hidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » بازخوانی انتقادی تحلیلی منشور سبز...
» بخش سوم؛

بازخوانی انتقادی تحلیلی منشور سبز

چکیده : بهتر است منتقدانِ منشور ، مشخصاً اعلام کنند که آیا هنجاری هست که دیده نشده باشد ؟ آیا هنجاری هست که باید اصلاح شود ؟ آیا هنجاری هست که باید حذف شود ؟ آیا ناسازگاری در میان هنجارها وجود دارد ؟ آیا هنجاری هست که تضمین کافی نداشته باشد ؟ و شاید مهم تر از همه امکان استقرار کدام هنجار در نظام فعلی ممکن نیست ؟


کلمه – داریوش محمدی :

یادآوری مهم :  استفاده از واژه ای « ارزش » در این فصل ،  نباید به مفهوم جامعه شناسی آن  برگرفته شود .در جامعه شناسی ، ارزش ها به مجموعه ای از آرمان های انتزاعی و اعتقادات  اطلاق می شود  که اغلب دغدغه ی حقیقت را دارند ،  اما  آنچه دانش سیاست ،  به آن اهتمام می ورزد و  در آن « ارزش » محسوب می شود ، اغلب « هنجاری است که آسایش جامعه را به دنبال دارد » .  گاهی از این ارزش ها با واژه های مشترکی  یاد می شود  اما  اغلب تفاوت آنها محرز است . مثلا « عدالت » بسان یک آرمان  انتزاعی ،  یک ارزش بنیادی است و  اما  «عدالت اجتماعی»  بسان یک واقعیت ، یک ارزش سیاسی و یک هنجار اجتماعی است .

با این وصف ، آنچه در منشور سبز ، ذیل «ارزش های جنبش سبز » آمده است ، مجموعه ای از « هنجارها »  ست که جنبش سبز ، آنها را برای سیاست ورزی مطلوب   تجویز می کند و با استقرار آنها مشغول است .

جدول شماره ( ۶ ) : ارزش های جنبش سبز

ارزش ها ی

سیاسی

هنجار های کلان

مطلوب جنبش  سبز

هنجارهایی که  در ایران

باید تثبیت شوند

هنجاری هایی  که در ایران

که باید اصلاح / حذف شوند

کرامت

انسان ها

و

پرهیز

از خشونت

استقرار و تضمین موازین حقوق بشر

( دفاع از کرامت انسانی وحقوق بنیادین بشر فارغ از ایدئولوژی، مذهب، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی )

فعالیت آزاد رسانه های مستقل سانسور
دسترسی آزاد به اطلاعات
گسترش و تعمیق جامعه مدنی
احترام به حریم خصوصی افراد قواعد و مقرراتی که منجر به  هرگونه تبعیض میان شهروندان می شود
فعالیت آزادانه شبکه های اجتماعی غیر دولتی

پرهیز از خشونت

( حرکت در چارچوب موازین مبارزه مدنی )

گفتگو
راهکارهای غیر خشونت آمیز
استفاده از کلیه ظرفیت های مبارزه مسالمت آمیز

عدالت،

آزادی

و

برابری

توزیع عادلانه امکانات

(  چه در بعد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و چه در ابعاد دیگر حیات انسانی )

نظام حاکم بر کشور – در عرصه داخلی و خارجی- کاملا مستقل و فارغ از وابستگی به نهادها و قدرت های سیاسی، طبقاتی و اقتصادی عمل کند
توسعه اقتصادی و ترقی کشور  به نحوی که رفاه و عدالت اجتماعی برای همه مردم ایران فراهم شود

پیوند  با همه اقشار ضعیف

(اقشار متوسط و کم درآمد اجتماع که در برابر فشارهای اجتماعی ، سیاسی ضعیف‌تر هستند )

حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش سلب حقوق اساسی مردم به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور

رهایی مردم از سلطه

( سیاسی (استبداد و انحصار طلبی)، اجتماعی (تبعیض و نابرابری های اجتماعی) و فرهنگی (وابستگی و تقید فکری)

حقوق اقلیتها و اقوام انحصار فکری، رسانه ای و سیاسی
حذف فیزیکی  اندیشه ها
حقوق زنان هر گونه تبعیض جنسیت

برقراری امنیت

( امنیت برای مردم باید برقرار شود تا آزاد از ترس و رها از نیاز تحت حمایت قانون زندگی کنند)

استقلال قوه قضاییه مداخله نیروهای نظامی و انتظامی در امور سیاسی اقتصادی
عدم مداخله نیروهای نظامی در امور سیاسی و اقتصادی هر گونه دخالت افراد غیر مسول در امور انتظامی
سلطه نیروهای امنیتی و انتظامی بر مقامات قضایی
سازمان دهی و عضویت در گروههای موسوم به لباس شخصی

اجرای قانون اساسی

(تمامی اصول و به ویژه اصول ناظر بر حقوق ملت فصل سوم)

اجرای تمامی اصول قانون اساسی

اخلاق مداری و احترام به خلاقیت های فردی و اجتماعی

احیای اخلاق

(به مثابه فصل مشترک و پیوند دهنده حیات اجتماعی مردم ایران)

پایبندی کامل به اصول اخلاقی در مبارزات سیاست های نادرست سیاسی، اجتماعی، اقتصادی از سوی حاکمان

تکیه بر شبکه های اجتماعی

(جنبش سبز ،  نه  یک حزب متمرکز و نه مجموعه ای از افراد سازمان نایافته و بی هدف است )

تکیه بر قوای خلاقه برای دستیابی به اهداف
شکوفایی خلاقیت های فردی

قانون گرایی

و

مذاکره

پیگیری اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی

(برپایه میثاق مشترک مردم ایران یعنی قانون اساسی و به منظور دستیابی به آینده ای روشن برای ملت ایران )

بازخوانی انتقادی تحولات صورت گرفته پس از انقلاب

بازخوانی انتقادی  روابط ملت و دولت

اجرای بدون تنازل قانون اساسی

بازگشت به قانون

استفاده ابزاری از قانون توسط حاکمان

الزام نهادهای مختلف به رعایت قانون

برخورد با متخلفان از قانون در هر موقعیت و جایگاه

قانونی شدن خشونت، بی عدالتی و تبعیض

فراهم آوردن شرایطی که  قانون وسیله اعمال خشونت های ناروا و موهن، نقض حقوق بنیادین شهروندان قرار نگیرد

حق تغییر قانون اساسی

(هر ملتی این حق را داراست که با تصحیح سیر حرکتی خویش، به اصلاح در قوانین جاری اقدام کند. )

تغییر و اصلاح در قانون اساسی تنها در فرایند مذاکره و گفتگوی اجتماعی و با مشارکت همه اقشار و گروههای اجتماعی

تصلب و انحصارگرایی و زورگویی به منظور  تغییر در قانون اساسی

قدرت بخشی به اقتصاد کشور

( در صحنه بین‌المللی و سرمایه گذاری )

افزایش قدرت خرید مردم ایران

سیاست خارجی عقلانی و عزتمند

( ارتقاء شان ملت بزرگ و تاریخی ایران در جهان )

تعامل شفاف و سازنده با دنیا

دیپلماسی ماجراجویانه و عوام فریبانه

تحلیل سطح یک :

۱٫  ستون دوم در جدول شماره  (۶)  ، شامل هنجارهای کلانی است که جنبش سبز آنها را تجویز می کند و به آنها مشغول است .

۲٫ ستون سوم جدول شماره ( ۶ )،  به آن قسمت از هنجارهای کلی اشاره دارد که مغفول مانده اند و یا نهادینه نشده اند . جنبش سبز در صدد استقرار و تثبیت  این هنجارهاست .

۳٫ ستون چهارم در جدول شماره (۶ ) ، حاوی رفتار ها و ارزش های منفی است  که به زعم جنبش سبز   تا حدی نهادینه شده و بعضا به شکل هنجار های عمومی ( و اغلب دولتی ) در آمده اند . جنبش سبز بر حذف و اصلاح این گونه هنجارها تاکید دارد .

۴٫ در ستون سوم  جدول شماره (۶) ، حقوق اقلیت ها و اقوام و زنان  ، ذیل  « رهایی مردم از سلطه » آمده اند  که نشان می دهد ،  تامین این حقوق به رهایی از سلطه های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی  تعبیر شده است  و شامل ادعاهای تمامیت خواهانه و  تجزیه طلبانه نمی شود .

۵٫  دو بند از ارزش های مندرج در منشور سبز ، در جدول شماره ی(۶ ) غایب اند و این غیبت ناشی از آن است که موارد مندرج در آن ها ، در طبقه بندیِ ارزش های جنبش سبز قرار نمی گیرد !  در این دو بند ، «راهکارها» یی آمده اند که اغلب به  اتفاقات پس از   ۲۲ خرداد ۸۸  معطوف اند و با تو جه اهمیت آنها در خیزشِ جنبش سبز  ، منشور  آنها را برای  « حل بحران موجود »   پیشنهاد داده  و حاضر به مذاکره و گفتگوی شفاف در خصوص آنهاست . حضور این  راهکارهای « موردی و موضعی »  ،  در یک  « منشور   سیاسی ، اجتماعی »   اگر چه  امروز ممکن موجه باشند   و در شرایط فعلی طبیعی  به نظر بیایند ،  اما در نهایت می توانند   « مانع و  چارچوب شکن »   باشند . این دو بند عبارتند از :

  • گسترش جامعه مدنی و تقویت حوزه عمومی در زمره اصول اساسی جنبش سبز است. این جنبش بر این باور است که حفظ منافع ملی و دستیابی به اهداف انقلاب اسلامی و همچنین کاستن از تبعات ناخوشایند بحران موجود مستلزم مذاکره و گفتگو میان نمایندگان گروه‌های مختلف فکری و سیاسی است و در این راستا از هرگونه دعوت به مذاکره و گفتگوی شفاف به منظور دفاع از حقوق مردم و حل منازعات اجتماعی استقبال می کند.
  • آزادی زندانیان سیاسی، رفع محدودیت های غیر قانونی و نگاه امنیتی علیه فعالیت احزاب و گروهها و جنبش های اجتماعی چون جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش های کارگری، جنبش های اجتماعی و امثال آن، و همچنین محاکمه عادلانه آمران و عاملان تقلب در انتخابات، شکنجه و کشتن معترضان به نتیجه انتخابات، و افشاء و محاکمه نظریه پردازان و حامیان خشونت در لایه های مختلف حکومت از راهکارهای روشنی است که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد.

۶٫ اگر چه «قدرت بخشی  به  اقتصاد کشور »  و  « سیاست خارجی عقلانی و عزتمند » ، دو سطر از جدول شماره (۶) را به خود اختصاص داده اند ، اما در متن منشور ، این دو هنجار  در  بند آخر! با هم  و  باختصار  آمده اند .

تحلیل سطح دو :

۱. آن گونه که در جدول شماره (۶ ) پیداست ، « اجرای بدون تنازل قانون اساسی »  به مثابه ی «قانون مداری » یک هنجار است و اجرای قانون اساسی به منظور «برقراری عدالت و ازادی و برابری» هنجاری دیگر  . اجرای قانون اساسی  به منظور برقراری عدالت و آزادی و برابری  می تواند  مورد « انتقاد نظری » همراهان جنبش سبز قرار گیرد و منتقدان می توانند در این خصوص  به نمونه های عملی و تجارب تاریخی استناد کنند ، اما انتقاد به اجرای بدون تنازل قانون اساسی ، به مثابه ی «قانون مداری » نمی تواند مشمول این انتقاد قرار بگیرد . منتقدان به این رویکرد لازم است به این تفکیک توجه داشته و در کنار انتقادات خود ، به راهکارهایی بیاندیشند که امکان « بازخوانی انتقادی تحولات صورت گرفته پس از انقلاب» را فراهم سازد  و « حق تغییر قانون اساسی» را احیا ء کند .

۲. ممکن است استقرار  ارزش های جنبش سبز ( ستون های سوم و چهارم ) ، در ساختار فعلی  مورد تردید قرار گیرد  و چه بسا به « ناسازگاری درونی » در منشور  بیانجامد . مثلاً حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش  یا استقلال قوه ی قضائیه » ، با مفادی از قانون اساسی  در ستیز بوده و لاجرم  این دو با « اجرای کامل قانون اساسی » ناممکن می شوند . به نظر می رسد این تناقض ، «صوری » بوده  و با « اولویت گزینی هنجارها» ، این تناقض در عمل ، منحل شود . مثلاً در نمونه قبلی  ، اگر از تمام ظرفیت های « مبارزه ی مدنی » و « تکیه بر قوای خلاقه »  و « دسترسی آزاد به اطلاعات »  استفاده شود ، می تواند به  «اجرای اصل ۲۷  قانون اساسی » منجر شود و با بهره گیری  از آن ، حاکمیت را به پذیرش « حق تغییر قانون اساسی » واداشت   و از قبلِ آن این تناقض صوری را منحل کرد .

۳. یکی از هنجارهای مندرج در جدول شماره ۶ ،  « به استقلال عملی نظام حاکم بر کشور از  نهادها و قدرت های سیاسی، طبقاتی و اقتصادی » اشاره می کند .  ( جدول شماره ۶ ، ستون سوم ) . از طرفی منشور سبز ، در بندهای قبلی و ذیل هویت سبز ( جدول شماره ۵  ، ستون چهارم ) به « حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت»  تاکیده کرده است . این دو بند ، اگر چه متمم یکدیگر محسوب می شوند ، اما نباید از آنها به  دو سویه بودن  استقلال  حکومت و دین از یکدیگر  ( سکولاریزم محض ) تعبیر شود . استقلال نهاد حکومت از نهادها ی دینی و.. یک استقلال عملی است ، نه نظری .  اما استقلال نهادهای دینی  از نهادهای حاکم یک  استقلال  نظری (و  نسبتاً  عملی)  است  . به عبارت دیگر حکومت در عمل برای نهادهای دینی امتیازی قائل نمی شود  ، اگر چه حاکم برخاسته از همان نهاد هم باشد و نهادهای های دینی هم نظرات خود را مصروف حاکمان و مجبور خواسته های حکومت  نمی کنند  ، اگر چه در عمل تابع قانون و حکومت اند  . منشور سبز بسیار عالمانه ، یکی از این دو  « استقلال نهادی » را ذیل  « ارزش های سیاسی »  آورده است  و دیگری را ذیل « ارزش های دینی » .

۴. « راهکارها» یی که برای حل بحران سیاسیِ  پس از  ۲۲ خرداد ، در منشور آمده اند  ، لازم است  به گونه ای « حذف » شوند ! این راهکار ها نه تنها مصداق و مدلول  «خاص»  دارند  ، بلکه  موقت و مقطعی هستند و در یک منشور عمومی ، درج راهکارهای موردی منطقی به نظر نمی رسد  و چه بسا تعمیم و تکثیر آنها به منشور لطمه بزند. . ( مثلا : محاکمه ی عاملان تقلب در انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸  با محاکمه ی عاملان تقلب در انتخابات ۸۴  با محاکمه ی عاملان  تقلب در … با محاکمه ی …. با … ) . این راهکار ها  به راحتی ذیل ارزش هایی چون آزادی و عدالت و امنیت   قرار می گیرند  و در صورت اصرار و تاکید جنبش ، لازم است شکل عمومی به خود بگیرند و یا در بیانیه ای جداگانه مطرح شوند . (

۵. گزاف نیست اگر ادعا کنیم ، جنبش سبز در مرحله  تعمیق و عقلانیت خود ، نسبت به معادلات بین المللی و مناسبات فرهنگی در سطح جهان «بی اعتنا»  و یا حداقل «بسیار کم اعتنا»  بوده است . قلت این مفاهیم در منشور  این ادعا را اعتبار می بخشد .

پیشنهادات و ملاحظات  :

۱٫ چارچوب منشور سبز،  اگر چه در  « ذاتِ خود »  یک چارچوب اصول گرا  است ( به سبب تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی )  ، اما به نظر می رسد  قابلیت تعمیم به عنوان « چارچوب مسلط » را داشته باشد و البته  این قابلیت با بسط و شرح « نظام عقلانیت توحیدی »  بیشتر می شود . منشور سبز اگر چه پیش از هر چیز آماده ی حضور گفتمان های اصول گرا ست،  اما حضور گفتمان هایی که خواهان تغییراتی  در قانون اساسی اند ،  اقلیت هایی که مطالبات  جنسیتی ، قومی و مذهبی  دارند و حتی جنبش هایی که تا کنون مجالی برای معرفی خود نداشته اند ، در منشور به « رسمیت » شناخته شده و « آثار ابتدایی » این گفتمان ها در آن پیداست و طبیعی است  قوت هر گفتمان و میزان نفوذ او در چارچوب مسلط ،  به عقلانیت نظری و عملی آن بستگی دارد . ( نگارنده در نوشتاری مستقل به این تعبیر خواهد پرداخت )

۲٫ به  چارچوب های موجود در جنبش پیشنهاد می شود ، خواسته ها و  تغییرات احتمالی خود را در سطح هنجارها و تفاسیر خود را در سطح  ارزشها و ریشه های جنبش  اعلام کنند تا امکان تقویت و ساختِ «  چارچوب مسلط »  فراهم شود. یادآوری می کنم که  میر حسین موسوی  بسیار متواضعانه و اخلاقی ، در ابتدای منشور آورده است : ” طبیعی است که متن پیشنهادی نتواند پاسخگوی همه سلیقه ها و مطالبات باشد. دلگرمی این همراه کوچک برای این معضل، راه حلی بود که تعدادی از رای دهندگان در آستانه انتخابات سال گذشته پیدا کردند. در زنجیره سبز میدان تجریش تا میدان راه آهن بودند کسانی که می گفتند میان بد و بدتر، بد را انتخاب می کنند و این انتخاب پیوستگی آن زنجیره محکم به‌یاد ماندنی را ممکن ساخت. اصلاح واقعی از همین تمیز و مسئولیت پذیری برای انتخاب این و یا آن شروع می شود.این متن قدم اولین است و جنبش سبز در سیر تکاملی خود انشاءالله متن کاملتر و زیباتری خواهد آفرید. ”

۳. بهتر است  منتقدانِ منشور ، مشخصاً اعلام کنند که آیا هنجاری هست که دیده نشده باشد ؟ آیا هنجاری هست که باید اصلاح شود ؟ آیا هنجاری هست که باید حذف شود ؟ آیا ناسازگاری در میان هنجارها وجود دارد ؟ آیا هنجاری هست که تضمین کافی نداشته باشد ؟ و شاید مهم تر از همه  امکان استقرار کدام هنجار در نظام فعلی ممکن نیست ؟

۴٫ ممکن است طرفداران  فدرالیسم سیاسی، سکولاریسم فلسفی و لیبرالیسم عملی ، امکان درج گفتمان خود را نبینند و یا بر جذب جنبش سبز به گفتمان خود  اصرار داشته باشند .  شخصاً  اعتقاد دارم که این گفتمان ها نه تنها در  چارچوب « جنبش سبز »  بسان یک جنبش اصلاح طلب ( و نه انقلابی ) جای نمی گیرد  ، بلکه  توقعی  رادیکال، ناممکن و نامعقول  در فضای فرهنگی  امروز ایران اند  . پیشنهاد می کنم  این چارچوب ها یا خواسته های خود را آگاهانه به چارچوب جنبش سبز متمایل سازند و یا به دنبال  آلترناتیو های  دیگری باشند .

۵٫ پیوند ِ ، گروهها و گفتمان های  خشونت طلب ،   به منشور سبز  را  غیر ممکن می بینم ، مگر آن که جنبش سبز  به جنبشی انقلابی مبدل شود و به مبارزه مسالمت آمیز پای بند نماند .

۶٫ سیاستمداران ( و شهروندان )  لازم است «معترف به استعداد خطا»  باشند ، نه صرفاً مستعد ارتکابِ خطا . آنها مطمئناً چنین هستند و پذیرش « نظام عقلانیت توحیدی »  به منزله ی تائید این «استعداد! » است  .  پیشنهاد می کنم این ارزش در لابلای ارزش های جنبش سبز به گونه ای بیاید که زمینه را برای تحکیم چارچوب مسلط و حتی پروژه های آشتی گرایانه در سطح ملی مهیا کند .

پی نوشت : این آخرین بخش  مقاله می باشد . متن کامل  به همراه دیاگرام منشور سبز ،  به شکل پی دی اف به همراه اصلاحات و تغییرات لازم به دوستان سایت کلمه ارسال خواهد شد . امیدوارم که مورد استفاده قرار بگیرد .

  • نعیم

    بسیار عالی است. فقط یک مشکل وجود دارد. اجرای بدون تنازل قانون اساسی ممکن نیست چون طبق قانون یک نفر ولی فقیه می شود و پس از قدرت گرفتن طبق همان قانون مجاری کنترل قدرتش (مجلس – دولت – مجلس خبرگان) را از طریق شورای نگهبان به کنترل خودش در می آورد و در نتیجه باقی قضایا کشک.

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۴/۲۸ ۶:۵۶ ب.ظ  

    • سارا

      از متن :
      به نظر می رسد این تناقض ، «صوری » بوده و با « اولویت گزینی هنجارها» ، این تناقض در عمل ، منحل شود . مثلاً در نمونه قبلی ، اگر از تمام ظرفیت های « مبارزه ی مدنی » و « تکیه بر قوای خلاقه » و « دسترسی آزاد به اطلاعات » استفاده شود ، می تواند به «اجرای اصل ۲۷ قانون اساسی » منجر شود و با بهره گیری از آن ، حاکمیت را به پذیرش « حق تغییر قانون اساسی » واداشت و از قبلِ آن این تناقض صوری را منحل کرد .

      0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۴/۳۰ ۴:۱۰ ب.ظ  

  • ح. بشیریه

    «۴_ ممکن است طرفداران فدرالیسم سیاسی، سکولاریسم فلسفی و لیبرالیسم عملی ، امکان درج گفتمان خود را نبینند و یا بر جذب جنبش سبز به گفتمان خود اصرار داشته باشند . شخصاً اعتقاد دارم که این گفتمان ها نه تنها در چارچوب « جنبش سبز » بسان یک جنبش اصلاح طلب ( و نه انقلابی ) جای نمی گیرد ، بلکه توقعی رادیکال، ناممکن و نامعقول در فضای فرهنگی امروز ایران اند . پیشنهاد می کنم این چارچوب ها یا خواسته های خود را آگاهانه به چارچوب جنبش سبز متمایل سازند و یا به دنبال آلترناتیو های دیگری باشند.»

    به وضوح بیشتری نمی توان «خودی و غیر-خودی» را آن هم با یک زبان «شبه علمی» توجیح کرد. منشور جنبش سبز باید اصول انسانی را مورد تاکید قرار دهد. تاکید بر اصول اخلاقی-انسانی، «اصول توحیدی» را نیز در خود نهفته دارد. دین باید در خدمت اخلاق باشد و نه برعکس. جامعه ی اخلاقی می تواند دینی هم باشد ولی یک جامعه دینی لزوما اخلاقی نیست. کافی است که به مقایسه جوامع بی دین و سکولار ولی اخلاقی اروپایی با جامعه ایران پرداخت. کدام یک اخلاقی تر است؟ در همه زمینه ها؟
    نقص اصلی منشور چسبیدن به اصولی است که ظرفیت تبعیض را در خود نهفته دارند.

    در ضمن تعریف از انقلاب و رفرم هم در این نوشته ناقص است. آیا تغییر قانون اساسی ای که مبنای اش بر تبعیض استوار است یک عمل انقلابی است؟ آیا باید بر اساس قانون اساسی رفتار کنیم که در آن حکم حکومتی و نظریه ولایت مطلقه فقیه توجیه شده است؟
    آیا این اصول ظرفیت تکثرپذیری را در خود دارند؟
    امیدوارم جنبش سبز فقط به عنوان ابزار برای قدرت گیری گروهی نباشد که نه به تغییرات در جهت زندگی انسانی-اخلاقی، بلکه بدنبال کسب قدرت است آن هم به هر قیمتی.
    عمل معطوف به کسب قدرت سیاسی را از طریق توجیه کردن و دلیل آوردن اش می توان شناخت.
    بس است فرصت سوزی

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۴/۲۸ ۷:۲۹ ب.ظ  

    • داریوش محمدی

      جناب بشیریه :

      ۱٫ گفته اید : آیا این اصول ظرفیت تکثرپذیری را در خود دارند؟ هر چیزی که ظرفیت تغییر و اصلاح را در خود داشته باشد لاجرم «
      ظرفیت تکثر پذیری » را می تواند در خود ایجاد کند . این « رفرم » است نه انقلا ب .

      ۲٫ گفته اید : آیا باید بر اساس قانون اساسی «رفتار» کنیم که در آن حکم حکومتی و نظریه ولایت مطلقه فقیه توجیه شده است؟ بلی . اگر آن گاه که به یک ارزش سیاسی به نام « بازگشت به قانون » می اندیشیم و برای نهادینه شدن آن می کوشیم لازم است ، « قانونی رفتار » کنیم . البته ایراد شما بر قانون اساسی بسان « یک متن» وارد است و البته نویسنده هم به آن اشاره کرده است :

      « اجرای بدون تنازل قانون اساسی » به مثابه ی «قانون مداری » یک هنجار است و اجرای قانون اساسی به منظور «برقراری عدالت و ازادی و برابری» هنجاری دیگر . اجرای قانون اساسی به منظور برقراری عدالت و آزادی و برابری می تواند مورد « انتقاد نظری » همراهان جنبش سبز قرار گیرد و منتقدان می توانند در این خصوص به نمونه های عملی و تجارب تاریخی استناد کنند ، اما انتقاد به اجرای بدون تنازل قانون اساسی ، به مثابه ی «قانون مداری » نمی تواند مشمول این انتقاد قرار بگیرد .
      —–

      ۳٫آ یا تغییر قانون اساسی ای که مبنای اش بر تبعیض استوار است یک عمل انقلابی است؟ خیر . رفرم است . منشور نیز این خواسته را به رسمیت شناخته است .

      ۴٫ « خودی و غیر خودی کردن » در جنبش با شناخت «حدود » گفتمان ها در منشور تفاوت دارد . اگرچه هویت جنبش مجبور به تعیین مرز خود و غیر خودی است و منشور سبز هم باید به هویت سبز متکی باشد که در قسمت دوم این نوشتار آمده است . ترجیح می دهم پاسخ شما را با یک تعبیر از استاد حسین بشیریه بدهم که بسیار رساست ( این شباهت اسمی هم … ؟؟)

      ” ایجاد هر هویتی در عین حال به معنای ایجاد «مرز و حصری» است . در نهایت هویت همچون خانه در بسته ای تصور می شود که اغیار را در آن راهی نیست … …و البته هویت های کلی در پرتو « گفتمان های سیاسی مسلط» تعین می یابد . هر گفتمانی هویت و خود فهمی فردی و جمعی را به شیوه ی وی‍ژه ای تعریف می کند . از این رو فهم هویت های عام و تحول در آنها نیازمند تحلیل «گفتمان های مسلط » است . ” ( حسین بشیریه ، عقل در سیاست )

      در این متن نیز تصریح شده است :

      منشور سبز اگر چه پیش از هر چیز آماده ی حضور گفتمان های اصول گرا ست، اما حضور گفتمان هایی که خواهان تغییراتی در قانون اساسی اند ، اقلیت هایی که مطالبات جنسیتی ، قومی و مذهبی دارند و حتی جنبش هایی که تا کنون مجالی برای معرفی خود نداشته اند ، در منشور به « رسمیت » شناخته شده و « آثار ابتدایی » این گفتمان ها در آن پیداست و طبیعی است قوت هر گفتمان و میزان نفوذ او در چارچوب مسلط ، به عقلانیت نظری و عملی آن بستگی دارد . … به چارچوب های موجود در جنبش پیشنهاد می شود ، خواسته ها و تغییرات احتمالی خود را در سطح هنجارها و تفاسیر خود را در سطح ارزشها و ریشه های جنبش اعلام کنند تا امکان تقویت و ساختِ « چارچوب مسلط » فراهم شود.

      ۵٫ در خصوص توحید و دینی و اخلاقی بودن یا نبودن منشور ، ترجیح می دهم فعلا سکوت کنم. البته در نخستین قسمت این یادداشت ، به لزم رفع ابهام در این خصوص اشاره شده و به زودی نوشته ای در خصوص نظام عقلانیت توحیدی نیز به همین قلم منتشر خواهد شد .
      ————————
      و اما یک سوال هم من دارم :

      آیا فدرالیسم سیاسی و یا سکولاریزم فلسفی ، در ساختار فعلی یک خواست ( عمل ) انقلابی است یا رفرم ؟ ( جواب جنابعالی کمک بهتری به وضوح بحث خواهد کرد )

      با احترام
      داریوش محمدی

      0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۴/۳۰ ۳:۳۶ ب.ظ  

      • sina

        جناب داریوش لطف کنید سند جنبش را که احتمالا ارث پدری جنابعالی است به همه نشان دهید بعد برای آن فلسفه بافی کنید و خط مشی تعیین کنید.جنبش سبز متعلق به مردم است نه پدر جنابعالی. هم به عنوان فردی از این مردم تمامی هموطنانم را خودی می دانم.دقت کنید گفتم .مثل شما به جای همه حرف نزدم.شما در کدام انتخابات به عنوان سخن گوی جنبش انتخاب شدید؟ امیدوارم سانسور نشود

        0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۵/۲۱ ۱۱:۴۸ ب.ظ  

  • ناشناس

    جا داشت در این مقاله به هنجار ها خیلی بیشتری رسیدگی شود
    بسیاری از مثال های شما به نظر من هنجار نیستند
    بلکه طرز تلقی یا مشی فکری هستند
    هنجار را من اینگونه تعریف می کنم:
    یک الگوی رفتاری که روابط و کنش‌های اجتماعی را تنظیم می‌کند؛اکثریت جامعه خود را به آن پایبند می‌دانند و در صورتی که شخصی آن را رعایت نکند؛ جامعه (و نه الزاما قانون) او را مجازات می‌کند(بازهم نه به معنای مجازاتی که در قوانین هست بلکه بیشتر به معنای طرد از جامعه و ..)

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۴/۲۹ ۳:۲۸ ق.ظ  

    • سارا

      ابتدای متن :

      استفاده از واژه ای « ارزش » در این فصل ، نباید به مفهوم جامعه شناسی آن برگرفته شود .در جامعه شناسی ، ارزش ها به مجموعه ای از آرمان های انتزاعی و اعتقادات اطلاق می شود که اغلب دغدغه ی حقیقت را دارند ، اما آنچه دانش سیاست ، به آن اهتمام می ورزد و در آن « ارزش » محسوب می شود ، اغلب « هنجاری است که آسایش جامعه را به دنبال دارد »

      انتهای متن :

      بهتر است منتقدانِ منشور ، مشخصاً اعلام کنند که آیا هنجاری هست که دیده نشده باشد ؟ آیا هنجاری هست که باید اصلاح شود ؟ آیا هنجاری هست که باید حذف شود ؟ آیا ناسازگاری در میان هنجارها وجود دارد ؟ آیا هنجاری هست که تضمین کافی نداشته باشد ؟ و شاید مهم تر از همه امکان استقرار کدام هنجار در نظام فعلی ممکن نیست ؟

      0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۴/۲۹ ۷:۱۴ ب.ظ  

  • معلم

    جایکاه دین در این تحلیل کجاست؟!

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۴/۲۹ ۱۱:۱۵ ق.ظ  

  • سارا

    خیلی خوب و تقریبا کامل بود.
    حکومتی مطلوب است که آزادی شهروندان را تمام و کمال برقرار سازد و قانونی، کارآمدتر است که در چهارچوب خود به شهروندان آزادی اعتقاد، اندیشه، بیان، فعالیتهای اقتصادی، فعالیتهای سیاسی، فعالیتهای اجتماعی، فعالیتهای علمی، فعالیتهای هنری و فعالیتهای تفریحی را میدهد و فارغ از اصول اعتقادی مردم به شهروندان خود نگاه میکند.
    در کنار ان ما باید یاد بگیریم که قانون را بر رابطه مقدم داریم. اندیشه را از تعصبات قومی و اعتقادی برتر ببینیم.

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۴/۲۹ ۲:۳۴ ب.ظ  

    • سارا

      جسارتا ، پاسخ :
      ۱٫ اولین قدم برای «قبول تکثر در جامعه » یعنی اقرار به وجود دیگران . نویسنده گفته است که این گفتمان ها ( ایزم ها ) «ممکن است» امکان « درج گفتمان در منشور سبز » را نداشته باشند . در این صورت ، « شخصا» پیشنهاد می دهم یا باید آگاهانه به سمت منشور متمایل شوند و یا دنبال آلرترناتیوی دیگری باشند . آیا این به معنای قبول تکثر و دفاع از کرامت انسانه ها نیست ؟

      ۲٫ در خصوص « نظام عقلانیت توحیدی » من نیز مثل شما می اندیشم و البته نویسنده ی این مطلب هم در یکی از قسمت های قبلی به این ابهام اشاره کرده بود

      0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۴/۲۹ ۷:۱۱ ب.ظ  

  • *انتقاد سبز

    ۱_ معنی این پاراگراف چیست؟(قسمت ۴ پیشنهادات و ملاحضات)
    (*ممکن است طرفداران فدرالیسم سیاسی، سکولاریسم فلسفی و لیبرالیسم عملی ، امکان درج گفتمان خود را نبینند و یا بر جذب جنبش سبز به گفتمان خود اصرار داشته باشند . شخصاً اعتقاد دارم که این گفتمان ها نه تنها در چارچوب « جنبش سبز » بسان یک جنبش اصلاح طلب ( و نه انقلابی ) جای نمی گیرد ، بلکه توقعی رادیکال، ناممکن و نامعقول در فضای فرهنگی امروز ایران اند . پیشنهاد می کنم این چارچوب ها یا خواسته های خود را آگاهانه به چارچوب جنبش سبز متمایل سازند و یا به دنبال آلترناتیو های دیگری باشند* )
    مطمئنا هر معنی می توتند داشته باشد بغیر از قبول تکثر در جامعه و اینکه ایران برای همه ایرانیان است!!!!!! آیا این پاراگراف بمعنی دفاع از کرامت انسانی و حقوق بشر فارغ از ایدولوزی است!!!!!!
    *************
    ۲_ ما هر چه می کشیم از عبارتها و جملاتی است که غیر روشن و تفسیر پذیرند,قانون اساسی پر است از این جملات وعبارات.!!!
    و حالا همین مشکل را با یکی از کلمات کلیدی منشور جنبش سبز داریم ” عقلانیت توحیدی یا خرد جمعی توحیدی”
    منظور از این کلمه چیست؟
    چه چهارچوبی برای توحیدی بودن مد نظر است؟
    چه تفسیری از توحیدی بودن می توان داشت؟ واینکه توحیدی بودن با کدام تفسیر؟
    (م.شیراز)

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۴/۲۹ ۵:۰۹ ب.ظ  

  • سوال

    یه سوال
    چرا نویسنده این مطلب به خودش اجازه داده که واسه جنبش سبز چهار چوب تعیین کنه و بین طرفداران جنبش مرزبندی قائل بشه؟

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۴/۲۹ ۵:۱۳ ب.ظ  

    • سارا

      به نظر من نویسنده چارچوبی برای جنبش تعیین نکرده است . اگر هم چارچوبی هست ، چارچوبی است که نویسنده با محوریت « منشور سبز » شناسایی کرده است و البته بر تاکید کرده است :

      ” منشور سبز اگر چه پیش از هر چیز آماده ی حضور گفتمان های اصول گرا ست، اما حضور گفتمان هایی که خواهان تغییراتی در قانون اساسی اند ، اقلیت هایی که مطالبات جنسیتی ، قومی و مذهبی دارند و حتی جنبش هایی که تا کنون مجالی برای معرفی خود نداشته اند ، در منشور به « رسمیت » شناخته شده و « آثار ابتدایی » این گفتمان ها در آن پیداست و طبیعی است قوت هر گفتمان و میزان نفوذ او در چارچوب مسلط ، به عقلانیت نظری و عملی آن بستگی دارد . ”

      به نظر شما این مرز بندی بین طرفداران جنبش سبزه یا توضیح ویژگی های طرفدارن جنبش سبز و لزم مشارکت عقلانه ی آنها در تدوین منشور ؟

      0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۴/۲۹ ۷:۰۵ ب.ظ  

  • ناشناس

    باز هم غیر سازی: +طرفداران فدرالیسم سیاسی، سکولاریسم فلسفی و لیبرالیسم عملی+ یعنی چه؟ چرا باید طردشان کنیم؟

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۴/۲۹ ۶:۱۸ ب.ظ  

  • جنبش سبز

    من هم با قسمت ۴ مخالفم
    چرا باید تاریخ رو تکرار کنیم و یه عده از طرفداران جنبش رو غیرخودی در نظر بگیریم
    آیا این حرف که یا باید توی چهارچوب مد نظر ما قرار بگیرند یا دنبال آلترناتیوهای دیگری باشند عین دیکتاتوری نیست؟
    مگه قرارنبود مردم رهبر اصلی جنبش باشند؟
    مگه قرارنبود تکثرگرای و احترام به حقوق همه بدون در نظر گرفتن طرز تفکر و جنسیت و زبان و قومیت…جز ارزشهای اصلی جنبش سبز قرار بگیره؟
    مگه اونای که واسه جنبش خون دادن و سختی کشیدن همه توی چهارچوب مد نظر نویسنده قرار می گیرن؟
    اینگونه اظهار نظرها فقط باعث دلسرد شدن و ناامیدی بخش عظیمی از جنبش خواهد شد که اتفاقا این بخش در جریان اعتراضات همیشه در صف اول بوده و جور بخش های محافظه کار جنبش که امکان فعالیت رو نداشتن هم کشیده است.
    به قول آقای موسوی, ایران برای همه ایرانیان است.
    عبارت” عقلانیت توحیدی” نیز بسیار گنگ ونامشخص است.!
    اگر توحیدی است پس عقلانیت آن به چه معناست و اگر عقلانی است پس توحیدی بودن آن به چه معناست!!!!!!!!

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۴/۲۹ ۶:۴۷ ب.ظ