شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» نیم قرن خاطره و تجربه

جمعه, ۱۰ خرداد, ۱۳۹۲

چکیده : مرحوم عزت الله سحابی از روزگار جوانی تا آخرین روزهای عمرش دغدغه سیاست و مسئولیت اجتماعی داشت و اینگونه زیست را لازمه مسلمانی میدانست.


علی مزروعی:

مرحوم عزت الله سحابی از روزگار جوانی تا آخرین روزهای عمرش دغدغه سیاست و مسئولیت اجتماعی داشت و اینگونه زیست را لازمه مسلمانی میدانست. او شش دهه عمرش را بطور فعال در سیاست قدم زد و مانند هر آدم سیاسی و مصلح تاریخ معاصر ایران هزینه های بسیاری را متحمل شد. بخشی از عمرش را در زندان رژیم پهلوی و بخشی را در زندان جمهوری اسلامی سپری کرد. جلد اول خاطرات این پایمرد سیاست، که به دوران زندگی و مبارزاتش در رژیم پهلوی اختصاص داشت، پس از انتشار در ایران در سال ۸۸ و درایامی که به اجبار خانه نشین و پنهان بودم خواندم و یادداشتی در باره آن نوشتم که درادامه همین مقال آنرا افزوده ام. یک سال پس از آنکه من از کشور هجرت و در غربت پناه گرفتم این رادمرد سیاست به رحمت خدا رفت و ایران سرمایه بزرگی را از دست داد. روند اوضاع و احوال در ایران بگونه ای شده است که جلد دوم خاطرات مرحوم سحابی با عنوان « نیم قرن خاطره و تجربه » برای سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۹ اخیرا در خارج انتشار یافته و همچون سرمایه ارزنده ای در اختیار علاقمندان قرار گرفته است. و باید امیدوار بود که جلد سوم و آخر این خاطرات که اختصاص به سالهای ۱۳۸۰ تا پایان عمر مهندس سحابی دارد نیز توسط نزدیکان و دوستان ایشان انتشار یابد تا یادگار ماندگاری از این پیر سیاست برای همه آنانی باشد که می خواهند به عرصه سیاست ورزی وارد شوند و پاک و مخلصانه و صبورانه از جوانی تا آخرین لحظات عمر براین مشی استوار باشند.

سحابی خاطراتش را با شرح آزادی از زندان شاه شروع می کند و اینکه او هم همچون دیگر زندانیان آزاد شده مات و مبهوت قیام و حضور پرشور مردم علیه رژیم استبدادی پهلوی شده و بی درنگ وارد میدان مبارزه می شود : ” پس از آزادی، با توجه به جو جامعه و شور و هیجانی که در میان مردم وجود داشت، فعالیت های سیاسی خود را از سرگرفتم که این امر تا حدودی موجب دلسردی و رنجش همسرم شد، به ویژه آنکه منزل ما به طور شبانه و روز محل رفت و آمد و جلسات و درگیری های مختلف شده بود…”( ص 17 ).

در همین زمینه به اختلاف نگرشی که بین انقلابیون و برخی اعضای نهضت آزادی در مورد روند انقلاب وجود داشته اشاره کرده است : ” ما خود هم همیشه با مرحوم بازرگان بحث داشتیم و مخالف این کندی حرکت بودیم، درحالی که ما خسارت بسیار بسیار زیادی را بر همه سرمایه های مملکت شاهد بودیم. به خاطر اینکه تغییر رژیم به طور تدریجی یا روش سنگر به سنگر پیشنهادی نهضت آزادی صورت نگرفت. در حالی که اگر رژیم فروپاشی نمی شد و تحول و اصلاح تدریجی صورت می گرفت اینگونه نمی شد. مهندس بازرگان می گفت هیچ یک از ما در بیست و پنج سال گذشته برمسند کار نبوده و برکنار بودیم بنابراین وارد نیستیم. ما به ارتش تسلطی نداشتیم. به امور اقتصادی جاری نیز تسط کافی نداشتیم. زمانی که من از زندان آزاد شدم جو انقلابی و جامعه چنان بود که می گفتند مهندس بازرگان و دکتر سحابی سازشکار هستند و می خواهند سلطنت را حفظ کنند. ولی آنها نیز اخلاقا به این حرفها گوش نمی دادند و این شجاعت را داشتند که در مقابل این جو بایستند و علیرغم آنکه همه می خواستند انقلاب تسریع شود، آنها در مهار انقلاب می کوشیدند و این شجاعت بنظر من بالاتر از شجاعت مقابله با یک جبٌار است. مهندس بازرگان به صراحت می گفت ما و شما انقلابیون اعم از روحانی پیرو آقای خمینی یا مجاهدین یا نیروهای چپ انقلابی و روشنفکری هیچکدام به امور مملکتی وارد نیستیم و تاکنون مسئولیت اداره امور جاری را نداشته ایم و تازه ایشان از همه ما واردتر بود و سابقه داشت. ایشان می گفت ما باید کم کم وارد بشویم و نگذاریم کشور تخریب بشود. آن روز کسی معنی فروپاشی را درک نمی کرد. بعدها دانستیم که پس از این فروپاشی، هنوز که هنوز است نظام مدیریت در این کشور برقرار نشده است، یعنی رئیس اداره کاره ای نیست، مدیریت دانشکده کاره ای نیست، کارکنان و کارمندان بسته به جو و اینکه کدام گروه قدرت بیشتر داشته باشد، جریانات را به پیش می برند. یعنی نظام مدیریتی کشور پاشیده شده و هنور برقرار نشده است. هم اکنون در همین حکومت جناح راست آیا کسانی که بنادر نامرئی ورود کالای قاچاق را اداره می کنند، از مدیریت و برنامه ریزی از بالا پیروی می کنند؟ و یا مثلا آقای خامنه ای از کارهای آنان خبر دارد؟ من چنین باوری ندارم. اینان دولت در دولت اند. درحالی که چنین وضعی در زمان شاه نبود. در زمان شاه دست کم نظام متمرکز مدیریتی وجود داشت که منسجم بود.”(صص 24 – 26)

درباره اختلاف نظر انقلابیون و برخی اعضای نهضت آزادی با بازرگان بازهم توضیح می دهد :” غیر از مسئله شتاب یا مهار انقلاب، یکی دیگر از اختلاف نظرهای مرحوم بازرگان، مخالفت ایشان با چپ گرایی بود. قبل از اینکه از زندان آزاد شوم اخباری از حوادث خارج از زندان به ما می رسید. از جمله اعضای مجاهدین نقل می کردند که مهندس بازرگان با جنبش مردم مخالفت می کند. از جمله، آنها به سخنرانی مرحوم بازرگان تحت عنوان آفات توحید که در مسجد قبا در ماه رمضان سال 56 ایراد شده بود، اشاره می کردند.

دراین سخنرانی مرحوم بازرگان چنین بیان نموده بود که برخی مفاهیم منشاء مارکسیستی و لنینیستی دارد. از جمله مفاهیم مورد اشاره مهندس بازرگان، واژه امپریالیسم بود. مهندس بازرگان معتقد بود که این واژه که از سوی لنین بکار برده شده و از سوی مذهبی ها هم تکرار می شود واژه صحیحی نیست. ما بجای امپریالیسم باید از کلمه ” استیلای خارجی ” استفاده کنیم. یکی دیگر از اختلافات مرحوم بازرگان با دیگران بر سر مسئله استعمار و استبداد بود.

به عقیده مرحوم بازرگان دشمن اصلی مردم ایران، استبداد بود که علاوه بر تاثیرات سیاسی برحیات این مرز و بوم، از لحاظ فرهنگی و اجتماعی هم تاثیرات بسزایی بر روحیات و رفتار و به طور کلی فرهنک مردم برجای گذاشته است. در این رابطه یک جزوه پانصد صفحه ای تحلیل تاریخی هم از سوی ایشان تهیه شده بود که پس از آزادی از زندان برای مطالعه به من سپردند. درآن جزوه مهندس بازرگان ضمن بررسی سرگذشت تاریخی مردم ایران از زمان هخامنشیان تا عصر حاضر، نمونه هایی از خودسری ها، ستمگری ها، پایمال کردن حقوق مردم و…در طول دوهزار و پانصد سال حکومت شاهان ارائه داده و نتیجه گرفته بود که ایران 2500 سال اسیر استبداد بوده است و در نتیجه این حاکمیت طولانی استبداد، طبعا افکار و روحیات و اخلاقیات و فرهنگ مردم با استبداد تطبیق یافته است. و برای اینکه در کشور اصلاحات انجام شود لازم است تا تغییرات بسیاری در افکار، روحیات و به طور کلی فرهنگ مردم ایجاد شود. این تغییر نیز تنها زمانی امکان پذیر است که عامل عینی ایجاد این ضعفها یعنی استبداد حذف شود و لذا مبارزه اصلی باید با استبداد باشد.

من در مقابل استدلال های مهندس بازرگان، در بحث هایی که با ایشان داشتم ضمن قبول نقش استبداد، به مسئله استعمار و نقش آن هم اشاره داشتم. به عقیده من از ابتدای قرن نوزدهم، علاوه بر استبداد عامل استعمار هم در تعیین سرنوشت مردم و کشور ما نقش مستقیم داشت. از ابتدای قرن نوزدهم و پس از ورود هیئت انگلیسی به ریاست سرجان ملکم، نقش غیر مستقیم سیاست انگلیس در ایران به یک نقش مستقیم، سازمان یافته و منظم تبدیل شد و بدنبال آن روسیه تزاری نیز به انگلیسی ها پیوست.”(صص 42-43)

بازگویی وقایع و پیشروی انقلاب، شکل گیری شورای انقلاب و چگونگی عضویت خودش و آیت الله طالقانی و افراد دیگر دراین شورا، و اینکه انقلابیون اطلاعات و شناخت درستی نسبت به اداره امور کشور نداشتند، و دراین مسیر به تحول روحانیت و آشنایی تدریجی آنها به اداره امور خاطرات سحابی را به پیش می برد و وارد فضای پس از پیروزی انقلاب می شود. 14 اسفند و اولین حضور ملی بر مزار مصدق، رفراندوم جمهوری اسلامی، خشونت ها و اعدام ها پس از پیروزی انقلاب، اختلافات اعضای شورای انقلاب و دولت موقت، تحریکات روحانیون 28 مردادی، تدوین قانون اساسی، تشکیل مجلس خبرگان، طرح و مصوبات شورای انقلاب، قانون معروف مدیریت، ملی کردن بانکها، ترمیم شورای انقلاب، مشکلات دولت موقت، تفرقه افکنان، تغییرات کلی در پیش نویس قانون اساسی، تدوین قانون ولایت فقیه در مجلس خبرگان، ریاست سازمان برنامه و بودجه، مسئله کردستان، نخستین موج ترور، دستگیری محمدرضا سعادتی، اشغال سفارت آمریکا، جزوه تحلیلی نهضت آزادی، کنگره نهضت آزادی، ترمیم دوباره شورای انقلاب، سناریوی والدهایم، دولت شورای انقلاب، نخستین انتخابات ریاست جمهوری، آراء و مواضع بنی صدر، انتخابات نخستین دوره مجلس، نظرات شخصی امام در باره برخی افراد، تشکیل ستاد بسیج، نوار آیت، پایان کار شورای انقلاب، مسئله گروگان ها، مسئله صدا و سیما، گروه های چپ گرا،انقلاب فرهنگی، شروع قانونگذاری در مجلس، وقایع دوران نمایندگی مجلس، تغییر مواضع آقای بنی صدر، شروع جنگ تحمیلی، ماجرای اسارت مرحوم تندگویان، گفتگو و مذاکرات با مجاهدین خلق، واقعه چهاردهم اسفند، طرح عدم کفایت رئیس جمهور در مجلس، لایحه قصاص و جبهه ملی، تظاهرات 30 خرداد، دستگیری حامد، مخالفت هایی که سخت تر می شود، در باره حسین تفرشی ها، دوران کوتاه ریاست جمهوری مرحوم رجایی، انفجار حزب جمهوری و دفتر نخست وزیری، سفر به لیبی و الجزائر، تدوین بودجه، درگیری مجلس، لغو قانون حفاظت از صنایع، جنگ و جبهه، ماجرای صادق قطب زاده، و اعدام سعادتی عناوینی است که مرحوم سحابی به بیان خاطرات خود در باره آنها پرداخته و دوره هفتم از خاطرات خود مربوط به سالهای 1357 تا 1360 را به پایان برده است.

قطعا خواندن این خاطرات برای افرادی چون من که نسل انقلابند نوعی روایت و بازخوانی وقایع و حوادثی است که در آن حضور داشته اند، و برای نسل های بعد از انقلاب تاریخی است که حتما باید بدان آگاه شوند و آنرا سرمایه خود کنند برای پیشروی بسوی آینده. کالبدشکافی و آسیب شناسی این وقایع و حوادت از دریچه ذهن و دل سحابی که عمری را در سیاست و مبارزه گذرانده برای هر فردی که میخواهد در ایران سیاست ورزی کند نکات و آموزه های بسیار برای یادگیری دارد.

نگاهی به مابقی این خاطرات را در مقالی دیگر پی خواهم گرفت.

————————————————————————–

نیم قرن خاطره و تجربه

اینروزها که به جبر، خانه نشین شده ام فرصت مغنتمی است برای مطالعه و اندیشه و ارزیابی زندگی خودم و به ویژه مسیری که در زندگی سیاسی طی کرده ام و اینکه سرنوشت جمهوری اسلامی ایران با این اوضاع و احوال چه می شود؟ از اینرو خواندن کتابهایی که به بازگویی و کالبد شکافی و تحلیل و بررسی تاریخ معاصر پرداخته اند به همراه کتابهای بازگوی خاطرات افرادی که به نحوی در شکل دهی و حوادث تاریخ معاصر ایران نقش و حضور داشته اند، عمده وقتم را پر می کند و البته هرچه بیشتر می خوانم بیشتر بر حال کشور و خودم و سیاسیون و مردم و دولتمردان حاکم تاسف می خورم که تاکی ما باید این چرخه باطل تاریخ معاصرمان (استبداد- جنبش و انقلاب – مشروطه و آزادی – استبداد) را تکرار کنیم؟ و راه گریز از عقب ماندگی و پیوستن به قافله رشد و توسعه را باز نکنیم؟

مهندس عزت الله سحابی که از دوران جوانی وارد عرصه فعالیت های مذهبی و اجتماعی و سیاسی شده و تا امروز در این عرصه مانده است (برخلاف بسیاری از ما ایرانیان) همت کرده و بخش اول خاطرات خود را که اختصاص به دوران کودکی تا پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 دارد در کتابی با عنوان «نیم قرن خاطره و تجربه» به رشته تحریر در آورده و در اختیار علاقمندان به باز شناسی وقایع این نیم قرن از دیدگاه نویسنده و تجربه هایی که شخصا در آنها حضور داشته، نهاده است.

هرچند سنت خاطره نویسی در میان ما ایرانیان به ویژه دولتمردان و سیاسیون جایگاه چندانی ندارد و به همین دلیل کمتر کتابی را می توان یافت که توسط این افراد در همان زمانی که مسند کاری بوده اند یا درگیر سیاست ورزی، نوشته شده باشد و از اینرو با فاصله گیری از زمان وقوع خاطره طبعا بخشی از رخدادها گم می شود یا بازگویی آنها تحت تاثیر شرایط و ملاحظات پس از آن و زمان نوشتن قرار می گیرد، اما الحق و الانصاف آقای سحابی به رغم گذر زمان زیاد و شرایط و جو پس از انقلاب و ملاحظاتی که برهمه ما سایه افکن است روایتی صادقانه و منصفانه از خاطرات و تجربیات خود در این کتاب عرضه کرده اند و از اینرو خواندن این کتاب برای همه آنانی که می خواهند در ایران کار و فعالیت سیاسی داشته باشد، ضروری می نماید تا دریابند که ورود در عرصه سیاست اگر در دوران جوانی و شور آسان می نماید، اما در ادامه راه مشکل ها می افتد و کمتر فردی را در ایران همچون نویسنده می توان یافت که در اینراه نبرّد و نیافتد و به رغم همه مشکل ها برای رهایی ایران از دام استبداد و استعمار از پای ننشیند.

با خواندن این کتاب همچون دیگر کتابهای مشابه درمی یابیم که در تاریخ معاصرما همه افرادی که بگونه ای وارد جریانات سیاسی و مبارزاتی علیه وضع موجود و استبداد و استعمار در مقاطع مختلف شده اند از نخبه ترین و تحصیکرده ها و روشنفکران جامعه ما بوده اند و در پی آرمانهایی بلند و در راس همه آنها عدالت و آزادی و مردم سالاری، اما رفتار حاکمان مستبد و وابسته با اینان یکسان بوده است و آنهم سرکوب و به بند و زندان و شکنجه و اعدام کشاندن و ایجاد رعب برای خفه کردن صدای منتقدان و مخالفان و در نهایت خاموش کردن جامعه و حاکمیت قبرستانی، و هرچند اجرای این سیاست ها در کوتاه مدت جواب داده، اما در نهایت این مستبدان مغلوب همین سیاست ها شده و با شورش و انقلاب و انفجار اجتماعی سقوط کرده اند و عجیب اینکه هیچ حاکمیتی از حاکمیت قبلی پند و عبرت نگرفته است! اما در این خاطرات بخوبی دریافت می شود که در مقاطعی اجرای این سیاست ها نه تنها حاکمان را از ادامه حکومت استبدادی مطمئن می ساخت بلکه بخشی از مبارزین را به تردید در ادامه مبارزه وامی داشت و آنها را می براند یا وارد بحث هایی توان فرسای ایدئولوژیک و سیاسی می کرد که متاسفانه شعاع تاثیر مخرب آنها رامی توان در سال های پس ازپیروزی انقلاب تا کنون نیز رد یابی کرد و اینکه چگونه شرایط استبدادی می تواند تا زمانهای دور آثار مخرب در پی داشته باشد.

به نظرم خواندن این خاطرات به ما می آموزد که گرفتار اینگونه مباحث توان فرسا و بیهوده نشویم و خط اصلی را که همان مبارزه با استبداد و استعمار و دستیابی به عدالت و آزادی و مردمسالاری است، از دست ندهیم و همه مباحث ما باید مرتبط با این خط اصلی باشد؛ در غیر اینصورت کار و فعالیت ما جز تکرار همان تجربه تلخ و پرهزینه نخواهد بود و از اینرو فکر می کنم در شرایط امروز جامعه و جنبش سبز وجود افرادی همچون آقای سحابی و گوش سپردن به نظرات و تحلیل آنها نعمت بزرگی است که باید قدر دانست و از او و نظراتش نهایت استفاده را در راهبری جنبش کرد.

خواندن این خاطرات به ما می آموزد که سیاسی بودن در ایران چه هزینه سنگینی در پی دارد و تقریبا با استناد به تاریخ معاصر ایران می توان گفت کمتر فرد سیاسی ای بوده که سرِ سالم به گور برده است! و این از ویژگی های تاریخ استبدادی ماست و جالب این است که این قاعده سر سالم به گور نبردن متوجه حاکمان و دولتمردان مستبد هم بوده است! و در واقع تاریخ معاصر ما مشحون از این به گورشدن ها و درجازدن هاست آنهم در قرنی که مسابقه پیشرفت و توسعه درگرفته و جهانگیر شده است. سحابی در این خاطرات براستی و بی پیرایه شرح می دهد که چه سختی هایی را در زندگی خصوصی اش به لحاظ مادی تحمل کرده است تا ادامه مبارزه اش را پی گیرد و دراین مسیر همسرش که چندان هم سیاسی نبوده چه فداکاری هایی که نکرده است و فکر می کنم این داستان اغلب سیاسیون ایران باشد که زندگی خصوصی شان را فدا می کنند تا زندگی بهتری برای همه ایرانیان فراهم سازند و در این میان همسران این سیاسیون نقش بسیار فداکارانه ای دارند که دیده نمی شود و اینرا من در همین حوادث اخیر جنبش سبز و فداکاری غیرقابل تصور و توصیف دیدم. اینکه آقای سحابی در ابتدا و انتهای خاطراتش به بازگویی نقش همسرش در زندگی مشترک و مبارزه سیاسی اش پرداخته و بحق از او تقدیر و تجلیل کرده است فصل تازه ای را به روی ما می گشاید و اینکه قدر و قیمت این زنان را که همواره پشتوانه بزرگی برای مبارزه بوده اند بدانیم و میدان را برای فعالیت بیشتر آنها فراخ سازیم.

نکته آخری که من از خواندن این کتاب آموختم اینکه راه نجات ما از این استبداد دیرپای خانه کرده در ایران، پایبندی به راهبرد اصلاح طلبی و پرهیز از هرگونه افراط و تفریط و خشونت ورزی در امر سیاست است. همانکه امروز ذیل نام جنبش سبز با شعار حاکمیت قانون و اجرای بدون تنازل فانون اساسی جمهوری اسلامی در جامعه ما ساری و جاری است. جنبشی که در پی تامین حقوق شهروندی و مدنی همه ایرانیان است و هیچکس را غیرخودی نمی داند و دستیابی به آنچه جنبش سبز می خواهد به نفع همه ایرانیان و از جمله حاکمان است. در این خاطرات می خوانیم که رژیم شاه چگونه راه بقا و حاکمیت خودرا در زندان و اعدام کردن مخالفان و منتقدان خود حتی آنها که در چارچوب قانون اساسی مشروطه و مسالمت جو فعالیت می کرده اند، جستجو می کرده است، اما سرانجام این رژیم و شاه چه شد؟ فرازهایی از این خاطرات که بسیار در اینباره درس آموز است را در ادامه می آورم:

“در فروردین سال 43 دادگاه تجدید نظر رهبران نهضت آزادی آغاز بکار کرد … اولین کسی که برای دفاع از خود پشت تریبون قرار گرفت آقای مهندس بازرگان بودند. دفاعیات مهندس بازرگان 12 جلسه یعنی چهار هفته به طول انجامید. مهندس بازرگان در خلال صحبت هایش خطاب به رییس و اعضای دادگاه گفت خواهش می کنم این مطالب را به سمع ریئس مملکت هم برسانید. وآنگاه آیه قرآن کریم درباره حضرت موسی و فرعون را خواند. در این آیه ساحران که به خدای موسی ایمان آورده بودند، به فرعون می گویند: هرکاری می خواهی بکن، هرحکمی دلت می خواهد صادر کن، تو در همین حیات دنیا قضاوت خواهی شد(سوره طه آیه 72). یعنی پیش از آخرت در همین دنیا به حساب تو رسیدگی خواهد شد. بعد هم گفت ما به اطلاعتان می رسانیم که از این به بعد ما آخرین گروهی هستیم که با اعتقاد به قانون اساسی و فعالیت قانونی در چهارچوب قانون فعالیت کردیم و با محکومیت ما در این دادگاه، دیگر چنین گروهی پیدا نخواهد شد. حوادث و وقایع بعدی نشان داد که هر دو پیش بینی ایشان درست بود.

بعد از تبعید آقای خمینی به ترکیه اولین گروهی که دستگیر شدند گروه کشندگان منصور بودند که گروهی مسلح و معتقد به حرکت مسلحانه بود …”(صص4-273) و در مورد رژیم پهلوی و شاه را هم میدانیم که در همین دنیا قضاوت شد!

پاسخگویی به مطالبات جنبش سبز از سوی حاکمیت به نفع همه ایرانیان و ازجمله خود حاکمان است و باید امیدوار بود که همه ما ایرانیان با درس آموزی از تاریخ بیاموزیم که سرکوب و زندان و اعدام حلال مشکلات تاریخی ما از جمله نحوه اداره کشور و استبدادورزی نبوده و نیست و توسل و تمسک به اجرای این سیاست جز تکرار چرخه باطل تاریخ معاصرما نیست. باید همه ما دست بدست هم دهیم و طرحی نو دراندازیم و زندان و اعدام را از صحنه تاریخ و حکومتمان برای حل منازعات و مناقشه های سیاسی حذف نمائیم و قانون و حقوق مدنی را فصل الخطاب کنیم. از قدیم گفته اند کسی که تجربه شده ها را تجریه کند آیا بر او پشیمانی و ندامت رواست؟

خواندن اینگونه کتابها و خاطرات بیش از شهروندان معمولی امثال بنده برای دولتمردان حاکم مفید است و امیدوارم که برخی از آنها اینقدر وقت داشته باشند که مطالعه و غور کنند تا به تکرار تجربه شده ها نپردازند و خود و کشوری را دچار زحمت و پشیمانی نکنند و خیلی ساده دریابند که چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟ و اگر من جای این دولتمردان بودم بجای اینکه امثال مهندس سحابی را در مقاطعی به بند و زندان کشم و یا جلوی فعالیت های قانونی سیاسی و مطبوعاتی اش را بگیرم او را به مشاورت می گرفتم و بر صدر می نشاندم تا از اینهمه خاطره و تجربه برای ساختن ایرانی آباد و آزاد استفاده شود و اینکه سیاست ورزی از گونه ایشان ارزش یابد و قدر گیرد و راه برای سیاست ورزی کم هزینه و پرفایده گردد. بحق آقای سحابی در همه فراز و نشیب هایی که تجربه کرده و پشت سر نهاده است الگویی از یک مسلمان سیاست ورز و پایبند به اصول است که در همه احوال عزت و کرامت انسان و استقلال و آزادی و تمامیت ارضی ایران راهنمای عمل او بوده است و دعا می کنم که عمرش مستدام باشد در خدمت به ایران و ایرانیان.

منبع : جرس