سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نظر شهید بهشتی درباره دکتر شریعتی...

نظر شهید بهشتی درباره دکتر شریعتی

چکیده :بر حسب برخوردهایی که داشتیم و تاحدی که شنیده و یا نوشته هایش را خوانده ام، دکتر همواره رو به اصالت اسلامی پیش می رفت؛ یعنی هر چه جلو می رفت به اصالت اسلامی نزدیک تر می شد... برعکس آنچه گاهی درباره او گفته می شد که آدمی است که حرف دیگران را نمی پذیرد، او حرف های مستند و منطقی افرادی را که صاحب نظر بودند می شنید و گوش می داد و می پذیرفت، به شرط آنکه آن طرف در آن سطح و در آن حد از قدرت فکری و قدرت تحلیل باشد که بتواند مشکلی را برای او بگشاید و مطلبی را برایش باز کند....


امروز، سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی است؛ بزرگمردی تاریخ ساز که هنوز هم گفته ها و نوشته های او مخاطبان زیادی دارد و به اندازه بزرگی روح و اندیشه اش، تفسیرها و ارزیابی ها درباره او نیز متفاوت است. به همین ترتیب، شخصیت و تولیدات فکری او نیز محل اختلافات بسیاری بوده؛ به طوری که نظرات در طیفی از شیفتگی محض تا کینه و دشمنی گسترده است. در این میان تفسیرهای واقع بینانه بسیاری نیز از دکتر شریعتی وجود دارد که هرچه می گذرد، وضوح و روشنی بیشتری پیدا می کنند.

برای شناخت شریعتی، بی شک شنیدن ارزیابی همنسلان و همنشینان او که از نزدیک با شریعتی آشنا بوده اند، مفید خواهد بود. یکی از این افراد که می تواند توصیف دست اولی از شریعتی ارائه دهد، شهید دکتر بهشتی است که در مصاحبه ای که به نقل از سایت بنیاد بهشتی نقل می شود، خاطره و نظرگاه خود را درباره افکار دکتر شریعتی ارائه می دهد:

آشنایی شما با دکتر از چه زمانی آغاز می شود؟ در این رابطه اگر خاطراتی از ایشان دارید عنوان بفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم. نخستین آشنایی من با مرحوم دکتر شریعتی مربوط می شود به سال ۱۳۴۹٫ در تابستان آن سال در مشهد با آقای خامنه ای و مرحوم دکتر شریعتی و بعضی از آقایان چند جلسه داشتیم و پیرامون مسائل و نیازها صحبت کردیم. در همان مواقع عده ای از افراد علاقه مند به تنظیم مواضع فکری اسلامی جلساتی داشتند و خلاصه کارشان را در مجموعه ای تنظیم کرده بودند. در آن مجالسی که داشتیم گاهی هم پیرامون دین بحث و صحبت می شد؛ ولی به طور عمده با دکتر پیرامون حرکت اسلامی و جنبش اسلامی و نیازهای آن در شرایطی که جنبش در آن موقع داشت و همچنین آینده جنبش گفت وگو می کردیم. به هر حال جلسات خوب و سودمندی بود. از آن به بعد باز جلسات گفت وگو و بحث داشتیم. مخصوصاً زمانی که دکتر به تهران آمدند گاهی فرصت هایی برای تبادل نظر و گفت وگو پیش می آمد.

نظرتان را در مورد طرز تفکر و عقاید دکتر شریعتی بیان بفرمایید.

این سؤال مکرر گفته شده و جواب آن نیز مکرراً بیان شده است. حالا هم همان جواب را می گویم.

مرحوم دکتر شریعتی یک قریحه سرشار و یک اندیشه پویا و جستجوگر و یک اندیشه ناآرام بود؛ اندیشه ای که همواره در پی فهمیدن و شناختن بود. مایه های اصلی این اندیشه، یکی معارف اسلامی بود که دکتر در خانه پدرشان و در شهر مشهد با آنها آشنا شده بود )آشنایی بیش از یک جوان معمولی و در سطحی بالاتر( و مطالعاتی که در زمینه ادبیات و جامعه شناسی در رابطه با فرهنگ غربی و اروپایی داشت.

خصوصیت دکتر این بود که هویت و اصالت خود را در این مطالعات گم نکرده و دچار از خود بیگانگی نگشته بود. پیدا بود که در طول سال ها مطالعه و تحصیل در زمینه جامعه شناسی و معارف غربی ، شیفته و دلباخته مطلق فرهنگ غربی نشده بود، بلکه اصالت فرهنگ غنی اسلام همواره برای او جاذبه نیرومند داشت. همین امتیاز سبب شده بود که دکتر بتواند با حفظ خویشتن خویش و هویت خود، در یک سیر و سلوک فکری و معرفتی ، گام های بلندی به جلو بردارد و نتایج جالب و زیبا و ارزنده ای را به دست آورد.

یک استعداد سرشار و قریحه دانا، در چنین حرکت و پویش سازنده ای ، خودبه خود درباره مسائل مختلف نظر می دهد و چه بسا نظراتش در مورد یک مسئله ای در زمان های مختلف، گوناگون می شود. نخستین چیزی که از این بابت در ذهنم مانده مطلبی است که دکتر در کتاب »یاد و یادآوران« بیان این است که چگونه دکتر شریعتی در یک سال که به حج مشرف می شود و در مراسم حج می بیند عده ای از حجاج شیعه در عرفات و مواقف دیگر حج، بیاد امام حسین هستند، زیارت وارث می خوانند، زیارت عاشورا می خوانند، در برخورد با این جریان اول بار این مطلب به ذهنش می آید که آیا اینجا در این کنگره عمومی مسلمانان جهان، بجاست که شیعه، آن آهنگ و آرمان ویژه خودش، یعنی حسینی بودن را مطرح می کند؟ آیا بهتر نیست که در آنجا، شیعه مثل دیگر مسلمانان همان دعاها و دیگر مناسک عمومی اسلام را بجای آورند؟ سال بعد وقتی دوباره به حج مشرف می شود و همین مناظر را می بیند یکمرتبه متوجه می شود که عجب! حقیقت این است که مراسم پرشکوه حج، یک ظاهر و جسم است که باطن و روح آن در حسینی اندیشیدن و حسینی زیستن است. بنابراین، توجه به امام حسین، به هر صورت، در مواقف مختلف حج یعنی توجه به روح این مناسک و عبادت بزرگ و در پیوند همه عبادت ها ولایت و امامت. ذهنش متوجه این می شود که اگر حج، این مراسم بزرگ و باشکوه در خدمت خلافت اموی و عباسی و زمامداران طاغوتی قرار گیرد حقی است که باطل از آن بهره برداری می کند ؛ اما اگر همین مناسک حج در راستای امامت حسین و حسینیان قرار گیرد، آن وقت حقی است که یک حق پرشکوه تر با آن همراه است. بنابراین، به نظرش می آید که بسیار به جاست که در همان جا، در همان مواقف، دل ها متوجه کربلای امام حسین باشد و زیارت های مربوط به امام حسین خوانده شود – که در آن زیارت ها از شهادت و امامت حسینی یاد شود و دل و جان و ضمیر حج گزاران با روح حج، که امامت حسینی باشد، تجدید عهد کند. یعنی سال قبل به نظرش می رسد که این کار نابجاست، در سال بعد به نظرش می رسد که نه تنها بجاست بلکه ضرورت حفظ محتوای راستین حج است. در این رابطه است که یک سخنرانی ایراد می کند که به صورت این کتاب منتشر می شود؛ یعنی چگونه باید همیشه به یاد حسین و حسینیان بود.

یک اندیشه پویا و جستجوگر همیشه از این گردش ها و چرخش های صد و هشتاد درجه ای دارد و دکتر شریعتی در رابطه با مسائل بسیاری یک چنین اندیشه ای داشت. خودش درباره مارکس می گفت که وقتی می گویید مارکس چه گفت، بگویید مارکس در چه سالی : مارکس در زمانی که مانیفست را می نوشت (۱۸۴۸)، یا مارکس سال ۱۸۷۰، یا بعد. بنابراین، در ذهن و اندیشه اش توجه داشته که برای انسان های جستجوگر در رابطه با مسائل مختلف در طول زمان نظرات مختلف پیدا می شود. حالا او از مارکس سخن گفته، من می خواهم بگویم که در تاریخ فقهمان، فقهای برجسته ای داریم که آنها نیز دارای ذهن نقاد، قریحه ای سرشار و اندیشه ای پویا بوده اند.

علامه حلّی و شیخ طوسی دو فقیه معروف هستند و هر دو دارای کتاب های فراوان. ما می بینیم که در مورد یک مسئله فقهی ، علامه حلی در کتاب های مختلف، فتاوی گوناگون دارد. یعنی اندیشه اش پویاست. و عجیب این است که او گاهی در یک کتاب فقهی مسئله ای را برحسب نیاز در دو جا مطرح کرده ؛ یک بار در آغاز کتاب و یک بار در پایان آن، و تا کتاب را به آخر نرسانده دارای یک برداشت جدید می شده و درباره همان مسئله در پایان کتاب، در اواخر کتاب، یک فتوای جدید می دهد. این ویژگی اندیشه های پویا و پرتوان است، و دکتر اندیشه ای پویا و پرتوان داشت.

آنچه می توانم در رابطه با دکتر بگویم دو نکته است: یکی اینکه بر حسب برخوردهایی که داشتیم و تاحدی که شنیده و یا نوشته هایش را خوانده ام، دکتر همواره رو به اصالت اسلامی پیش می رفت؛ یعنی هر چه جلو می رفت به اصالت اسلامی نزدیک تر می شد. دوم اینکه، برعکس آنچه گاهی درباره او گفته می شد که آدمی است که حرف دیگران را نمی پذیرد، او حرف های مستند و منطقی افرادی را که صاحب نظر بودند می شنید و گوش می داد و می پذیرفت، به شرط آنکه آن طرف در آن سطح و در آن حد از قدرت فکری و قدرت تحلیل باشد که بتواند مشکلی را برای او بگشاید و مطلبی را برایش باز کند.

نظر روحانیت مبارز از دیرباز نسبت به دکتر شریعتی چه بوده است؟

نظر روحانیون در مورد دکتر چند دسته بود: یک دسته کسانی که دکتر را به عنوان یک تحصیل کرده و روشنفکر در خط دفاع از اسلام می دانستند و او را ارج می نهادند و کار او را خدمت می دانستند. دسته دیگر کسانی که به دلیل اشتباهات قابل ملاحظه ای که در برداشت های اسلامی دکتر بود، در عین آنکه کار او را ارج می نهادند، سخت انتقاد می کردند؛ اما انتقادی منصفانه و سازنده. یک دسته هم کسانی بودند که چون از دور با دکتر برخورد می کردند نسبت به او آن بینش گروه اول و دوم را نداشتند؛ به طوری که در روحانیون مبارز نیز در رابطه با دکتر برداشت های گوناگون وجود داشت.

ویژگی های دکتر شریعتی در چه چیزهایی بود؟

دکتر مردی سخت کوش، پرتلاش، پرکار و پراحساس بود. او یک انسان براستی هنرمند بود، و این جنبه هنری ، در قلمش و نوشته هایش بخوبی مشهود است. او یک اندیشه پرجهش بود و این جهش ها بخوبی در نوشته ها و گفتارش مشهود است. براستی علاقه مند بود به اینکه دور از تأثیر فرهنگ غرب و شرق، در سرزمین ما یک جنبش و انقلاب اصیل در پرتو اسلام و براساس تعالیم اسلام بوجود بیاید و به این کار سخت عشق می ورزید و علاقه داشت. او به نسل جوان بسیار بها می داد و با رنج و درد نسل جوان خوب آشنا بود و می توانست بیانگر آرمان ها و آرزوها و رنج ها و دردها باشد. به هر حال او یک سرمایه ارزنده بود. البته، همان طور که گفتم، دکتر یک پوینده و جوینده بود که در راه پویش و جویایی اش، در برداشت های اسلامی و اجتماعی اش، در مواردی اشتباهات قابل ملاحظه ای داشت و لازم است در رابطه با خواندن آثار دکتر به این نکات توجه شود.

نقش دکتر علی شریعتی در انقلاب اسلامی چه بود؟

دکتر در طول چند سال حساس، هیجان مؤثری در جو اسلامی و انقلاب اسلامی به وجود آورد، و در جذب نیروهای جوان درس خوانده و پرشور و پراحساس به سوی اسلام اصیل نقش سازنده ای داشت و دل های زیادی را با انقلاب اسلامی همراه کرد. این انقلاب و جامعه باید قدردان این نقش مؤثر باشد.

به عنوان آخرین سؤال، بفرمایید که در آن زمان نظر مجاهدین خلق درباره دکتر شریعتی چه بود؟

آن موقع ها جوان هایی که با مجاهدین ارتباط داشتند مکرر می آمدند و از کار حسینیه ارشاد و افکار دکتر شریعتی انتقاد می کردند و می گفتند که این جریانی است که مخالفین انقلاب اسلامی به وجود آورده اند تا از گرایش جوان ها به انقلاب و قیام مسلحانه – که تز مجاهدین و فدائیان خلق بود – جلوگیری کنند و بکاهند. بنابراین، از نظر اصولشان و برطبق نظراتشان نسبت به کار دکتر و آن برنامه ها نظر مخالف داشتند. آنها دکتر را یک نوع حرکت انحرافی تلقی می کردند. این آن مقدار بود که جوان هایی از آنها که پیش ما می آمدند، اظهار می کردند.


دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.