سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » شهر بی آواز جای زیستن نیست؛ در ستایش شهر بی‌دیوار...

شهر بی آواز جای زیستن نیست؛ در ستایش شهر بی‌دیوار

چکیده : مفاهیم درهم‌تنیده‌ی شهر، شهروند، مشارکت، سرمایه‌اجتماعی، خاطره‌جمعی، اعتماد، سکنی‌گزیدن و ساختن به تأسیس «شهر شهروندمدار» منجر می‌شود. در مقابل، وضعیتی است که کالبد شهری افراد را از هم جدا می‌کند، «دیوار» جای میدان و فضای عمومی را می‌گیرد. شهروند به وجود نمی‌آید و مشارکت صورت نمی‌گیرد. قدرت در تعبیه فضاها جای تعامل را می‌گیرد و شهر به جای محل احساس تعلق به «معبری» برای عبور و مرور مبدل می‌گردد که جای ایستادن و تعامل در آن وجود ندارد. حوزه‌ی خصوصی به جایی مقدس بدل می‌شود و حوزه‌ی عمومی مکانی بی‌روح است که در آن غریبه‌ها در رفت و آمد بی‌هدف هستند. این وضعیت را می‌توان «شهر زورمند‌مدار» نامید ...


کلمه – فرهاد ستوده:

نگارنده این مکتوب به عنوان یک رهگذر همیشه با درنگ به نمادهای داخل این فضا و حال و هوای ساکنانش نظر می‌کردم. چند روز پیش وقتی دیدم در حال نصب این دیوار شیشه‌ای هستند حقیقتاً دلم گرفت و این چند سطر شتابزده هم حاصل همین حس رمیدگی است. می‌دانم دوستان نادیده‌ی دیگری می‌توانند دقیق‌تر و بسا روان‌تر از این واقعه بنویسند و صاحبان هنر با زبان خود از آن بگویند. در این سال‌های دمشقی چه بسیار کسان که در معیشت خود فرو مانده‌اند و دیوارها را حتی نمی‌بینند اما رسم دیوارکشی و جدا کردن آدم‌ها از همدیگر، آن‌ها را بیشتر به سرنوشت جمعی‌شان بی‌تفاوت می‌کند.

شهر و کالبد آن در تعامل و تناظر با آدمیان جان می‌گیرد و بخشی از خاطره و معنای زندگی آن‌ها می‌شود. چه بسا اسامی و عناوین خیابان‌ها که یادآور خاطره‌های جمعی است و نقطه پیوند شهروندان با کالبد و احساس تعلق به یک شهر است. «شهروند» از همین رابطه ساکنان با شهر و ارتباط با دیگران پدید می‌آید و مشارکت به مثابه احساس پیوند به سرنوشت جمعی از آن نشأت می‌گیرد.

فضاهای شهری بستر همین مراودات اجتماعی و سخت‌افزار تولد «شهروند» و شکل‌گیری «مشارکت» هستند. در برنامه‌ریزی شهری یا هر تصمیمی که به این وجه از مناسبات شهری مربوط باشد، این مسأله لحاظ می‌شود. اساساً «سرمایه‌اجتماعی» که مقوم یک جامعه و ضامن انسجام و تسهیل کارکرد آن و همچنین کاهش آسیب‌های اجتماعی است، در بستر فضاهای شهری مشوق گفتگو و تعامل و سازه‌های شهروندمدار پدید می‌آید و تقویت می‌شود.

واقع این است که آرایش شهر و فضا و کالبدهای آن تجلی تمام‌عیار ذهنیت آدمیان ساکن شهر و سازندگان آن است. بر همین قیاس کالبد شهری ذهنیت و معنای متبوع اعضای شهر را برمی‌سازد. با کمی تسامح می‌توان از مفهوم «سکنی‌گزیدن» هایدگر بهره جست و تعلق به مکان و شهر را برآیند ذهنیت و عینیت و ساختن آن دانست. شهروندان با ساختن شهر و از رهگذر زندگی و خلق معنا در شهر سکنی می‌گزینند.

مفاهیم درهم‌تنیده‌ی شهر، شهروند، مشارکت، سرمایه‌اجتماعی، خاطره‌جمعی، اعتماد، سکنی‌گزیدن و ساختن به تأسیس «شهر شهروندمدار» منجر می‌شود. در مقابل، وضعیتی است که کالبد شهری افراد را از هم جدا می‌کند، «دیوار» جای میدان و فضای عمومی را می‌گیرد. شهروند به وجود نمی‌آید و مشارکت صورت نمی‌گیرد. قدرت در تعبیه فضاها جای تعامل را می‌گیرد و شهر به جای محل احساس تعلق به «معبری» برای عبور و مرور مبدل می‌گردد که جای ایستادن و تعامل در آن وجود ندارد. حوزه‌ی خصوصی به جایی مقدس بدل می‌شود و حوزه‌ی عمومی مکانی بی‌روح است که در آن غریبه‌ها در رفت و آمد بی‌هدف هستند. این وضعیت را می‌توان «شهر زورمند‌مدار» نامید.

غرض از مرور این بدیهیات مشهور که هر بند آن برنامه‌ی پژوهشی مستقلی برای پژوهندگان جامعه‌شناسی است، اتفاقی در شهر است که نقطه‌ی پیوند همه این مباحث پراکنده است؛ دیوارکشی مقابل فضای باز ورودی محوطه فرهنگستان هنر در خیابان ولیعصر.

فضایی کوچک از ساختمان فرهنگستان هنر که -در خیابانی شلوغ و در تسخیر بازار و بنگاه‌های تجاری- بسان یک واحه در میان یک بیابان به نظر می‌رسید یا «ماهی برای شب‌های تار». فضایی که کنار آب‌نمای آن سکو یا نیمکتی برای نشستن نبود اما عابران که عموماً از دانشجویان و بازدید‌کنندگان محیط فرهنگی تئاتر شهر یا کتابفروشی‌های نزدیک آن بودند در آن می‌نشستند و گفتگو می‌کردند.

به تازگی مقابل این محوطه باز که فضایی آراسته، مدنی و غیرتجاری داشت و می‌توانست جایی در آن خیابان شلوغ برای «تنفس» فراهم کند، دیواری شیشه‌ای کشیده‌اند که امکان استفاده از آن را برای شهروندان مسدود می‌کند. ساختن دیوار گویا مد مسلط این روزهاست. اما در شهری که فضای تنفس در آن به اندازه کافی محدود هست و محیط‌های عمومی غیر از معابر ماشین و «رهگذران» به تعداد انگشتان دست هستند، کشیدن دیواری شیشه‌ای که تنها امکان دیدن را فراهم می‌کند نه نشستن، چه توجیه و توضیحی می‌تواند داشته باشد.

اگر فرهنگستان هنر به همین اندازه از پذیرش شهروندان معذور است چگونه می‌تواند در بازتولید معنای فرهنگی در جامعه یا دست‌کم شهری که در آن سکنی گزیده، مفید باشد. راندن افراد از جایی، دیوار کشیدن و نمایش فضا بدون اجازه استفاده از آن چگونه می‌تواند کنشی فرهنگی را بر انگیزد. فرهنگستان جایی است که باید حتی ساختمان آن محل عبور و مرور شهروندان باشد و اصلاً مراجعه آدمیان را تشویق کند و آن‌ها را در آغوش بگیرد.

دانشگاه‌های قدیمی اروپا محافل، مراسم و محل‌هایی برای استفاده شهروندان و جذب آن‌ها به فعالیت‌های آکادمیک دارند و همین محمل ارتباط آن‌‌ها با جامعه است. فرهنگستان‌ها می‌توانند فارغ از روال اداری و بوروکراتیک واسطه‌ی میان مردم و بخش‌های رسمی‌تر سیاست، فرهنگ و حکومت باشند. اعتماد افراد رمیده از مناسبات رسمی را جلب کنند و به رسانه خود در جامعه بدل کنند. همه‌ی اینها تنها در جلسات رسمی و برنامه‌ریزی‌های کارشناسی اتفاق نمی‌افتد. فضای فیزیکی فرهنگستان نیز می‌تواند و باید در خدمت اهداف مکتوب آن باشد. سبب وصل باشیم نه مسبب فصل. صدای شهر را بلند کنیم، شهر بی آواز جای زیستن نیست.

ز سرد مهری شب‌های شهر بی‌آواز/ به بوی صبح برآشفته خواب باغچه‌ها


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.