کلمه – داریوش محمدی: سال گذشته ، یکی از احزاب راستگرای سوئیس ، طرح « ممنوعیت ساخت مناره » را به دولت و پارلمان این کشور ارائه کرد که با مخالفت این دو نهاد حکومتی مواجهه شد . با اصرار این حزب و جمع آوری امضاء سرانجام این طرح به رفراندم گذاشته شد . در نتیجه ی این رفراندم ، با رای اکثریت مردم سوئیس- ۵۲ درصد – ساختن مناره در این کشور ممنوع شد .
اکنون ، برای لحظاتی فرض کنید که این رفراندوم در ایران برگزار شود . چه پیش بینی می کنید ؟ من بر این باورم که نزدیک به ۱۰۰ درصد مردم ایران با این طرح مخالفت خواهند کرد و یک نگاه واقع گرا ، این « نتیجه ی طبیعی » را هیچ گاه انکار نخواهد کرد و برای اثبات این باورها ، از هیچگونه مراجعه ای به افکار عمومی هراسی ندارم .
برای آنکه به حاشیه مبتلا نشویم ، اجازه دهید به یک «کشور فرضی » بیاندیشیم . در این کشور فرضی ، با یک قانون اساسی دموکراتیک – فراموش نکنید که دموکراتیک بودن همواره نسبی است – طرح « ممنوعیت ساخت مناره و اقامه ی اذان » به رفراندوم گذاشته می شود . تا زمان برگزاری رفراندوم اشخاص و نهادهای مختلف درخصوص ماهیت و عواقب این « طرح » به اظهار نظر و یا ابراز وجود ! می پردازند . با یک دسته بندی ساده ، می توان این اشخاص را در چهار نگرش ِ عمومی جای داد .
نگرش اول، اعتقاد دارد که حکومت حق ندارد این امر دینی را به رفراندوم بگذارد ، زیرا این امر موجب محرومیت گروهی می شود که با صدای اذان خو گرفته اند و شنیدن و بهره گیری از آن را برای سعادت دنیا و آخرت خود موثر و مفید می دانند و چه بسا با حق آزادی دینی آنان مغایر است . در این نگرش ، بانیان این «طرح » ، از آگاهی کافی در خصوص اذان و مناره و ماهیت دین اسلام و سعادت بشری برخوردار نیستند و البته با گسترش آگاهی ها ی « صحیح » ؛ دیگران و حتی طراحان ، به «حقانیت آنان » پی خواهند برد . این نگرش ، رویکرد حکومت را مخالف با روح دموکراسی می داند و آن را نوعی از استبداد تعبیر می کند .
نگرش دوم، علیرغم « مخالفت » با مفادِ طرح ، بر این باور است که این رفتار حکومت ، کاملاً دموکراتیک است ، زیرا رفتار حکومت در این خصوص نشان می دهد که « حقِ » ساختن مناره و اذان گفتن را به رسمیت شناخته است ، اما برای آن که این حق را به یک هنجار عمومی ( یا رسمی ) تبدیل کند ؛ آن را به رفراندوم گذاشته است و با مخالفت و یا موافقت اکثریت مردم با این طرح ، مسئولیت اخلاقی ِ اجرای آن متوجه ی دولت نخواهد بود . این نگرش به موضوع منازعه احترام می گذارد و در کنار آن به نتایج قانون اساسی بسان یک میثاق ملی پای بند است و البته نسبت به عواقب دیکتاتوری اکثریت هشدار می دهد .
نگرش سوم، نسبت به مفاد طرح « بی طرف » است و نه تنها از برگزاری رفراندوم و رفتار حکومت دفاع می کند بلکه اعتقاد دارد ، اساس ِ حکومت دموکراتیک و قانون اساسی پیشرفته ، محصول ایده و روشی است که بر گزاری این گونه رفراندوم ها را جایز می داند . این نگرش به روش های دموکراتیک و نتایج طبیعی آن ، بسان یک ارزش می نگرد و اساساً سعادت و حقیقت را یک امر دموکراتیک و متکثر می داند و استبداد اکثریت را شر لازم می خواند .
نگرش چهارم، اصرار دارد که حکومت برای پرهیز از دینی شدن ، این گونه امور دینی را به رفراندوم نگذارد، زیرا دین به عنوان یک امر شخصی نباید در امور حکومتی و سیاسی دخالت داده شود . بر این اساس ، حکومت برای آن کئه دموکراتیک بماند ، لازم است راساً اقامه ی اذان و ساخت مناره را ممنوع کند و با این گونه خطاها ، سیاست ( رفتار حکومت ) را دینی نکند .به عبارتی ، دینی شدن رفتار حکومت همان و یکی شدن نهاد حکومت و نهادِ دین همان . بانیانِ این نظر ، اعتقاد دارند که دیگران در خصوصِ اذان و مناره و ماهیت ِ سعادت گریزِ دین اسلام ، از اطلاعات « کامل » برخوردار نیستند و در صورت گسترش « آگاهی ها ی صحیح » ؛ دیگران و حتی مسلمانان به حقانیت آنان پی خواهند برد . این نگرش ، این روش را مقدمه ی استبداد دینی می خواند .
اکنون، به نگرش اول و چهارم دقت کنید . این دونگرش ، با مقدمات کاملا متفاوت ، به نتایجی مشابه ( و چه بسا یکسان در عمل ) رسیده اند . علیرغم آن که هر کدام از این دو نگرش ، در «بنیاد » دیگری را نفی کرده و رقیب را به انحراف در سعادتِ بشر متهم می کند ، اما «هر دو با برگزاری رفراندوم مخالف اند » و هر دو بر این باورند که با دادن اطلاعات «صحیح » و« آگاه شدن دیگران » و اصلاح انحرافات فکری و ذهنی ، مردم با آنها همراه خواهند شد . در حالی که نگرش اول ، محدود ساختن مناره و اذان را یک توطئه می داند که محصول ترس از حقانیت اوست و ایمان دارد که با اطلاع « ناب » از مرامِ آنها ، اذان و مناره فراگیر خواهد شد ، نگرش دیگر ، معتقد است که چنانچه مردم از نادانی در آیند و از ایدئولوژی های کاذب رهایی یابند و اطلاعات آنها «تصحیح » شود ، از اذان و مناره هم روی گردان می شوند .
الغرض ، نگارنده قصد ورود به نگرش های دوم و سوم را ندارد و بر نامگذاری نگرش های اول و چهارم هم اصراری نمی ورزد و البته در داوری هم « ناتوان » است ، تنها می خواهد با طرح دو سوال ، منازعات در خصوص سکولار نبودن و بودن ِ ، منشور سبز را شفاف تر کند .
به نظرِ شما – با علم به این که نگرش های چهارگانه ، در درون خود از طیف های گوناگونی برخوردار اند –
۱٫ راز ، «یکی شدن» ِ دیدگاه اول و چهارم « در عمل » چیست ؟
۲٫ « منشور سبز » به کدام نگرش نزدیکتر است ؟ چرا ؟







RSS
Facebook
Twitter
اولاً : فرهنگ دموکراتیک ، به معنای ملکه شدن فضیلت «رواداری بر اساس احترام متقابل» است. «رواداری» که ترجمه toleration است، قبلاً به معنای «تحمل دیگران» در نظر گرفته میشد، ولی از آنجا که ممکن است «تحمل دیگران» ناشی از «احترام متقابل» نباشد، امروزه کلمه «رواداری» بیشتر مورد توجه قرار میگیرد. اگر این فضیلت در جامعه گسترش یابد، افراد به اعتقادات یکدیگر احترام میگذارند و بجای آنکه سعی کنند همدیگر را در پذیرش اشتباهاتشان «قانع کنند» ، سعی میکنند همدیگر را «نقد کنند». خلاصه اینکه، میتوان گفت که اگر فضیلت فوق در جامعه نفی شود، جامعه دموکراتیک نخواهد بود. از همین رو است که نگرش اول و چهارم به یک نتیجه منتهی میشود. بر همین اساس هم، بنظر من، دموکراسی نسبی نیست. خروج از دایره فضیلت فوق منجر به دیکتاتوری است.
ثانیاً : منشور سبز ، در سطحی میان نگرش اول و دوم به سر میبرد. مهندس موسوی ، با گذاشتن قید «توحیدی» سعی دارد که بعضی از مسائل را ماورای رأی اکثریت معرفی کند. ولی بنظر من باید به انسانها اعتماد کرد و حتی اشتباهات آنها را نیز روا دانست. تصور اشتباه اکثریت، منجر به دیکتاتوری اقلیت خواهد شد.
ثالثاً : پدیده دیکتاتوری اکثریت، ناشی از نبود رسانههای ازاد در یک جامعه است. بعبارت دیگر ، پیش فرض اصطلاح «دیکتاتوری اکثریت» این است که با افرادی نادان در جامعه سر و کار داریم که جوانب تصمیمات خود را به طور دقیق نمیدانند. اگر افراد با همه دیدگاهها آشنا شوند، به دموکراسی خواهیم رسید و نه دیکتاتوری اکثریت.
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۱ ۷:۵۰ ب.ظ
به نظرم خیلی مساله خوب انتخاب نشده. موضوع مناره ساختن و اذان دادن باید به شکل محلی و توسط خود مردم اون منطقه حل بشه. دولت حق نداره وارده یک همچین مساله ای بشه. بیشتر مسولیت شورای شهر به نظرم. اما اگه مساله کلان تر باشه به نظرم نگرش دوم جالبتر . اما فقط هشدار دادن نسبت به دیکتاتوری اکثریت کافی نیست. دولت باید از حقوق اقلیت دفاع کنه و فعالیت دینی در فضای عمومی از این حقوق به نظرم. اینکه در سیاست هم کسانی بخوان تبلیغ ارزشهای دینی بکنن باز هم اشکال نداره به شرط اینکه به چرخش دموکراتیک قدرت وفادار باشن.
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۲ ۱:۵۰ ق.ظ
نیما ی عزیر
۱٫ دقت شما و نویسنده مطلب قابل تحسین است .
۲٫ دموکراسی نسبی باشد یا نباشد ، « دموکراتیک » بودن قوانین ، جوامع و آدم ها ، لاجرم نسبی است .
۳٫ رواداری ، همان تکثر پذیری است که در ایده ی چهارم و اول به رسمیت شناخته نشده است من هم موافقم که یکی شدن این دو ، ناشی از فقدان رسمیت تکثر است . ( من از تکثر به خاطر شباهت با زبان منشور استفاده کرده ام اگرنه تعبیر رواداری را مانند شما بیشتر می پسندم )
۴٫ منشور سبز ،« لاجرم » میان ِ نگرش دوم و سوم قرار «خواهد» گرفت . چون بر رواداری و تکثر تاکید دارد . طبیعی است که فعلا قید « توحیدی » بر عقلانیت آن گونه که شما خوانده اید ، معنا شود . اما به سبب وجود فضلیت های انسانی جدید! ، این معنا « دیگر » خواهد شد . واژه ی « توحید » این استعداد را دارد . توحید در فرهنگ اسلامی ، نه تنها به یکی بودن اله ، اشاره می کند بلکه بر اله نبودن انسان هم تاکید دارد و اله نبودن انسان ، پیش نیاز رواداری است در «عمل» و شاید هم محصول رواداری است در نظر !
۵٫ نگرش دوم ، از « دیکتاتوری اکثریت » در هراس است ، چون مانند « نگرش سوم» اصالت را به دموکراسی نداده است . نگرش دوم اگر چه واقع گرا تر از نگرش سوم است اما روزگاری به نگرش سوم می انجامد و البته آن روزگاری است که « واقعیت و ارزش » بیش از آنچه که می بینیم ، به هم نزدیک ( یا شبیه ) شوند .
باز هم ممنون . خواندن نوشته ی شما من را هم بر سر ذوق آورد .
با احترام . سارا
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۲ ۵:۵۲ ب.ظ
شما چرا اینقدر سعی می کنید سفسطه کنید، صورت مسئله را بد طرح کنید بعد جواب بدید و ذوق کنید. خود گویی و خود خندی عجب مرد هنرمندی. حکومت سکولار یعنی اینکه حکومت نسبت به دین و ایمان مردم بی طرف است. نه سعی می کند مردم را دیندار کند نه سعی می کند مردم را بیدین. نه مناره ساختن را تشویق می کند، نه مناره ساختن را ممنوع می کند. نه مردم را به زور محجبه می کنید نه مردم را به زور بی حجاب می کند. صورت مسئله این است. شما نمیتونید به این صورت مسئله واضح جواب بدید، چون آبشخور فکریتون اسلام سیاسی هست و قائل بودن به حق ویژه برای طرفداران اسلام سیاسی در سیاست برای همین هی برای ملت روضه می خوانید و سعی می کنید اصل مسئله را لوث کنید.
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۲ ۵:۳۵ ب.ظ
یک مثال جالبتر : در انتخابات سال ۲۰۰۴ آمریکا ، پس از موضعگیری جرج بوش بر ضد همجنسگرایی ، عدة زیادی از رهبران مذهبی در آمریکا از بوش حمایت کردند و حتی در رسانههای عمومی آمریکا ، این مسأله بعنوان یکی از دلایل پیروزی جرج بوش شناخته شد. در همان آمریکا ، هیچکسی نسبت به غیر قانونی بودن این دخالت مذهبیها در سیاست ، اعتراضی نکرد. حال باید پرسید که آیا جوانان و احیاناً متفکران کشور ما ، این اقدام را غیر دموکراتیک میدانند؟
بنظر من، نکته اینجا نیست که دین نباید در سیاست دخالت کند، بلکه باید پذیرفت که دین با ورود به سیاست دیگر مقدس نیست، بلکه بعنوان یک دیدگاه در کنار دیگر دیدگاهها باید حرف خود را مطرح کند. قوانین کشور نیز باید این حق را برای همگان به طور یکسان ایجاد نماید. اگر کلام دین را سخن آخر بدانیم ، ممکن است دچار دیکتاتوری مذهبی شویم و اگر به دین اجازة طرح دیدگاهش را ندهیم ، دچار دیکتاتوری سکولار میشویم. این دو طیف دیکتاتوری ، همان دیدگاههای اول و چهارم در نوشتار فوق هستند که هر دو مبتنی بر تمامیتخواهی هستند.
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۲ ۸:۴۹ ب.ظ
یک نکته اساسی را از نظر دور ندارید ، اجرای قانون خوب ، مجری خوب نیز نیاز دارد ، در غیر اینصورت دین نیز که برای نجات بشر آمده به ابزاری برای استثمار او تبدیل می شود .
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۳ ۸:۲۵ ب.ظ
گردانندگان «کلمه» فقط به نشر نوشته هایی می پردازند که در راستای خط فکری شان است. چه مطلب انتقادی در سایت شما به چاپ رسیده است؟ دم از خودانتقادی می زنید ولی در عمل ایدئولوژیک و حذف گرا هستید. در عمل نشان دهید که به عقاید مخالفان تان احترام می گذارید و به بازنشر عقاید آنها در سایت خود بپردازید. تعارف بالای این نوشته گواه اعتقاد شما به تکثرگرایی نیست. نسل جدید را با چنین تعارف هایی نمی توانید گول بزنید. با شفاف سازی، اعتماد سازی کنید و قدر این فرصت تاریخی را بدانید. وگرنه سی سال دیگر هم می نویسید «ما باید اعتراف بکنیم». لطفا از این خطاهای تاریخی درس بگیرید و با مخالفان خود در عمل وارد دیالوگ شوید. در عمل نشان دهید که دموکرات هستید.
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۴ ۱۲:۳۳ ق.ظ
سلام،
من طرفدار این جنبش سبز هستم و قصد تضعیف این جنبش را ندارم. اما من معتقدم که اگر قرار است که این جنبش رهبر داشته باشد و آقای موسوی و کروبی در این رهبری باشند. اول باید در مورد “دوره طلائی” و کشتار دهه شصت موضع خود را مشخص کنند. در غیر این صورت از مبارزه و دموکراسی حرف زدن فقط فریبی بیش نخواهد بود
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۵ ۳:۴۳ ب.ظ
پس چرا اینگونه نظرات را منعکس نمیکنید
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۲۵ ۳:۴۶ ب.ظ