شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» پرده‌ای دیگر از امپراتوری دروغ و جریانات بی شناسنامه

شنبه, ۲۶ فروردین, ۱۳۹۶

چکیده : بزرگانی چون مهندس موسوی در خشت خام و جعبه سیاه سیاست، آینده را دیده بودند و مظلومانه و نجیبانه آبروی خود را هزینه صیانت از انقلاب، نظام و بیداری ملی نمودند، اما برخی از آنان که باید بیدار باشند نه تنها وقعی ننهادند، بلکه تایید یا سکوت پیشه کردند و لذا صحنه آرایی‌های خطرناک جریان دروغ میدان و مجال وسیعی یافت


ابوالفضل فاتح رئیس کمیته تبلیغات و اطلاع‌رسانی ستاد مهندس میرحسین موسوی در انتخابات سال ۱۳۸۸ در یادداشتی تحلیلی به رفتارشناسی امپراتوری دروغ در انتخابات ۸۸ تاکنون پرداخته است.

وی در بخشی از یادداشت خود می‌نویسد:

تنش های ۸۴ و بحران پس از ۸۸ محصول حمایت های همه جانبه از یک جریان بی‌شناسنامه و اشخاصی با عقبه مبهم، و محصول اعتماد ناموجه و سپردن امانت آراء مردم به امپراتوری رشد یافته دروغ بود. بزرگانی چون مهندس موسوی در خشت خام و جعبه سیاه سیاست، آینده را دیده بودند و مظلومانه و نجیبانه آبروی خود را هزینه صیانت از انقلاب، نظام و بیداری ملی نمودند، اما برخی از آنان که باید بیدار باشند نه تنها وقعی ننهادند، بلکه تایید یا سکوت پیشه کردند و لذا صحنه آرایی های خطرناک جریان دروغ میدان و مجال وسیعی یافت. در نتیجه ناصحان، کودتاگر خوانده شده، امیدهای بخش عظیمی از ملت زدوده، خیل عظیمی از خادمان ملت بیرون رانده، هویت اسلامی – ایرانی و منابع ملی به تاراج رفته، ارتشاء و اختلاس سیاسی و اقتصادی رایج شده و اغیار طمع ورزیده و حتی به اضمحلال نظام جمهوری اسلامی و چند پاره گی ایران عزیز امیدوار شدند.

متن کامل یادداشت تحلیلی دکتر ابوالفضل فاتح که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

بسمه تعالی

روزی که شبکه امپراطوری دروغ اعلام موجودیت کرد، بسیاری از اصول گرایان چه بسا از این بابت که آن را معارضه با مجموعه جناح خط امام تلقی می کردند، نه تنها ساکت نشستند بلکه به حمایت همه جانبه از آن روی آورده و ملک و ملت را میدان جولانگاه جریانی غیراصیل، غیر انقلابی و مخرب نمودند. ساده اندیشی سیاسی نیز سبب شد که رویکرد به ظاهر انقلابی و در باطن انحرافی این جریان، ظاهربینان خوشبین را فریفته و چنان در چنبره تزویر خود گرفتار کند که نه تنها هر منتقد مشفقی را بی بصیرت خواندند که بسیاری را با عناوین ظالمانه محکوم نمودند.
تایید صلاحیت احمدی نژاد در دو دوره از سوی شورای محترم نگهبان، که بعدها شخصیتی چون مرحوم هاشمی را ناباورانه رد صلاحیت نمود، و بدتر از آن وسعت و عمق حمایت های صورت گرفته از او به چالش کشیدن اعتبار این شورا و قدرت عاقله نظام بود. تنش های ۸۴ و بحران پس از ۸۸ محصول همان حمایت های همه جانبه از یک جریان بی شناسنامه و اشخاصی با عقبه مبهم، و محصول اعتماد ناموجه و سپردن امانت آراء مردم به امپراتوری رشد یافته دروغ بود. بزرگانی چون مهندس موسوی در خشت خام و جعبه سیاه سیاست، آینده را دیده بودند و مظلومانه و نجیبانه آبروی خود را هزینه صیانت از انقلاب، نظام و بیداری ملی نمودند، اما برخی از آنان که باید بیدار باشند نه تنها وقعی ننهادند، بلکه تایید یا سکوت پیشه کردند و لذا صحنه آرایی های خطرناک جریان دروغ میدان و مجال وسیعی یافت. در نتیجه ناصحان، کودتاگر خوانده شده، امیدهای بخش عظیمی از ملت زدوده، خیل عظیمی از خادمان ملت بیرون رانده، هویت اسلامی – ایرانی و منابع ملی به تاراج رفته، ارتشاء و اختلاس سیاسی و اقتصادی رایج شده و اغیار طمع ورزیده و حتی به اضمحلال نظام جمهوری اسلامی و چند پاره گی ایران عزیز امیدوار شدند. یک طیف سیاسی برخاسته از آرمانها و اندیشه امام (ره) به جرم تمکین نکردن در برابر سیطره دروغ بر کشور، منکوب و منزوی و بزرگانشان به صورت فله ای رد صلاحیت شدند. قانون اساسی و اعتبار تمام نهاد های اساسی کشور به سخره گرفته، و طیف وسیعی از خواص مدعی اصول گرایی به همراه پارسانمایان، قدرت طلبانه در چنبره حمایت از افراط، گرفتار افول گرایی گشتند. اینان خواسته و ناخواسته موید انحراف و ستم و جهل و انحطاط شده، و چون گرفتار تضاد ماهیتی گشتند از درون تا مرزتلاشی و پراکنده گی پیش رفتند و کار به جایی رسید که پس از ۳۰ سال تحت الحمایه بودن و برخورداری از چک سفید نهادهایی قدرتمند، هرگز نتوانند در یک انتخابات رقابتی و بدون کمک فراقانونی به پیروزی دست یابند.

اگر جهش و ثبت نام اخیر رییس دولت دهم رخ نمی داد، شاید بخش دردناک حقیقت به این زودی برای بسیاری از طرفداران دیروز و بهت زدگان امروز ایشان آشکار نمی شد. کما اینکه هنوز هم عده ای بر طبل بی مسولیتی و بی عاری کوبیده و فرار به جلو و تهاجم به منتقدان را پیشه ساخته اند. اینان با تکیه بر شعارها یا رفتار ساختار شکنانه و البته قویا محکوم عده ای معدود و ناشناخته در جریان رخدادهای سال ۸۸ ، نظیر هتک حرمت عاشورای حسینی (ع) یا پاره کردن تصویر امام عظیم الشان که همان زمان نیز به سرعت محکوم شد و چه بسا نوعی صحنه آرایی خطرناک نیز بوده است، ظلم خشونت ها و سالها حمایت کورکورانه و تایید شخصی چون رییس دولت دهم و پیامد های دولتش را نادیده می گیرند. علاوه در کنج توجیهات نا موجه و مضحک خود پنهان شده و حاضر به پذیرش رسوایی حمایت ها و تصمیمات سالهای ۸۴ و پس از ۸۸ خود از این جریان نیستند و فراموش می کنند که اگر اقدام انحرافی حمایت ساختاری از احمدی نژاد و چشم پوشی از خطاهای فاحش او نبود، اساسا بسیاری از رخداد های بعدی و عوارض جنبی امکان وقوع نمی یافت. البته این قلیل چه بخواهند چه نخواهند، هنر تاریخ این است که وقتی از رخدادها دور می شویم و غبارها فرو می نشیند حقایق را بر ملا خواهد کرد. برای کسانی که اهل بیداری اند، همان مناظره تلویزیونی کافی بود که سره را از ناسره تمیز دهند. اما اگر عینک جناحی یا خوشبینی اسف بار مانع تشخیص حقیقت بود، بیدارباش های مهندس موسوی و هشت سال مدیریت “معجزه هزاره” و نقش مخرب آن بر اقتصاد و اجتماع و فرهنگ و سیاست و تاراج و ویرانه سازی سرزمین مادری بایستی آنان را بیدار می کرد. و اگر کسی هنوز با آن همه نشانه بیدار نشده باشد، امید است بی صداقتی قابل پیش بینی اخیر، حقیقت امپراتوری دروغ و نیرنگ را شناسانده باشد. کما اینکه برخی از خواب زدگان دیروز، که باید از بصیرت دیرهنگامشان ضرب المثل ساخت، پس از ثبت نام اخیر او را «بی حیا و خودشیفته» خواندند و غمگنانه آنکه اگر سالها زودتر، دیگران حال واقعی این جریان را تشخیص داده باشند، توسط همین افراد در ظلمی عظیم و آشکار، محکوم به هتک و حذف و طرد و حبس و حصر شده اند. امید که با آشکار شدن بخشی از حقیقت، اینان از حمایت های گذشته خود و مظالمی که بر منتقدان محبوسان و محکومان سال ۸۸ به ویژه شخصیت هایی چون مهندس موسوی، کروبی، خاتمی و هاشمی وارد نمودند عذرخواهی کرده و تا دیر نشده دست از لجبازی و سفسطه برداشته و جبران مافات و خسارت نمایند.

اما دلیل نگرانی، نامزدی یک فرد و تاثیرات آنان بر انتخابات پیش روی نیست که اهمیت چندانی ندارد، آنان اگر سر به قانون و صداقت گذارند، به اندازه دیگران در چارچوب قانون حق حیات سیاسی دارند. نگرانی اساسی همچون گذشته، مشروعیت بخشی به جریان های بی شناسنامه و با هویت مبهم است که می تواند آینده کشور و نظام را دچار چالش های جدی تری کند. جریان های بی شناسنامه روزی از امام عظیم الشان و انقلاب اسلامی و فرزندان واقعی امام گذشتند و قابل پیش بینی بود که بعدا آسانتر از رهبری عبور می کنند، و خدایی ناکرده اگر هدایت نشوند روزی از جمهوری اسلامی به تمامه گذر خواهند کرد. به نظرم می رسد این جریان های بی شناسنامه هنوز همه انگیزه ها و دیدگاه هایشان را آشکار نکرده و سخنان بهت آفرین و جنجال سازشان را ایراد نکرده اند، و چه بسا شعارهایی به میان خواهند آورد که در هیچ کجای سپهر سیاسی انقلاب اسلامی و حتی ملی گرایی ایرانی شنیده نشده باشد، تا شاید بتوانند از این طریق بخشی از ملت را فریفته و جریان های توده ای را با خود همراه سازند. آنان دارای عقبه سیاسی و مذهبی روشنی نیستند و معلوم نیست در کجای جغرافیای سیاسی کشور تفسیر می شوند و به کدام قانون سر فرو می نهند. تجربه نشان می دهد چنین جریاناتی در معرض و خطر تذبذب دائمی، انکار گذشته و حتی جهش ایدئولوژیک قرار داشته و بیم آن می رود روزی که همچون هاشمی بزرگ و موسوی نجیب و آینده نگر و خاتمی مصلح، دیگر بزرگان و رهبران شناسنامه دار نظام و جریانات سیاسی اصیل در میانه معرکه نباشند، بازتولید و عرض اندامی بس خطرناک داشته باشند. و آن روز آنان که به دور از آینده نگری به اینان مشروعیتی ناموجه و کوته بینانه بخشیدند و در برابر این همه انحراف، سکوت و تملق اختیار نمودند، طبیعتا باید در پیشگاه خداوند پاسخگو باشند و البته ملت و تاریخ آنان را به نقد و سخره دائمی خواهد گرفت.

با توجه به تجربه سالهای پس از ۸۴ و برای پیشگیری از نضج و ظهور جریانات بی شناسنامه:

• امید می رود هرگونه سیاست زدگی، و عمل جناحی ، سلیقه ای و باندی نهاد های ناظر و مداخلات ناموجه در انتخابات یک سره کنار نهاده شود تا اشتباهات گذشته تکرار نشده و جای حق و ناحق معاوضه نگردد. بخش مهمی از حوادث سال ۸۸، ریشه در بی اعتنایی نهادهای ناظر به تخلفات محرز یکی از نامزدها و حامیانش پنهان و آشکارش داشت، و البته متاسفانه بخشی از ناظرین و داوران خود به مثابه ستاد همان نامزد بودند. نظارتی که خود را استصوابی می داند، مسئولیت هر گونه تخلف از جمله سوء استفاده از بیت المال و تریبون های عمومی و نهادهای خاص را نیز بر عهده دارد، کمااینکه در ۸۸ هم بود اما متاسفانه مانع نشده و خود رفیق آن قافله شدند. اعتراف به اشتباه، نخستین گام پیشگیری از تکرار خطا در آینده است.

• امید می رود جناح اصول گرا به اصول اعلام شده خود بازگردد و به رقابت قانونی تن دهد. اگر همچنان بخواهند بر مبنای روش های غیر عادلانه، دوپینگی و رانتی بر قدرت دست یافته و حریف را بر خلاف قانون و با بهره گیری از نهاد های بالادستی قدرت در تنگنا و حذف قرار دهند، دامنه اصلاح امور کشور با تاخیری طولانی و پر خسارت مواجه خواهد شد و زمینه برای فرصت طلبان باز خواهد ماند.
• امید می رود گفت و گو و تعامل ملی مطمح نظر همگان قرار گیرد به ویژه جناح اصلاح طلب که البته در این سالها در معرض حذف غیر قانونی قرار داشته است و دولت آقای روحانی، که به رغم همه صحنه آرایی ها ان شاء الله فرصت تداوم خواهند یافت، با رویکرد گفت و گو و همدلی با عقلای جریان اصول گرا و سایر نخبگان مستقل و نهاد های تحت گرایش آنان، بازسازی پهنه سیاسی کشور را مد نظر قرار داده و هر دو جریان اصلی در شعار و عمل با هرگونه تمامیت خواهی و افراط از سوی هر فرد و جریان از جمله درون خویش، مخالفت کنند و قانون و شفافیت را وجهه همت هر گونه رقابت قرار دهند و فضا را برای همه ی متواضعان در برابر قانون بازکنند، تا دیگر فضا برای جریانات بی شناسنامه گشوده نشود.

• امید می رود همه و در هر سطحی در برابر اقدامات خود پاسخگو باشند و امروز که نتایج عملکرد دولت هشت ساله جریان انحراف آشکار شده است، آنان که با سکوت یا تاییدات خود بخشی بزرگ از ملت را به اشتباه انداختند، عذرخواهی و جبران مافات کنند و خطاکاران زخم دل های شکسته و آبروهای به بازی گرفته و شخصیت های حذف شده را مرهم نهند تا هیچ کس نتواند از هزینه حمایت های ناموجه خود از هر جریان مخرب به آسانی طفره رفته و سیاست حاشا پیشه کند.

• امید می رود حقوق آحاد ملت به رسمیت شناخته شده و هرگونه تبعیض غیرقانونی در هر عرصه ای از جمله رقابت های انتخاباتی از میان برداشته شود و ملت به ما هو ملت، بر سرنوشت خود حاکم باشد.

• امید می رود، همه ی مقامات و جناح ها، سلامت اقتصادی و سیاسی را وجهه همت قرار داده و نهاد های ذیربط حکومت بدون هر گونه ملاحظه، دست اربابان قدرت را از دست درازی به ثروت های ملی و توزیع باندی آن کوتاه و دارندگان ثروت های بادآورده را به محاسبه وادارند.

• امید می رود احزاب و رقابت ها در چارچوب حزبی به رسمیت شناخته شوند و فعالیت یا تحزب شناسنامه دار، با مانیفست روشن ضامن فعالیت های سیاسی باشد. چرا که بدون تحزب، فعالیت سیاسی به سرعت به پوپولیسیم و ظهور ناشناخته های فرصت طلب نزدیک می شود. آن جریان و مسئولانی که مسبب و حامی معجزه ادعایی هزاره سوم بودند، با نام یا ترفندی دیگر شروع به فعالیت کرده، و مسئولیت ترویج و حمایت از او را نمی پذیرند. احزاب بی شناسنامه و جریان های شب انتخاباتی مانع شفافیت و مسئولیت پذیری بوده و در صورت پیروزی معلوم نیست به چه دکترینی وفادار خواهند ماند. در صورت شکست نیز در غبار پسا انتخاباتی محو شده و بار دیگر در انتخاباتی دیگر بدون پذیرش مسئولیت اقدامات قبلی با عنوانی جدید ظهور خواهند کرد. به همین دلیل تلاش در جهت پذیرش و نهادینه سازی احزاب و جریانات شناسنامه دار و تسهیل و تامین فعالیت سیاسی رهبران شناخته شده، منطقا در رشد تدریجی مردم سالاری دینی در ایران عزیز اثر چشمگیر خواهد داشت.

برای زنده نگاه داشتن این امیدها در پهنه نظام اسلامی و ایران عزیز، نیازمند شفافیت و پذیرش مسئولیت ها و بازگشت نهاد های اساسی پاسدار قانون اساسی، مجریان عدالت و متصدیان امنیت به حاکمیت اخلاق و قانون و اصول داوری منصفانه و بی طرفی هستیم و مقدم بر همه چیز جبران خسارت های ۸۸ از جمله رفع حصر، ترک عادت دخالت های غیر قانونی و رانت خواری سیاسی، و تاکید بر جریانات شناسنامه دار در انتخابات پیش روی بهترین آغاز است.