قاضی القضات بخواند
چکیده :خاطر مبارک قاضی القضات آسوده باد ! که این حکایت ، نه به « ارزش های جامعه ی لیبرالی » پرداخته است و نه از « پیش فرض های انسان شناسانه و هستی شناسانه ی غرب » دفاع می کند . در این مختصر، نه از قوای سه گانه سخن رفته است که میراث غربیان باشد و نه از تفکیک قوا که مدیون علوم انسانی غرب...
کلمه-داریوش محمدی: « یکی را از ملوک مرضی هایل بود که اعادت ذکر آن ناکردن اولی . طایفه حکمای یونان ، متفق شدند که مر این درد را دوایی نیست ، مگر زهره آدمی به چندین صفت موصوف.
بفرمود. طلب کردند . دهقان پسری یافتند بر آن صورت که حکیمان گفته بودند.
پدرش را و مادرش را بخواند و به نعمت بیکران خشنود گردانیدند و قاضی فتوی داد که خون یکی از رعیت ریختن سلامتِ پادشه را، روا باشد . جلاد قصد کرد . پسر سر سوی آسمان بر آورد و تبسم کرد .
ملک پرسیدش که : در این حالت چه جای خندیدن است ؟
گفت: ناز فرزندان بر پدران و مادران باشد و دعوی پیش قاضی برند و داد از پادشه خواهند . اکنون پدر و مادر به علّت حطام دنیا ، مرا به خون در سپردند و قاضی به کشتن فتوی داد و سلطان مصالح خویش اندر هلاک من همیبیند ؛ به جز خدای عزّوجل پناهی نمیبینم .
پیش که برآورم ز دستت فریاد هم پیش تو از دست تو گر خواهم داد… »
باز خوانی این حکایت، پیش از هر چیز برای یادآوری وضعیتی است که این روزها زندانیان و خانواده هایشان به آن مبتلایند. زندانیانی که ، سیاست ورزی قاضی و سلامت اندیشی حاکم، کار را به جایی رسانده است که آنان نیز ، پناهی جز خدای عز و جل نمی بینند.
باز آوری این روایت، پیش از هر کس ، آیت الله آملی لاریجانی را رواست که بخواند « قاضی اگر به مصالح حکومت و سلامت حاکم بیاندیشد، بر رعیت چه خواهد رفت » و بداند « اگر در نامه های زندانیان و شکوائیه ی خانواده ها، سخنی از مراجعه به دیگران می رود، گناه کیست !»
و البته خاطر مبارک قاضی القضات آسوده باد ! که این حکایت ، نه به « ارزش های جامعه ی لیبرالی » پرداخته است و نه از « پیش فرض های انسان شناسانه و هستی شناسانه ی غرب » دفاع می کند . در این مختصر، نه از قوای سه گانه سخن رفته است که میراث غربیان باشد و نه از تفکیک قوا که مدیون علوم انسانی غرب است ؛ که تنها بازخوانی حکایتی ایرانی است از« سیرت پادشاهان » در هفتصد سال پیش . روزگاری که شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی ، اعتکافش را شکست و وعده داد : کتاب گلستان توانم تصنیف کردن که باد خزان را بر ورق آن دست تطاول نباشد و «گردش زمان » عیش ربیعش را به طیش خریف مبدل نکند .















۷ دیدگاه
هفت صد سال قبل که پیشکش ، از دوهزار سال قبل هم عقب تریم ؟ دوهزار سال قبل به سنتهای درست و غلط خودشان پایبند بودند ولی امروز میثاق ۳۰ سال قبل را هم به هیچ گرفته اند.
آری همچنانکه نویسنده محترم نیز فرمودند بنده هم اذعان دارم که شعر ذیل کلا بی ربط به موضوع است و فقط جهت تلمیح حواس و تشویق ذوق و قریحه مخاطب محترم است وگرنه ما را چه با علم سیاسیت و مدن و هکذا که جماعتا نسبت به آن سررشته نداریم.!!!
قاضی
پنهان نکن ! بیهوده است آقای قاضی !
دستت به خون آلوده است آقای قاضی !
صغری و کبری بافتی ، حکمم بگو چیست ؟!
باقیش … است آقای قاضی !
تا بوده بوده بوده است آقای قاضی !
اینگونه بوده بوده است آقای قاضی !
حکمی بکن !چه سرعتی؟! به به !کسی هیچ
اینسان تو را نستوده است آقای قاضی !
مزدی بگیر و حکم کن :
زندان ،
ابد ،
مرگ
این خیر تو به توده است ، آقای قاضی !
***
تصویر حق را آتش خشمت نسوزاند
آئینه زیر دوده است ، آقای قاضی !
همصحبتی باتو چه طعم نابجایی ست
چای پس از فالوده است آقای قاضی !
***
در حسرت اعدامی آن حکم قبلم
کز دست تو آسوده است آقای قاضی !
مهرداد نصرتی مهرشاعر
خدایا پس کجایی؟ چرا هیچ کاری برای ما نمی کنی؟ ببین باور کن که جز تو کسی رو نداریم.خواهش می کنم … نجاتمون بده.
اندکی صبر سحر نزدیک است
الیس الصبح بقریب
الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم
واقعا خدا به داد آقای صادق آملی لاریجانی برسد … من نگران آخرت وی هستم
قاضی القضات پیشین که گفت اینترنت مایه ی گناه و فحشاست!
این دیگر هنور نظری ابراز نکرده اند که مردم بخنداند
با سلام
خوشا به حال زمانی که قوه قضائیه ما ویرانه ای بیش نبود.