سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

از اندوه تا بخشش عملگرائی

چکیده : چنین سیاست ورزی همواره آماده است که آن دسته از تخاصمات و چالشهای پیشین را که در برابر حصول نوعی تعامل و توافق مفید مقاومت می کنند را به نفع آن خیر و منفعت عمومی که امید است از پس چنین تعاملی برآید، هر چند موقت به دست فراموشی بسپرد ...


کلمه – ضیا نبوی

زندگی انسان برتر به کار تیراندازان می ماند، وقتی تیر به آماج اصابت نکند تیرانداز علت را در خود می جوید… “کنفسیوس”

۱- خبر به مانند صاعقه از وجودمان گذشت… برگهای امیدمان لرزید، زانوانمان کم رمق تر شد، دریچه های آینده تنگ تر می نمود و تنهایی مان فزونی گرفت. حسی شبیه خیانت دیدگی درونمان موج می زد… تقدیر هم به ما پشت پا زده بود…

۲- در مرگ هاشمی گریستیم.. شاید بیشتر از همه اشک‌هایی که باری هر کس دیگری از دیدگان فروریختیم.. گریستن نه برای شخص هاشمی که اصلا شخصیت غم انگیزی نداشت، بلکه برای نوعی از سیاست ورزی که امکانش را در آینده سخت تر می یافتیم. برای شیوه ای ازمداخله در قدرت که هرگز در تاریخمان جذابیت و محبوبیتی نیافته است. برای قسمی امیدواری و تعامل باوری که هیچگاه دلایل قانع کننده و عامه پسندی برای آن نداشته ایم. برای سنخی از شرافتمندی که همواره در برابر اتهام خیانت و خودفروشی ، بی دفاع و بی یاور بوده است. . برای گونه ای از خوب بودن و خیرخواهی که کمتر چشمی در سیاست برای دیدنش تربیت کافی یافته است.. برای نگاهی عملگرایانه به مسائل عمومی که حتی مجال سوگواری و افسوس خوردن را نیز به شما نمی دهد.. برای جنسی از سیاست پیشگی که تنها و تنها فایده و منفعت عمومی اش می تواند همه مشقت ها و بدنامی های ملازم آن را توجیه نماید.. اینکه آیا هاشمی نمونه ی بی کم و کاستی از این شیوه ی سیاست ورزی بوده است یا خیر اصلا پرسش مهمی نیست، مسئله مظلومیتی است که این منش سیاسی همواره بدان دچار بوده است. مشی و مرام میانه روانه ای که با ایمانی عمیق و برآمده از تجربه ای سنگین می دانید که بهترین و کم هزینه ترین شیوه ایجاد خیر همگانی و تقلیل مرارتهامان است و لیکن عجیب اینکه با همه اقبالی که در کلام به آن صورت می گیرد باز هم در لحظه ی عمل می بینید که ایستادن در چنین جایگاهی تا چه حد دشوار و خسته کننده است و چه حجمی از حس تنهایی را پدید می آورد. خستگی و انزوایی که تنها گذر زمان به شما خواهد آموخت که چگونه می توان بی آنکه از پای در آمد بدان خو گرفت و همچنان به امکان اثرگذاری و ثمر بخشی امیدوار ماند…

۳- در برابر آن دسته استدلالها که حمایت و تجلیل از شخصیت هاشمی را عدول از هویت و شأن سیاسی منتقدین ویا زندانیان سیاسی می داند شایسته است همه دشواری‌هایی را به خاطر آوریم که در نتیجه هشت سال حکمرانی نابخردانه ی دولت نهم و دهم بدان دچار آمدیم … تحریم های کمرشکن، رکود اقتصادی ترسناک، تورم بی مهار، بیکاری روزافزون، زندانهای آکنده، فرار نخبگان، سیاست پادگانی… همه و همه مصیبت هایی بودند که فقدان عقلانیت در مدیرت اجرایی کشور برایمان رقم زد. رنج هایی که نه فقط در دنیای شاخص ها و ارقام بلکه در عالم واقع شهروندان ایرانی را آزرد و تبعات نکبت بار آن همچنان سر در پی ما دارد. نکته‌ی دردناک آن ماجرا اما غیرضروری بودن همه ی آن رنج هاست. اینکه احساس می کنیم اگر اندکی خردمندی بیشتر در هیأت حاکم مان وجود می داشت و یا اینکه اگر شخصیت معقولتری مانند هاشمی را در سال ۸۴ به ریاست جمهموری بر می گزیدیم بسیاری از این فجایع قابل پیشگیری بود. شاید همین یک نکته به تنهایی کافی باشد تا به منتقدین سیاسی مان بیاموزد که حمایت از یک دولتمرد معقول و توسعه گرا در برابر یک افراطی ماجراجو یک انتخاب ملی ضروری است. البته مطمئنا یک چنین حمایتی تنها شیوه ی مداخله مؤثر و مفید در عرصه ی سیاست نمی باشد و بهتر آن است که کنشگران سیاسی پروژه های متنوع و متکثری را در حوزه ی عمومی و جامعه ی مدنی نیز طراحی و پیگیری نمایند اما خب حقیقت این است که آن میزانی از اثر گذاری و ثمربخشی که بواسطت حضور در قدرت محقق می گردد با هیچ شیوه ی دیگری قابل قیاس نیست و کمک کردن به یک چنین فرایندی احتمالا حداقل کاری است که یک فعال سیاسی می تواند برای خویشتن و مردم میهنش انجام دهد. مساعدتی که حتی اگر وزین ترین و موجه ترین منتقدین سیاسی ما هویت و آبروی خویش را هزینه ی آن می نمایند ، قدم اشتباهی برنداشته اند و دستاورد آنان از این رهگذر حتی اگر به اندازه ی حل کوچکترین و خردترین مسائل عمومی نیز باشد باز هم هرگز چیز اندکی نیست.

۴- نظر به تغییر و تحولات اخیر در سیاست جهانی و همچنین رشد جریانهای افراطی در منطقه شاید این مدعا اغراق آمیز نباشد که آینده‌ی سیاسی ما در گرو امکان نوعی بخشایش عملگرایانه از سوی جریانهای متفاوت و بعضا متخاصم سیاسی درون کشور است. جنسی از بخشایش که برخلاف روایت متعارف آن که بخشودن را اتفاقی در وجدان آدمی می انگارد و هدف و مقصود آنرا نوعی تسویه حساب با گذشته و دیگران می شمارد، این بار از نوعی گذشت و فراموشی عملگرایانه دفاع می شود که الزاما چیزی را در نهاد آدمی تغییر نمی دهد و تنها در پی آن است که به امید همه ی آن امکانهای خوشایندی که در آینده می توان رقم زد، سویه ها و قسمت هائی از گذشته را نادیده بیانگارد .. در یک چنین روایتی تأکید اساسی نه بر چگونگی واقعیتها و رخدادهای پیشین که برعکس بر امکانها و گشایشهای آینده است و در این رهگذر از سیاست ورز امیدواری دفاع می شود که برای بخشیدن و گذشت کردن، نه نیازی به یافتن دلایل موجه در رخدادهای پشت سر نهاده دارد و نه چندان محتاج آن قدرت اخلاقی فوق العاده ایست که فقط در برخی شخصیت های خاص یافت می شود. یک چنین سیاست ورزی همواره آماده است که آن دسته از تخاصمات و چالشهای پیشین را که در برابر حصول نوعی تعامل و توافق مفید مقاومت می کنند را به نفع آن خیر و منفعت عمومی که امید است از پس چنین تعاملی برآید، هر چند موقت به دست فراموشی بسپرد. البته شاید گفتن از احتمال یک چنین بخشایشی در فضای سیاسی پر تنش امروز کمی خوشبینانه و حتی خیالپردازانه در نظر آید اما حقیقت این است که ما یکبار در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ به یک چنین اتفاق میمونی دست یافتیم . شکی نیست که در آن هنگام هم تصمیم به مشارکت فعالانه در انتخابات از سوی منتقدین و هم گردن نهادن به نتیجه ی انتخابات از سوی هیأت حاکمه، نتیجه ی حدی از نادیده انگاری حوادث ۸۸ و زخم های عمیق آن ماجرا بود. زخم هائی که اتفاقا برخی از آن در نتیجه ی خروجی مبارک انتخابات التیام یافت و بسیاری از افراد نیز که از منظری عملگرایانه اما با وجدانی ناخشنود و آکنده از درد و رنج پای بدان میدان نهاده بودند، پس از حصول نتیجه ی امیدآفرین آن، امکان بخششی از صمیم قلب را در خود میسرتر دیدند. رخداد شاید بی همتائی در جهان سیاست ایرانی که نقش بی بدیل هاشمی در آن هرگز قابل کتمان نیست و اگر ثمره و حاصل زیست سیاسی هاشمی در همان یک نقش آفرینی خلاصه شود، باز هم خیلی خیلی زیاد است! .. به هر روی آینده همچنان گشوده است و هیچ دلیل قاطعی در دست نیست که یک چنین تجربه ی ارزشمندی قابل تکرار نباشد. گرچه یادآوری این نکته نیز ضروری می نماید که موفقیت یک چنین پروژه ای ابتدائا منوط به آن است که برای آغازیدن و همچنین اصرار نمودن بر یک چنین فهمی از سیاست ورزی، چندان به انتظار واکنش مثبت حریف سیاسی مان ننشینیم و یا به سرسختی های او در این مسیر زیاده اعتنا نکنیم. فراموش نکنیم که این مائیم که دل در گرو چنین شیوه‌ای از سیاست پیشگی دادیم و مسئولیت همه‌ی زحمت‌ها، مشقت‌ها، ناکامی‌ها، و بدنامی‌های آن نیز با ماست….


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.