سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » برای نجات کشور به پای صندوق‌های رای می‌رویم...
» کانون اندیشه راه سبز با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد:

برای نجات کشور به پای صندوق‌های رای می‌رویم

چکیده : ویرانی‌های حاصل از مدیریت احمدی‌نژادی –که امروزه ابراهیم رئیسی بسیار تلاش دارد به او مشتبه شود- تنها پیامد این رخداد نخواهد بود. ترس از آن است که برقراری یکدستی کامل در نهادهای انتخابی و انتصابی حکومت، جلوی هر تدبیری را در فرایند انتقال قدرتِ پیش‌رو در سطح رهبری نظام را نیز بگیرد و آنگاه در سراشیبی سقوط به هدایت حاکمانی که نشان داده‌اند از عقل و تدبیر بهره چندانی ندارند، آسیب‌های جبران‌ناپذیری بر بدنه نحیف اجتماع ایرانی وارد آید. همین نکته کافی است تا در انتخاب موقعیت خویش در انتخابات پیش‌روی تامل بیشتری کنیم...


کلمه: کانون «اندیشه راه سبز» که به اختصار ارس نامیده می‌شود پیش از این در رساله‌های قبلی به وضعیت سیاست و جامعه پرداخته بودند و راه سبزاندیشی را در زندگی امروزی پس از گذشت چند سال از شکل گیری جنبش سبز تبیین کرد. ارس از تعدادی از اندیشمندان و نویسندگانی تشکیل شده است که در قبال مسایل جاری کشور احساس مسوولیت می کنند، از همین رو در ترسیم خط مشی ها و نگرش انتقادی به مسائل و مصائب دینی، میهنی، اخلاقی، سیاسی و اجتماعی فعال هستند. رساله های نوشته شده حاصل برگزاری نشست های متعدد و همفکری های گوناگون و استفاده از شیوه خرد جمعی و پذیرش تکثر و گوناگونی در طرح دغدغه ها و نظریات به تحریر در می آیند.

کانون اندیشه راه سبز به مناسبت انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر بیانیه‌ای صادر کرده است. متن بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

مردم آگاه ایران، همراهان سربلند

حکومت‌ها در فراز و نشیب اقتدار خود، گاهی به مدد راهبری یک رهبر فرهیخته و گاهی به مدد بهره‌گیری درست از ظرفیت‌ها و توانمندی‌های عمومی به اوج قدرت می‌رسند و گاهی نیز به واسطه غرور و خودبینی حاکمی ناصالح و یا بی‌تفاوتی و بی‌کنشی شهروندان به سقوط و اضمحلال رسیده‌اند. در این میان، البته نقش دشمن بیرونی غدار و یا حوادث طبیعی را نمی‌توان کتمان کرد، اما آنچه هر کدام از این عوامل را می‌تواند تعیین‌کننده کند، در درجه نخست، وضعیت داخلی و میزان ثبات و عقلانیت حاکمان و شهروندان است. آنچه در این چند جمله آمد البته برای ما ایرایان معاصر بسیار آشنا و ملموس است. همه ما به یاد داریم که مردم ما در پیوند با حکومت، ایستادگی در برابر تجاوز دشمن خارجی را برگزیدند، در فرایند تجاوز نظامی ارتش بعثی عراق ایستادند و با وجود عدم توازن مشهود امکانات، از کیان میهن دفاع کردند. در مقابل، هنگامی که حکومت در فرایندی نابخردانه تصمیم گرفت برای حفظ محمود احمدی‌نژاد در مقام ریاست جمهوری در برابر مردم بایستد، رأی آنان را نادیده بگیرد، حق الناس را زیر پابگذارد و حتی از ریختن خون بی‌گناهان نیز نپرهیزد، فساد و تباهی و ذلت بین‌المللی و گسترش فقر و بی‌ثباتی کشور را در خود فرو برد. نکته قابل تامل اما اینک آن است که آیا از این پرتگاه هولناک به تمامی رهایی یافته‌ایم؟ آیا در مسیر رهایی از این منجلاب گام هایی بلند برداشته‌ایم؟ و آیا میل به سلطه عقلانیت در میان حاکمان گسترش یافته است؟

این روزها در آستانه دوازدهمین انتخابات ریاست‌جمهوری در کشور، شاید این پرسش بیش از پیش در برابر ما خودنمایی کند. فی‌الواقع، تقریبا هیچ کس تردیدی ندارد که جابجایی قدرت در سطح رهبری نظام به احتمال فراوان در این دولت رقم خواهد خورد و شاید از همین روست که اضطراب نهادهای انتصابی قدرت از اینکه دولتی مستظهر به رای مردم در این فرایند نقش‌آفرینی کند را بهتر می‌توان درک کرد. و شاید با همین مختصات بهتر بتوان دریافت که چرا با وجود آنکه دولت روحانی در مقایسه با دولت اول سیدمحمد خاتمی از بسیاری جهات با اقتدارگرایان همکاری و همراهی بیشتری داشته است، اما موج حملات و تهدیدها نسبت به وی بسیار بیشتر از خاتمی در آستانه انتخابات سال ۱۳۸۰ است.

تردیدی نیست که حسن روحانی در دوران ریاست‌جمهوری نتوانست به بسیاری از وعده‌های داده‌شده، به ویژه در عرصه سیاست داخلی، جامه عمل بپوشاند و حتی در برابر فشارها و اعتراضات حامیان اصلی خود در انتخابات نیز پاسخی درخور و مسئولانه نداده است. شاید دامنه انتقادات از دولت روحانی را در عرصه‌های مختلف بتوان بیشتر از این هم گسترش داد. به همین دلیل، شاید اگر در یک موقعیت باثبات و شرایط دموکراتیک قرار به برگزاری انتخابات باشد، دولت روحانی نتواند رای مناسبی را از جامعه‌ای که به راستی در انتظار اصلاحات بنیادین و اساسی است، دریافت کند. اما مسئله آن است که آیا شرایط کنونی که انتخابات قرار است در آن برگزار شود، باثبات و دموکراتیک است؟‌ و مهم‌تر از آن، آیا نشانه‌هایی از بازگشت به عقلانیت در میان حاکمان می‌توان یافت؟

رد صلاحیت گسترده داوطلبان ریاست‌جمهوری و حذف احمدی‌نژاد، نشان می‌دهد که امید چندانی به پاسخ مثبت برای این پرسش‌ها نیست و این، اغماض مسئله را بیش از پیش می‌کند. از آن سوی، رد صلاحیت شخصی مانند محمد غرضی که در دوره قبلی تایید شده بود و اینک بدون آنکه حتی در طول چهار سال گذشته فعالیت خاصی داشته باشد بی‌صلاحیت شناخته می‌شود، دل‌نگرانی‌ها را نیز بیشتر می‌کند و نشان می‌دهد ترس نهادهای انتصابی از رای‌آوری مجدد دولتی که احتمالا در فرایند انتخاب رهبر آینده نظام با انحصارگرایان انتصابی همراهی چندانی ندارد، تا آن حد است که حاضرند برای شاید ۲۰۰ یا ۳۰۰ هزار رای بیشتر، عملکرد شورای نگهبانی که مورد انتقاد فراوان است را بیش از پیش به ابتذال بکشانند.

آنچه در این روزها شاهدیم، برای مردم ایران چندان غریبه نیست. ۱۲ سال پیش نیز،‌ حاکمان انتصابی تلاش کردند با برکشیدن مهره‌ای بی‌ ریشه و سابقه به نام محمود احمدی‌نژاد، به پاکسازی گسترده نهادهای حکومتی و دولتی از اخلاف و اسلاف ناهمراه و منتقد دست زنند. این کار البته در نهایت با ایستادگی میرحسین موسوی و مهدی کروبی در سال ۱۳۸۸، هزینه‌ای گزاف را برای‌شان به ارمغان آورد تا آنجا که در فرایند مدیریت این هزینه‌ها با احمدی‌نژاد هم دچار اختلاف فراوان شدند و امروز ثمره این اختلافات را در رد صلاحیت وی علنی می‌کنند. امروز اما بر آنند که با برکشیدن چهره هایی مانند ابراهیم رئیسی، آن‌هم در زمانه‌ای که بسیاری از بزرگان انقلاب را در حصر و محدودیت نگاه داشته‌اند، و مهم‌تر از همه، استوانه‌ای محکم به نام اکبر هاشمی رفسنجانی نیز در برابرشان نیست، اقدام نامبارک خویش را تکمیل کنند. تجربه البته نشان داده است که این امید نیز چندان پررنگ نیست. اما افسوس از آن است که دوری از سازوکارهای عقلایت چنان در میان حاکمان ریشه دوانیده که در سرابی مبهم، همچنان بدان امید فراوان دارند. اما آنچه ماحصل این برنامه‌ریزی برای مردم ایران است، مهم و چه بسا بسیار خطرناک است.

فجایع و ویرانی‌های حاصل از مدیریت احمدی‌نژادی –که امروزه ابراهیم رئیسی بسیار تلاش دارد به او مشتبه شود- تنها پیامد این رخداد نخواهد بود. ترس از آن است که برقراری یکدستی کامل در نهادهای انتخابی و انتصابی حکومت، جلوی هر تدبیری را در فرایند انتقال قدرتِ پیش‌رو در سطح رهبری نظام را نیز بگیرد و آنگاه در سراشیبی سقوط به هدایت حاکمانی که نشان داده‌اند از عقل و تدبیر بهره چندانی ندارند، آسیب‌های جبران‌ناپذیری بر بدنه نحیف اجتماع ایرانی وارد آید. همین نکته کافی است تا در انتخاب موقعیت خویش در انتخابات پیش‌روی تامل بیشتری کنیم.

شرکت یا عدم شرکت در انتخابات، انتخابی است که یکایک ما حق داریم انجام دهیم. این گفته درست نیست که عدم شرکت در انتخابات به عنوان اعتراض، هیچگاه مؤثر نبوده و نخواهد بود. عدم شرکت در انتخابات، خود کنشی سیاسی است: کنشی سلبی که در چارچوب نافرمانی مدنی، به عنوان راهی برای مبارزه مسالمت آمیز و حق شهروندی به رسمیت شناخته شده است. شما همراهان سربلند، یک بار در اسفندماه ۱۳۹۰ و به هنگام انتخابا مجلس نهم به این شیوه عمل کردید و نتیجه آن بایکوت وسیع انتخابات نمایشی، این بود که حکومت از آن پس، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ و مجلس ۱۳۹۴ و هم اینک، اعلام می کند که رأی مردم حق الناس است و حتی از منتقدان نظام دعوت می کند که در انتخابات شرکت کنند. از سوی دیگر، لازم به تکرار نیست که بسیاری از ما از دولت روحانی انتظار داشتیم و داریم که بیش از اینها در برابر اقتدارگرایان ایستادگی کند و در دفاع از قانون اساس
​​
ی و مقابله با بی‌قانونی‌های ملوک‌الطوایفی، ثابت قدم‌تر باشد.اما آیا عدم شرکت در انتخابا پیش رو، می تواند اثرگزاری همانند آنچه در اسفندماه ۹۰ اتفاق افتاد داشته باشد؟ شرایط بغرنجی نشان می‌دهد که شاید لازم است برای «نجات» کشور از گرداب محتمل پیش‌رو، آگاهانه در دفاع از تنها بخش انتخابی باقیمانده از جمهوریت نظام اقدام کنیم و در انتخابات دوازدهم ریاست‌جمهوری؛ با وجود تمام انتقادات؛ شرکت کنیم. امروز بیش از هر زمان دیگری در طول تاریخ جمهوری اسلامی به «رای نجات» نیاز است!

کانون اندیشه راه سبز
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۶


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.