سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
» دردنامه­ ی یک شهرساز

مرثیه‌ای بر حصر یک فضای شهری

چکیده :در واقع این حصار شیشه ­ای بیانگر آن است که سیستم حاکم با وقاحت تمام در پی بازنمایی سیستم سرکوب در شفاف­ترین شکل ممکن است. با صراحت بیان می­ کند که این جا جای ماندن نیست، فقط برو، برو بسان ۱۸۰ هزار نخبه ­ای که سالانه در خاموش ­ترین شکل ممکن و بدون هیچ توجه رسانه­ ای از کشور خارج می­ شوند و اگر چنین نکردی در حصر قرار خواهی گرفت. پیامی به همین شفافی شیشه....


کلمه- سوران منصورنیا:

تصویری که در روزهای اخیر در دنیای مجازی دست به دست می­شود، تصویری است نامطلوب و ناموزون از یک شیشه که “رواق هنر” فرهنگستان هنر را به بند کشیده است. رواقی که قرارگاه و پاتوق مهمی برای دانشجویان رهگذر از خیابان ولیعصر بود، اما از ماندن آن جلوگیری شد. اگر چه ممکن است برای گردشگران خارجی این حصار صرفا شیشه ­ای همانند سایر شیشه­ ها باشد. باشد اما برای هر تهران نشین اهل اندیشه و خصوصا دانشجویان این حصار بازنمایی گفتمانی است از یک سیستم مک کارتیستی، که روزگاری نهان بود، اما امروزه با تبلور کالبدی خود را آشکارا فریاد می­زند، گفتمان سرکوب. سرکوبی که از سانسور در رده­ ها و مراحل متعدد شروع شد، مدارس و دانشگاه­ها را مملو از خبرچین کرد، کل نظام آموزشی را عملا فلج ساخت و بدین سان هر گونه اندیشه و فرهنگ را به مخفیگاه­های زیرزمینی، حصر و یا خارج از کشور تبعید کرد، که در نهایت به یاس فرهنگی منجر شده و جامعه را رو به اضمحلال برده و از لحاظ فکری عقیم کرد.

و امروز که سیستم ظاهرا اپوزسیون خود را منکوب کرده است، در عملی مفلوکانه یک فضای­ شهری را حصر کرده است. عملی که نشان از یک طنز تراژیک دارد. از این لحاظ طنز است که در ذهن درمانده­ شان، آخرین دستاویز خود برای پرهیز از غرق شدن در منجلاب خودساخته را حصر فضاهای­ شهری می­ دانند، دریغا که به قول بودلر در نهایت خیابان و فضای شهری از آن مردم است. خیابانی که نقش رسانه ­ای برای گرد آوردن مواد و نیروهای انسانی انفجاری را ایفا می­ کند، و دیگر به­ سان شهرسازی لوکوربوزیه­ای و قرن بیستمی جنگل ترافیک نیست، چرا که انسان کوچه و خیابان، دیرزمانی است که از گرداب ترافیک شهری مدرن دردمند و خسته است. ترس سیستم­های توتالیتر از فضاهای شهری همواره وجود داشته است، و همواره این سیستم­ها با تخریب و صاف­ کردن فضاهای شهری، تفکر اجتماعی را نیز به نحوی یاس ­آور صاف و حقیر کرده اند. چراکه فضاهای شهری زندگی را از سطحی نگری به دور می­کند و مانع “تک ساحتی” شدن انسان مدرن می ­شود. اما “حصر فضای شهری” دیگر نوبر است. نوبری که نشان می ­دهد سیستم در رنجی لگام­ گسیخته به سر می­ برد و حتی توان تخریب را ندارد. سیستمی که صرفا در آبهای یخ زده ی محاسبات خودپرستانه” غوطه ور است.

در واقع این حصار شیشه ­ای بیانگر آن است که سیستم حاکم با وقاحت تمام در پی بازنمایی سیستم سرکوب در شفاف­ترین شکل ممکن است. با صراحت بیان می­ کند که این جا جای ماندن نیست، فقط برو، برو بسان ۱۸۰ هزار نخبه ­ای که سالانه در خاموش ­ترین شکل ممکن و بدون هیچ توجه رسانه­ ای از کشور خارج می­ شوند و اگر چنین نکردی در حصر قرار خواهی گرفت. پیامی به همین شفافی شیشه. این حصار را می­توان نمادی از ملال تهران نامید، ملالی که با “ملال پاریس” بودلر تفاوت بسیاری دارد، ملالی که اگر درمان نشود استحاله ­ای دردناک به نام “انقلاب” را گوشزد می­کند. روزگاری لوکوربوزیه نیز این اهمیت را درک کرده بود که می ­گفت: “معماری یا انقلاب؟ پرهیز از انقلاب ممکن است.”


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.