سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

نامه عبدالکریم سروش به رهبری

چکیده :حرٌزمانه وهنرمند دلیر و آزاده ، محمد نوری زاد ، باب نقد ناصحانه و نصح ناقدانه رهبری را گشوده است و از اصحاب قلم و اجتهاد خواسته است تا دعوت او را لبیک گویند و به نوبه خود ادای تکلیف و امر به معروف کنند و دفتر انتقاد را کلان تر سازند ، مگر این آواهای نازک ناقدانه بدل به فریا د شود و پرده گوشی و صفحه وجدانی را بلرزاند و گره از کار فرو بسته خلقی بگشاید. ...


آقای سید علی خامنه یی رهبر جمهوری اسلامی ایران

صاحب این قلم چند بار با شما با عتاب و درشتی سخن گفته و مذمّت‌ها و ملامت‌ها بر شما باریده و قلم را بر سیاهی‌ها و تباهی‌ها گریانده است اما اینک بر آن است تا خشم خود را فرو خورد و قلم را به جانب دیگر بگرداند و از در ارشاد و نصیحت و انذار و موعظت در آید. و اگر چه به عین الیقین پایان دولت سحر مدت شما را نزدیک می‌بیند ، راه نکونامی و نیک‌ سر انجامی را به شما نشان دهد ، مگر به جاروب انصاف خانه قدرت را از خاشاک ستم بپیرایید و از خدا و خلق آمرزش و پوزش بطلبید و بند از پای عدالت و آزادی بردارید و زندانیا‌ن استبداد را آزاد و استبداد را (که اعظم منکرات عالم است) زندانی کنید و آب حکمت را به جوی حکومت بازگردانید و بازی سیاست را به قاعده کنید و جامه ریاست را به اندازه ببرید و بقیه دوران زعامت را به توبه و تدارک سپری کنید تا سپید روی به دیدار خدا روید.

زین کاروان سرای بسی‌ کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی‌ شمع‌ها بکشت هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

میدانم که آزموده رامی‌‌ آزمایم و ‌ای بسا که جز ملامت و خذلان نصیب نبرم ، اما با خود می‌‌گویم ” نور او نوشد که باشد شعله خوار ” . در گفتن فایده‌ها هست که در نگفتن نیست : گزاردن تکلیف ، آگاهانیدن خلایق ، عذر تقصیر به پیشگاه خا لق ، جنبانیدن وجدان مخاطب ، گشودن راه آزدگی و شکستن قفل غمناکی و غلامی وافسانه نیک‌ شدن در تاریخ. پس ” بیم خسران و خسروانم نیست”.

گر چو فرهادم به تلخی‌ جان بر آید باک نیست بس حکایت‌های شیرین باز می ماند ز من

آقای خامنه یی:

این تجربه نخستین من در گفتگوی نرم با شما نیست. سال‌ها پیش وقتی‌ در نوشته یی از روحانیت انتقاد کردم که چرا سقف معیشت را بر ستون شریعت زده اند ، با عتاب شما رو به رو شدم که در خطابه یی بر آن نوشته خرده گرفتید و چون پاسخ آن خرده گیری را با کمال ادب و فروتنی در مجله کیان دادم و از فتح باب دیالوگ با رهبری ابراز شادمانی کردم و عتاب تلخ شما را با قند تحمل فرو خوردم که ” جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت ” ، شما در خطابه یی دیگر چنان درشتی کردید و این باب نیم باز مخاطبه را چنان غضب ناکانه به هم کوفتید که گویی دنده‌ها و دندان‌های مرا می‌شکنید تا به من و دیگران حالی‌ کنید که ” شاه با تو گر نشیند بر زمین/ خویشتن بشناس و نیکوتر نشین”.

رفتار‌های هراس آور وزارت اطلاعات از آن پس شروع شد و آنان به بهانه اینکه ” تو صدای آقا را هم در آورده ای ” بر من تنگ تر گرفتند و اشتلم‌ها کردند و دشنام‌ها دادند و محرومیت‌ها پیش آورد‌ند و ” زور عریان ” را که از آستین انصار حزب الله بیرون می‌‌آمد ، حوالت من کردند و صریحاً گفتند که تکه تکه ات میکنند و آتشت میزنند که تا امروز هم آن گستاخی‌ها ادامه دارد. چندی پیش بود که فرزند مرا، که تنها گناهش فرزندی منست، صدا زدند و به قتل تهدیدش کردند و گفتند آماده شهادت باش چون ممکن است ” اسرائیلی‌ها ” کارت را بسازند و خونت را بگردن حکومت بیندازند. ممنوع التدریس و ممنوع الخطابه وممنوع الخروج بودن و سپس اخراج شغلی وکتک خوردن ها در تهران وقم ومشهد واصفهان وخرم آباد و… به جای خود ، که از جنس ” خشونت نرم ” اند و از فرط نرمی و نعومت بی‌ آزار می‌‌نمایند! رنجنامه های من به هاشمی رفسنجانی مطلقاً بی پاسخ ماند. از آن پس زبان در کام بردم و رسم مخاطبه پر مخاطره را فرو نهادم . این‌ها همه در زمستان استخوان سوز انسداد بود..

خاتمی که آمد گفتم فاتحت است نه خاتمت. باب گفتگو باید گشوده بماند که ضمان حرّیت است و نشان مدنیت.

او هشت سال رئیس جمهور بود و ما یکدیگر را ندیدیم. ازمکر ماکران و طعن‌ طاعنان می‌‌ترسید. به قم رفت و همه جا رفت ، اما به ملاقات اعظم و افقه فقیهان ، آیت الله منتظری رحمة الله نرفت . دست و پایش چنان به زنجیر احتیا ط بسته بود که پیوندش با احباب گسسته بود. با این همه من به او نامه‌های گشاده و سر گشاده نوشتم و نقد‌های چالاک کردم و او را از سرهنگی‌های فرهنگی‌ با انگیزه‌های چنگیزی بیم دادم که : ” اگر ایران است ، اگر ایمان است ، اگر کرامت انسان است ، اگر عقل و برهان است ، اگر عشق و عرفان است ، همه دستخوش تاراج و طوفان است . کجاست شیر دلی‌ کز بلا نپرهیزد”.

پاسخی نداد ، گر چه پاسخی واژگون هم نداد . حکایت حافظ بود و شاه یزد:

شاه هرموزم ندید و بی‌ سخن صد لطف کرد شاه یزدم دید و مدحش گفتم و هیچم نداد

به همین دلخوش بودم که اگر رهبری کلاه گوشه به آستین دلبری می‌‌شکند و برتر از سلیمان می‌‌نشیند و با موران سخن نمی‌‌گوید ، رئیس جمهوری هست که آشکارا نقد می‌‌شنود و بر نمی‌‌آشوبد و به ” آئین گفتگو ” روی خوش نشان میدهد و به جوانان می‌‌آموزد که نقد آشکار حاکمان هم ممکن است و هم مطلوب. دریغا که او سپر بلای رهبری بود و در نقض پیمان با مردم تا آنجا پیش رفت که ” ترک کام خود گرفت تا بر آید کام دوست”.

احمدی نژاد که به جای خاتمی نشست ” ز تاب جعد مشکینش چه خون افتا د در دل‌ها ” . این بار حتا وسوسه یی خرد دل مرا نگزید که نامه یی به وی بنویسم و با او رازی‌ بگشایم. بلی ، ” ز منجیق فلک سنگ فتنه می‌‌بارید ” و کجروی‌ها و بی‌ رسمی‌‌ها طوفان می‌کرد ، اما ” کی‌ شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد ” چه جای مکاتبه است با دولتمردی بی‌ تدبیر و دولتی خرافه گستر و سفاهت پرور که از چاه‌های نفت بر می‌دارد و در چاه‌های جمکران می‌ریزد ؟ و قایق خرد خیالات خام خود را با پاروی تائیدات رهبری در دریای مخاطرات بین المللی به یمین و یسار می‌‌راند و به توهم ” ظهوری ” و فتح الفتوحی قریب الوقوع ، انگشت تحریک در چشم خونریز جهان خواران جنگ طلب می‌کند و باکی از ویرانی خاک ایران ندارد.

ایام میگذشت و خود را برای نقد و نصیحت رهبری آماده می‌کردم که قصّۀ ” وحی و نبوّت ” پیش آمد وتهمت تکفیرو غوغای عنیفی که بر سر آن بر آورد‌ند . دست نگاه داشتم و نخواستم شهد کلام را به زهر سیاست بر آمیزم و پا از کفش فقاهت بر نیاورده در کفش ولایت کنم. انتقادات عالمانه را پاسخ گفتم و به قدر مقدور شوخ های شبهه را از رخسار رسالت زدودم و حقیقت کلام خدا را که همان کلام محمد ( ص) ست باز نمودم . غبار آن مناقشات که فرو نشست، برق انتخابات از افق سیاست دمید و چشم‌ها را خیره و دل‌ها را فریفته کرد . امید ها زنده و جانها تازه شد. همه جوشیدند و گفتند نوبت آزمودن بخت است و نشاندن عدالت بر تخت. کسی‌ نمیدانست که درون پرده چه فتنه‌ها میرود و شاخ گستاخ استبداد چشم عدالت را چه زود کورخواهد کرد. نتایج که ازپرده برون افتا د ، آشکار شد که دست خیانت در صندوق امانت مردم برده اند و دیوی را دوباره بر تخت سلیمان نشانده اند و دامادی دروغین را به حجله حکومت فرستاده اند و غنیمتی را به غارت ربوده اند و پای اهانت بر شرافت مردم نهاده ند. خوشبختانه غیرت ملت بر غارت شورید و شیرینی‌ سرقت را در کام راهزنان تلخ کرد.

مردم « زوال استبداد دینی» را جشن میگرفتند و باد و آتش در کار برکندن خیمه استبداد وسوختن ریشه بیداد بودند که مزدوران و شقاوت پیشگان فرمان یافتند تا قتل و شکنجه و شرارت و تجاوز و تطاول را به اوج رسانند و عَلَم شقاوت را بر قلٌه قساوت بر افرازند . گورستان‌ها را پر کردند و زندان‌ها را پر تر. اما جنبش فرو ننشست..

دانستید که کار از گلوله پیش نمی‌رود . به تحبیب پرداختید. هر روز به بهانه‌ای جمعی‌ را فرا خواندید و با آنان به سخن نشستید . حتی شاعران شعر به مزد را ، مگر آب رفته را به جوی بازگردانید. اما شعار‌های ستم رسیدگان نشان داد که شعورشان بسی‌ بیشتر از این هاست و نارضائی آنان فراتر از آن است که به نوازشی فرو بنشیند. شعار” مرگ بر دیکتاتور” نشان آن بود که جز زوال استبداد و مرگ دیکتاتوری راضی‌ شان نخواهد کرد.

در هنگامه این بیداد و استبداد و در یکی از مجالس لطف و عتاب رهبری بود که جوانی دلیری کرد و وام شجاعت بگزارد و شما را به شنودن انتقاد دعوت و سفارش کرد(محمود حمیدنیا) .شما هم خشک و خنک پاسخ دادید که: بلی ما مخالف انتقاد نیستیم، همین و بس. پیدا بود که لغتنامه تنگ رهبری از شرح و بسط واژه انتقاد سخت تهی است و ذهن خو کرده به ستا یش ها و نوازش های مداحان ، تحمل ورود این مفهوم ویرانگر را ندارد.

آشکار بود و رفته رفته آشکار تر شد که رهبری هواهای دیگر در سر دارد. نه مشتا ق نقد است نه مشوق ناقدان و خوی نکوهیده استبداد چنان در دماغش متمکن شده است که سیاهی درحبش و سرخی درآتش.

حدیث تلخ حوادث ایام بعد را چگونه می‌توان نوشت که قلم را نسوزاند؟ اعظم مصائب آن بود که مزرع سبز جنبش را به خون سرخ جوانان آلودید و شمس و قمرِ آن را در بند کردید وآن دوشیر بیشه شجاعت را به زنجیر ستم بستید وآن دوچراغ راه آزادی را در تاریکخانه اسارت نشاندید بدین امید که جنبش فرو نشیند و بیداری فرو خسبد و اینک نیز مبتهج و مفتخرید که به عنایت ولی‌ّ عصر فتنه گران را محبوس کرده اید و بد خواهان را مأیوس و” به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد”. جمعی از بهترین فرزندان این آب و خاک اکنون در سیاه چال و زندان اند و رنجه و شکنجه می‌‌شوند و تاوان نیک‌خواهی‌‌ها و حق طلبی‌های خود را می‌‌دهند و نجاست و خباثت سفلگان و سفّاکان را به جان میکشند تا ردای ریاست و هاله قداست شما آسیب نبیند.

بس کنم گر این سخن افزون شود خود جگر چبود؟ که خارا خون شود

همین قدر بگویم کاری کرده اید که اینک کوچکترین اصلاح به یک انقلاب می‌‌ماند، آیا هنروحسن تدبیر این نبود که هاضمه مدیریت را ، چنانکه هنر همه دموکراسی هاست، چندان فراخ و نیرومند کنید که حرکات انقلابی بدل به اصلاح شود ؟

آیا از ضعف بصیرت وسوء سیاست نبود که با دروغزنی کم خردوفریبکار چون محمود احمدی نژاد ابتدا به مغازله پرداختید ودولت او را فخر امت وشرف سیاست وا نمودید وحاشیه نشینان درگاه رهبری هم امام زمان را دعا خوان وپشتیبان او دانستند ، لکن همینکه رفتار اورا حمل به نافرمانی کردید فرمان حمله باو را صادر کردید؟ جنٌ و انس جمع شدند و به شما گفتند:

بر تو میلرزد دلم زاندیشه یی با چنین خرسی مرو در بیشه یی

وشمااز سر رعونت گوش نکردید تا آنجا که:

سنگ روی خفته را خشخاش کرد این مثل بر جمله عا لم فا ش کرد

مهر ابله مهر خرس آمد یقین کین او مهرست و مهر اوست کین

باری از پس نامه نگاریهای نورانی نوریزاد، بجستجو در پایگاه الکترونیکی‌ و دفتر خطابه‌های پیشین شما برآمدم و ازبخت نیک این جملات نادر را یافتم که درین فضای ملول وعبوس ، مصلحت اقتضا می‌کند حقیقت انگاشته شود: ” البته نباید با مسئولان مبارزه و دشمنی کرد ، اما این حرف به معنای‌ انتقاد نکردن و مطالبه نکردن از مسئولان متخلف از جمله رهبری نیست ، چرا که می‌‌توان در عین صفا و دوستی‌ انتقاد هم کرد. ” ( ۱۷ مهر ماه ۱۳۸۶ – پایگاه اطلاع رسانی دفتررهبری)

آقای خامنه یی

حالا من از همین سخن ساده و کم جان شما می‌خواهم قلم را جان دهم تا با شما سخنان جانانه بگوید که:

نه هر کس حق تواند گفت گستاخ سخن ملکی است سعدی را مسلٌم

سالها پیش دیدم که بر کنگرهٔ ایوان ، آنجا که مهمانان را می‌پذیرید کتیبه یی نهاده اند و این سخنان امام علی‌ را به خط خوش بر آن کنده اند : ” من نصب نفسه للناس اماما فلیبدأ بتادیب نفسه قبل تأدیب غیره …… ” : “هر کس بر مسند رهبری می‌‌نشیند ، نخست به تأدیب خود بپردازد و سپس به تأدیب دیگران ، که معلم خویشتن احترامش بیشتر از معلم دیگران است”.

من می‌خواهم شما را در این تادیب کمک کنم

باور کنید من بر شما رقت بسیار میبرم که چگونه میتوانید از گرداب مداحی‌ها طاهر و سالم بیرون بجهید ؟ ناز پرورده مدح نرم مداحان آیا طاقت نقد سخت نقادان را خواهد داشت؟

نیک‌ خواهان دهند پند ولیک نیک‌ بختان بوند پند پذیر

پند من گر چه نیکخواه توأم می‌ کند در تو سنگدل تاثیر؟

بر رعایایی چون خود و نوری زاد و … هم رحمت میبرم که چه مایه ناکامی کشیده اند و ناراستی دیده اند که اکنون کلماتی‌ کم جان را که با کراهت ادا شده اند باید به منزله کرامتی آسمانی بر گیرند و در پناه آن خطر کنند و‌ای بسا که ترک جان و سر کنند

غریبا ! واعظ مسجد کرامت مشهد را چه افتاده است که خود وعظ کسی‌ را نمی‌‌شنود و قدرت مطلقه ولایت در گوش او چه خوانده است که ناشنوا ما ند ه است ؟

ای صاحب کرامت ! شکرانه سلامت روزی تفقّدی کن درویش بی‌ نوا را

شما که کراراً در خطابه‌های خود برای اعیان حضرت و ارکان دولت به ویژه سفیران و رایزنان و مبلغّان می‌گویید ” پیام اسلام را به همه جا برسانید . ما برای جهانیان حرف‌های گفتنی بسیار داریم ” آیا نمی‌دانید که سخن بدون مجال نقد ، نه گفتنی میشود و نه ماندنی. شما و همراهانتان که همیشه یک سو‌یه سخن میگوئید و سخن دیگران را نه از نزدیک و نه از دور نمیشنوید و اصلا لایق شنیدن نمی‌دانید ، کدام حرف گفتنی برایتان باقی‌ مانده است ؟ چهار صد سال است که جهان تئوری نقد آزاد و عمل آزادانه نقد را می‌‌آزماید و از برکاتش بهره مند می‌‌شود. حالا از شما چه بشنود که ز این بانگ جرس چهار صد سال است پس مانده آید و هنوز سخنان آب ندیده و نقد نشنیده خود را علاج درد‌های جهانیان می‌دانید؟

ای کاش نقد‌ها را فقط نشنیده می‌‌نهادید و ناقدان را این همه فرو نمی‌‌کوفتید.

کارنامه شما در پاسخگو کردن خویش و شنیدن نقد دیگران به هیچ روی درخشان نیست. جوانان و نیکخواهان توصیه های شما را بکدام پیشینه و پشتوانه جدی بگیرند؟ در آغاز رهبری که دماغ مرجعیت می پختید، فقیهی دلیر مشفقانه و عالمانه شما را پند داد که فروتنی کنید و جامه افتاء بر تن مکنید که “من افتی بغیر علم فلیتبوّأ مقعده من النّار”، صاعقه عذاب چنان بر او نازل شد که دیگر مراجع از بیم سرها در گلیم کشیدند وخائفانه در کنج خاموشی خزیدند. آنچه ولایتی ها با آن فقیه اهل بیت کردند ناصبی ها با علی واهل بیت نکردند. این پیمانه کوچک تحمل که به نیم قطره مخالفت پر می شود با سیلاب بی امان نقد چه خواهد کرد؟

البته در این میان فقیهی زیرک قد علم کرد وسر قدم کرد وجوهر در قلم کردو رساله یی در ولایت مطلقه شما فراهم کرد.مقام رهبری هم کرم کردو اورا به ریاست قوه قضاییه مفتخر ومکرّم کرد.

از سعیدی سیرجانی نمیگویم که او را از جان سیر کردید و به دست “سعید “شقی اسیر کردید و یک چند او را در غل و زنجیر

کردید وعاقبت او را هم سرنوشت امیرکبیر کردید، و چون او بسی بسیار، از فروهر ها گرفته تا پوینده و سهرابی وتفضلی و زیدآبادی واحمدقابل و… ودریغ از یک جمله توضیح یا استغفار.

چرا با ناقدان و مخالفان چنین می‌کنید؟ از مقید شدن قدرت مطلقه میترسید؟مگر آنان جز این می‌‌گویند که بازی‌ سیاست را به قاعده کنید و جامه ریاست را به اندازه ببرید؟ میترسید که دیگر نتوانید با اشاره انگشتی دفتر حیات کسی را ببندید؟ این همه که مردم را در خطابه‌ها به تقوا دعوت می‌کنید ، آیا می‌‌شود به انتقاد هم دعوت کنید؟ نقد، تقوای سیاست است و بی‌ انتقاد و مطالبه ، تقوا طبلی‌ تو خالی‌ است. مگر علی‌ با مردم خود نگفت :” لا تکفٌو عن مشورة بعدل او مقولة بحق فانی فی نفسی لست بفوق آن نخطی”:

“از مشورت دادن و حق گفتن با من دریغ نکنید که من برتر از خطا نیست”.

در این روزگار چه حاجت به انوری پروری است که چنین با شاعران شب نشینی می‌کنید؟ آیا حافظان زمانه هم راهی‌ به مجالس شما دارند؟ آیا اصلا حافظ صفتانی باقی‌ گذشته اید ؟ شاعران پر گوی دم سرد وفصاحت فروشان بی درد کم نبوده اند و نیستند. حافط را دلیری نقد فقیهان و صوفیان و ریاکاران و تزویر گران و خرقه پوشان و زهد فروشان و محتسبان و اوقاف خواران و قارونان و گران جانان و عبوسان و شحنه شناسان ، یعنی نقد جامعه دینی زمان ، حافظ کرد نه حدیث سرو و گل و لاله و وصف چشم و ابرو وخال و گیسوی نازک بدنان و سیمین ذقنان.

شما هم بگذارید تا جامعه ، حافظان دلیر و نقاد و تزویر ستیز خود را بپرورد حتی اگر در روی شما بایستند وبدرشتی بگویند :

گر جلوه می نمایی و گر طعنه می زنی ما نیستیم معتقد شیخ خود پسند

نگویید مجلس خبرگان و خبرگان مجلس هستند و ” عرایض لازم را به استحضار می رسانند “. آنان مفلسان منقادند نه مخلصان نقّاد: از دلق پوش صومعه نقد طلب مجو یعنی ز مفلسان سخن کیمیا مپرس

دیانت را چرا بهانه خشونت کرده اید؟ گفته اید “اسلام تازیانه هم دارد” ولی آیا فقط تازیانه دارد؟ عسل فروشی چه عیب داشت که سرکه فروشی اسلامی دائر کرده اید؟ می دانم به حافظ ارادتی دارید. پس “ارادتی بنما تا سعادتی ببری.” جامعه حافظی بپا کنید: بی ریا و پر لبخند. هم کسوتان حلوا خوردۀ خود را بنگرید که کشوری را در ماتم وخرافه و ریا و گزافه غرق کرده اند، لبخند را از لب ها ، معرفت را از مغزها ودلیری را از دلها ربوده اند، جلوه می فروشند و عشوه می خرند، آب می دهند و گلاب می گیرند، درس غلامی و غمناکی به مردم می دهند و تخم تقلید و تزویر می پراکنند.

بنگاه بانگ ورنگ هم اینک خادم طنازی ها و گزافه پردازیها و شعبده بازی های آنان شده است: مدرسه ای برای نادانی و مصطبه ای برای ثنا خوانی و قهوه خانه ای برای نقّالی و سخنرانی و دغل سرائی برای آبرو سوزی و حیثیّت ستانی. صندوق صوت و صورت را بنگرید که سرای زاغ و زغن و خانۀ تزویر و دغل شده است و از آن جز بانگ تملّق ورنگ تزویر به چشم وگوش نمی رسد. نه صدائی از مدارا درآن هست نه سیمائی از مروّت، نه نقدی نه مطالبه ای، نه سؤالی نه محاسبه ای. درس غلامی می دهند و نقد دلیری می ستانند. آبرو ها می برند و دروغ ها می پراکنند. نیم خرده بر خشونت نمی گیرند ولی صد آفت در آزادی می بینند. از ریختن آبروئی چندان بیم ندارند که نمودن تار موئی.

تا بداند مؤمن و گبر و یهود کاندراین صندوق جز لعنت نبود

خدا را بر رعیّت رحمت آورید و جای این نرم تنان گزافه‌گوی را به سخت رویان بدهید که با شما درشتی کنند و با خلایق نرمی. با شما سردی کنند و با خلایق گرمی.

آن قدر ارتفاع بگیرید که تیغ تصرفتان جامۀ قوای سه گانه را چاک نکند اما آن قدر ارتفاع نگیرید که گوشتان فریاد مظلومان و صدای ناقدان را ادراک نکند. به شما زبانی توانا داده‌اند تا حق را بگویید ودستی نا توان یعنی که دراز دستی نکنید.

مجلس و دستگاه قضا را به خدمت نگیرید واز آنها رأی و حکم بر وفق مزاج خود طلب نکنید. دستگاه قضا باید پنجه در پنجه رهبری بیفکند و او را در سوء معاملاتش مؤاخذه کند. با این مجلس ذلیل وقضای زبون کدام دادگری و کدام مردم سالاری ممکن است؟ و انتخابات چه گرهی از کار ملت خواهد گشود؟ مثلث زر و زور و تزویر یعنی سه برادران لاریجانی را گماشته اید تاشما رااز شر قضا وقانون وحقوق بشر برهانند؟ خلایق رااز نحوست این تثلیث برهانید وبی خطر بر خط راست برانید. چهره قضا وقانون را به آب عزت از غبار ذلت بشویید واز اسب انتخابات فرودآیید وزمامش را بدست مردم بسپارید.

آقای خامنه یی

ولایت فقیه البته نه شرعاً اعتبار دارد نه عقلاً وکثیری از فقها وعقلا با آن مخالفند اما هرچه هست به معنای ولایت سیاسی ست نه ولایت معنوی ، ومفهومی جز ریاست و زعامت فقیه ندارد. امتحان کنید و همین را آشکارا بیان کنید “کافرم گر جوی زیان بینی”. تا نا آشنایان، ” ولایت فقیه” را دیگر عین ولایت باطنی و قداست معنوی نشمارند. دکان این مغالطه را خودتان ببندید. ریاست و سیاست را رنگ قدسی و آسمانی نزنید. صادقانه و آمرانه به صدا و سیما بگوئید تا ازین پس از زعامت فقیه سخن بگوید نه از ولایت او. تا هیچ مؤمنی به هوس ذوب شدن سر در تنور ولایت نکند و در آرزوی شفا یافتن ، نیم خورده “ولیّ خدا” را نخورد و« بر زمینی که نشان کف پای توبود» بوسه نزند و برای انتقاد کردن وجدان و ایمانش نلرزد.

این مغالطۀ کلان را خود از اذهان پاک کنید تا آنچه را به جبر تاریخ یا به سوء اختیار یا از بلندی بخت در دامن ایرانیان افتاده نیکوتر بشناسند.

سخنان شما اگر حجت باشد در عرصه سیاست ست نه در عرصه معرفت ،ودیگرچه معنا دارد درباره همه چیز سخن راندن و فقیهان و فیلسوفان و عالمان و مدیران و اقتصاددانان و هنرمندان و دانشجویان و روحانیان و شاعران و فیلمسازان و… را مخاطب قرار دادن و بهمه درس دادن؟ “خویش را کامل ندیدن خود کمال دیگر است” مگر نه؟از همه شگفت تر حدیث علوم انسانی ورهنمودهای ناروای شماست که عین نارسایی آگاهی و نا پارسایی اندیشه ست. تقوای سیاست که نقد است وتقوای اندیشه که سکوت است وتقوای عمل که مداراومروت است ازگفتاروکرداروپندار شما غایب است.در سیاست فراتر از نقد می نشینید ودر خطابه فزون تر از دانشتان سخن میگویید ودر عمل از حریفان ذلت وتسلیم میطلبید.

چه شب ها نشستم درین سیر،گم که دهشت گرفت آستینم که قم

آقای خامنه ای

با خود می اندیشیدم که تفاوت من با شما در کجاست. هر دو ایرانی و مسلمانیم و در دعوی متابعت از پیامبر عزیز اسلام همداستانیم و خیانت به وطن و هلاک حرث ونسل را اعظم گناهان میدانیم. فراستِ چندان نمی خواست که ببینم اختلاف عمیق در آن جاست که من به قبح ذاتی استبداد معتقد و ملتزمم اما شما استبداد را اگر به خاطر دین و در خدمت نشرو بسط آن باشد ، می پسندید و می پرورید وبا دینداری قابل جمع میدانید. بلی نقطه افتراق همین جاست و همه رفتار حاکمانه شما بر آن گواست (سخن ازوسوسه ثروت وقدرت نمیگویم وانگیزه های شمارا به پرسش نمیکشم وبینش سید قطبی شما از دین را هم در شمار نمی آورم). بی جهت نیست که گاه با یک سخنرانی جان و مال و آبروی کسی را به خطر می افکنید (ومن خوداز قربانیان این صلاح اندیشی مستبدانه ام و چون من بسی بسیار)، در انتخابات دخالت وتقلب می کنید ، مجلس را در رایزنی های مهم سر جای خود می نشانید، اجازۀ تظاهرات آزاد به هیچ گروهی و حزبی نمی دهید، بنام دفع تهاجم فرهنگی بروزنامه ها تهاجم می کنید، قوّۀ قضائیه را معلّق می گذارید و بی التفات به آن ، مخالفان را مجازات ودر حصروحبس می کنید، حتی با درویشان که “وفا کنند و ملامت کشند و خوش باشند” وفا نمی کنید ، به احدی اجازه نقد رهبری را نمی دهید، سپاهیان را به عرصه سیاست و اقتصاد می کشید، صدا و سیما را مهار میزنید، فرهنگ و دانشگاه را امنیتی نظامی می کنید، حوزه های علمیه دینی و مساجد ومنابر را حکومتی می کنید، ناقدان را حتی اگر از مراجع باشند فرو می کوبید، زور عریان را به خانه ها وخیابانها می برید و انصار حزب اله را برتر از قانون می نشانید و مصونیت قضائی می بخشید و…

آخر اگر روزی این آب وخاک به مخمصه یی و مهلکه یی بیفتد و بیگانگان دست طمع درآن دراز کنند از مجلسیان ذلیل ، از دانشگاهیان مظلوم، از نویسندگان شکسته دل وشکسته قلم، از عالمان بسته دهان، از احزاب اخته و مرعوب ، از سیاست پیشگان بله قربان گو، از مدیران ناکارآمد، از صدا و سیمای دروغگو، از روحانیان خونین دل، از کارگران فقیر، از نوکیسه گان فاسد انتظار چه معجزه ای می توان داشت؟

میگویید سپاه پاسداران هست، بلی “هیچ شهی چون تو این سپاه ندارد.” ولی کشور پادگان نیست ، و همه کارش به قوای قهریه بر نمی آید. چه حسنی وهنری دارد تابع الگوی سوریه و لیبی شدن و کشور را به نیروهای نظامی و امنیتی و فراقانونی و… سپردن و در حصاری از عسکریان و لشکریان نشستن و به “نصربالرعب” دل خوش داشتن؟

باور کنید که استبداد ذاتا قبیح است وبا دینداری غیر قابل جمع ست و شرّش ازهر شرّدیگری فزون تر است . این رذیلت رابا فضیلت دفع کنید نه با رذیلت دیگر.” ادفع بالّتی هی احسن السیئة”.

به نقد تن دهید. ” بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد”. استبداد را بکشید و خلقی را زنده کنید. نقد رهبری مقدمه آشتی ملی و نشانه نیرومندی و فرو تنی است. آغاز ورود به عرصه مدنیّت و مدرنیّت ، و تمرین دلیری و حریّت و نفی غلام پروری و عبودیّت است. چیزی را که چندین برکت در آن است چرا از رعیّت دریغ میدارید؟

زیرکان اطلاع واطمینان دارند که همه زجرها و زنجیرها وتجاوزها و تطاول ها به علم و رضا و اذن و اشراف شما ولذا گناهش بگردن شماست وبقول سعدی :

که گفت ار نه سلطان اشارت کند که را زهره باشدکه غارت کند؟

خبر خباثت ها وقساوتهای قصابان شما به تواتر رسیده است. آیا تاوان اینهمه جنایت را می توانید بپردازید؟ اگر همه خوبیهای مملکت محصول رهبریهای داهیانه وپیامبر گونه شماست چرا زشتیهایش نباشد؟ قدرت مطلقه مسوولیت مطلقه می آورد.

مورٌخان آورده‌اند که آغا محمد خان قاجار هم موسیقی می نواخت هم زیارت عاشورایش ترک نمی‌شد هم به دستان نامبارک خود سر می برید وچشم در می آورد. چرا رفتار و کردار شما باید یاد آور احوال وی باشد؟ از فقه صفوی آموخته اید که با ” باغیان ویاغیان»چنین قساوت مندانه عمل کنید؟ بد نیست آن فقه را کمی هم به اخلاق بیامیزید و جان و مال و آبروی آدمیان را حرمت بگذارید. زندانهای شما خبر از خدایی خونخوار می دهند که از قتل وتجاوز باکی ندارد و پرده ناموس بندگان را می درد. از چنین خدایی به خدای عادل رحیم پناه برید و بر این بی رحمی ها و جنایات نقطه پایان بگذارید.

***************************************

می بینم که وام از غزالی و سعدی می گیرم و نصیحة الملوک دیگر می نویسم و از سلطان تقاضای عدل ورحمت برای رعیت می کنم و چه جای شگفتی است؟ نه نظام ما نظامی مردم سالار است نه مردم ما شهروندان حقّ مدار. بل همچنان سلطانی داریم ورعیتی . ” اینک ز بنده دعوی وز محتسب گواهی”.

سعدی گفت : “دو چیز حاصل عمر است: نام نیک و ثواب”. شما هم برای نام نیک این جهان و پاداش کلان آن جهان ، در این “نصیحةالملوک” به عین عنایت بنگرید. ابراهیم نبی از خدا نام نیک می خواست: ” و اجعل لی لسان صدقٍ فی الآخرین” شما هم که از نام نیک نمی گریزید. از صحبت دوستی برنجید که بد را حَسَن و خار را سمن و عیب را کمال و زشتی را جمال می نماید

کو دشمن شوخ چشم چالاک تا عیب مرا به من نماید؟

من دشمن چالاک شما نیستم اما ناقد بی باک شما هستم و در کار شما عیوب بسیار می بینم که اگر بنویسم مثنوی هفتاد بل هفتصد من کاغذ می شود. من در این مخاطبۀ پر مخاطره آبروی فقر و قناعت را می خرم و نام نیک و ثواب می طلبم. پروای حقیقت و مصلحت مرا به این خطر می خواند که بجای شربت شیرین مدح ،داروی تلخ نقد را در کام شما بچشانم.

زان حدیث تلخ می گویم ترا تا ز تلخی ها فروشویم ترا

بر این رعیّت فرشته فطرت رحمت آورید که در چنگال دیو استبداد همچنان اسیرند، نه لبخند بر لب دارند نه ایمان در دل نه نان در سفره ، نه دانش در دفتر ، نه نشاط عیشی نه درمان دلی. محتسبان لبخندشان را ربوده اند و واعظان شحنه شناس ایمانشان را. مفسدان نانشان را بریده اند و جاهلان دفتر معرفتشان را دریده اند. نه رنگ دادگری را می بینند نه چهره آزادی را . گران از تکالیف و تهی ازحقوق.

رهبرانشان شب و روز ارجوزۀ عدالت می خوانند و بدنیا درس مهر و کرامت می دهند. اما خود زندان ها را از قساوت انباشته اند و جامعه را به عفونت دروغ و ریا آغشته اند. درس غلامی به مردم می آموزند و رشته بندگی بر آنان می آویزند و در ” رسم ناقدکشی و شیوه شهر آشوبی ” استادند. صد خرده بر دیگران می گیرند و اما خرده ای انتقاد بر خود را نمی پذیرند. خدا و دیانت را سپر بی کفایتی های خود نموده اند و خود راقوم برگزیده و ولی ٌ مقرب خدا وانموده اند. یحسبون کل صیحة علیهم. هر نصیحتی را صدای دشمن و هر ندای مخالفتی را نوای اهریمن می دانند. کارشناسان مقدس تراشی اند ومهندسان خبره زنجیربافی. قاتلان بی باک مروت و سارقان چالاک حریّت.

بر این بندگان بندی رحمت آورید که چون غلامان غمگین در اسارت ولایت شمایند تا زنجیر غلامی وقفل غمناکی شان بشکند و برق دلیری و شادمانی در چشمان نمناکشان بشکفد.

“یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم” ، قومی جامه ونان و جان و جوانشان را دادند اما به آنان اجازه یک انتقاد و اعتراض ساده ندادند و جواب مطالباتشان را با داغ و درفش آبداده دادند؟

” با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل” جواب مراجع را هم با سنگ داد؟ و بهمه ناقدان اعلام جنگ داد؟

آن کو تو را به سنگدلی گشت رهنمون ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی

آقای خامنه ای

حرف جدّی من با شما این است که حرف خود را جدّی بگیرید. حالا که صحبت از نقد میکنید، نسیه اش نگذارید، آنرا نقد کنید “چونکه آنرا کاشتی آبش بده”. تا رعیّت به صداقت شما شهاد ت دهند و از برکاتش فایدت برند. از چه می ترسید؟ مبادا حشمت و جلالت شما بشکند؟ مگر دل است که شکستنش گناه باشد؟ تازه “از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک؟” درآن شکستن صد برکت هست: سلامت میهن، سعادت رعیّت ، پالایش فرهنگ ، نام نیک ، شکستن طلسم غلامی و دمیدن روح دلیری ، تعدیل انحرافات و تقویم اعوجاجات و تصحیح اشتباهات… از این بیشتر چه می خواهید؟

من و دل گرفدا شویم چه باک؟ غرض اندر میان سلامت اوست

از مولوی بیاموزید و چهره متبسّم اسلام باشید ، نگذارید نامتان در زمرۀ بانیان و حامیان قراءت فاشیستی ازاسلام رقم بخورد. “ذاک دعوای وها انت وتلک الایام”.

من از نوشتن این نامۀ مشفقانه تنها فتح باب نقد را امید می برم و بس وگرنه آنچه باید بر سبیل نقد گفته شود چندان است “که گرصد نامه بنویسم حکایت همچنان آید” .دیگران باید از راه برسند و از شما بپرسند دیوار وطن چرا خم شده است و جویبار فرهنگ چرا آلوده است و آسمان آزادی چرا ابری ست وچهرۀ دین چرا عبوس است وکمر عدالت چرا شکسته است وچشم هنر چرا گریان است و دل دانش چرا پریشان است و جان و آبرو چرا اینهمه ارزان است و داعیان شعار نه شرقی و نه غربی چرا در هوس پی افکندن یک “شوروی” دیگرند و هوای سیاست چرا مرگزاست و شکم اقتصاد چرا فربه از اختلاس وحرام است؟ کشتی انقلاب چرا کژ مژ می رود و ترکیۀ سکولار چرا از ایران دیندار بیش تر دل می برد؟

و چرا

جاهلان سرور شدستند و ز بیم عاقلان سرها کشیده درگلیم

می توانستم این نامه را نهانی روانه کنم تا ” به خلوتی که در او اجنبی صبا باشد” بدست شما برسد اما رواتر دیدم که طبل زیر گلیم نکوبم و صفا را به خفا نپوشم بل بلاغ مبین کنم و بر سر مناره فغان برآورم و ” به پیش شحنه بگویم که صوفیان مستند” .

بقدر طاقت خشم خود را فرو می خورم و با دلواپسی عمیق از آینده کشور و بی کفایتی های ویرانگر وایران سوز، صبورانه سرکشی های قلم را مهار میکنم و درست گویی را به درشت گویی نمی آمیزم و خطاب بی عتاب می کنم، وسخن بنرمی و آزرم می گویم تا دلی را به نصیحت گرم کنم وسلطانی را از سوء سیاست برهانم.

پست می گویم باندازۀ عقول عیب نبود، این بود کار رسول

نرم گو لیکن مگو غیر صواب وسوسه مفروش در لین الخطاب

رهبری حق شما باشد یا نباشد ،نقد رهبری بی شبهه حق مردم است وگوش کردن به نقد آنان تکلیف شما.آنهم در علن نه در خفا.

صد محفل و مجلس برای تائید ولایت فقیه بر پا می‌کنید یکی‌ هم برای نقد و آسیب شناسی‌‌اش بر پا کنید.صد مداح و ثنا خوان در روز نامه و صدا و سیما دارید ،یک نقاد را هم تحمل کنید. نه فقط تحمل که تشویق کنید تا عیب شما را آشکارا بگویند. زیان نمیکنید. خشونت نقد را بچشید ، خاصیت‌ها دارد. دانشگاه‌ها را بگذارید حقیقتاً دانش گاه ودارالعلم باشند . راضی‌ مشوید که حرامیان و راهزنان دهان و استخوان دانشجویان را بشکنند و چشمشان را در آورند . دشنه را به مصاف دلیل نفرستید. بگذارید افکار شاخ یکدیگر را بشکنند. از زوال ایمان جوانان نهراسید.

دشمن‌ترین دشمنان ایمان ، مستبدان اند نه نقادان . به مغرب زمین نگاه کنید . سه‌ قرن است گزنده‌ترین و کوبنده‌ترین مخالفت‌ها و دشمنی‌ها رابا دین کرده و میکنند ، اما دین داری معرفت اندیش همچنان بالنده و باقی‌مانده است. کلیسا‌ها چراغشان روشن است. کتاب‌های محققانه در تاریخ و فلسفه و علم و دین ، بهتر و بیشتر از کشور ما به بازار می آیند.عاقبت ماندنی‌ها می‌‌مانند و رفتنی‌ها چون کفی بر آب می‌‌روند.

دشمنان با انبیا بر می‌‌تنند پس ملایک رب سلٌم می‌‌زنند

کاین چراغی را که هست اونوردار از دم و پف‌های دزدان دوردار

آنقدر جامعه را چون کودکی تر و خشک نکنید و پستانک ولایت به دهانش نگذارید .خدایی نکنید بل خدا را در میان آورید ! هر جا عدالت و خلاقیت و رحمت و حرّیت هست ، خدا هم هست. خدایی که ما میشناسیم و می‌‌پرستیم موصوف به این او صاف است. جامعه را لبریز از عدالت و رحمت و خلاقیت کنید ، خدایی می‌‌شود.به قشور و ظواهر دل شاد مکنید و حقیقت را به مجاز نفروشید .

” غرّه مشو که گربه عابد نماز کرد “.

آقای خامنه‌ای

من و شما افسانه می‌‌شویم ، اما این نامه ها جاودان می‌‌ماند ، چون پنجره‌ای به روی آینده و چون آینهِ یی برای آینده گان که چهره ریاست شما را می‌‌نماید و قصه زعامت شما را می‌‌خواند.

باری چو فسانه میشوی ای بخرد افسانه نیک‌ شو نه افسانه بد

به منزل نخستین قدم بگذارید و به منزله‌ نخستین قدم ، بگذارید این نامه را همگان بخوانند ، آن هم به فراغت نه به تشویش ، در روز نامه‌ها نه در شب نامه ها، در علن نه در خفا. با رعیت فتح باب گفتگو کنید و به آنان جواب علنی بدهید و از“استبداد دینی تان “دفاع کنید .این نامه را خود بر مردم بخوانید وگر نه مردم بر شما خواهند خواند که:” من نام لم ینم عنه “از کثرت این گونه نقد‌ها و نامه‌ها نترسید.اگر رشته عدالت محکم شود ، عده این نامه‌ها هم کم میشود. اگر هم نشد ، آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟ کمترین حرمت به حقوق رعیت آن است که سخنش شنیده و سنجیده شود. این باب را گشاده نگاه دارید که صد گشایش در آن است.قدر این قلم‌های بی‌ طمع را بدانید و تا سیلی روزگار در نرسیده حلوای نقد رایگان را نوش جان کنید.

نه فخری است برای جمهوری اسلامی و نه نام نیکی‌ برای شما که ناصحان نا امن باشند . اما اگر باری به صاعقه غیرت یا به ساءقه مصلحت ، کارگردانان دیوان قضا فرمان یافتند تا صاحبان این قلم‌ها را در بند کنند ، بسپارید تا جرم دیگری برای‌شان نتراشند و بر گناه ناکرده‌ شان نام گناه دیگر ننهند و برایشان جامه تنگ جاسوسی ندوزند و نامه ننگ ناموسی ننویسند.خویشاوندانشان را نیزآزار مکنیدوهمسران وفرزندانشان را به سیاهچال ها مبرید ودر سردخانه ها منشانید ودست تجاوز وتطاول در شرافتشان دراز مکنید . جوانمردی را به جوانمرگی میفکنید.آیا می پسندید با فرزندانتان چنین کنند؟

در پایان ، باز هم وامدار گفتمان مهربان سعدی هستم که رعیت وار باب نصیحت را با سلطان می‌‌گشود :

شهی که پاس رعیت نگاه می‌‌دارد حلال باد خراجش که مزد چوپانی است

وگر، نه راعی خلق است زهر مارش باد که هر چه می‌‌خورد او جزیت مسلمانی ست

قل اطیعوالله واطیعوالرٌسول. فان تولٌوا فانما علیه ما حمٌل وعلیکم ما حمٌلتم.وان تطیعواه تهتدوا وما علی الرٌسول الاالبلاغ المبین.هذابلاغ للنٌاس ولینذروا به ولیعلموا انما هو اله واحد.ولیذٌکٌر اولواالالباب.

اوّل دیماه1390

عبدالکریم سروش


  • کریمی

    درود بر عالم بزرگ جهان اسلام جناب دکتر سروش.

  • ستار سبز

    وای به حال … اگر این نامه هم بر وی تاثیری نداشته باشد.

  • رزمنده هشت سال جنگ

    ای کاش این نهضت نامه نگاری جدی گرفته شود. ای کاش همه حتا مردم عادی هم این کار را انجام می دادند. من امیدوارم با این شیوه فریاد مردم مستضعف ایران به جایی برسد. آخر با سکوت و تماشا کردن چیزی عوض نمی شود. حداقل باید کاری کرد. حداقل فریادی کشید از این همه ظلم. دوستان عزیز تادیر نشده فکری برای میهن خود کنید انقلاب منحرف شده و دارد کشور را به کام نابودی می برد. من دلم به حال آن همه شهید می سوزد

  • جمهوری

    درود بر عزت و بلندمنشی شما استاد عزیز. شادو پیروز باشید.

  • ناشناس

    یکی از دوستان من به دلیل نگهداری و مطالعه کتاب های دکتر سروش چند سال قبل از حوزه علمیه قم اخراجش کردند! این ها آن موقع که خبری نبود از آثار دکتر سروش به شدت هراس داشتند حتمن این نامه هم تاثیر عجیبی خواهد داشت

  • مسعود باستانی

    خیلی عالی دم سروش گرم از این قلم شیوا
    خواهش می کنم روزنامه اش کنید تا مردم تکثیر کنند
    ما بی شماریم

  • جانباز و برادر شهید

    جناب دکتر سروش از لبیک شما به آقای نوری زاد متشکریم

  • میم.تهران

    فوق العاده بود دست آقای سروش درد نکند… هم به خاطر نوشتن این نوشته ی زیبا و هم به خاطر لبیک گفتن به درخواست محمد نوری زاد عزیز/ و در ضمن ممنون از سایت عزیز کلمه به خاطر انتشار تمام و کمال این نامه
    یا حسین میرحسین

  • موج سبز

    منت خدای عزوجل ک چنین سخنوران عالم ودانشمندان با نزاکتی در این گستره گیتی هستند.
    ولی افسوس ودریغ که:نرود میخ اهنین بر سنگ.

  • محمود

    قلم روان و بيان بليغ وشيواوفوق العاده رسا مو بر تن هر خواننده اي سيخ ميكند..به والله ذره اي ايمان و خوف از روز رستاخيز و قطره اي شرم و حيا كافي است تا مستبدين عربده كش قران ها از زير خروارها بي ديني بيرون اورده و دست اشتي و عذر خواهي به سوي مردم دراز كنند هر جند حق الله حساب ديكري خواهد داشت..افتخار جامعه علمي ايران است اين دانشمند معظم جناب سروش عزيز كه جانم فدايش.

  • بهدی

    آرزو می کنم دم گرم تو در آهن سرد او اثر کند! ولی ولی فروشان کجا و نقد !!!

  • یاالثارات حسین

    فوق العاده بود

  • احسان

    درود بر عارف بیدار جناب آقای دکتر سروش که به درخواست آقای نوری زاد لبیک گفته امید است ذهنهای روشن این راه را ادامه دهند بنویسند و بنویسند و بنویسند تا شاید بر دل سیاه تاثیر گذارد

  • ترانه سبز

    قسم به قلم. قسم به چنين قلمي بوده است.
    نگفته اي باقي نماند.

  • مسعود دیپلمات

    احسنت ، مرحبا دکتر جان!
    سخن نکو گفتی و نام و نامه خود را در دل تاریخ نشاندی . فریاد محمد نوری زاد عزیز را که هل من ناصر ینصرنی بخوبی پاسخ دادی و شرافت و غیرت و انسانیت و اسلامیت و همیت خود را به ثبوت رسانیدی . ونصایح عالمانه و بالغانه خود را به کسی که رهبری دین و ایمان خلایق به ریاست و فرماروائی و مال و منال فروخته است نیک ابلاغ کردی . خداوند یار و یاورت باد و نگهدار . به امید روزی که این نامه شما همانند گلستان سعدی در کتب درسی فرزندان این مرز و بوم نورفشانی کند . انشاءالله

  • ازاد.تهران

    اقای سروش از اینکه نوریزاد شجاع را تنها نگذاشتید ممنونیم.امیدوارم روز مجازات ستمکاران برسدوانوقت این ظالمین بفهمند که امثال شما چقدر با بصیرت بودید.

  • ناشناس

    عجیب است که کلمه نامه آقای یوسفی اشکوری را منتشر نکرد

  • رستم

    آقای دکتر نفسشان از جای گرم در میآید،مثال آقای خاتمی در ایران بمانند و پایی در حاکمیت هم داشته باشند و انگاه آنطور شجاعانه از زندانیان سیاسی ،از مطبوعات و …..دفاع کنند ،اینجا باید بند باز باشی که یک ذره تند روی یا کند روی به قیمت جانت تمام میشود وگرنه در فرنگ بودن و حرف زدن از همه بر میآید.

  • ساسان ایرانپور

    آنهنگام که نوجوانی خود را در زندانهای ایران؛ در زیر شکنجه میدیدم، و سخنرانی نرم آقای سروش را، از بلندگوی زندانها،، میشنیدم، دلم میگرفت، و بر او هزاران نفرین میکردم، و اینک که بگمانم، با نوشته هایش تاوانم را میپردازد، بر او آفرین میخوانم.
    ساسان ایرانپور

  • جانبازبسیجی امام خمینی

    سلام:جناب آقای دکتر سروش از نامه مشفقانه و سرشار از مثالهای شیرین پرباروروشنگرستارگان درخشان وبی همتای آسمان علم وادب ایران که خطاب به رهبرنوشته اید سپاسگزارم امیدوارم که سپاهیان دژخیم شخص رهبروآقای ظاهریشان را نیز مانندتمام ایرانیان فیلترینگ نکرده باشند چرا که اکنون این فربهان زمال حرام وزالو صفتان بیت المال ، رهبرندو رهبر فرمانبر اینهاست و نعوذ بالله تازه خداوند نماینده ولی فقیه در ملکوت ، آرزو دارم این نامه را به صبربخواندوبی کینه بیندیشد از آن پند گیردنه ملال و شیوه حکومت بهینه کند تا از این بیش نرود ایران به زوال، دست از حمایت این دروغ زن بی لیاقت محمود متوهم بردارد وشجاعانه به مردم این ولی نعمتان واقعی بگوید که من در حمایت از این تهی مغز بی مقدار اشتباه کرده ام وچه هزینه سنگینی را به دوش شما مظلومان تحمیل کردم ومواضعم به اونه تنها نزدیک نیست! بلکه فرسنگها دور است واز ارباب خردومصلحان نیک اندیش وخادمان واقعی ملت که دلشان را به واسطه حمایت از این مدعی مدیریت جهانی که از مدیریت چهار دیواری خانه اش عاجز و ناتوان است شکسته است عذر خواهی کندوبگوید ای ملت من در جایگاه رهبری نظام: شرمسارم که در دولتی که رئیس جمهورش در برنامه تبلیغی تلویزیونی میگوید من آمده ام دستان ناپاکی را که به بیت المال چنگ اندازی کرده اندرا رسوا کنم اما شش سال ونیم از دولت نحسش میگذرد ونه تنها اسم یک فاسد را نبردبلکه بزرگترین اختلاس کشور از ابتدای تاریخ تا کنون از دل همین شجره خبیثه ودولت تزویر وتقلب رشد کرد ومن از این دولت حمایت کردم که مباد نخست وزیر ایام امام به روی کار بیایدکه چاپلوس نیست وبسابه شیوه خویش بخواهد خدمت کند نه به دلخواه من، وباز از ملت عذر بخواهد که شیخ تهی مغزی که خودمحتاج مصباح و چراغ است را مطهری زمانه خوانده ام اشتباه بود وباز بگوید مردم ارتشیان این مملکت هم انسانند شریفند مسلمان وایران دوستند وبچه زن بابا نیستند باید از آنها هم حمایت کرد وباز بگوید مردم این روسها از همه استعمارگران بدتر هستند ودر چرخش به سوی اینها اشتباه بزرگی مرتکب شده ایم پول نیروگاه بوشهر را چندین وچند بار از ما گرفتند وراهش نیانداختند مانند آن کودکی که مدام اردک را به آن مرد به مبلغ هنگفت میفروخت وباز به ناچیز میخریدومرد از ترس آبرویش که نریزد چون به خطا رفته بود دم بر نمیاورد.موشک های پیشرفته را فروختند وتحویل ندادند در شورای امنیت از تحریم ایران حمایت کردند وخلاصه کم نست از این عذر خواهی ها…… به امید ظهور موفور السرور قائم آل محمدعجل الله تعالی فرجه الشریف.

  • ناشناس

    به این دلیل از سروش می ترسند و متنفرند:

    “اگر همه خوبيهای مملکت محصول رهبريهای داهيانه وپيامبر گونه شماست چرا زشتيهايش نباشد؟ قدرت مطلقه مسووليت مطلقه می آورد”.

  • روح سبز

    سلام، خسته نباشید.
    آرشیو خبریتون مشکل پیدا کرده. من وقتی می خوام خبرای قدیمی تر و ببینم، نمی تونم. فقط ص اول آرشیو باز میشه. لطفاً رسیدگی کنید.
    ممنون.

  • ترانه سبز

    قسم به قلم.

  • احسان

    درود. خواندم و بعض را گلویم را بسته بود

  • دوستدار سروش

    درود بی پایان بر فخر اندیشمندان روز ایران زمین
    گرچه فامت کوتاه ما را نشاید که بر مرقومه فاخر و مطنطن شما تعریضی داشته باشیم. ولی دکتر جون تروخدا ساده تر بنویس حداقل
    دانشجوهای ما که دوبیت عرل حافظ رو هم درست نمی خونن بتونن متن نامه شما رو بفهمن!
    همیشه پیروز و در اوج باشی.

  • ناشناس

    ماشاالله

  • ناشناس

    واقعا عالی بود واقعا عالی بود واقعا عالی بود. امیدوارم رهبری بخواند و بفهمد

  • ساسان ایرانپور

    میدانیم که بر سرخودکار آقای سروش زدن و شکستنش؛گناه است و ناروا، ولی این گناه نیست که به این نویسده بگوییم که برای کوبیدن رهبری و سردمداری کنونی ایران، بگفتن نارساییها و بیداد کنونیش نباید بسنده کرد، چراکه بیداد کنونیشان،برای مردم ، از آب و آینه روشنتر است، که همانا، باید گذشته ی این بیداد لگام گسیخته ی 33 ساله را در ایران، بسختی به چالش کشید که هم فراموش نشود و هم راههیان آزادی،بهتر براه آیند، و هم از همه ستمدیدگان دلجویی شود.اگر آقای سروش گرامی در راهشان براستی اسستوارند و راستگو، بهترست از گذشته بیاغازند، و به امروز برسند که بیگمان، سودمندتر خواهد بود. ولی اگر گمان میکنند که گذشته ی رهبری در ایران؛ پاک از بیداد لگام گسیخته بوده، این بنده را، لب فروبستن، شایسته تر است.

  • ع . ؟ . ع

    آقاي خامنه اي و اطرافيان آنها و حكومت را به حكومت اسلامي مي چرخانيد – آيا به آيات زير توجه كرده ايد ؟
    قبل از شما سلسله هاي در طول تاريخ بوده اند كه قدرتمند تر از شما آنها كجايند كه شما نباشيد ؟ شما با قدرت و مقام و ثروت عمر جاودانه خواهيد يافت ؟ ارزش آن را دارد كه به خاطر مقام از دست رفتني زبان انتقاد را ببريد و قلم ها كه خدا به او قسم خورده و گفته سوگند به قلم آنچه مي نويسد ( آنچه يعني خوبي و بدي ) و در آيه 17 و 18 سوره زمر گفته = مژده به به آن كسان كه آنچه مي شنوند و مي خوانند و از ميان آنها بهترين را انتخاب مي كنند آنها هدايت يافتگان هستند – بگذريم َشما آيا زير را قبول داريد ؟ و هزاران آيات سنگين كه اگر خدا به كوه نازل ميكرد آن متلاشي مي شد ولي شما – با آيات الهي ككتان هم نمي گزد – اين نشانه بي ايمان و بي اعتقادي نيست ؟

    آيه 74 سوره مريم : چه بسا گروه هائي پيش از آنها بودند كه هلاكشان كرديم كه آنها از جهت اثاث و جامه نيكوتر بودند.
    آيه 98 سوره مريم : وچه بسا گروه هائي پيش ازايشان هلاك كرديم.آيا يك تن از ايشان را مييابي و يا از ايشان اندك آوازي ميشنوي ؟
    اين آيه گوياي تذكر به انسانهائي است كه از تاريخ و گذشتگان پند بگيرند – آيا حاكمان جمهوري اسلامي به اين آيه تا كنون فكر كرده اند ؟
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    آیه 102 سوره تکاثر : زیاده طلبی شما را مشغول داشت تا گورستانها را زیارت کردید
    اين آيه تذكر ثروت اندوزان و كساني مي كند كه مال و منال و قدرت و ثروت و مقام آنها را آنچنان مشغول داشته كه آخرت را فراموش كرده اند و در گردان دنيا غرق شده و عقل و درايت آنها از بين رفته است
    آيا حاكمان جمهوري اسلامي و رهبر حكومت جمهوري اسلامي .و آيت الله ها و مراجع تقليد كه ثروت اندوزي مي كنند به اين فكر كرده اند كه هرچه اندوخته اند بايد بگذارند و بروند و بايد روز قيامت به آنچه اندوخته اند و كرده اند جوابگو باشند ؟
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    آیه 29 سوره نجم : فاعرض عن من تولی عن ذکرنا و لم یرد الا الحیوه الدنیا
    از کسی روی بگردان که به ما پشت میکند و جز زندگی دنیا را نمی خواهند يا محمد ص :
    از كسي كه از يا د ما دوري كند و جزء زندگي دنيا را نخواهد – روي بگردان يا محمد ص :
    اين آيه از طريق محمد رسول الله به مردم تذكر ميدهد كه كساني جز دنيا را نمي خواهند و از خدا روي گردان هستند مسلمان نيستند و ثروت اندوزي و غرق تنعمات دنيوي آنچنان آنها را گرفتار كرده ا ست تا قبر ها را زيارت مي كنند از انها دوري كن يا محمدرسول الله آنها مسلمان نيستند بلكه مدعيان مسلمان نما هستند كه ابروي مكتب اسلام وخدا و مومنين را برده اند
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………
    آيه 34 سوره توبه : اي مومنين بدانيد : كه بسياري از دانشمندان و زاهدان اموال مردم را به باطل مي خورند و مردم را از راه خدا باز ميدارند آنكسان كه سيم و زر ذخيره مي كنند آيه 35 سوره توبه : روزی كه آن زر و سيم در آتش جهنم افروخته مي شود و پيشاني هايشان و پهلوهايشان و پشت هايشان باآن داغ گذاشته مي شود. به ايشان گفته مي شود : اينست آنچه براي خودتان ذخيره كرديد پس بچشيد آنچه را كه ذخيره كرده ايد
    اين آيه به روشني ثروت اندوزان زاهدان و مومنان و آ‌يات الله ها و مراجع تقليد راكه ثروت اندوخته اندو مردم را گرفتار معضلات گراني و بيكاري كرده اند خطاب قرار ميدهد و رهبر اين گروه را كه هدايت اين جمهوري اسلامي را به عهده دارد و به اسم اسلام وقرآن و خداوپيامبر ولايت كشور اسلامي را با فقرو بيكاري وگرفتاري هدايت مي كندو معترضين رابه زندان مياندازد وروزنامه هابخاطر انتقاد و اعتراض مي بيندد و هرچه خودشان مي خواهند بايد بنويسند و خدائي كه ناظر بر اعمال و كردار آنها است و آنها را مي بيند نمي ترسند ولي از دو كلمه نوشته هاي روزنامه ها مي ترسند و اسم خود را گذاشته اند مسلمان و رهبران جامعه مومن اسلامي و مجريان آيات خدا و رهبران اسلام كه مي بنينم و مي شنويم
    ………………………………………………………………………………………………………
    آیه 64سوره عنکبوت:زندگانی این دنیا جزء لهوولعب چیزی نیست و به یقین سرای آخرت سرای زندگانی است اگر میدانستید
    آیه 4 سوره ضحی : و بی شک آن جهان ترا بهتر است از این جهان .
    اين آيه به خوبي تذكر مي دهد و با ادله هاي و آيات آفرينش در طبيعت نشان ميدهد كه اين عظمت براي لهو و لعب آفريده نشده است – يك چيز كوچكي مثل مداد و پاك كن و خودكار و كاغذ و امثالهم براي هدفي ساخته شده است اين عظمت آفرينش انسانها وحيوانات وگلها و ميوه ها و پرندگان و آنچه آفريده شده هدفي را تعقيب مي كند و اگر انسان بميرد وچيزي از او باقي نماندو دنيا بعد از مرگ نباشد نه خدامعني دارد ونه منطق آفرينش و تمام جنايات بشري و كارهاي خوب بشر پيش خالق و آفريننده كائنات از بين ميرود ياب پرت مي شود و معني و مفهومي نخواهد داشت كه اين به عقل و منطقي نميگنجد – حاكمان مملكتي به هيجكدام از اين آيات ايمان ندارند و ريش و عمامه دليل ديانت نيست – تقوا دليل ديانت است
    – ان اكرمكن عندالله اتقكم – نگفته = ان اكرمكم عندالله ريش كم يا عمامه كم – خدا روز قيامت به آنچه در روح خدا درجسم انسان است وثبت شده نگاه ميكند نه لباس پوشيدن به عمل انسان نگاه ميكند – در اين رابطه آياتي زيادي هست كه در اينجا جاي ندارد
    ولاتبغ الفساد فى الارض ان الله لايحب المفسدين
    در آنچه خدا به تو داده – ( اول ) سراى آخرت را بطلب، و( بعدا ) بهره‏ ا ت را از دنيا فراموش مكن
    همان‏گونه كه خدا به تو نيكى كرده – نيكى كن – و هرگز در زمين در جستجوى فساد مباش ، كه خدا مفسدان را دوست ندارد .
    مگر در آيه 113 سوره هود : ميل نكنيد به سوي كساني كه ستم كردند – كه آتش آنها هم به شما ميرسد ؟
    مگر در آيه 42 سوره بقره : حق را با باطل مپوشانيد و حق را پنهان نكنيد ؟
    مگر در آيه 44 سوره بقره : آيا مردم را به نيكو كاري فرمان ميدهيد و خود را فراموش ميكنيد ؟
    اين آيات حقيقت اينكه اول آخرت را بطلب و به دنيا وابسته نشو و حق را با باطل پنهان نكن و زبان باز نشو رامي گويد الي اخر
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    خدا انشاالله شر همه شما را از سر اين ملت و جامعه جهاني كم كند و مانند گذشتگان بزودي به دنياي ديگر و روز قيامتتان محول كند كه بدجوري امتحان مسلماني دادي

    آيه 113 سوره هود : و ميل نكنيد ( همكاري و ياري ) به سوي كسانيكه ستم كردند ( و مي كنند ) كه آتش آنها به شما برسد

    آيه 25 سوره انفال : بپرهيزيد از فتنه هائي كه تنها به كساني از شما كه ستم كردند نمي رسد

    آيه 15 سوره جن : ستمكاران براي دوزخ هيزم باشند .

    آيه 40 سوره شورا : به يقين كساني كه مردم را ستم مي كنند و بناحق در زمين فزوني مي جويند آنها را عذابي دردناك است .

    * – آیه 71 سوره صاد : من آفریدگار بشر از گل هستم

    * – آیه 72 سوره صاد : و چون تمام کردم آنرا ( آفرینش انسان را ) از روح خود در او دمیدم .

    * – آیه 52 سوره قمر: و هرچیزی که کردند در نامه اعمال ( روح خدا در جسم انسان ) نوشته شده است .

    * – آیه 53 سوره قمر: و هر خرد و کلانی در آنجا ( در روح انسانی توسط عملکرد خود انسان ) ثبت شده است.

    * – آیه 14 سوره الاسرا : بخوان کتاب خویش را که امروز ( روز قیامت ) روح تو بر حساب کننده تو کافیست .

    آيه 33 سوره لقمان :
    اي مردم بپرهيزيد از عذاب پروردگارتان و بترسيد از روزي كه هيچ پدري به كار فرزند خويش نيايد و هيچ فرزندي پدر خويش را سود ندهد – بيگمان وعده خدا حق است – پس زندگاني دنيا شما را فريب ندهد –
    و فريبنده اي بنام بخشايش خدا شما را فريب ندهد .
    …………………………

    آيه 123 سوره بقره :
    و از روزي ( روز قيامت ) كه كسي به كار كسي ديگر نيايد و از او عوض پذيرفته و شفاعتي پذيرفته نميشود و هيچ كس به او نمي تواند ياري برساند – بترسيد
    ……………………..

    آيه 254 سوره بقره :
    اي كسانيكه ايمان آورده ايد – انفاق كنيد از آنچه شما را روزي داده ايم – پيش از آنكه آن روز ( روز قيامت ) فرا رسد كه در آن خريد و فروش – دوستي – شفاعت – نباشد .

    آيه 5 سوره هود :
    آنچه را پنهان مي كنند و آنچه را كه آشكار مي دارند ميداند – بيگمان او به آنچه در سينه ها است داناست

    آيه 24 سوره شوري :
    بيگمان او به آنچه در سينه ها است آگاه است .

    آيه 80 يا 83 سوره زخرف :
    آيا مي پندارند كه ما راز آنها و پنهان سخن گفتن آنها را نمي شنويم ؟ پس بگذار ايشان گفتگو كنند
    و بازي كنند تا برسد بزودي كه وعده شان داده بوديم .

    آيه 148 سوره نساء :خداوند از گفتار زشت و بد و ناپسند و بلند خوشش نمي آيد – مگر كسي كه به او ستم شده باشد و براي بدست آوردن حق خود فرياد كند

    آيه 268 سوره بقره : شيطان شما را به فقر وعده ميدهد و به فحشاء امر مي كند

    آيه 84 سوره هود : پيمانه و ترازو را به عدالت تمام بدهيد و چيزهاي مردم را كم مدهيد

    آيه 85 سوره هود : حق را در فروختن اجناس از روي عدالت ادا كنيد و هرگز كم و گران نفروشيد .

    آيه 40 سوره رعد : فانما عليك البلغ و علينا الحساب = بر(عهده ) تو رساندن پيام است و بر ما حساب كردن ( در روز قيامت )
    ………………………………………………………………
    آيه 83 سوره زخرف : فذرهم بخوضوا و يلعبوا حتي يلقوا يومهم الذي يوعدون
    پس بگذار ايشان را كه گفتگو كنند و بازي كنند تا برسد به روزي كه وعده شان داده ايم ( در روز قيامت )

    پس رهايشان كن تا در باطل فرو روند و بازي گوشي كنند تا به آن روزشان كه وعده داده ايم برسند ( روز قيامت )
    ………………………………………………………………
    آيه 47 سوره الانبياء : و نضع الموازين القسط ليوم القيمامة فلا تظلم نفس شيا و ان كان مثقال حبة من خردل اتينا بها و كفي بنا حاسبين = روز قيامت ترازوي عدل بنهيم – به هيچ نفس چيزي ستم نشود اگر چه آن عمل همسنگ يك دانه خردل باشد – آنرا به ايشان بياوريم – كافي است كه ما به روز حساب ( روز قيامت ) برسيم

    آیه 40 سوره اعراف : بیگمان کسانی آیات ما را تکذیب کردند و از قبول آن سرکشی کردند – درهای آسمان بر آنها گشوده نشود و به بهشت در نیایند تا شتر از سوراخ سوزن در آید و بدینسان گنکاران را کیفر می دهیم

    …………………………………………………………………………………………………………………………………

    آقاي خامنه كه ولي فقيه اين ملت 75 ميليوني هستيد و نسبت به همه آنها مسئوليت داريد كدام يك از آيات اين عنوان را اجرا كرده ايد ؟
    كساني كه از اين سيستم فقر گستر و ظالم و ستمگر نسبت به حق و حقوق مردم دفاع مي كنند و از آنها حمايت مي كنند حتي يك راي ميدهدكه راي نشانه تاييد حكومت است در فكر آخرت و زندگي جاودانه هستيد – فكر نكنيد و نگوئيدكه كسي از آن دنيا خبر نياورده – حضرت علي ع هم اگر بياد وميليون ها انسان بيائيدشما باز در ذاتتان ايمان نيست كه بخاطر اين دنيا ي موقت انسان مي كشيد — خدا آخر و عاقبت همه ملت را با اين حاكمان و ولايت فقيه كه ادعاي دفاع از قرآن و مسلمين را دارد به خير گرداند كه اكثريت خسران دنيا و آخرت هستند

  • ناشناس

    با سلام
    به کلیه انسانهای ازاد اندیش بیایید نهضت نقد حاکمان بی مقدار را در دنیا فراگیر کنیم و به ندای اقای نوریزاد لبیک بگوییم

  • مسافر

    ای کاش سروش به جای این که صدای آوای نازک را برای دیگران بلند فریاد بر سر نفس خود میکشید و بازمیگشت به وجدان خویش و میدید که زیر کدام الم امروز سینه میزند . ای کاش به نوجوانی اش باز میگشت که ترک اولاهایش را گوشه دفترش مینوشت .
    ای کاش فریاد بر سر خود میکشید تا کمی از خدا بترسد هنگامی که زبان در درهان و قلم بر کاغذ میفرساید تا بگوید (( جلد دوم قران امکان پذیر است ))
    من نمیدانم او که به هرمونتیک فلسفی ان هم با این نگاه افراطی اش قائل است چگونه دست به قلم میبرد و مینویسد آخر هر کسی متنش را با پیش فرض های خود تفسیر میکند مثلا من متن او را به معنای خسته نباشید به ایت الله سید علی خامنه ای تفسیر میکنم و این را میفهمم و ایشان هم نمیتواند مرا نقد کند چون معیاری برای نقد نداریم .
    چند خطی بود برای خالی نبودن عریضه و بیدار شدن وجدان های خفته .

  • محمد

    با سلام به سروش ملت ایران
    با آن زبان فصیح و بلیغ . امیدوارم که این نهضت حمایت بزرگان ادامه داشته باشد. ما هم که نامه نداریم ناقابل جانی است که به هنگام ، در خیابانها تقدیم خواهیم نمود.باشد که آزادی را به دنبال داشته باشد.

  • ناشناس

    خفه داریم میشیم!!!!!!!!!!!
    چیزی نمیتونم بگم چون میترسم سپاهیان کفر بر سرم نازل بشوند.
    اما مطوئنم کار از این نامه ها گذشته و …..
    قدرت ، خوی انسانی رو از بین برده!!!!!!!!!!
    مینشینم و گذر عمر خودم را میبینم و لحظات را شمارش میکنم و ایمان دارم روزی قبل از مرگم حتی برای یک لحظه طعم آزادی، بوی اسلام ناب و ارزش زندگی را لمس خواهم کرد و چه بسا خونم با خون جوانان وطنم برای این راه جوی هارا پر کند.

  • به به

    اینقدر از سروش تعریف می کنید یه وقت قش می کنه هااااااااااااااا

  • محسن

    ماشاالله،ماشاالله،مشاالله خداوند پیوسته بر دیانت ،تقوا ،تواضع،علم،اندیشه،تدبیر،کیاست،فهم،درایت،شجاعت،صداقت،دلسوزی،مردانگی و…شما وامثال عزیزانی چون نوری زاد ،میرحسین، کروبی، دستغیب، صانعی، هسران شهید همت و باکری، خاتمی ،امجد، وحید خراسانی ،بیات زنجانی ،طاهری اصفهانی ، بهزاد نبوی ،تاج زاده، ودهها وهزارن انسان آزاده دربند از پیر وجوان و زن ومرد و…بیفزاید . در اینجا همه این عزبزان وسایرین را که دستی به قلم دارند و عنوانی ،و بین مردم شناخته شده اند را به تمام مقدسات قسم میدهم که همت کنند و دست به قلم برده و به ندای محمد نوری زاد پاسخ دهند ودیگران را نیز دعوت به نوشتن کنند همچنانکه این فیلسوف،دانشمند و اندیشمند جهان اسلام تکبر نکرد و لبیک گفت .ضمنا از گردانندگان سابت ها هم استدعا دارم روی این امر مهم کار کرده ومردم را تشویق کنند…