سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » قابل توجه مسئولان/جانبازی که فقط ۵ درصد تا خوشبختی فاصله دارد!...

قابل توجه مسئولان/جانبازی که فقط ۵ درصد تا خوشبختی فاصله دارد!

چکیده :حسین آقا روزی هزار بار آرزوی مرگ می کند. مرگ برای او عین خوشبختی است. او می داند طبق قانون بلافاصله پس از مرگ، 15 درصد جانبازی اش، تبدیل به 30 درصد می شود و آن وقت خوشبختی برای خانواده اش آغاز می شود....


وضعیت مردی در انتظار مرگ؛ جانباز ورامینی که فقط ۵ درصد تا خوشبختی فاصله دارد!

جانباز اعصاب و روان یعنی ۳۰ سال زندگی در میدان جنگ. یعنی زندگی در میان انبوهی از جسدهای بی دست و سر. یعنی محاصره بودن، یعنی ذره ذره مردن. یعنی زندگی در ته ورامین، در خانه ای که امروز و فرداست که باید خالی اش کنی و همه اینها به خاطر همان ۵ درصد است.

تلفن که زنگ می خورد، حاج خانم نراقی است. خوش خبر نیست. می گوید سقف خانه حسین آقا ریخته است.و من درجا خشکم می زند.

حسین آقای نعمتی در ” بنیاد شهید و امور ایثارگران” تنها یک شماره است. او سال هاست که با یک شماره چندرقمی تعریف می شود. شماره ای که نه خانه و ماشینی برایش داشته و نه حتا حقوقی که با آن گذران زندگی کند. زندگی او، لیلاخانم و رضا و محمد با پول یارانه می گذرد. و وقتی همین پول جزئی دیر و زود می شود ، امان همیشگی شان بیشتر می برد.

حسین نعمتی با زن و بچه هایش جایی در خیابان کارخانه قند ورامین زندگی میکنند. لیلا و بچه ها هزار بار بیشتر مردهایی با شلوار کردی دیده اند، که زیر پیژامه هایشان و به قد پاهای بلندشان چاقو و قمه و تفنگ دارند. لیلا می ترسد. بیشتر برای رضای ۱۷ ساله تا محمد ۱۱ ساله . اما لیلا ناچار است برای یک لقمه نان در خانه های همین مردم کار کند. او صبح تا شب را جان می کند برای ۱۰ تا ۱۵ تومانی که کف دستش می گذارند. می گوید تهران بیشتر می دهند. ولی دور است. نمی شود بچه ها و حسین را تنها بگذارم و بروم.

همه این سختی ها به خاطر حسین آقاست. همه آنها تا رسیدن دستشان به دهانشان فقط ۵درصد فاصله دارند . و حالا پس از گذشت این همه سال از جنگ می شود به ارزش درصدها پی برد!

برای حسین آقا کسی کارت دعوت نفرستاده بود. او داوطلب بود. هنوز هم با این اوضاع احوال نزاری که دارد ، پشیمان نیست و با گریه می گوید اگر خدای ناکرده اتفاقی بیفتد، بازهم خواهد رفت .

حسین آقا قانون جنگ را نمی دانسته. نمی دانسته وقتی که شیمیایی شده، وقتی که از شدت موج انفجار پرت شده، وقتی در ۱۰ تا بیمارستان صحرایی و پشت جبهه و چه و چه بستری شده، باید مدرک جمع می کرده. باید یقه پرستار و بیمارستان را می گرفته که برای بستری بودنش رسید بدهند تا او درصد جمع کند؛ تا حالا که در ۴۵ سالگی یک پیرمرد درست و حسابی شده با پول یارانه زندگی نکند.

قانون جنگ به هر رزمنده ای شش ماه تا دوسال وقت می دهد که ضایعه اش را اعلام کند. و در جنگ هزار تا بیشتر حسین آقا داشته ایم که دربند این حرف ها و جمع کردن سند و مدرک نبوده اند. سرشان را نجیبانه پایین انداخته و برگشته اند. چون هدفشان چیز دیگری بوده.

موج گرفتگی چیز ساده ای به نظر می رسیده. طرف راست راست راه می رفته و ظاهرش سالم بوده. اما حالا در پس این سال هاست که رزمنده موج گرفته، تعریف تکان دهنده دیگری پیدا کرده. جانباز اعصاب و روان. جانباز اعصاب و روان یعنی خود بدبختی. ته درد. دربه دری از این بیمارستان به آن بیمارستان. مشت مشت قرص خوردن و از خود بی خود شدن های زود به زود.

جانباز اعصاب و روان یعنی ۳۰ سال زندگی در میدان جنگ. یعنی زندگی در میان انبوهی از جسدهای بی دست و سر. یعنی محاصره بودن، یعنی ذره ذره مردن. یعنی زندگی در ته ورامین، در خانه ای که امروز و فرداست که باید خالی اش کنی. در خانه ا ی که به دیوارهایش که دست می زنی، دستت فرو می رود ، از بس نم تمام خانه را گرفته.

جانباز اعصاب و روان یعنی زندگی در خانه ای که دیوارهایش با کاغذ کادو پوشانده شده. یعنی یخچالی که آنقدر خالی مانده که بیشتر یک کمد است تا یخچال . یعنی حسرت یک کیلو میوه. یک قابلمه زرشک پلو با مرغ. یک دست لباس درست و حسابی داشتن. یعنی اینکه سقف آشپزخانه ات هم بریزد و خوشبختی ات کامل بشود.

همه اینها به خاطر همان ۵ درصد است. اگر حسین آقای نعمتی بهتر می جنگیده و حداقل ۲۰ – ۳۰ درصد بیشتر جانباز می شده، این اندازه خودش و دیگران را به زحمت نمی انداخته!!!

حسین آقا با تلخی گریه می کند. گریه او از شرمندگی همیشگی اش است. از این همه دردی که به خانواده اش نثار کرده. از این همه بی پولی. از این اندازه فقر. از…

حسین آقا روزی هزار بار آرزوی مرگ می کند. مرگ برای او عین خوشبختی است. او می داند طبق قانون بلافاصله پس از مرگ، ۱۵ درصد جانبازی اش، تبدیل به ۳۰ درصد می شود و آن وقت خوشبختی برای خانواده اش آغاز می شود. حداقلش آن است که ماه به ماه یک حقوق ۳۰۰ – ۴۰۰ تومانی دست لیلا و بچه ها را می گیرد. دیگر لیلا مجبور نمی شود برای چندرغاز در خانه های مردم چرخ بخورد و شیشه و زمین پاک کند. شاید حتا معجزه ای بشود و لیلا بتواند برای خانه فرش هم بخرد. یک فرش نو. قشنگ، با زمینه لاکی. نه مثل فرشی که احمد آقا میوه فروش محل به آنها داده. یک فرش کهنه که بچه اش روی آن جوهر آبی رنگ ریخته و پاک فرش را از بین برده.

حسین آقا با رویای مرگ زندگی می کند و به آدم هایی نگاه می کند که درست روبه روی خانه اش در دوشنبه بازار راه می روند و برای خود خرید می کنند. محله قیامت است. هندوانه محبوبی کیلو ۱۰۰ تومان، انگور شاهرودی کیلویی ۱۰۰۰ تومان، موز ۲۰۰۰ تومان. حسین آقا آب دهانش را که معلوم نیست از بغض است یا چیز دیگر، قورت می دهد و با تشر به محمد می گوید بیاید تو و در خانه را ببندد. اینجا ایران است . شهر ورامین. خانه حسین آقای نعمتی .

منبع: ورامین نیوز


  • ناشناس

    این یک “درد”است.

  • بهروز روزبه

    خوب می شد اگر نشانی آقا حسین نعمتی عزیز و امثال ایشان را در سایت منتشر می ساختید تا اگر امکان خدمتی باشد انجام دهیم. آبی از حاکمیت فاسد برای این تاج های سرمان گرم نخواهد شد.

  • رزمنده بی ادعا

    برای دستی که این درد نامه را نوشت طلب حشر با صالحان و پاکان می کنم .
    رزمنده دواطلب با ۳۲ ماه حضور دواطلبانه در جبهه و فرمانده …..
    وای وای وای
    سید من اقای من میر من تو خبر از ان روزها داری دعا کن یا خدا بما مرگ دهد یا شفا چون حداقل با مرگمان قیافه انسانهایی که نیش پشه خوزستان را تجربه نکردند و امروز بعنوان سردار . ته دار برای مردم نسخه می پیچند نبودیم .
    حالم از تمام این سرداران جبهه ندیده خصوصا ……… (فیروز ابادی بهم میخورد )

  • معلم لرستان

    انشاالله صد سال بالای سر بچه هاش باشه. او جانباز بوده وکنار بچه هاش کمکی به خودش وخانوادش نکر دن وای به حال روزی که.به خدا این کارهارو میبینم انگیزم برا کار بیشتر میشه . زنده باد خدمتگذاران ایران بزرگ.

  • سرباز کوچک ایران

    امثاله حسین اقا تو این مملکت به اصطلا ح اسلامی فراوانند.این مردان جانانه بدونه هیچ چشم از مادیات درمقابل اسعمارگران جنگیدند.دریغا که راه روش دستمال بدوش گرفتن پشت جبهه بلد نیستند یا اهل اینکار نبوده.تذکر به مسئولین نظام دیگر بس است .اهه خون بحق ریخته این انسانهای گریبان شماها را خواهد گرفت .درود بر مردان خاموش

  • ایرانی

    vvvسلام ودرودخدا براین مظلومان بی همتای دوران ووای بر مسببین وسکوت علما

  • سبزاندیش

    سلام، چه گونه می‌توان به این عزیز بزرگوار، سری زد و کمکی کرد؟

  • مهرداد

    پدرخدابیامرزم درجریان موشک باران شهرمان موجی شد هرگز تازمانی که زنده بود روز خوش با او بیاد ندارم هم اکنون ۲ برادر بزرگم جای اورا پرکردند وهردو ازکا افتاده اعصاب و روان هستند وما ازطرف هیچ سازمانی حمایت نمیشویم

  • مسلمان سبز

    ایشالّا خود خدا کارشو راه بندازه

  • Mohamad

    خدایا اینطور آدم ها یاوری بجز خدا ندارند

  • مریم

    امروز سعی کردم وقت ملاقات بگیرم برای دیدن یکی از همین جانبازان اعصاب و روان!! حراست آسایشگاه قبول نکردو پاس داد به حراست بنیاد شهید میدون هفت تیر.با تماس با اونجا هم کار جالب تر شد.نتیجه این بود که باید اولا یک گروه باشین و بعد هم نامه درخواست از اداره یا وزارتخونه داشته باشین!!!!پس تکلیف آدمهای عادی چی می شه؟؟کسانی که شاغل نیستن ولی می تونن با یه سر زدن کوتاه دل این فراموش شده ها رو شاد کنن.تازه مگه چند نفر از این مراکز حاضرن برن عیادت اینها؟؟ انگار اشیای موزه هستن که باید با هماهنگی در وقت مشخصی و با تعداد مشخصی ببینیشون.((ایشون مجروج جنگ در سال ۶۵ و….-ایشون مجروج جنگ عملیات …- ایشون از ناحیه ….آسیب دیدن – )) توهینی از این بالاتر؟؟؟؟خنده داره.پس معنی این همه تأکید در ملاقات اینها چیه؟؟؟فقط ادعا؟؟وظیفه انسانی ما چی می شه؟؟این حق منه که بتونم باهاشون از نزدیک ارتباط داشته باشم.این حق اونهاست که همه مردم کشورشون بتونن با اونها در ارتباط باشن. معنی این قوانین من درآوردی چیه؟؟؟ آیا کسی پیگیری می کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  • یک دوست

    شرم آور است شنیدن چنین سرگذشتهایی در این روزهایی که به گرامیداشت جانبازیهای اینگونه افراد نشسته اند. اگر شماره حسابی به اسم لیلاخانم همسر فداکار این جانباز بزرگوار بازکنید تا هرکس که هرمقدار که توانست به حساب ایشان بریزید فکر میکنم هم خانواده ایشان از این همه درد و رنج رهایی مییابند و هم مایی که برای ایثار آنان ارزش قائلیم شرمنده خدا و بنده اش نشویم که آنها را سپر بلای خود کردیم و در این روزها بیتفاوت از رنجی که تحمل میکنند زندگی میکنیم. خداوند همۀ ما غافلین را آگاه ساخته و ببخشدمان.

  • آ…..ه

    آه و صد آه و هزار آه
    که چه کنار گوش من وتو میگذرد وبیخیال وسرخوش نشستیم وصفحات فیس بوک رو لایک می کنیم.
    کاش شماره حسای اعلام میشد تا کمک کنیم.

  • http://deleted غلامرضا

    اس ۳۰۰ را رد کن بیاد پوتین