست و این موضوع جامعیت او را خدشه دار کرده است. به همین دلیل رهبر اول نظام جمهوری اسلامی مورد اجماع وسیع تر و با محبوبیت بسیار بیشتری بود. به همین دلیل رهبر فعلی نمی‌تواند به سادگی آن قدرت سیاسی و اجتماعی که امام داشت را کسب و اعمال کند


کلمه – علی بردبار:

در بخش اول اشاره شد که دلیل اصلی تندی‌ها نسبت روحانی و دولتش، عصبانیت از رای مردم است و اگر شخص روحانی خطاب قرار می گیرد، به عنوان کسی است که مردم به او در برابر گزینه اصلی نهادهای قدرت رای دادند.

اما پاسخ‌های روحانی به این تندی ها که اغلب بسیار صریح بوده، چند گونه بازخورد داشته است. برخی منتقد او هستند. مثلا روایت شده که برخی بزرگان اصولگرا که حامی روحانی بوده‌اند همچون علی‌اکبر ناطق‌نوری به روحانی پیغام داده‌اند که پاسخ رهبری را ندهد وگرنه در این نزاع سمت او نمی‌توانند بایستند. حتی برخی اصلاح‌طلبان هم خواستار مماشات بیشتر روحانی در این نزاع‌های کلامی‌اند. آنها معتقدند که جریان مقابل با عصبانی کردن روحانی و واداشتن او به پاسخ، در پی بنی صدریزاسیون او هستند. در مقابل برخی هم معتقدند که اگر روحانی پاسخ هجمه‌ها را ندهد مخالفان جری تر خواهند شد.

بنی صدریزاسیون صرفا تهدید است

برای رسیدن به تحلیلی درست از اقدام مناسب مقابل هجمه ها، در ابتدا باید برخی موهومات را کنار زد. یکی از این موارد، امکان بنی صدریزاسیون روحانی است. دلایل این تحلیل از این قرار است.

۱- بنی صدر زمانی رای آورد که همگان او را کاندیدای رهبری وقت، امام خمینی دانسته و اساسا همین موضوع دلیل اصلی رای آوری او بود. بدیهی است که وقتی این تصور شکست، پایه قدرت او هم از هم پاشید. اما روحانی را قریب به اتفاق جامعه و تحلیل گران متفق القولند که نه تنها گزینه رهبری فعلی نبوده و نیست، بلکه همان طور که مشهود است مورد نکوهش های مستقیم و غیر مستقیم اوست. به بیان دقیق تر، روحانی به دلیل حمایت های مغضوبین بیت رهبری و شخص ایشان است که رای آورده است.

۲- فراگیری و جامعیت رهبری امام خمینی با آیت‌الله خامنه‌ای قابل مقایسه نیست. متاسفانه آقای خامنه‌ای در حد یک مقام حزبی جریان اصولگرا نقش آفرینی می‌کند. او هم در عزل و نصب‌ها و هم در موضع‌گیری‌ها در خدمت جریان موسوم به اصولگراست و این موضوع جامعیت او را خدشه دار کرده است. به همین دلیل رهبر اول نظام جمهوری اسلامی مورد اجماع وسیع تر و با محبوبیت بسیار بیشتری بود. به همین دلیل رهبر فعلی نمی‌تواند به سادگی آن قدرت سیاسی و اجتماعی که امام داشت را کسب و اعمال کند.

۳- بنی صدر تقریبا در برابر تمام حاکمیت وقت ایستاد در حالی که روحانی دست کم نیمی از حاکمیت را پشت سر خود دارد.

۴- بنی صدر در شرایط ابتدای انقلاب زیاده خواهی و لجاجت می‌کرد. اما روحانی در شرایط تثبیت نظام تنها به دنبال استفاده از اختیارات حداقلی خود است.

۵- شرایط اجتماعی و گسرش آگاهی‌ها و تبادل اخبار و شبکه‌های اجتماعی از قدرت افراد و نهادهای قدرت کاسته و قدرت افکار عمومی را تقویت کرده است. لذا هر کاری به صرف اراده صاحبان قدرت رسمی شدنی نیست.

۶- نظام جهانی نیز در نظم جدیدی به سر می‌برد که در آن رهبری نمی‌تواند بی‌تفاوت به ژست‌های دموکراتیک باشد. یک انتخابات مساله‌دار در سال ۸۸ باعث شد که رئیس دولتِ پس از آن تا ۴ سال در دنیا بی‌اعتبار و بدون نفوذ باشد چه رسد به این که بخواهند رئیس‌جمهور رای آورده و اعلام شده دیگری را عزل کنند.

لذا بنی صدریزاسیون در حد تهدید و توهم است.

چه باید کرد؟

پس از خارج شدن از توهمات تهدیدگونه که برخی مطرح می کنند، نوبت به اتخاذ استراتژی است. بدیهی است که ازدیاد تنش بین رهبری و ریاست جمهوری و حتی جناح ها به نفع مدیریت و فرایندهای بهبود اداره کشور نیست. پس این یک فرض اولیه است که هیچ دلسوزی از افزایش تنش در سطح سیاسی استقبال نمی کند. اما اگر یک طرف ماجرا اصرار به تنش آفرینی داشت. کاری که در مدت اخیر از سوی رهبری و سپاه و برخی تندروهای جناح راست دنبال شده است. در این جا توصیه به ایستادگی هوشمندانه و فراگیر می شود. ایستادگی هوشمندانه و فراگیر چند ویژگی دارد:

۱- رئیس جمهور برخلاف گذشته تنها مقامی نباشد که از دولت حمایت می کند. باید وزرا و معاونان رئیس جمهور نیز به تناوب از لاک خود خارج شده و پاسخ اتهامات و شبهه افکنی های سیاسی تخریب گران را بدهند.

۲- فعالان مدنی که در شبکه های اجتماعی به خصوص توانسته اند اقتدارگرایان را آچمز کنند و با محتوای آزادی خواهانه و عدالت جویانه، آنها را در مقام متهم نزد افکار عمومی بنشانند، از حمایت دولت برخوردار باشند. به عنوان مثال انتظار می رود که آقای روحانی در دوره جدید فعالیت خود دست کم وزارت اطلاعات را از مسیر فعلی اش خارج کرده و همسو با کلیت مواضع و دولت خود کند تا برخلاف شعارها و وعده های ایشان شاهد برخوردهای گاه و بی گاه این نهاد با فعالان حامی شعارهای روحانی نباشیم. یا دولت در زمینه افزایش پهنای باند اینترنتی و حمایت از فعالیت آزاد شبکه های تمام تلاش خورد به کار گیرد. در این صورت بخشی از پاسخ های لازم به هجمه ها غیر منصفانه اقتدارگرایان در همین جامعه مدنی داده خواهد شد. البته همه این ها به شرطی است که روحانی در مسیر شعارها و وعده های انتخاباتی اش باشد. مادام که این گونه است، فعالان مدنی سبز و اصلاح طلب و بزرگان آن ها نیز نه تنها امکان که مسئولیت دفاع از دولت را دارند.

۳- تقویت بخش تبلیغاتی و رسانه ای دولت که قریب به اتفاق حامیان دولت بر ضعف آن صحه می گذارند.

۴- با رعایت سه اصل بالا، روحانی هم می تواند به صورت گزینشی پاسخ برخی اتهامات را بدهد اما نه این که او تنها پاسخگو بماند. در واقع روحانی در ارتفاعی بالاتر تبیین مواضع می کند و پاسخ های مصداقی توسط دیگران داده می شود.