نامه بنویسیم
چکیده :اصلیترین پرسش این است که چرا مردم اینگونه رفتار میکنند؟ چرا در مجامع وانمود میکنند که یکپارچه و همصدا پشتیبان دولت هستند؟ پاسخ آن روشن است. محرک اصلی آنها ترس است....
کلمه-بامداد راد:
یک. واسلاو هاوِل، نویسنده و رییسجمهور جریانساز جمهوری چک، روشنفکر آزادیخواهی که از زندان به کاخ ریاستجمهوری رسید ولی به هیچ قیمتی از پیگیری آرمانهای میهنپرستانهاش دست نکشید، هماو که حتا در قدرت هم برای رسیدن به آزادی مبارزه کرد و نه بر مبنای احساسیگری که بر مبنای خِرَدِ ناب، «بخشید» و «مسالمت» را سرلوحهی مبارزهاش علیه استبداد قرار داد، درگذشت.
هاوِل، که «دانشجوی ستارهدار» نظام سوسیالیستی چکاسلواکی بود و خود را به آموختن عادت دادهبود، نویسنده و نمایشنامهنویسی که خواستار آزادی و رعایت حقوق مردم بود، از کارگری در سالنهای نمایش آغاز کرد و به سِمَت دبیری انجمن نویسندگان مستقل چکاسلواکی رسید. او پس از سرکوب «بهار پراگ»؛ جنبش «اصلاحطلبی» این کشور به رهبری الکساندر دوبچک، رهبر اصلاحطلب حزب کمونیست چکاسلواکی، بهدست تانکهای شوروی، با «حصر» هایی بیش از پیش و ممنوعیتهای فراوان به مشاغل تحقیرآمیز گماشته شد، ولی هرگز دست از پیگیری آرمانش برنداشت.
هاوِل، پس از این سرکوب وحشیانه بود که «هاوِل» شد. او در این دوران سخت، نامهی سرگشاده و مفصلی به گوستاو هوزاک -رییسجمهور وقت کشورش- نوشت، شرایط موجود را توصیف کرد و از وضعیت مملکت انتقاد کرد. پس از آن، منشوری را نگاشت و بهامضای ۷۷ نفر از نخبگان چکاسلواکی رساند که به «منشور ۷۷» مشهور گشت و در آن تنها از حکومت خواسته شدهبود که «آزادیهای مدنی» را تأمین و تضمین کند. از اینجا بود که زندان و درآمدن از زندان، دو رویهی زندگی او شد.
نامهی سرگشادهی هاوِل آنچنان تأثیر عمیقی بر تاریخ کشورش گذارده که حتماً باید سطوری از آن را خواند:
«اصلیترین پرسش این است که چرا مردم اینگونه رفتار میکنند؟ چرا در مجامع وانمود میکنند که یکپارچه و همصدا پشتیبان دولت هستند؟ پاسخ آن روشن است. محرک اصلی آنها ترس است. آموزگار از ترس اینکه مبادا کارش را از دست بدهد در مدرسه به شاگردانش چیزهایی میآموزد که به آنها هیچ اعتقادی ندارد. شاگردان هم از ترس رفوزهشدن آنها را یاد میگیرند و تکرار میکنند. جوانها از ترس عقبماندن از موقعیتهای تحصیلی و حرفهای وارد سازمانهای حزبی میشوند و هر دستوری را اجرا میکنند. پدر خانواده از ترس اینکه فرزندانش در این نظام نمرهپرستی نمرهی کافی نیاورند، داوطلبانه به هر خفّتی تن میدهد. مردم از ترس مجازات در انتخابات شرکت میکنند، به نامزدهای معیّنی رأی میدهند و وانمود میکنند که همهچیز عادی و طبیعیست. مردم از ترس ازدستدادن موقعیتهای شغلی و معیشتی در انواع راهپیماییها، گردهمآییها و برنامهها شرکت میکنند. بسیاری از دانشمندان و هنرمندان ار ترس بیکارشدن حرفهایی میزنند و چیزهایی مینویسند که قبول ندارند. ترسی که از آن سخن میگویم البته یک احساس معیّن بهمعنای رایج روانی آن نیست؛ ما دوروبرمان نمیبینیم که مردم مانند بید بلرزند. منظورم از ترس، یک فروپاشی اخلاقیست که در ژرفای وجود انسانها لانه کرده، یعنی حس مشارکت کمابیش آگاهانه در آگاهی نسبت به یک تهدید و خطر همهجانبه» [سهگانهی وانیک، واسلاو هاوِل، علی امینی، مؤسسهی فرهنگی-انتشاراتی اندیشهسازان].
وضعیت نعلبهنعل مشابه است؛ گویا هاوِل از زبان تکتک ما سخن میگوید.
دو. با وجود تکوتوک سازهای ناکوکی که هرازگاهی نوای دلهرهآور «دخالت بشردوستانه» یا مبارزهی خشونتآمیز را مینوازند، خوشبختانه و با وجود تمام سرکوبها و حصرها و زندانها، باور به لزوم مسالمت در مبارزه علیه وضع موجود، در بدنهی جنبش سبز نهادینه شدهاست. همهی ما خواستار رعایت حقوق مسلّم مردم که در صدر آنها استقلال سیاسی و اقتصادی، تأمین و تضمین آزادیهای سیاسی و مدنی، استقلال نهاد دیانت از سیاست و حاکمیت قانونی جمهوریمدار هستیم. این امر، میتواند ما را به آموختن از دیگران و تطابق راهبردها و راهکارهایشان با شرایط امروز ایران رهنمون شود.
هاوِل، در شرایط خفقانی که هیچ راهی برای مبارزه نماندهبود و سرکوب و بگیروببند از هرسو بر مردم و نخبگان هجوم آوردهبود، راهبرد «آگاهی دادن» را برای تداوم مبارزه برگزید و از مسیر بسیار کارآمدی این راهبرد را بهانجام رساند. حقیقت این است که نامهنگاری به رهبری ِ اقتدارگرا، ضمن آنکه او را از آسمان به زمین میآورد، راهکاری سودمند برای اجرای راهبرد «آگاهیبخشی»ست و افشاگر فسادها و تباهیهای ناشی از حاکمیت استبداد بر کشور است.
سه. نکتهی مهم دربارهی الگوبرداری از این روش، پایبندی به نخستین اصول جنبش سبز است که «دروغ» را «ممنوع» اعلام کرد و «اخلاق» را سرلوحهی سیاستورزی قرار داد. مهمتر البته، راهیابی این نامهها از فضای مجازی به فضای حقیقیست. هرکداممان از ابزار حروفچینی و تکثیر -هرچند محدود- برخوردارایم و این ابزار بهسادگی میتواند بهکار تهیه و توزیع شبنامه یا موارد دیگری از این دست برای ایجاد موجی جهت پیگیری خواستههای منسجم بیاید.
نامهنگاری به شخص رهبری، بهعنوان عالیترین مقام رسمی کشور، با درج مستندات و انتقادات روشن، مشخص و قابل پیگیری، اگر با توزیع در فضای شهرها همراه شود و الزامات امنیتی این کار نیز طبیعتاً رعایت شود، میتواند نقش عمدهای را در شکستن فضای ترس و نومیدی جامعهی امروز ایران و آگاهکردن مردمی که در حصار دروغپردازیهای دستگاه رسانهای رسمی گرفتار شدهاند، ایفا کند.
ساخت گروههای کوچک برای توزیع نامههایی که به رهبری نوشته میشود، ادامهی ضروری مسیریست که نخبگان جنبش سبز و بهویژه فعالان وبلاگستان فارسی آغاز میکنند و در حرکتی همآهنگ، به رهبری نظام نامه مینویسند و انتقادات روشنی را به عملکرد وی ابراز میکنند. این، در فضایی که فعلاً امکان حضور در خیابان برای جنبش سبز فراهم نیست، بهترین راه مبارزهی مداوم برای آزادیست.
چهار. هاوِل دربارهی نامهی مشهورش چنین گفتهبود:
«این نامه برای من در درجهی نخست نوعی خوددرمانی بود. البته از پیآمدهای آن خبر نداشتم، اما هرچه بود به خطرش میارزید. دوباره تعادل روحی و اعتمادبهنفسم را بهدست آوردم. احساس میکردم قد راست کردهام و دیگر کسی نمیتواند مرا متهم کند که بیکار نشسته و فقط اوضاع را تماشا میکنم. حالا آزادتر نفس میکشیدم، چون حقیقت را در سینهام خفه نکردهبودم. دیگر نمیخواستم به امید روزگاری بهتر انتظار بکشم، این را حق خود میدانستم که در سیر دنیا دخالت کنم، یا دستکم در برابرش موضع بگیرم» [همان].















۶ دیدگاه
شما سعی کنید پیام های مردمی را در سایت خود منعکس کنید نامه نگاری به رهبر پیش کش.
آگاهی و آگاهی عامل حیاط مردم و باطل السحر رمالان و خودکامگان . بر همه ماست به قدر توان در این راه تلاش کنیم.
آنجا که گفته شده عامل آن ترس است البته صحیح است. درضمن ملت ما هم این نقطه ضعف را دارد که از حقیقت گویی و رک گویی مضایقه می کند. ازطرف دیگر طرف مقابل هم از شنیدن خبری که در آن انتقادی باشد رو ترش می کند. به این علت است که ما اینگونه دو رو شده ایم و از پاسخ سرراست طفره می رویم. اینها البته عامل اصلی است حکومت دیکتاتوری است. اگر آزادی در مملکت ما بود مردم با اعتماد به نفس از هر کس و هردستگاه و مطلبی به راحتی انتقاد می کردند و انتقاد شونده هم چون عادت به شنیدن انتقاد داشت تلاش می کرد اشکال را برطرف کند. اما نتیجه دیکتاتوری همین است. تا طرف سرکار است به به و چه چه از کار که افتاد همه از راه می رسند یک لگد هم نثارش می کنند.
اما منصفانه در مورد کلمه هم بگویم که اینان درحد خود تلاش می کنند نظریات را تاجایی که ممکن است انتشار دهند اما ازقرار خط های قرمزی برای آنان تعیین شده است. خودشان هم وارد پاره ای از موضوعات نمی شوند مثلا راجع به خاتمی نمی شود انتقاد کرد، در باره دین و مذهب و اسلام و پیامبر نمی شود مطلبی نوشت و انتقاد کرد. خوب بالاخره اینان به سرنوشت نشریه هم فکر می کنند. اما البته آرام آرام باید جلو بروند و هم خواننده را راضی کنند و هم این برادران محرمعلی خانی را عادت دهند که زمانه عوض شده داداش بگذارید که اندیشه هوایی بخورد
هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان
ایــوان مــدایـن را آیـیـــــــــنه عبـــرت دان
یک ره ز لـب دجله منــزل بـه مـدایـن کــن
وز دیده دوم دجـله بر خـــــــاک مداین ران
خود دجله چنان گرید صد دجله خون گویی
کز گرمی خونابش آتــــــش چکد از مژگان
بینی که لب دجله چون کف به دهان آرد؟
گویی ز تف آهــــش لب آبـلـه زد چـنـدان
از آتـــــــش حسرت بین بریان جگر دجله
خـــــــود آب شنیدستی کاتش کندش بریان؟
بر دجـــله گری نـونـو،وز دیــده زکاتش ده
گرچه لب دریا هست از دجله زکات استان
تـــــا سـلسـله ایـوان بـگـسـسـت مـدایــن را
در سـلسله شد دجله، چون سلسله شد پیچان
گـه گـه بـه زبان اشک آواز ده ایـــــوان را
تا بو که به گوش دل پاسخ شنوی ز ایوان
دندانه هـــر قـصـری پـنـدی دهـــدت نونو
پند ســــر دندانه بـشـنـو ز بـن دنـــــــــدان
گویـد که تو از خاکی ما خاک توایم اکنون
گامی دو سه برما نه واشکی دو سه هم بفشان
از نــوحــه جـغـدالـحـق مایـیـم بـه دردســــــر
از دیــده گـلابـی کـن،درد سـر مـا بـنـشــــــان
آری چه عجب داری کـــــــــــاندر چمن گیتی
جغد است پی بلبل نوحــــــــــه است پی الحان
مـــا بـــارگه دادیم،این رفـــــــت ستم بر مــــا
بر قـــــصر ستمکاران گویی چه رسد خذلان؟
گویی که نگون کرده است ایوان فلک وش را
حـــکــــم فـــلـک گردان، یا حکم فلک گردان؟
بر دیده من خندی کـــایـنـجا ز چــــه می گرید
گـــریـنـد بــــر آن دیده کـــاینجا نشـود گـریـان
نی زال مدایــــن کـــم از پــیـرزن کــــــــــوفه
نی حجره تنگ ایــــــــــــــــن کمتر ز تنور آن
دانی چــــه؟مداین را با کــــــــــــوفه برابر نه
از سینه تنوری کن وز دیده طلب طــــــــــوفان
ایــــن اســت هـمــان ایــوان کز نقش رخ مردم
خـــــــــــــــــــاک در او بودی دیوار نگارستان
این است همان درگـــه،کــو را ز شـهـان بودی
دیلم ملک بابل، هندو شــــــــــــــــــــه ترکستان
ایـــــــــــــن است همان صفه کز هیبت او بردی
بر شــــــــــــــیــر فلک حمله شیر تــن شادروان
مست است زمین زیرا خورده است به جای می
در کاس ســر هــرمــز خــــــــون دل نوشروان
بس پند کــــــــــــــــه بود آنگه در تاج سرش پیدا
صــــــد پند نو است اکنون در مغز سرش پنهان
کــــسری و تـرنج زر،پــرویــز و بـه زریـــــن
بر بــــــــــــــاد شده یکسر، با خاک شده یکسان
پرویز به هر بومی زرین تـــــــــــــــره آوردی
کــــــــــــــردی ز بساط زر،زرین تره را بستان
پــرویز کــــــــــنون گـم شد زان گمشده کمتر گو
زرین تره کو بــــر خوان؟ رو کم ترکوا برخوان
گفتی کـــــــــــه کـــجا رفتند آن تاجــوران اینک
زایـــشان شـکـم خــــــــاک است آبستن جاویدان
خـــــون دل شیرین است آن مـــی که دهد رزبـن
زآب و گل پرویــــــز است آن خم که نهد دهــقان
چندین تن جباران کاین خاک فـــــروخورده است
ایـــــن گرسنه چشم آخر هم سیر نشد زایشــــــان
خـــاقانی از ایــن درگــه دریــوزه عـبـرت کـــن
تا از در تو زان پس دریــــوزه کـنـد خـاقـــــــان
این بــــــــــحر بصیرت بین بی شربت ازو مگذر
کـــــــــــــز شط چنین بحری لب تشنه شدن نتوان
اخــــــــــــــــــــوان که ز ره آیند،آرند ره آوردی
این قـــــطعه ره آورد است از بهر دل اخــــــوان
سلام دوست عزیز نویسنده
مطلب بسیار فنی و جامع الاطرافی را پدید آورده اید. من شخصا لذت بردم و به شیوایی قلمتان آفرین می گویم.
تشکر دوست گرامی
جالب این است که در طول تاریخ این مرز و بوم تمام حاکمان خودکامه قربانی همین رفتار متناقض ایرانی ها شده اند. این رفتار مردم با حکام مستبد در حقیقت جام زهر خوش ترکیبی است که موجب فساد درونی آنها می شود و آنها را تشویق می کند که در راه خودکامگی و فساد هر چه تندتر وبیشتر بتازند و تمام پلها را پشت سر خود خراب کنند. اگر رهبران ذره ای اهل مطالعه و برخوردار از مختصر منطق و عقل بودند به تاریخ نگاه می کردند و گول این هلهله های ظاهری را نمی خوردند ولی گویا مستی قدرت فراتر از آن است که اندیشه و عقل را یارای مقابله با آن باشد.