سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

دکتر شریعتی و تاریخ فردا

چکیده : این یک واقعیتى است که به هیچ وجه قابل توجیه و تعبیر و تفسیر نیست ولو برخلاف مذاق ما و برخلاف عقیده ما باشد. این است که به‌ میزانى که در هر جامعه‏اى؛ در اروپا، امریکا، افریقا، امریکاى جنوبى و در ایران و در کشورهاى آسیایى؛ علوم جدید و تحصیل‌کرده به فرم جدید قرون هفده و هجده و نوزده گسترش پیدا می‏کند، مذهب از قشر بالاى مخروط عقب رانده شده و فقط در سطح مخروط باقى می‏ماند و در اینجا مذهب سست می‏شود، به‌طورى که دیگر از بین می‏رود و به جایش علم و علم‌پرستى و اعتقاد به اصالت علم جانشین می‏شود...


علیرضا کفایی:

به نام خدا

“نگاهی به تاریخ فردا”؛ اولین سخنرانی دکتر شریعتی در سال ۱۳۴۷ در حسینیه ارشاد است و چنانکه خود می گوید اصطلاح” نگاهی به تاریخ فردا” را از تیبورمنده گرفته ولی تحلیل خود را ارائه داده است و می گوید:” من می‏خواهم نگاهى به تاریخ فردا بیفکنم، نه آنچنانکه تیبورمنده افکنده بلکه چنانکه خودم معتقدم.”

شریعتی به جهانی میان بیم و امید (سخن تیبورمنده) و بدبینی مانند جهنم (دانته الیگیری) “ای کسانی که از اینجا می گذرید امیدهای خود را به دور افکنید” توجهی ندارد و با امید به تاریخ فردا نگاه می کند و معتقد است مذهب و معنویت، تاریخ فردای بشریت است.

دکتر شریعتی بر این باور بود که امروزه دنیا متوجه شده که صرفا نوشتن حوادث تاریخی به خودی خود ارزش نداشته و زمانی اهمیت پیدا میکنند که بتوانیم توسط آنها تاریخ فردای انسان ها را بنویسیم؛ شناختن گذشتگان مقدمه ای باید باشد برای شناختن خودمان و آینده.

شریعتی با بررسی وضعیت جوامع معتقد است که در هر برهه ای از تاریخ سه سطح یا سه شکل از تفکر در اقشار اجتماع می توان یافت که عبارتند از:

*توده مردم یا عوام که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند.

*روشنفکران که از آن معنایی عام را لحاظ می کند و اندیشه ورز هستند مانند دانشمندان، متفکرین، فلاسفه، نویسندگان، علمای مذهبی و شعرا و …..

*نوابغ که تعداد آنها کم است اما تاثیر گذارند.

و این سه گروه را به شکل مخروطی در نظر می گیرد که در هر جامعه‏اى عوام الناس (توده مردم) در قاعده مخروط و روشنفکران در بالاى مخروط هستند و در دوره های مختلف تاریخی هر چه به زمان حال نزدیکتر می شویم از حجم قاعده مخروط کاسته می شود و به حجم قشر روشنفکر افزوده می گردد و علت آن را هم در این می داند که” فرهنگ عمومی‏تر است و افکار بازتر و تعمیم فکر و علم موجب این می‏شود که توده مردم بیشتر به سطح روشنفکران بالا بیایند و نزدیک بشوند”

دکتر شریعتی معتقد است که “علاوه بر سطح عوام در قاعده مخروط و طبقه روشنفکر در حاشیه فوقانى مخروط، افراد منفردى هستند که اندیشه یا افکار و عقایدى برخلاف آنچه طبقه روشنفکر و غالب تحصیل‌کرده‏‌ها معتقدند، ارائه می‏دهند. اینها چه کسانى هستند؟ اینها را نمی‏توانیم جزء عوام بشماریم، براى اینکه اینها نویسندگان و نوابغ بزرگ بشرى هستند؛ بنابراین امکان ندارد در این سطح قرار بگیرند. جزء طبقه روشنفکر هم نمی‏توانیم حسابشان کنیم؛ چرا؟ که حرف‌هایشان از جنس سخنى که روشنفکران بر آن معتقدند، نیست و اصولاً اندیشه تازه‏اى را به‌وجود آورده‏اند که روشنفکران به آن هنوز معتقد نیستند بلکه به‌عنوان حرف تازه‏اى است که مثل بمب منفجر کرده‏اند. اینها چه گروهى هستند؟ نمی‏شود به اینها یک طبقه گفت زیرا که تعدادشان انگشت شمار است. اینها را می‏توان گفت: نوابغ. می‏شود گفت کسانى که برخلاف روح جامعه، برخلاف سنت روشنفکری، برخلاف رواج و روش علم و عقل زمان حرف تازه مى‌‏آورند.”

محور بحث همینجاست که نوابغ سخنی یا نظر و ایده ای دارند که روشنفکران نمی توانستند درک کنند و عوام هم نمی پذیرفتند لذا این گروه نوابغ تکفیر می شدند مانند گالیله و چون تعداد این نوابغ کم است نمی توانند قیام کنند و طبقه ای را در جامعه بوجود آورند.

در هر دوره ای با اینکه از حجم قاعده مخروط یعنی عوام کم می شود و به تعداد تحصیکرده ها یا روشنفکران افزوده می شود اما باز هم برخوردها با نوابغ وجود دارد با این تفاوت که شکل مخالفتها دگرگون میشود. در دوره ای علم پرستی و توجه به علم که از سوی نوابغ مطرح می شد مساوی کفر بود ولی در دوره های بعدتر می بینیم طبقه روشنفکری که در دوره قبل با نوابغ معاضدت داشتند به جایی می رسند که همان سخنان و نظرات نوابغ را، خود اعلام و تبلیغ می کنند و در واقع اندیشه نوابغ دوره قبل میشود طرز تفکر روشنفکران دوره بعد، چنانکه در اروپا کشیش ها قدرت دارند اما روح قرن جدید متعلق به تحصیلکرده های علم پرست است نه خدا پرست. امروزه اعتقاد به اصالت علم جای مذهب را گرفته است و می بینیم به میزان گسترش علوم جدید و طبقه تحصیلکرده به نوع جدید؛ مذهب از طبقات بالای فکری جدا میشود.

” این یک واقعیتى است که به هیچ وجه قابل توجیه و تعبیر و تفسیر نیست ولو برخلاف مذاق ما و برخلاف عقیده ما باشد. این است که به‌ میزانى که در هر جامعه‏اى؛ در اروپا، امریکا، افریقا، امریکاى جنوبى و در ایران و در کشورهاى آسیایى؛ علوم جدید و تحصیل‌کرده به فرم جدید قرون هفده و هجده و نوزده گسترش پیدا می‏کند، مذهب از قشر بالاى مخروط عقب رانده شده و فقط در سطح مخروط باقى می‏ماند و در اینجا مذهب سست می‏شود، به‌طورى که دیگر از بین می‏رود و به جایش علم و علم‌پرستى و اعتقاد به اصالت علم جانشین می‏شود.”

دکتر همین وضعیت را به همه دوره ها و به آینده تعمیم می دهد و نتیجه می گیرد ” امروز دوره علم‌پرستى تحصیل‌کرده که از قرن هفدهم شروع شد و این طبقه تحصیل‌کرده در جامعه شکل گرفت و مذهبش علم‌پرستى شد و بیگانگى با مذهب، دارد تمام می‏شود، بحران و طغیان علیه علم‌پرستى (سیانتیسم) نشان می‏دهد که اصولاً مذهب علم‌پرستى نیز دارد فرسوده می‏شود. به چه دلیل؟ به این دلیل که امروز نوابغى مافوق علم امروز به‌وجود آمده‏اند و اعتقاد به یک معنویت بزرگ، به یک روح بزرگ در عالم و یک عقل بزرگ عالمى و همچنین نیاز انسان را به پرستش و یا به اعتقاد مذهبى اعلام کرده‏اند.”

“تحصیل‌کرده قرون هفدهم و هجدهم و نوزدهم می‏گفت: “من اگر خدا را زیر چاقوى تشریح خودم نبینم قبول نمی‏کنم”! علم‌پرستى این جور حرف می‏زد.

اما امروز به قول آقاى گورویچ: “در قرن نوزدهم جامعه‌شناسى ۱۹۸ قانون وضع کرده بود که به آنها اعتقاد داشت، اما جامعه‌شناسى در قرن بیستم به هیچ قانونى معتقد نیست”

شوارتز بزرگ‌ترین ریاضی‌دان فرانسه می‏گوید: “فیزیک در قرن نوزدهم معتقد بود که همه مسائل حیات را، حتى شعر را می‏تواند توجیه کند و امروز فیزیک معتقد است که حتى ماده را هرگز نخواهد توانست شناخت.”

چرا علم در قرن بیستم به اصطلاح گورویچ متواضع شده و غرور قرون هفدهم و هجدهم و نوزدهم را شکسته؟

زیرا که دوره تازه‏اى در دنیا شروع می‏شود: تحصیل‌کرده‏هاى دوره آینده برخلاف تحصیل‌کرده‏هاى امروز مکتبشان مکتب مذهبى خواهد بود، اما مذهبى نه مادون علم بلکه مذهبى فوق علم.

دکتر شریعتی هر چند مختصر ولی با تیز بینی به تاریخ فردای بشریت نگاه می کند و با بررسی دوره های تاریخی و تحلیل اندیشه انسانهای هر دوره و تعمیم آن به دوره های بعد به این نتیجه قهری می رسد که در آینده مذهب و معنویت حاکم خواهد شد.

مذهبی که خالصتر و عاری از خرافات است و نه مسخ شده و نه کسی می تواند آن را ابزاری برای مسخ دیگران قرار دهد و معنویتی که بشر خود را به آن نیازمند می بیند و آنگاه که بشریت در برابر مذهب ناب و خالص و معنویت و کمال خواهی قرار می گیرد دوستی و مهربانی و انسانیت خود را نشان می دهد و می توان برابری و عدالت را در سایه مذهب تجربه کرد.

آنچه که دکتر شریعتی نوید می دهد وعده الهی است که خداوند به آن بشارت داده و سرنوشتی است که اگر حتی امروز شاهد جنگ و خونریزی و انحرافات عدیده در عقیده و شکافهای بزرگ طبقاتی و فقر و مظلومیت بسیاری از انسانها هستیم اما در نهایت عرفان و برابری و آزادی پدید خواهد آمد و می توان روزنه ای از امید به آن آینده را مشاهده کرد و باید راه نجات را به انسانها آموخت.

دکتر شریعتی در تفسیری امروزی که از سوره روم به یادگار گذاشته است ورای تفسیرهای رایج عصری به این راه نجات اشاره می کند که در سوره روم پیام شگفت انگیز زنده و نیرومندی برای همه روشنفکران مسئول زمان است که باید بکوشند تا مسلمانان و بلکه همه انسانها را در درگیریها و جبهه گیریهای نیرومند جهان، راه نجات بیاموزند و آگاهی و آزادی به آنها داده شود.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.