سوسن شریعتی: معروف است که شریعتی معلم انقلاب بود. اما ما در روزگاری به سر می بریم که با این هر دو مولفه، معلمی و انقلاب مشکل پیدا کرده ایم. نه معلمی چندان اعتباری دارد و نه از انقلاب – مقصود البته نفس مفهوم انقلاب – دل خوشی هست . معلمی که در بسیاری اوقات با کلیشه پروری، آگاهی های کاذب ، برانگیختن شور و انهدام ِ شعور، دادن دستورالعمل هایی برای رستگاری یکی انگاشته شد (و امروز می شنویم ویوا-آکادمیا viva académia)انقلاب هم که مستعد تخریب و خشونت . انقلابیون سابق یا معتقدند که: الف-انقلاب خوب بود، اما اصلاحات بهتر است . یا بر این باورند که ب- انقلاب خوب بود اما وای به حالت اگر همچنان به آن فکر کنی. پ- یا اینکه «رفته ایم این راه را نه بهرام است و نه گورش »و از همین رو عطای سیاست را به لقای آن می بخشند، چه به قصد کسب آن و چه به منظور در افتادن با آن. در نتیجه یا باید بشوی اصلاح طلب، یا کارگزار سازندگی و یا فعال فرهنگی. در هر سه حال، شریعتی با همان خاطره معلمی اش در انقلاب می ماند روی دستمان . چند راه می ماند:
۱- همه تجربه های تراژیک شخصی و تاریخی روزگارمان را بیندازیم به گردن او و انقلابی گری اش و از شر او وآموزه هایش خلاصی یابیم:
-«دیو خفته سنت را بیدار کرد»(شایگان- انقلاب مذهبی چیست|؟)
- اسطوره ها را به تاریخ کشاند و یا و تاریخ را اسطوره ای کرد و ما را بیچاره ساخت ( موقن- در گستره اسطوره .نقل به مضمون)
- رویکرد ایدئولوژیک به تاریخ ، بنیان آگاهی جدیدی را که با پیروزی مشروطیت کمابیش استوار شده بود، نابود و آگاهی کاذبی را جانشین آن کرد(جواد طباطبایی -ص۳۱ مکتب تبریز )
۲- سرخی شریعتی را از او بگیریم و لباس سبز سازندگی به تن اش کنیم و کلاه سپید صلح بر سرش بگذاریم و تیغ ها و میخ ها و سیخ های کلامش را از او بستانیم تا درست بشود مثل خودمان: واقعیت گرا و نه آن رادیکال اتوپیست. استاد سخن عشق و نه خشم انقلابی و مدام از قول او فریاد برآوریم که مثلاً : دوست داشتن از عشق بر تر است .
۳- یا اینکه بیفتیم به لجباز ی و اصرارو پافشاری واثبات همان تصور و یا توهم معروف ِ معلمی او در همان انقلابی که بهمن ِخونین می خوانیم و اسلامی اش می دانیم ، گیرم که دیگر نپسندند و از مد افتاده باشد. گیرم که با تفسیری متفاوت با قرائت رسمی از آن انقلاب و آن اسلام.
اما هر یک از این سه رویکرد اشکالات متدیک دارد. شریعتی نه آن کینگ –کونگی است که اولی ها می پندارند که ناگهان ظهور کرده و دیو را بیدار کرده و تاریخ را منحرف ساخته و تاریخ مشروطه را که می رفت اسباب آزادی ما را فراهم کند ، نابود کرد . نه او را می شود به این راحتی شبیه کرد به موجود ِ پر طمئنینه ی سرِ فرصتی ِ توبه کار امروز، آنچنان که دومی ها می پسندند و نه با لجبازی و حسرت برای زمانه های از دست رفته و متولی گری برای یک مرده ریگ می توان بقای او را تضمین کرد. (ناگفته نماند : به طریق اولی او را مصادره هم نمی شود کرد.شریعتی، ناسخ یا منسوخ، طی این سالها اسباب آزادی مار ا هم که نه، اسباب آزادی خود را فراهم ساخته است )
تنها راهی که می ماند شاید این باشد: سهم شریعتی را دراین اتفاقی که انقلابش می نامیم روشن کنیم و البته جنس معلمی اش را . چه به قصد محاکمه او و چه به قصد قدر دانی از او. نه! اصلاً به قصد اندازه گیری بزرگی او و روشن شدن قدرت تخریبش..
به دو پرسش مجزا و مشروع می شود پرداخت : شریعتی معلم انقلاب بود یا معلمی بود انقلابی؟ بوده اند معلمینی که انقلابی نبوده اند و شده اند سر چشمه انقلاب. مثلاً لوتر . یا برعکس معلمینی که در ستایش انقلاب گفته اند و کسی به حرفشان نکرده است . در مملکت خودمان بسیار.
از پرسش دوم شروع کنیم . آیا شریعتی معلمی بود انقلابی؟ در معلم بودنش که تردیدی نیست . در محتوای تعلیمش می شود تا اطلاع ثانوی بحث کرد. لااقل تا زمانی که مواد آموزشی او، بزنگاههای زیستی ما باشد: نسبت سنت و مدرنیته. نسبت شرق و غرب. نسبت عقل و ایمان . نسبت سنت و مذهب. ایدئولوژی و فرهنگ. اینکه پروژه اجتماعی اصلاح دینی ِ او همانی بود که بعداً نامش اسلام سیاسی شد و مبنای دین و حکومت؟بازگشت به خویشتن او رقیب بنیادگرایی بود و یا همدست او؟ اینکه عدالت طلبی او در برابر دموکراسی خواهی بود ؟ چپ بود یا لیبرال؟چیز دیگری خواست و چیز دیگری شد؟ و…شریعتی در زمان حیاتش متهم به نداشتن پاسخ های قاطع و روشن به این پرسش ها بود، در نتیجه نمی توان قطعیت های کلیشه پرور و کلیشه ساز پس از مرگش را ، در زمان انقلاب به او منسوب دانست . آن قطعیت ها محصول فرآیند دیگری بود . محصول آسیب ها و نابسامانی های فرهنگی ای که شخص شریعتی بارها و بارها نقد کرده بود. او نه قرار بود یک تنه پاسخ عقب ماندگی های ما باشد و نه می توانست یک تنه موجب عقب افتادگی های ما. سهم او در این میان چیست و مسئولیت او تا کجا؟
آیا شریعتی انقلابی بود ؟ به کدام معنا انقلابی بود ؟ درروش ؟در اهداف؟ در تفکر؟
روش : در سال ۱۳۵۰- اوج مبارزات مسلحانه – در کنفرانس فاطمه فاطمه است می خوانیم :
«….شیوه ای که در مبارزه اجتماعی برای اصلاح وجود دارد ، بر حسب بینش ها و مکنب های اجتماعی عبارت است از :۱-روش سنتی و محافظه کارانه.۲- روش انقلابی.۳-روش اصلاحی، رفرمیسم. محافظه کار به هر قیمت و به هر شکل تا آخرین حد قدرتش می کوشد که سنت ها را حفظ کند حتی بقیمت فداکردن خویش و دیگران . انقلابی همه چیز را می خواهد یک باره دگرگون کند و با یک ضربه در هم بریزد نابود کند و ناگهان از مرحله ای به مرحله ای بجهد، ولو جامعه آمادگی این جهش را نداشته باش،د ولو در برابرآن مقاومت کند . ناچار انقلابی، ممکن است به خشونت و دیکتاتوری و قساوت و قتل هام های وسیع و متوالی دست زند، نه تنها علیه قدرت های ضد مردم بلکه علیه توده مردم نیز . مصلح هم که همیشه به مفسد فرصت و مجال می دهد!(ص ۵۴ م.آ.۲۱) شریعتی از راه چهارمی سخن می گوید که شیوه پیامبر است : ۵۲ انقلاب در سنت ها با حفظ فرم اصلاح شده آن(ص ۵۲)دیدن واقعیت های موجود و نپذیرفتن آنها و تغییر انقلابی ماهیت آنها.
با رویکرد صرف نظری ، حداقل معلوم است که شریعتی نه محافظه کار سنتی است ، نه انقلابی ایدآلیست، و نه رفرمیست . محافظه کار را پاسدار سنت به هر قیمت می داند. تغییر ناگهانی و دفعتی را در معرض خطر توتالیتاریم و رفرمیسم را در معرض تهدید مفسد. نیذیرفتن واقعیت اما دیدن آن و تلاش برای تغییر انقلابی ماهیت آن ، نامش چیست؟ رفرمیست یا انقلابی؟ رفرمیست انقلابی یا انقلابی رفرمیست ؟ حتی اگر معلوم نباشد که چیست ، روشن است که چه چیر نیست . حفظ سنت ها و وضعیت موجود به هر قیمت نیست ، تغییر ناگهانی ِ جهشی ِخشن و اقتدار مآبانه به هر قیمت نیست، سرو صورتی متناسب دادن به یک امر نامطلوب و شیوه اصلاح تدریجی نیست (چرا که در طی این مدت طولانی عوامل منفی و قدرت های ارتجاعی و دست های دشمنان خارجی این نهضت اصلاح تدریجی را از مسیر خود منحرف می سازند و یا آن را متوقف می نمایند و حتی نابود می کنند(همان –ص ۵۲)
با این وجود رویکرد صرفاً نظری این مشکل را به دنبال دارد که با نادیده گرفتن واقعیت و تاریخ ، برای ایده ها و نظریات سهمی بیشتراز توانشان –چه در تخریب و چه در سازندگی- قائل شویم با این توهم که با رمی جمرات این بت های نظری اسباب رستگاری ما فراهم خواهد شد . حال آنکه به قول برودل، مورخ فرانسوی ، تاریخ یعنی شناخت داده ها و البته داده های انسانی ، داده های انسانی در دیالکتیک سه زمان : «زمان سریع حوادث»،« زمان کش آمده دوره ها» و «زمان کند و کشدار تمدنی». مشکلات و معضلات قدیمی مربوط به حوزه تمدنی ایران اسلامی را با مشکلات و معضلات یک دوره تاریخی ، یکی گرفتن و همه را به پای مشکلات مختص زمان سریع حوادث ریختن ، همین بلبشویی می شود که بدان گرفتاریم. شریعتی با آن تفکیکی که در شیوه های متعدد مبارزه اجتماعی بر می شمرد می کوشد که حل معضلات موجود ِ مختص ِ زمان سریع حوادث را در پرتو زمان طولانی ترِ زمانه و دوره ای که در آن قرار دارد بفهمد و آنها را در جایگاه تاریخی ِ فرهنگی درازمدت بنشاند . همین رویکرد است که او را وامیدارد که در بازگشت از اروپا راه دیگری را انتخاب کند متفاوت با دوستان قدیمی ملی اش و نیز متفاوت با رویکرد جدیدی که در سالهای چهل در حال شکل گیری بود. همان سالهایی که جنبش اجتماعی و سیاسی ، با خروج از رخوت سالهای سی ، سمت و سویی رادیکال می گیرد و به تعبیر امروزی ها از رفرمیسم شناخته شده مسلط عبور می کند. شریعتی در روش ، همچون بسیاری از هم نسلی های خود از رفرمیست های ملی گرا در رفتار سیاسی شان در برابر قدرت فاصله می گیرد اما رادیکالیزم و یا رویکرد انقلابی را نه معطوف به « زمان سریع حوادث » یعنی گرفتن سلاح به قصد تغییرات سریع ، بلکه در میدان دیگری پی می گیرد. شاید برای همه کسانی که سخنرانی پس از شهادت او را به یاد می آورند، گفتن این سخن تفسیر امروزی از آن دیروز به نظر آید، اما این پرسشی است مشروع که پس چرا نقد او به مبارزه مسلحانه به حاشیه رانده می شود؟ شاید به دلیل همین پتانسیل انقلابی موجود در جامعه بوده باشد و نه همدلی او با تغییرات سریع انقلابی. نگاهی به تاریخ آن سالها نیز این ادعا را ثابت می کند. گرفتن سلاح و سمت و سوی رادیکال مبارزات سیاسی ، چندین سال قبل از شروع حرکت شریعتی در حسینیه آغاز شده است. او با چنین مخاطبی است که «از کجا آغاز کنیم » را در میان می گذارد و از تصفیه منابع فرهنگی سخن می گوید و از پدرمادر ما متهممیم و…حتی تاریخ ادیان . تاریخ ادیان ، سلسله کنفرانسهای شریعتی در حسینیه ارشاد در سال پنجاه است، یعنی دراوج مبارزات مسلحانه(در همه طیف: مذهبی، چپ مذهبی؛ مارکسیستی و..)آیا ترس از مرگ است که شریعتی به این جریانات نمی پیوندد و می رود سراغ تدریس تاریخ ادیان ؟ آیا –چنانچه مجاهدین در آن سالها و سالها بعد نیز می گفتند- به دلیل خصلت محفلی روشنفکرانه او بود؟ آیا این نوع رویکرد را تائید می کرد اما در توان خود نمی دید؟ هیچ کدام. بی شک شریعتی چنانچه خود در همین دریغ ها و آرزوها نوشته است ، شهدای آن روزگار را «پیامبران بزرگ عصر خویش می داند ،پیامبرانی که از انبیا بنیاسرائیل برترند.» اما افسوس می خورد :« افسوس!بجای آنکه نهضتی تنها بر روی سرش راه برود، در حالیکه دستهایش در جیب است و پاهایش در هوا و معلق و رها، کاری میکرد که این مرد بر روی دو پاهایش راه برود و با دستهایش کار کند و با سرش بیاندیشد.(دریغها و آرزوها)
اهداف. آیا ابژکتیو شریعتی در اتخاذ همان مشی ای که نامش را اصلاح انقلابی می داند بر محورو یا با اولویت تغییر قدرت سیاسی می چرخد؟ اولویتی که همه احزاب و گروههای سیاسی دهه چهل و پنجاه بر آن پای می فشرند. پاسخ این سوال را می توان در مقاله ا ی به نام دریغ ها و آرزوها خواند: .
(در) مشروطه، ای کاش بهجای آنکه به تغییر رژیم میپرداختیم، به تغییر خویش میپرداختیم. پس از جنگ، پس از شهریور بیست، ما – نهضت ملت ما – بیست سال اختناق را که میتوانست بزرگترین عامل بیداری و آگاهی و حرکت و نجات و سرچشمه آموزشها و تجربههای بزرگی باشد، گذرانیم و از آزادی تنها بازگشت به ارتجاع عصر قاجاری را بنام مذهب، شعار خویش کردیم…. آنگاه که سیاست رو کردیم: نفت، ملیت، استقلال و نفی امپریالیسم و استعمار غربی. اما ای کاش بجای شعار «نفت»، ما یک شعار «فکر» میداشتیم بماند؛ همچنانکه روزی که شعارهای سیاسیمان را از ما گرفتند، دیگر از خویشتن خویش چیزی باقی نمانده است».شریعتی انقلابی چنین پیداست که از انقلاب، تغییر می فهمیده است و اما نه با اولویت تغییر قدرت . بینش. بینش شریعتی آیا انقلابی بود؟ خود می گوید: « تغییر انقلابی محتوا و اصلاح فرم آن. بر همین اساس است که شریعتی برای ایجاد انقلاب در بینش ها استحمار را علت بعید عقب ماندگی می داند و نارسیسیزم مذهبی- ملی را از یک سو و الیناسیون را از سوی دیگر دو آفت بزرگ تحقق آن انقلاب بر می شمرد. مخالف خود شیفتگی و خود باختگی. ..«.. اما دریغ، که نهضت مذهبیمان به تعظیم شعائر صفوی و قاجاری گذشت، و نهضت ملیمان به تبلیغ شعارهای روزمره سیاسی …« اگر در آن سو، بجای مشتی نیرومند و کوبنده بر روی خصم، مشتی نیرومند و کوبنده بر این دیوارهای سترک قرون وسطائی که گرداگرد عقل و دین و اندیشه ما کشیده بودند، فرود میآمد و راه برای تابش نور به خلوتگاهها و تکیهگاهها و حجرهها و حوزهها و اندیشهها و احساسهای دینیمان باز میشد، آنگاه مذهب ما… ».(دریغ ها و آرزوها۱۳۵۵)
دریغ های شریعتی را که در سال ۵۴-۵۵نگاشته شده است را کنار هم که بگذاریم – یعنی سه سال قبل از انقلاب ایران می بینیم به گونه ای غریب شبیه افسوس های امروز ماست و یکی از معانی این تشابهات این است که آنچه را که امروز در دهه هشتاد شده است ذکر مصیبت بسیاری از روشنفکران، برای شریعتی امری واضح تلقی می شده است : امکان خشونت به دنبال حرکت های انقلابی جهشی. ضرورت یک حرکت بطئی فرهنگی قبل از هر گونه طرح اندازی فوری تغییر در حوزه سیاست. ضرورت بازنگری در جایگاه امر مذهبی و موقعیت دینداران و… همه این دریغ ها ، دریغ های معلمی است که از بی شاگردی می نالد. شریعتی می داند و می بیند که دارد بد فهمیده می شود . بر خلاف تصور و توهم تعمیم یافته ، گفتمان شریعتی ، گفتمان غالب زمانه خود نبود. راستی تقصیر چه کسی بود که این حرف ها شنیده نشد و آن شریعتی پر دریغ و پر افسوس سالهای ۵۴-۵۵ ، معلم امیدواری های انقلابی شد؟ تقصیر حرف های دو پهلوی او بود و یا مشکل از گوشهای دو پهلوی ما . ما را شریعتی انقلابی کرد یا ما انقلابی بودیم؟
شریعتی ، آنچنان که بود فهمیده نشد. چه جای شکایتی ؟ مگر خودش نگفته است :« همه می پندارند که هر کسی آنچنان فهمیده می شود که هست، اما نه، آنچنان که فهمیده می شود هست . به عبارتی دیگر، هر کسی آنچنان است که احساسش میکنند، نه آنچنان احساسش میکنند که هست» (هبوط) شریعتی را جامعه انقلابی برافروخته آن سالها، انقلابی احساس کرد حتی اگر خود او پر حسرت بود و پر دریغ. برای پاسخ به این پرسش که بالاخره او انقلابی بود یا خیر، کدام را باید ملاک گرفت ؟آنچه که خود بود یا آنچه که از او فهمیده شد؟. نزاع همچنان ادامه دارد. همه این حرف ها نه برای تطبیق دادن سخن شریعتی است با دیسکور مسلط این زمانه در باب مفهوم انقلاب و مضرات آن ، بلکه به قصد تکرار همان حرف قدیم او است که « انقلاب، قبل از اگاهی می تواند فاجعه باشد.». همین و بس.
و دست آخر ! بیایید لجبازی کنیم و امیدوار بمانیم : شریعتی سالها است که «ما» ی مذهبی را عصبانی می کند، « ما» ی اجتماعی را تحریک می کند و «ما» ی خلوت نشین را مضطرب و به این معنا «معلم انقلاب » باقی می ماند، حتی اگر معلمی و انقلاب امری از مد افتاده باشد.







RSS
Facebook
Twitter
همین قدر هست که آقای شریعتی با سرنوشت ملت ایران بازی کرد و اگر نیک تر میدانست شاید کار دیگری میکرد یا هدف دیگری بر میگرفت. این داوری نه از سر دشمنی و یا عدم دلبستگی است که از سر تجربه ای شصت ساله است که با پوست و گوشت و روح و روان ما آمیخته است. هیچ شرمی بیش از این نیست که شنزار نشینان حاشیه جنوب ایران که تا دیروز در توسعه یافتگی در حد روستاهای کویری ایران بودند امروز سودای تغییر نام تاریخی خلیج فارس را در سر میپرورانند. در مقایسه هیچ شرمی بیش از این نیست که گاو و بت پرستان هندی که تا دیروز در فقر مفرط بوده و از اختلافات قومی و مذهبی شدید در رنج بودند امروز در آستانه رسیدن به دروازه های تمدن بزرگ هستند و فاصله خود را در توسعه اقتصادی و سیاسی و علمی با کشورهای پیشرفته جهان به حداقل رسانده و تمدن خود را با جهان خارج “گره” زده اند. این دو فقط نمونه هائی از انبوه است – ولی در این میان حاصل تلاش صد ساله ما برای بازسازی تمدن ایرانی در ابعاد اقتصادی و سیاسی و فرهنگی به چه انجامید؟ به نظر میرسد که ملت ما و به طور کلی انقلابیون رومانتیک و دو آتشه و روشن فکران و گروه های مرجع کشور دچار نوعی غفلت و ساده انگاری و خوش خیالی تاریخی شدند و برای رهائی از نواقص و نارسائی ها و احیانا ستمگری های رژیم پیشین دست به یک بازی خطرناک و بی حساب و کتاب و پر مخاطره زدند و در این میان محملی بهتر از دین برای بر انگیختن اعتراضات و به میان کشیدن پای مردم نیافتند. رقبای منطقه ای و فرا منطقه ای ایران هم در این میان از فرصت پیش آمده بهترین سوء استفاده را کردند و خسارات و عقب افتادگی و واگرائی شدیدی را دوباره به ایران تحمیل کردند. گر چه هیچ ملتی هرگز برای جبران مافات عاجز نیست ولی هر ماه و هر سالی که میگذرد رهزنانی که با چراغ آمده اند متاع گران قدرتری را به یغما میبرند و بخت چاره جوئی را کم سو تر میکنند. متاع بسیار مهم و سرنوشت سازی که در تاریکی دو دهه اخیر بدان چشم دوخته اند “فرهنگ و تاریخ” ملی ایران است. باید به هوش باشیم که به رهزنان اجازه ندهیم اندیشه و روح ملت و جوانان را با “جهان بینی و زبان و تاریخ” شنزار نشینان حاشیه ایران آلوده سازند و عقب ماندگی ذاتی خود را به ملت بزرگ و تمدن ساز ما تحمیل کنند. ایرانی از زیر ننگ این یوغ بیرون خواهد آمد – فقط نگاه کنید.
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۸ ۸:۲۴ ق.ظ
۱٫ اولا در تعجبم از سایت کلمه که همین قدر فضای محدود را تبدیل به تریبونی برای کسانی کرده است که صدها بلنگوی قوی دارند و هزاران جا که حرفشان را بزنند برای شما که به نام آزادی و تحمل سخن مخالف، از وظیفه خود غافلید و میدان را به دست کسانی می سپارید که کینه ازلی دارند و تریبونهای زیاد برای ابراز این کینه!!
۲٫ «آقای شریعتی با سرنوشت ملت ایران بازی کرد »!! چطور شریعتی با سرنوشت ملت بازی کرد و این بازی چه بود را مشخص نکرده اند تا بهره ببریم! بقیه متن هم که علیه کشورهای همسایه و عربها است.
۳٫ پاسداشت آزادی و سخن گفتن، لازمه اش این است که بدانیم چه سخنی را کجا بگوییم و سفره دلمان را کجا و نزد کی پهن کنیم. جناب ناشناس که کارشناس توسعه هستند می توانند سخن خود را در قالب مقاله ای بگنجانند. خرجی هم روی دستشان نمی ماند. هر جا دلشان خواست منتشر کنند. اما اینجا دیگر گرد و خاک به پا نکنند. بعضی کوتاه نوشت ها یک خاصیتی دارد که قابل پاسخگویی نیست یعنی یک عالم شعار و ابهام در دو جمله بیان شده است. هیچ مبنای علمی و عقلی هم ندارد. چه پاسخس می توان به آن داد؟!
۴٫ شریعتی معلم بیداری ملت ایران و منادی رهایی از بند استعمار و استحمار و استبداد بود و هست. شریعتی برای ما یک راه است و راهی که آگاهی و مسئولیت در آن است. شریعتی انقلاب بدون آگاهی را نفی می کرد همانطور که تمدن پوشالی پهلوی را نفی می کرد. او دین را ابزار نمی دانست او به بیداری دینی و احیاگری اعتقاد داشت. افسانه سازان بی دین همانند دینداران احمق شریعتی را به یک گونه آماج حمله قرار می دهند. این درحالی است که آثار آن بیدارگر بزرگ در بین ما است و همه چیز روشن است این چنین تفسیرهایی را شاهد هستیم. افسانه سرایان بهتر است برای درک واقعیت به آثار شریعتی مراجعه کنند و مستند سخن بگویند.
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۰۴ ۲:۰۱ ق.ظ
شریعتی در خرداد ۵۶ یعنی قبل از اینکه حرکتهای مردمی خبابانی شدت بگیره کشته شده. کی سرنوشت مردمو به بازی گرفته؟
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۱۸ ۵:۰۳ ب.ظ
سلام
شاید بتوان ادعا کرد یکی از عمده ترین تفاوت های شریعتی با تمامی روشنفکران و صاحب نظران این امر است که او یکی از معدود کسانی بود که راه حل ارائه کرد. سالهاست که روشنفکران و صاحب نظران ما بیشتر منتقدند تا مبتکر. طبیعی است وقتی نظری و یا راه حلی ارائه می شود می توان آن را آزمود، نقد کرد تخطئه کرد محاکمه کرد آن را مسئول موفقیت ها یا شکست ها دانست و … اما وقتی راه حل ارائه نمی شود وقتی صرفاً منتقد می شویم همواره مورد احترام و تکریم هستیم مسئول هیچ چیز نیستیم و همواره درست می گوییم اما چه تغییری ایجاد می کنیم؟ جامعه را در یک گسست پایدار قرار می دهیم تمامی اسطوره ها سنت ها و باورهایش را زیر سوال می بریم و هیچ چیز نداریم که بر جایش بنشانیم…. و آنگاه جامعه دچار سردرگمی و یاس می شود و باور خویش را به خود از دست می دهد هیچ تغییری او را به مطلوب نمی رساند و فقط می داند که چه نمی خواهد و نمی داند که چه بخواهد.
شاید بزرگترین تراژدی شریعتی و انقلاب ۵۷ از همین جا شروع می شود. شریعتی به دنبال این بود که جامعه مذهب زده و نه مذهبی را طوری تغییر دهد که بداند که چه بخواهد اینکه صدای رسمی و سنتی مذهب آنچنان که بود و هست نمی تواند ما را نجات دهد نه در جنبه های فردی و نه در جنبه های اجتماعی. تخطئه و محکوم نمودن مذهب هم همه جامعه را حرکت نخواهد داد و قشر تأثیر گذاری بر علیه ما خواهند ایستاد . قشری که بین ظلم و سکولاریسم با ظالم متحد می شوند در مقابل سکولاریسم. پس راه حل این است تفسیری از دین ارائه شود که مبارزین با ظلم را در اتحاد با مذهبیون قرار دهد. اما او زود تر از آنکه بتواند چنین کند و تفسیر خویش را از دین اکاما کند به شهادت رسید پس از آن آنچه از او باقی ماند تنها فریادهای او بود برای بازگشت به مذهب اما کدام مذهب…آنگاه زمزمه ها شروع شد که نظرات او کامل نیست باید در کنارش نظرات دیگرانی نیز گذاشته شود تا کامل شود و آنگاه مذهب سنتی و رسمی نرم نرمک به عنوان راه حل شریعتی معرفی شد او قهرمان انقلاب شد و نظراتش ایدئولوژی انقلاب و راه حلش مذهب رسمی و سنتی جامعه. هر روز صدای فریاد های انتقادی او بر مذهب رسمی و سنتی خاموش تر شد و از او ایدئولوژی انقلاب و خشونت باقی ماند… موتور محرک بنیادگرایی اسلامی…. و شریعتی مسئول و مسبب بازکشت مذهب ارتجاعی و بسط بنیاد گرایی در جامعه.
اما حتی امروز هم هر گاه به دنبال راه حل می گردیم به او و اندیشه او پناه می بریم هرگاه می خواهیم تحرک اجتماعی ایجاد کنیم به دنبال شریعتی می رویم و… امروز کوبنده تین انتقادها را به بنیاد گرایی و مذهب ارتجاعی در شریعتی و کلام او می یابیم.
سرنوشت شریعتی تفکرش انقلاب حاصل از تحرکی که در جامعه ایجاد کرد و شاگردانش شاید یکه از بزرگترین تراژدی های دوران معاصر ایران باشد.
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۸ ۱۲:۱۷ ب.ظ
وقتی یک روح از سطح زمان خویش بیشتر اوج میگیرد و از ظرف تحمل مردم زمان، بیشترتر رشد میکند، تنها میشود. (دکتر شریعتی)
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۸ ۱۲:۴۵ ب.ظ
روحش شاد با داشتن چنین فرزندانی، انگار که خودش زنده است و سخن می گوید.
او در دوره خود کاری کرد که از عهده اش بر می آمد، کاری که از هیچ کس دیگری بر نمی آمد، انسانی بس تاثیرگذار بود. اینکه ما امروز ناتوانی خود در ایجاد تغییر را به پای او می نویسیم نشان از کوته فکری ماست جناب ناشناس. عرصه بر همه باز است، سوال اینجاست که چرا هیچ یک از شمایانی که می پندارید اگر “با سرنوشت ملت ایران بازی کنید” نتیجه چیز بهتری از آب در می آید، قدمی تا کنون بر نداشته اید؟
بگذارید سخن شما را از قالب الفاظ بیرون آوریم و عریان بدان بنگریم: او باید اندیشه اش را در گوشه ذهنش دفن می کرد تا مبادا در آینده حاصل اجرای آن، اجرایی که خودش هیچ نقشی در آن نداشته، چیز نا مناسبی از آب در آید.
خوشحالم که ظاهرا شما و همفکرانتان به این سخن پایبندید!!!
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۸ ۱۱:۰۹ ب.ظ
دکتر شریعتی عزیز روحت شاد!
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۹ ۲:۴۶ ق.ظ
حاصل زحمات شریعتی را مثل حاصل زحمات چند صد ساله مردم با استحمار و استبداد با کمک استعمار به یغما بردند البته شریعتی میگفت ما در اسلام عالم داریم نه روحانی چون روحانی دو دست دارد یکی برای بوسیدن و دیگری برای گرفتن و امروز ما گرفتار این روحانی با چماق دین هستیم خدا نجاتتنان دهد
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۹ ۸:۳۴ ق.ظ
درود برمعلم شهید استاد دکتر علی شریعتی!
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۹ ۹:۴۹ ق.ظ
دکتر شریعتی استاد ” چه گونه آموختن های تازه ” بود ، همانگونه که خود در آثارش به این مضمون اشاره کرده است. قرار نبوده او و سایر فرهیختگان و معلمان و اساتید بقول معروف مثل بچه ها دست ملت را بگیرند واز چراغ قرمز رد کنند، همه ملت مسئول وضعیتی هستند که پیش آمده ، صحیح نیست یکنفر مسئول همه افتخارات و یا اشتباهات باشد، این تفکر درستی نیست. دکتر شریعتی هم به نوبه خود تلاش زیادی کرد که قرائت مدرنی از اسلام سنتی و مذهب شیعه ارائه دهد که بنظر این حقیر موفق بود و توانست خیلی از جوانان دیروز و امروز (و حتی فردا را) در کشتی اسلام و تشیع نگهدارد.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۹ ۱۲:۳۱ ب.ظ
درود برشریعتی که چگونه زیستن را به ما آموخت واولین کسی بود که از تشیع صفوی سخن گفت ما بودیم که پند نگرفتیم و تشیع صفوی را برخود حاکم کردیم از ماست که بر ماست
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۹ ۲:۰۳ ب.ظ
شاید شیوه برخورد شریعتی با معضلات اجتماعی و فرهنگی ایران زمین بیش از تحلیل های او و راه حلهایش قابل تامل باشد
یادمان باشد آن روزها را که شریعتی تنها بود و در مقابل او دیدگاههای مختلفی که عموما از سوی شبکه های سازمان یافته و تاریخی مثل روحانیت یا از سوی شبکه های متشکل و سیاسی بین المللی مثل تفکرات چپ و سوسیالیستی مطرح می شد و آنها نیز جامعه ایران مخاطب قرار داده بودند و شریعتی تنها بود . تنها از نظر نوع رویکر و نگاه به مشکلات اجتماعی و فرهنگی و سبک و شیوه طرح آنها و کیفیت انگشت ور کردن به بخشهای خاص و همه می دیدند و می شنیدند هم او را و هم دیگران را … چه شد که دیدگاههای شریعتی طوفانی شد و سونامی تفکرات او و سبک و سیاق اندیشه های او بر هر کرانه هجوم آورد و همه را به واکنش واداشت؟ او به موقع و به جا انگشت به جای به جا گذاشته بود…. همین برای همیشه و حالا کافی است
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۹ ۲:۰۶ ب.ظ
بابا دست از سر مرده ها بردارید،تفکرات شریعتی مال ۳۰ سال پیش نه الان.هشت ساله خانواده بن لادن ایران هستن
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۳۰ ۱۲:۰۷ ق.ظ
شریعتی آدم بسیار پرحرفی بود. زیادی حرف زد. رطب و یابس بسیار به هم بافت. سواد درستی هم نداشت. لیسانس ادبیات فارسی بود. دکترایش چندان از دکترای جناب رحیمی فعلی خودمان اعتبارش بیشتر نبود. سواد انگلیسی اصلاً نداشت. فرانسهای هم که یاد گرفته بود،معلوم نبود چه بوده است. ایشان دو سه سالی شاید فرانسه بوده. امکان ندارد که زبان فرانسه را در حدی یاد گرفته باشد که بتواند چیز درخوری بنویسد و یا کتابی را بخواند و بفهمد. مدرک دکترایش در رشته جامعه شناسی یا شناخت ادیان نبود. فلسفه نمی دانست. بنابراین اصلا چه اهمیتی دارد که بفهمیم چه فکر میکرده و منظورش چی بوده؟ بابا ولش کنید! یک کسی در ایران به نام علی شریعتی یک حرفهایی زده و بعد یک عده داغ در اثر این حرفها و به غلط و به دلیل جهل داغ کردهاند و شدهاند مارکسیست اسلامی! انقلاب هم که به ایشان ربطی نداشت. چیه این مردۀ تاریخی را هی زنده میکنید. اگر فرزندان این آدم میخواهند با نام پدرشان دکان بزنند شما چرا برایشان دلالی میکنید؟
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۳۰ ۱۲:۰۸ ق.ظ
اقای ناشناس این چه طرز نقد کردنه ؟
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۰۱ ۱۲:۴۶ ق.ظ
ناشناس، ببخشید استاد ناشناس شما بفرمایید ما چه کنیم! آقای مصباح خوبست!
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۰۳ ۱:۰۳ ب.ظ
ناشناس، ببخشید استاد ناشناس شما بفرمایید ما چه کنیم! آقای مصباح خوبست؟!
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۰۳ ۱:۰۵ ب.ظ
اگر چه اصل مرام ما این است که:
ما نگویی بد و میل به ناحق نکنیم………………..جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکینم
ولی وقتی لجن پراکنی کامنت نویسها حرفه ای را شما درج می کنید باید به دوستانی که از سخن این شاگر بیسواد، رنجیدهاند، بگوییم که:
اگر حسودی بدی گفت و رفیق رنجید……………گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۰۴ ۲:۱۰ ق.ظ
درفصل یخبندان خودبه خود شریعتی متولد می شود کسی درصدد احیای جبری شریعتی نیست ای نادان !
شریعتی و افکارش اساسا متخصص و متبحر در ذوب نمودن یخهای تحجر،استحمار،استعبادواستبدادمذهبیست و هرزمان که این
پلیدیهادرجامعه ای مسلط شودعلی شریعتی نیز تولدی چندباره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۱۱ ۳:۲۷ ب.ظ
چه قدر زود رفتی دکتر . کاش می ماندی تا با حرارت کلامت انقلاب را از انحراف نجات می دادی ، تا وجدان های خفته را با فریادی بیدار می کردی . تا سرنوشت دهه ی ۶۰ ، ۷۰ و ۸۰ این گونه نمی شد .
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۳۰ ۱:۳۷ ق.ظ
دکتر علی شریعتی و تنهایی با یکدیگر آمیخته شده اند
شریعتی نیز مانند هم اسمش مولا علی تنها بود چه در زمان حیات و چه پس از مرگ
براستی معتقدم که زمان او و تاریخ مصرف افکارش نه تنها سپری نشده، بلکه هنوز فرا نرسیده است
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۳۰ ۲:۳۴ ق.ظ
دکتر شریعتی خود یک جریان بود خود یک تیورسین و یک استاد بزرگ که سالها از زمان خود فاصله گرفته بود بیاد آن استاد فلسفه که در زیر لب زمزمه می کرد که خدایا چرا من باید با احمقان زندگی کنم شریعتی و تاریخ آن در صد سال اینده به یک اسطوره تبدیل خواهد شد خوب این از رازهای روح های بزرگ است که انسانهای حقیر آن را درک نمی کنند او یک پروسه فکری عظیم بود که حتی وقت نداشت افگارش را بر روی کاغذ بیاورد او براستی معلم بزرگ انقلاب ایران است که مورد حسادت خیل از دوستان خود قرار گرفت نمی توانستند باور کنند که جادوی کلام شریعتی صدق بود
من سالها با شریعتی دشمنی کردم افگارش را نقد کردم ولی هیچ گاه در دل خود راضی نبودم زیرا او چیز های می دید که حتی من درک نمی کردم
او یک مارکس یک نیچه یک هایدگر یک کانت و.. همه را در خود داشت.و خوب زیست و در بهترین زمان رفت که اگر می بود نمی توانست تصور کند که ما باز هم از ازادی می گوییم و….
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۰۴ ۱۲:۲۴ ق.ظ
آنها که تعلیمات تو را از نسل جوان پنهان کردند خوب فهمیدند که چه چیز را از آنها بگیرند
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۳۰ ۶:۵۷ ب.ظ
اگر دکتر شریعتی زنده میماند جزو اولین کسانی میبود که به نتایج هولناک افکار و نظراتش پی میبرد و لذا جزو اولین کسانی میبود که با آن بشدت مخالفت میکرد. در پی آن حکم “مسلم نیست” را دریافت میکرد و جزو اولین کسانی میشد که با کراواتش به دار میآویختند.
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۰۱ ۶:۴۷ ق.ظ
خانم شریعتی فضای بالاترین نشانی از طرز فکر جوانان جامعه ایران نیست چون مشکلات خاص خودش رو داره که از سال پیش و با بستن راه عضویت و تبلیغ رسانه های دولتی برای اون آغاز شد و ما می تونیم لینکها و نظرات سال پیش این موقعها رو با لینکهای این روزها مقایسه کنیم و فرقشون رو پیدا کنیم
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۰۱ ۶:۱۸ ب.ظ
سلام بر مردب که همواره در تاریخ فکر و اندیشه ی این مملکت و همیشه ی تاریخ زنده است درود بر ابر اندیشمندی که برای این کشور خیلی زود بود آمدنش واقعا” به قول اهل فن سخنان استادشریعتی برای این زمانه زود بود و هست یادش گرامی و روحش شاد
آفرین بر فرزندانش که به حق جای خالی دکتر را به طور کامل پر کرده اند و خسته نباشید بر خانم شریعت رضوی به خاطر سالها رنج و مشقت و همچنین زنده نگاه داشتن نام و یاد شریعتی در دوران جاهلیت ایران . یادش گرامی
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۰۲ ۱:۱۴ ق.ظ
شریعتی معلم بیداری، آگاهی و روشن کننده راه بود و در حالی که می توانست هنوز هم زنده بماند اما آنچنان پروازی را شروع کرد که ما را یارای به خاطر سپردن پروازش هم نبود اما او خود را راه کرد راهی در کویر با انتهایی روشن، اما ظاهربینانی که در تحلیلشان ملغمه ای از زمان را بهم می زنند شریعتی را هر گونه که دوست داشتن تصورکردند تا توانسته باشد بار تحلیل یا حرافی غلطشان به دوش بزرگی انداخته باشند اما تنها شریعتی شریعتی است!
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۰۲ ۶:۰۴ ب.ظ
نمی دانم پس از مرگم چه خواهدشد — نمی خواهم بدانم کوزه گرازخاک اندامم چه خواهد ساخت — ولی بسیار مشتاقم — که از خاک گلویم سوتکی سازد — گلویم سوتکی باشد — بدست کودکی گستاخ و بازی گوش — واو یکریز و پی درپی — دم خویش را برگلویم سخت بفشارد — وخواب خفتگان خفته رااشفته تر سازد — بدین سان بشکند درمن سکوت مرگبارم را
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۰۳ ۱۱:۰۲ ق.ظ
مرد پاک را زندگی و زمانه تنها نمیگذارند . زندگیاش از او دفاع میکند و زمان تبرعهاش میکند . پلیدان هرگز پاکی را نتوانند آلود ، هرچند که سنگ ها را بسته و سگ ها را رها سازند …
…
حال در این میان ، این غایب همیشه حاضر ، این معلم دردمند پر شور و شعور ، این عصیان سرخ و سبز و سپید رگهای نسل غیور جوان ایرانی ، چه شورها که بر نمیاگیزد و چه نیروها و اندیشههایی که راهی میدان مباره با « زر – زور – تزویر » نمیسازد !
درود بر شریعتی و شریعتاش . درود بر فرزندان رند و فهیم و ژرفاندیش او که براستی کولهبار حجیم و گرانبهای پدر را به سختی ، اما سرشار از امید بر دوش میکشند . به گفتهی “احسان” ، زمانهی شریعتی پسر سخت تر است !
او نه معلم انقلاب بود ، و هم معلم انقلاب بود . اما باید دانست که کدامین انقلاب و کدامین ایدئولوژی و کدامین آئین و دین و مذهب ؟…
مگر او به فرزندانش و فرزندان این ملت وصیت کرد که اگر میخواهی اسیر هیچ دیکتاتوری و استبداد نشوی ، تا میتوانی بخوان و بخوان و بخوان …
وای بر مردمان ” ناشناس” و مخاطبان بظاهر نا آشنایی که یا به غرض ، و اگر نه به مرض گرفتار « آفرینها و نفرین » های موزیانه گشتهاند و تنها آب را گلآلود میکنند . چه زیبا گفت که :”ارزش هر انسان به اندازهیحرفهایی است که برای نگفتن دارد ” . ایکاش بود و آن حرفها را روزی بما و آن سفرکردههای عاشق بازمیگفت …
اما امروز نیک میدانیم که : ” آنان که رفتند کاری حسینی کردند – آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند ، وگرنه یزیدیاند ” .
روح پاک و عصیانگرش با ملکوت آسمانها عجین باد …
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۰۵ ۱:۳۱ ق.ظ
دوستانی که اغلب تحت عنوان “ناشناس” اظهار نظر کرده اند و به دکتر شریعتی تاخته اند، چرا این حداقل جرات را ندارند تا با نام واقعی و شناخته شده مطلب بنویسند؟
معمولاً افرادی به دکتر شریعتی حمله می کنند که حداقل مطالعه ای در آثار ایشان ندارند و “حسین” شریعتی را همان “حسین تشنه لب” معممین میدانند!
عده ای هم آنقدر سبک و بی منطق عقده گشایی می کنند که واقعًا ارزش پاسخگویی ندارد.
دوستان منتقد، بجای فحاشی و بدنبال مقصر گشتن، کمی به خود رجوع کنید و ببینید آیا صفای روح و روانی سالم دارید؟
برای وصف دکتر شریعتی به جمله ای از خود وی متوصل میشوم؛ آنجا که گفت : “فاطمه، فاطمه است.” من نیز با افتخار و با “آگاهی” و “خودآگاهی” مینویسم : “شریعتی، شریعتی است.”
شریعتی، یک “راه” هست. راهی تا ابدیت. و هیچ اجباری هم برای منتقدان نااهل نیست که همراه این “را” شوند. شاید مراجعه به یک روانشناس، کمکشان نماید.
من بعنوان یک پزشک، این حق را برای خود قائل هستم که بتوانم تشخیص دهم پشتِ نظری که پر از توهین و نقد غیر علمی و کوته نظرانه نوشته میشود، چه امراضی نهفته هست.
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۰۷ ۷:۲۴ ب.ظ
sharti v naghsh ou har cheh bod mal dyiroz .agar ksi ham naghd mikoneh hata on aghi nashnas ,iinghd jebeh nagirid .
hich tafakori nmi toneh ada koneh keh 100% bdon ashkal.agar bkhohim feker konim keh tafker aghi shariti bei nafgs iin hamon tarz tafker hakman amrooz jameh s .shariti ham iirad dasht msl har roshanfkeri v agar naghshi dasht toi omadan iin aghin ,iin bas nmisheh keh masolit kar iin aghain bar shaiti basheh.
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۱۲ ۹:۵۶ ب.ظ
عجبا از خلقی که بعد از ۳۰ واندی سال ارمان ساز خود را بازی کننده با سرنوشت مینامند
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۱۲ ۱۰:۳۰ ب.ظ
نقد های بعضی دوستان متاسفانه شباهت زیادی به مثلاً تفاسیر صدا و سیما دارد یکی مدرک دکتر رو با رحیمی مقایسه میکنه و دیگری از برخورداری طرفداران شریعتی از صدها بلند گو صحبت می کنه و نفر دیگر زبان انگلیسی دانستن و فلسفه خواندن را معیار روشنفکری می داند … اما فکر میکنم شریعتی را باید بدون حب و بغض به نقد نشست مطمئن او نیز کاستی های فراوانی داشته و البته نقاط قوتی که کم نیستن … مهمترین برتری شریعتی از نظر من نفوذ غیر قابل او در بین مردم است و دوم نه انکار و پذیرش دین بلکه نقادی آن و روحانیت بعنوان نهاد رسمی دین بود … در مورد نقد شریعتی هم باید گفت نگاه صفر و یکی به واقعیت های اجتماعی بود … شریعتی بسیار احساسی مینوشت و در نقد مثل همین دوستان عزیز و غالب دوستان و دشمنانش یکسویه و تک بعدی به قضایا نگاه میکرد … نگاه دکتر به دین متاسفانه حداکثری بود … در پایان راه حل های شریعتی نسخه ای برای جامعه ایرانی اسیر یک دیکتاتور سکولار بود و مفید فایده جامعه امروز ایران که اسیر یک دیکتاتور دینی است نخواهد بود اما روشهای او در ایجاد ارتباط با مخاطب میتونه سر لوحه هر روشنفکری باشه .- سبز باشید
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۱۳ ۱۰:۴۶ ق.ظ
دوران ایشان بنده دانش آموز دبیرستان بودم و به دانشگاه که رسیدم متاسفانه حسرت دیدن ایشان از نزدیک میسر نشد و به کتابهای ایشان قناعت کرده. انقلابی شوریده حال و از جان دل نغمه پرداز بود و به جان دل مینشست و بکمال کلاسیک رایج ایران آنروز بود. او پایه محکم بنای آینده ما است. از خواندن کتابهایشان شور حال حاصل میشد. نوای “پیراهن زینب بوی گل سرخ میداد” مرا بگریه وامیداشت، اما معرفتی از آن قسم که از خواندن یک کتاب درسی حاصل میشد حاصل نمیشد. شریعتی شعر و مرثیه زمانه آنروز ایران آنروز ما بود. شریعتی پدیده آن روزگاران بود و آنچه را که ما میبایست از سر بگذرانیم بسی خوفناک تر میشد اگر او نمیبود. ما اکنون در گذشته خود به وی نیازمند هستیم. شریعتی هست چرا که بود. آنچنان موجی از آدم کم و عادی بر نمیآید.
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۱۴ ۹:۱۹ ب.ظ
بعضی از دوستان ما که در فضای جنگی اهل مطالعه بودند، آثاری از شریعتی همدم و مونس لحظات تنهایی شان در جبهات جنگ بود. برغم تفاوت مذهب، و سخنان نیشدار شریعتی در مورد صدر اسلام، ما بیشتر به جنبهء کارکرد اجتماعی و نقش تربیتی نظرات وی توجه می کردیم، الحق که وی در روزگار سختی، و سرگردانی، چراغ راه بود. به گمانم در ایران آن دوره نیز چنین بوده است، از یاد نبریم که روشنفکران فرزند زمانهء خویش اند، شریعتی هم همین را می گفت.
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۱۴ ۱۰:۳۱ ب.ظ
نقدها بر یدگاه های دکتر شریعتی گاه آنچنان کودکانه می نماید که در جوابشان تنها می توان نیشخندی از سر تاسف زد. شریعتی معلم انقلابی بود که شاید تا سالیان سال درک آن برای من نوعی مشکل می نماید، شریعتی انقلاب را بسیار فراتر از انقلاب اسلامی می دید، انقلابی در اعماق جان. شریعتی به اصلاح ریشه ها و ساختارها از بطن جان انسانها اعتقاد داشت و تمام فریادش بر مبارزه با جهل و خرافه بود. حضراتی که وضعیت کنونی را اینقدر حاصل سخنرانی های دکتر در حسینیه ارشاد می بینند در تحلیل آنقدر کودکانه عمل می کنند که با همین تحلیل می توان کشتار و سرکوب های دوران پهلوی اول را حاصل انقلاب مشروطه و قیام امثال ستارخان دانست و با همین چوب ستارخان را نیز مورد مرحمت قرار داد!
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۱۷ ۱۱:۳۳ ب.ظ
بسیاری از ایده های شریعتی بزرگوار ناپخته و خام بود و نشان از آشنایی اندک وی با فرهنگ غرب و فرهنگ ایران و تاریخ اسلام داشت. برای نمونه پروتستانیسم اسلامی و بازگشت به خویشتن دو ایده هیجانی و عام پسند، ولی عاری از ظرافت های جامعه شناختی هستند و بیشتر ارجاعات تاریخی دکتر شریعتی خودساخته است. البته دکتر شریعتی را باید نقد کرد و بیرحمانه نیز باید نقد کرد و نقد به معنی برشمردن معایب و مزایای یک عمل یا یک اندیشه…دکتر شریعتی بسیاری از بیماری های اندیشه در ایران را به ما نشان داد، در بیان افکارش واهمه نداشت، بسیاری از تابوها را نقد کرد، اما دانش وی برای رسالتی که عهده دار آن شده بود، اندک بود و به ویژه از غرب بسیار اندک می دانست، اما باز صادق بود…خدایش بیامرزد
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۱۸ ۱:۰۲ ق.ظ
شریعتی شریعتی بود و معلم من وافتخار می کنم در طول نزدیک به ۳۰ سال معلمی از آ موخته هایم از او تا آن جا که توانستم بهره بردم وبه شاگردانم آ موختم ,به آن ها که او را نشناخته اند وبه راحتی نقد ش میکنند می گویم ماونسل به او مدیونیم و قدر او را میدانیم .
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۱۸ ۲:۵۲ ب.ظ
شریعتی رو بسیار دوست دارم. دید من رو به اسلام عوض کرد.فاطمه فاطمه است/ کویر/ و چند تا کتاب دیگه از ایشون خوندم.
فوق العاده بود.
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۲۲ ۴:۱۴ ق.ظ
ketabhae shariati ra bekhanid va vey ra naghd konid
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۲۲ ۴:۴۲ ق.ظ
ممکن سایت محترم کلمه از قضاوتی که در نوشته زیر آمده است ناخشنود باشد ولی برای تعمیق بحث در مورد کتر امیدوارم که این نوشته را هم به مجموعه نوشته ها اضافه بکنند:
راننده ماهری میشناسم که روزی نیست تصادفی شدید نکند. ریاضی دانی میشناسم که حتی یک محاسبه بی خطا ندارد و جراح حاذقی که بیماری را عمل نکرد مگر او جان سپرد. این نیست مگر عده ای پیدا شدند و گفتند به فهم خود از “تکلیف” دینی عمل میکنیم و با نتایج آن کاری نداریم و از سرزنش هیچ ملامت گری هم در این راه بیم نداریم چندان که حتی هدر دادن سرمایه های عظیم مادی و معنوی و انسانی کشور هم آنانرا نادم و پشیمان نکرد. خرده گرفته اید که چرا موفقیت دکتر شریعتی در حرفه “معلمی” را از همین جنس میدانم. ناخوشنودی شما از این قضاوت را درک میکنم برای اینکه خود من هم زمانی در کوره ذوب شدگان بودم. در خبر ها بود که شتاب دهنده اروپائی LHC با تصادم پروتون های پرسرعت کوارک های تشکیل دهنده آنها را به صورت آزاد مشاهده کرده است و داده های تجربی مهمی را در تصحیح “تئوری استاندارد ماده” برداشته است. امید آنان نهایتا کشف بوزون هیگز است که بدان “ذره خدا” نام نهاده اند چرا که عامل “خلق ماده” میباشد. با خودم میگفتم ما کجائیم در این بحر قیل و قال ها و جدال و جدل های بی حاصل بین خودمان و آنها کجا؟ رشد اقتصادی معجزه آسای چین در این سالها هیچگاه بالای ۱۲ در صد نرفت و این در حالی است رشد اقتصادی کشورمان در سال ۱۳۵۶ (یک سال قبل از وقوع انقلاب) ۱۴٫۶ در صد بوده است. با خودم میگویم چه “ضرورت عاجلی” بود که دکتر شریعتی باید به فکر به راه انداختن انقلاب اسلامی در ایران میافتاد؟ انقلابی که از اساس اقتصاد را “حیوانی” قلمداد میکرد. چه میشد اگر ایشان ده سال دیگر صبر میکرد و بعد “تئوری” فاطمه فاطمه است را ارائه میداد؟ میگوئید دکتر از اینها خبر نداشت و درست نیست او را مسئول اتفاقات بعدی بدانیم؟ من هم همین را میگویم که اگر میدانست حتما کار دیگری میکرد. ولی “ما” که امروز میدانیم پس چرا راهی را برویم که ما را در وحله اول به ایجا رساند؟!ً اگر یاد تبلیغات حاکم میافتید و با خودتان میگوئید ایران در عوض در صنعت غنی سازی پیشرفت کرده است یادتان باشد که کشور پاکستان که نم باران هزاران نفر را در آن به کشتن میدهد و طالبان از سر و کول آن بالا میرود این صنعت را ۲۰ سال پیش داشت…
0
0
۱۳۸۹/۰۵/۲۳ ۵:۳۷ ق.ظ