سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه افشین اسانلو از زندان: در کشور ما حقوق اساسى و انسانى کارگران رعایت نمی شود‎...

نامه افشین اسانلو از زندان: در کشور ما حقوق اساسى و انسانى کارگران رعایت نمی شود‎

چکیده :تنها گناه من پیگیری خواسته هاى به حقى است که کارگران شرکت واحد به آن واقف شده و آن را مطالبه میکنند، که با دستگیرى و زندانى آنها این خواسته ها از بین نمیرود. ضرورتهایى مانند به وجود آمدن یک نهاد صنفى مستقل کارگرى جهت احقاق حقوق حقه و قانونى طبق موازین وزارت کار در جهت تامین امنیت شغلى، بهبود دستمزدها متناسب با میزان تورم جلوگیرى از پرداخت سلیقه اى حقوق و مزایا، عقد قراردادهای دائم بین کارگر و کارفرما ، پایبند کردن دولت در کمک و تسهیل پرداخت بیمه تامین اجتماعى، نظارت در تعاونیهاى حمل و نقل که دیگر کاملا خصوصى شده و انحصاری بهره برداری میشود و تنها نام تعاونى را یدک میکشند، غیر قابل انکار می باشد. ...


افشین اسانلو برادر منصور اسانلو عضو هیأت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه که در پاییز ١٣۸۹ بازداشت شد در نامه ای به فدراسیون بین المللى کارگران حمل و نقل ( آ تى اف ) و سازمان جهانى کار ( آ ال او ) از دردها و آلامی گفته است که در این مدت بر او آمده است.

به گزارش کلمه، در بخشی از این نامه آمده است: تنها گناه من پیگیری خواسته هاى به حقى است که کارگران شرکت واحد به آن واقف شده و آن را مطالبه میکنند، که با دستگیرى و زندانى آنها این خواسته ها از بین نمیرود. ضرورتهایى مانند به وجود آمدن یک نهاد صنفى مستقل کارگرى جهت احقاق حقوق حقه و قانونى طبق موازین وزارت کار در جهت تامین امنیت شغلى، بهبود دستمزدها متناسب با میزان تورم جلوگیرى از پرداخت سلیقه اى حقوق و مزایا، عقد قراردادهای دائم بین کارگر و کارفرما ، پایبند کردن دولت در کمک و تسهیل پرداخت بیمه تامین اجتماعى، نظارت در تعاونیهاى حمل و نقل که دیگر کاملا خصوصى شده و انحصاری بهره برداری میشود و تنها نام تعاونى را یدک میکشند، غیر قابل انکار می باشد.

این نامه که نسخه ای از آن در اختیار کلمه قرار گرفته است به شرح ذیل است:

من افشین اسانلو از فعالین جنبش کارگرى ایران و راننده اتوبوس حمل و نقل بین شهرى هستم و هم اکنون در زندان گوهردشت کرج (رجایى شهر) به سر می برم. در پاییز ١٣۸۹ هنگام استراحت در خوابگاه مخصوص رانندگان مستقر در ترمینال مسافرى، توسط افراد مسلح که همگى لباس شخصى بودند ربوده و به بند وزارت اطلاعات یا همان بند ٢٠۹ زندان اوین منتقل شدم.

به مدت پنج ماه در سلولهاى انفرادى ٢٠۹ در زندان اطلاعات شهر سنندج تحت بازجویى و شکنجه قرار گرفتم. شکنجه هاى نظیر زدن کابل به کف پا، وادار کردن به دویدن با همان پاهای زخمى و کابل خورده ، بازجوییهای طولانى مدت به مدت هفده – هجده ساعت، فحش های رکیک و ضرب و شتمِ این جانب به صورت دسته جمعى که باعث شکسته شدن چند تا از دنده ها و همینطور دندانهایم شد.

در طى این پنج ماه خانواده ام هیچگونه خبرى از من نداشته و پیگیریهایشان هم به جایى نرسید به من حتى اجازه تلفن زدن به مادر سالخورده و رنجکشیده که غم زندانى شدن پسر دیگرش آقاى منصور اسانلو رئیس هیئت مدیره سندیکاى شرکت واحد تهران را هم بر دوش میکشید را هم ندادند.

من متاهل و داراى دو فرزند پسر میباشم و همان آغاز تشکیل خانواده به مدت ٢ سال در قرارگاه سازندگى خاتم الانبیا سپاه مشغول به کار شدم و به بعنوان راننده ماشین الات سنگین در شهرستانهاى محروم و جنگ زده در جنوب کشور در پروژه هاى مهم از قبیل ساخت خط خاکى کرخه و اسکله سنگى بندر ماهشهر, کانال کشى آب از سد کرخه تا حمیده اهواز کار کردم. عشق به وطن باعث میشد که دورى از خانواده را تحمل کنم و به هیچ بگیرم. بعد از دو سال با تمام رانندگانى که استخدام شان قرردادى و موقت بود، تسویه حساب کردند و همه ما بیکار شدیم. در سال ١٣٧۶ به استخدام شرکت واحد اتوبوسرانى تهران در آمدم و در شلوغ ترین خطوط اتوبوسرانى به صورت ١٢ ساعت در روز و یا در خطوط شبانه روزى با تمایل و درخواست خودم مشغول خدمت راسانی به مردم کشورم شدم. در مدت ۴ سالى که در شرکت واحد بودم همواره به همراه کارگران و رانندگان صدیق و با سابقه در کنار کار روزانه به جهت بهبود شرایط کار و کارامد تر شدن سیستم مدیریتى و جلوگیرى از فساد خیلى از مدیران و مسولین بخشها و مناطق مختلف شرکت، و حتى خود نمایندگان شوراى اسلامى کار و پیگیرى معوقه های عیدى و پاداش و بن هاى کارگرى، لباس کار، و یا قرارگرفتن شرکت جزو مشاغل سخت و زیان آور و از بین بردن قرارداهای موقت، که در بعضى از موارد به ۴ الی ۵ سال هم میرسید، تلاش میکردم.

با اینکه در خیلى موارد موفق هم نمی شدیم ولى خارى بودیم در چشم زیاده خواهان. آنها تلاش میکردند به هر نحوى که شده ما را از میدان بدر کنند. ما دائما از سوى مدیریت و مامورانشان تحت فشار و تهدید به اخراج بودیم. متاسفانه در سال ١٣۸٠ به هنگام جابجایى مسافر در یکى از خطوط شرکت واحد با فردى تصادف کردم که موجب فوت وى شد. در این رابطه از مدیریت شرکت طلب مساعدت و یاری جهت تودیع دیه فرد متوفى را کردم که مدیریت و مددکارى وقت آن زمان با تبانى با شرکت بیمه و خانواده متوفى به عمد باعث شدند که مبلغ دیه ١۵ میلیون تومانى در آن زمان به هجده میلیون در سال بعد تبدیل شود که در صورت پرداخت نشدن مبلغ ٣ میلیون تومان مابه تفاوت من به زندان میافتادم و قانونا بیمه هم از پرداخت این مبلغ معاف بود. مراجعه به اداره کار و طرح شکایت هم راه به جایى نبرد تا اینکه مدیریت شرکت واحد پرداخت این مبلغ را منوط به استعفاى من کردند. و من هم که این مقدار پول را نداشتم مجبور به استعفا شدم، که این امر باعث به هدر رفتن چهار سال سابقه کاریم شد و من می بایست پس از ۴ سال کار سخت و طاقت فرسا از صفر شروع میکردم. آنها به این وسیله لطمه بزرگى به من و خانواده ام وارد آوردند و تا مدتها همسرم که در آنزمان باردار هم بود به بیماری عصبى مبتلا شد. از آن زمان به بعد تا لحظه دستگیری در بخش حمل و نقل برون شهرى مشغول به کار شدم. خصوصى بودن مالکیت این ناوگان عظیم و دور بودن پیش از پیش رانندگان از سهم و نداشتن اتحادیه قوى و مستقل مانند بسیارى از رانندگان زحمتکش و باشرف به سختى چرخه زندگى را میچرخاندم و با مشکلات بی شمارى روبرو بودند و غالبا با گفتگو و همفکرى با دیگر رانندگان در پى بهتر شدن شرایط کار و زندگیمان بودیم. در زندگى همواره در چهارچون قانون و احترام به آن زندگى کرده ام. قانع بوده و به کارم افتخار میکردم. سعى کردم همواره به دیگران احترام بگذارم و به وطن ومردمم عشق بورزم و تمام عمر در حال کار و خدمت به جامعه ام باشم و فرزندانم را خوب و مفید تربیت کنم.

بعد از حدود یکسال بلاتکلیفى در بندهاى ٢٠۹ و ٣۵٠ در شعبه ١۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضى صلواتی به اتهام اقدام علیه امنیت محاکمه شدم. در پروسه دادرسى ازداشتن وکیل محروم بودم و دادگاه این جانب ظرف چند دقیقه انجام گرفت و بعد از یک هفته حکم ۵ سال حبس تعزیرى به من ابلاغ شد. من به حکم صادره اعتراض نمودم اما هیچگاه به من و خانواده ام در خصوص بررسى پرونده ام در دادگاه تجدید نظر و کم و کیف آن اطلاعى داده نشد. من به اتهام واهى و بى پایه و اساسى به ۵ سال زندان محکوم شدم که دقیقا ٢ سال آن را گذرانده ام. مگر من چه اقدامى علیه امنیت کشور انجام داده ام؟ اینجانب نه فعالیت سیاسی میکرده ام و نه وابسته به گروه حزب و سازمانى بوده ام و تمامى فعالیت اینجانب نیز قانونى و صنفى بوده است.

تنها گناه من پیگیری خواسته هاى به حقى است که کارگران شرکت واحد به آن واقف شده و آن را مطالبه میکنند، که با دستگیرى و زندانى آنها این خواسته ها از بین نمیرود. ضرورتهایى مانند به وجود آمدن یک نهاد صنفى مستقل کارگرى جهت احقاق حقوق حقه و قانونى طبق موازین وزارت کار در جهت تامین امنیت شغلى، بهبود دستمزدها متناسب با میزان تورم جلوگیرى از پرداخت سلیقه اى حقوق و مزایا، عقد قراردادهای دائم بین کارگر و کارفرما ، پایبند کردن دولت در کمک و تسهیل پرداخت بیمه تامین اجتماعى، نظارت در تعاونیهاى حمل و نقل که دیگر کاملا خصوصى شده و انحصاری بهره برداری میشود و تنها نام تعاونى را یدک میکشند، غیر قابل انکار میباشد.

همچنین نظارت در پیگیرى اعمال پلیس، راهها ونیروى انتظامى در وزارت راه و ترابرى و مسائل صنفى از این دست که طبق موازین قانون کار بوده و اگر اجرایى شود نه تنها امنیت ملى به خطر نمیافتد بلکه سبب رشد و بهره ورى هر چه بیشتر این صنعت سود ده و ملى میشود. تمام جرم من و امثال من خلاصه شده در واگویى این مسایل و معضلات و مطرح شدن آن در بین رانندگان و کارگران و حتى بعضى مدیران هوشمند و لایق ناوگان حمل و نقل، کسانى که به واقع گوشه ای از چرخ صنعت این مملکت را دلسوزانه بدوش گرفته و میچرخانند.

این جانب با شرح مطالب گفته شده از فدراسیون بین المللى کارگران حمل و نقل ( آ تى اف ) و سازمان جهانى کار ( آ ال او ) که همواره دلسوزانه و برادرانه دردها و رنجهاى برادران خود را در سراسر دنیا شنیده و درک کرده و همیاری میکنند، میخواهم که وضعیت نابسامان ما کارگران بخش حمل و نقل و همینطور صدور چنین حکم ناعادلانه اى برای من و اجرایى کردن آن که تاکنون به ناحق و غیر قانونى است، را از طریق نهادهاى بین المللى و حقوق بشرى پیگیرى کرده و به گوش دیگر کارگران جهان به خصوص بخش حمل و نقل برسانند تا جهانیان بدانند که در کشور ما به هیچ وجه حقوق اساسى و انسانى ما کارگران و زحمتکشان رعایت نمیشود و کوچکترین اعتراض و درخواست ما با زندان شکنجه و اذیت و آزار براى خودمان و خانواده هایمان همراه است.

با آرزوى فرداى بهتر براى همه

افشین اسانلو – ٧ آگوست ٢٠١٢

An Appeal to the International Labor Unions by an Iranian Civil Activist Behind Bars at Rajai Shahr Prison

Afshin Osanloo is the brother of Mansour Osanlou, a leading trade union activist and a member of the board of directors of the Syndicate of Workers of Tehran and Suburbs Bus Company [an independent union that has been campaigning vigorously for workers' rights in Iran]. Afshin Osanlou was arrested in the fall of 2009 and remains behind bars. In an open letter addressed to the International Workers’ Transport Federation (ITF) and the International Labor Organization (ILO) Osanlou speaks of the pain and suffering he has endured while behind bars.

The content of the letter as provided to Kaleme is as follows:

My name is Afshin Osanlou. I am an Iranian labor activist and a transit and intercity bus driver currently behind bars at Rajai Shahr (Gohar Dasht) prison. I was arrested and transferred to the Intelligence Ministry’s ward known as Evin’s Ward 209  by armed plain clothes agents in the fall of 2009 while resting at a hostel assigned to drivers at the passengers terminal.  I endured interrogation and torture for a period of five months at the solitary confinement cells in Ward 209 of the Sanandaj Intelligence detention center.  The torture I was subjected to included: beating by cable to the souls of my feet, being forced to run with injured feet at a result of beatings by cable,  long interrogation sessions lasting for seventeen to eighteen hours, vulgar insults and extreme beatings by a group of interrogators leaving me with broken ribs and teeth.  During my five months of harsh interrogation, my family had no news of me what so ever and their efforts to obtain any information regarding my condition were fruitless.  I was even deprived of calling my mother, an old and ailing woman who had already suffered from the arrest and incarceration of her older son Mansour Osanlou.

I am married and have two boys. Shortly after forming a family I began working for a period of two years at the IRGC’s Khatam Alanbia Construction headquarters as a driver for heavy machinery for disadvantaged and war-torn provinces in the southern part of Iran including working on important projects such as the construction of the roads at Karkheh, Mahshahr port  and a water canal from Karkheh damn to Hamidiyeh in Ahvaz. I endured separation from my family because of the love for my country. After two years I was laid off along with other employees with temporary work permits.  In 1988 I was hired by the Tehran and Suburbs Bus Company where I worked as a bus driver volunteering for twelve hour day and night shifts for some of the busiest routes.  During my four years at Tehran and Suburbs Bus Company in collaboration with my honorable and hardworking co-workers, I sought to  improve working conditions, pushed for the implementation of  more efficient management systems, spoke out against corruption by a large number of managers across a variety of branches and regions within the company, including the representatives of the Islamic Labor Council, followed up on unpaid bonuses and vouchers, ensured that the work performed by workers would be designated as difficult and hazardous and pushed for the elimination of temporary contracts for workers who had been employed for more than 4 to five years, to name a few.

Despite the fact that we were not always successful in achieving our goals, we were nevertheless a thorn in the eyes of greedy middle management, who sought to eliminate us at all means. We were continuously under pressure by management and often threatened to be laid off.  Unfortunately in 2001 while transferring a passenger on one of the bus lines I had an accident that led to the death of another driver.  At the time I asked the company’s management for support in paying the deceased’s  insurance claim, but the management and the deceased’s family colluded to increase the insurance claim from 12.000 USD to 14,000 USD. Since the increased amount was not covered by the insurance company, I was responsible to pay this amount out of pocket or risk imprisonment. My complaints to the department of labor went unanswered and in the end the company agreed to pay the difference with the caveat that I resign from my post.  My resignation resulted in four wasted years at the company and I was once again forced to start all over again after four years of hard work and determination. The stress of these events caused my family much harm and my wife who was pregnant at the time even developed a neurological disorder.  Following my resignation and until my arrest I worked as a bus driver for the transportation sector in the suburbs. Given that the fleet was privately owned, drivers lacked the benefits derived from the presence of strong and independent unions, but like many of my honorable and hardworking colleagues facing a myriad of problems, I too made ends meet. Often through dialogue and consultation with other drivers, we sought to improve our working conditions and our lives. I have always lived within the framework of the law and aspired to be a law abiding citizen.  I have been content and proud of my career. I have always sought to treat others with respect.  I feel a strong bond towards my country and my fellow compatriots and have spent my entire live serving my society with a goal to educate my sons to live by the same values.

Following a year of complete  limbo sate behind bars at wards 209 and 350, the 15th branch of the Revolutionary Court presided by Judge Salavati sentenced me on charges of colluding against the national security of the country.  I was deprived of a right to a lawyer during the entire judicial process and my trial lasted only a few minutes.  A week later I was sentenced to 5 years behind bars.  Despite appealing this sentence, my appeal was never reviewed by the appeals court and my family and I have never been informed of the status of my appeal to the appeals court.  I was sentenced to five years behind bars on baseless charges and have now served two years of my sentence. What exactly did I do against the national security of my country?  I was neither politically active, nor was I affiliated with any political group or entity. I was a civic activist and my activities were always within the framework of the law. The only crime I committed was demanding the legal rights of the workers.  The arrest and imprisonment of those who demand that workers’ rights be upheld will not make the problems disappear. Requirements such as the creation of an independent labor union designed to protect the legal rights of workers as per the regulations defined by the Department of Labor in the area of job security, better wages that are inline with inflation, ensuring that wages are fair and balanced and workers have access to benefits, pushing for permanent contracts between employers and employees, demanding that the state supports social insurance, oversight of the transportation sector, a sector that has undergone complete privatization, can no longer be avoided. There is also a need for oversight in the activities and behavior of our police and security forces within the Ministry of Roads & Transportation. If the union demands that are  based on our labor laws are adhere to we will not only avoid endangering our national security, but will also ensure further productivity, growth and economic expansion on a national level.  The only crime committed by myself and those who behaved as I did was bringing such matters to the forefront and discussing the challenges facing workers with our hardworking peers and a number of fleet managers sympathetic to the industry, our people and our country at large.

Having made my case public, I therefore ask the International Workers’ Transport Federation (ITF) and the International Labor Organization (ILO) to support the plight of their suffering colleagues in Iran, ensuring that their voices are heard across the globe. I ask that take our case be brought to the attention of international human rights organizations, demanding that they investigate the unacceptable condition of workers in the Iran’s transportation sector, including the issuance of unjust and illegal sentences imposed on workers such as myself. Let us create awareness amongst the workers across the globe and in particular the transportation sector so that the world at large becomes cognizant of the fact that the basic rights of hard working laborers in Iran continues to be utterly neglected and the slightest objection on our part toward such injustices has only resulted in imprisonment and torture and the persecution of ourselves and our family members.

With hope for a better future for all…

Afshin Osanlou

August 7th, 2012


  • ناشناس

    در ادبیات اسطورهای ایران دو پرنده سمبل احیای زندگی با کرامت با ضجه های خود و وحدت و یگانگی یعنی ققنوس و سیمرغ است . انسان با کار محیط را تغییر می دهد وخو نیز دگرگون ومتحول می شود هر جا که انسان اگاه با تقابل کرامت خویش مواجه می شود ابتدا ققنوس وار فریاد رفع از خود بیگانگی را سر می دهد وبر هر چه که انسان را کالایی بنگرد و یا تبدیل به کالا نماید با پرواز سیمرغ گونه از سی مرغ در پروسه تغییر مبدل به سیمرغ می شود از قیام زنگیان تا رستاخیز حلاج از المقنع استا ذسیس تا سربداران وجان کلام از عصر بردگی وفرود امدن شلاق بر گرده تاریخ سازان در گریز از ستم ها و بردگی نوین جباران وجباران تاریخ ..- جرمشان این بوده نان شرافتمندانه خود را مطالبه می کردند تا چهره ی جهان را زیبا تر سازند . لیک پاسخ خرفتان تاریخ سیاهچال وزنان بود وسگان در بارشان ده برابر دستمزدشان تغذیه ئتیمار میشدند . زحمتکشان تاریخ که در عرصه کار برادری را اموختند با گرگ هایی مواجه می شدند و میشوند که غیر از دریدن هیچ چیزی در قاموسشان نیست و به شادی های فقیرانه ورقص وپایکوبی سازندگان تاریخ حسرت میبرند و کینه می ورزند و برای تفاخر خویش القاب اشرافی و القا سلطه سلسله مراتب قدرت را ایجاد کردند اما علیرغم تخمه پاکشان باز خداوندان سرمایه و مال و قدرت که بقای خود را در فقر دیگران می بینند عصیان حق را با زندان وگلوله پاسخ میدهند اینان از اول ماه مه عبرت نگرفتند از اعلامیه ۱۹۴۸ کارگران امریکا که سر لوحه سازمان جهانی کار شده یعنی کارگران کالا نیستند هم نیاموختند وپیوسته در سرکوب کار گران این متحدین پیگیر دموکراسی خواهان فرو گذار نکردند و با تکرا تا ریخ اصانلو ها به غل و زنجیر میکشند وزهی خیال باطل همانگونه که در دهه ۱۳۲۰ گفتند در برابر بردگان سرمایه ایستاده و گفتند بعد از رزم نوبت ظفر اید

  • خبر ویژه

    پشت پرده پاداش ١٨ میلیون تومانی وزیر کار به کاوه اشتهاردی

    یکی از نمایندگان مجلس در حالی از پاداش ١٨ میلیون تومانی عبدالرضا شیخ الاسلامی به معاون اجتماعی اش پرده برداشت ، که بر اساس اطلاعات رسیده ، کاوه اشتهاردی این پاداش را فقط به دلیل پیگیری ویژه چند پرونده امنیتی در حوزه کارگری از مقام مافوق خود دریافت کرده است.
    احمد بخشایشی اردستانی عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ، وزیر تعاون ، کار و تامین اجتماعی را به دلیل این پاداش و نیز پرداخت های مشابه مورد سوال و تذکر رسمی قرار داده است.
    کاوه اشتهاردی مدیر مسئول سابق روزنامه ایران و از چهره های نزدیک به حکومت جمهوری اسلامی از جمله افراد دست اندرکار در سرکوب جنبشهای مدنی و دانشجویی به ویژه در اعتراضات سال ٨٨ بوده است.
    وی که در حال حاضر معاون اجتماعی این وزارتخانه است در ایام مسئولیت جدید خود پرونده بیش از ٧ فعال و معترض جنبش های کارگری را شخصا بر عهده داشته است.
    اشتهاردی به دلیل سوابق کاری خود و همکاری با نهادهای امنیتی و قضایی ، اختیارات ویژه ای را در پیگیری پرونده زندانیان کارگر در اختیار گرفته است. او همچنین قبل از انتخابات اخیر مجلس با برخی تشکل های کارگری جلسات محرمانه ای داشته و ماموریت هایی را در قبال انتخابات آینده ریاست جمهوری هم بر عهده دارد.
    وی که تحصیلات خود را در دانشگاه وزارت اطلاعات به پایان رسانده ، ارتباط نزدیکی با نشریات جریان تندرو مانند کیهان ، جوان ، فارس و … دارد و در طول سالهای گذشته چندین سایت اینترنتی را با ماموریت تخریب جریان های اصلاح طلب و منتقد حکومت راه اندازی کرده است. برخی منابع آگاه از  حضور وی در بازجویی دانشجویان و روزنامه نگاران دستگیر شده طی سالهای اخیر هم خبر داده اند.
    موضوعات مرتبط با پرونده هسته ای ایران ، اخبار سازمان مجاهدین خلق ، حوادث سال ٨٨ که از آن به عنوان فتنه بعد از انتخابات نام برده می شود ، زندانیان سیاسی از جمله دانشجویان و کارگران ، تخریب فعالین سیاسی اصلاح طلب به ویژه خانواده اکبر هاشمی و ….  از جمله ماموریت های خاصی است که اشتهاردی و عوامل نزدیک به او در حوزه رسانه بر عهده دارند.
    اشتهاردی با دستور محمود احمدی نژاد در دوره سعید جلیلی در شورای عالی امنیت ملی در حوزه اطلاع رسانی و جنگ روانی مسئولیت داشته است. وی در دوره استقرار خود در روزنامه ایران فعالیت های روزنامه دولت را به شدت گسترش داد اما همزمان دهها نفر از خبرنگاران اصلاح طلب این موسسه را به دلیل گرایشات سیاسی آنها اخراج کرد. وی سال گذشته با شکایت خانواده هاشمی رفسنجانی به زندان و شلاق محکوم شد .