کلمه- گروه معارف:
زینب(س) ؛
ای زبان علی(ع) در کام ،
ای صبر حسن(ع) در دل
و ای رسالت حسین(ع) بر دوش
ای زینب ای شکوفه گلزار عاشقی
صبرت رهی گشوده به اسرار عاشقی
از خطبه بلیغ تو عالم شنیده اند
شور حماسه تو تکرار عاشقی
پنداشتم که اول آسودگیست عشق
پندار من به باد شد از کار عاشقی
وقتی به بند دیدمت ای عاشق غریب
چون لاله های تشنه و تبدار عاشقی
در حماسه حسینی آن کسی که بیش از همه درس استقامت را آموخت و بیش از همه پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید ، خواهر بزرگوارش زینب (سلام الله علیها) بود. راستی که موضوع عجیبی است؛ زینب با آن عظمتی که از اول داشت – عظمتی که آن را در دامان زهرا (سلام الله علیها) و از تربیت علی ( علیه السلام)به دست آورده بود-، با زینب بعد از کربلا متفاوت است.
زینب بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشتری دارد.
ما می بینیم در شب عاشورا یکی دو نوبت حتی زینب نمی تواند جلوی گریه اش را بگیرد و آن قدر می گرید تا روی دامن حسین ( علیه السلام) بیهوش می شود و حسین (علیه السلام) با صحبت های خود، زینب(سلام الله علیها) را آرام می کند.
لا یُذهَبَنَّ حِلمُکَ الشیطانُ۱ ؛ خواهرعزیزم ، مبادا وساوس شیطانی بر تومسلط بشود و حلم و صبر و تحمل را از تو برباید.
اما همینکه ایام عاشورا سپری می شود، زینب(سلام الله علیها) ، که حسین(علیه السلام) را با آن روحیه قوی و نیرومند و دستور العمل ها دیده است زینب دیگری می شود؛ زینبی که دیگر احدی در مقابل او کوچکترین شخصیتی ندارد.
اینک زینب و کاروانش به تاریخ دوم صفر وارد شهر شام می شوند . زمانی که بیست و دو روز از اسارت زینب گذشته است، بیست و دو روز رنج متوالی کشیده است. امام زین العابدین (علیه السلام) در توصیف این دوران می فرماید: دوازده نفر بودیم و تمام دوازده نفر را به یک زنجیر بسته بودند که یک سر زنجیر به بازوی من و سر دیگر آن به بازوی عمه ام زینب(سلام الله علیها) بسته بود.
با این حال وقتی وارد مجلس یزید ابن معاویه می شوند، همین زینب اسیر رنج کشیده در همان محضر چنان موجی در روحش پیدا می شود و چنان موجی در جمعیت ایجاد می کند که یزید معروف به فصاحت و بلاغت را لال می کند.
کاخ یزید که همان کاخ اخضر پدرش معاویه در شام بود ، آنچنان مجلل و با خدم وحشم و طنطنه و دبدبه بود که هر کسی وارد آن می شد خود را می باخت. اسرا از هفت تالار گذشتند تا به تالار آخری رسیدند. یزید روی تخت مزین و مرصعی نشسته بود و تمام واعیان واشراف و اعاظم سفرای کشور های خارجی نیز روی کرسی های طلا یا نقره نشسته بودند. در چنین شرایطی بود که اسرا را وارد کردند. یزید با دیدن آنها شعر های ابن زبعری را با خودش می خواند و به چنین موقعیتی که نصیبش شده است افتخار می کند۲:
« ای کاش پدرانم که در جنگ بدر کشته شدند اینک ناله خزرجیان را از برخورد نیزه ها می دیدند.
کاش بودند و شاد می گشتند و از سر شادی می گفتند: دست مریزاد ای یزید.
ما آنقدر سروَر از آنان کشتیم که با جنگ بدر برابر گردید.
هاشم(پیامبر) با سلطنت بازی کرد؛ وگرنه نه خبری آمده و نه وحی رسیده
من از خندف نیستم اگر از فرزندان محمد (ص) انتقام آنچه را کردند نگیرم … ۳»
در این بین ، سخنی از پیغمبر ، دین و قرآن در میان نیست و فقط تجدید خاطره خونهای جاهلی است و هدف، شستن خون با خون.
اگر مجلس به همین جا خاتمه می یافت، یزید برنده بود. اما زینب نگذاشت کار به همین صورت پایان یابد. آنچه را یزید شادی می پنداشت، در کام او از زهر تلخ تر می نمود و به مجلسیان نشان داد اینان که پیش رویشان سرپا ایستاده اند، دختران کسی هستند که یزید به نام او بر مردم شام سلطنت می کند؛ و به آنها فهماند :
اسلام پیش از آنکه حکومت باشد دین است و پیش از آنکه قدرت باشد تقوی است و در این دین ، از حاکمیت تا پست ترین فرد در برابر خدا مسئول کاری است که انجام می دهد و مسئول سخنی است که می گوید.
اینجا بود که پس از سخنان یزید ناگهان فریاد زینب بلند می شود:
أظننتُ یا یزید…
بسم الله الرحمن الرحیم
حمد و سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خداوند بر حضرت محمد (ص) و تمامی خاندانش …
ای یزید، پنداشتی این که راه های آسمان و زمین را بر ما بستی و ما را به سان اسیران به این سو و آن سو راندی، گمان می کنی که نشانگر خواری ما نزد خدا و عزت وبزرگی تو نزد اوست؟! …
آیا این از عدالت است که زنان و کنیزان تو در پرده باشند و دختران رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) اسیر و آواره؟ حجاب آنان را بِدَری و روی آنان را بگشایی! دشمنان، آنان را از شهری به شهری ببرند و روستایی و شهری بدان ها چشم بدوزند و از نزدیک و دور و پست وشریف به تماشایشان بایستند؛ در حالی که نه از مردانشان سرپرستی مانده و نه از یاورانشان مددکاری!
تو برلب و دندان سید جوانان بهشت چوب می زنی … و پدران خود را مورد خطاب قرار می دهی. قطعا به زودی به جایگاه آنان وارد خواهی شد و آنگاه آرزو خواهی کرد که ای کاش دستت شل و زبانت لال می شد و چنین سخنی را نمی گفتی و چنین عملی را نمی کردی … به خدا پوست خودت را دریدی و گوشت خودت را کندی و با همین گناه بر رسول وارد می شوی ؛ روزی که خداوند پراکندگی آنان را به جمع تبدیل می کند و حق آنان را باز می ستاند.
به کجا چنین شتابان، ای یزید ! خیلی باد به دماغت انداخته ای!(فَشَمَختَ بِاَنفِک) تو خیال می کنی اینکه امروز ما را اسیر کرده ای و تمام انظار زمین را بر ما گرفته ای و ما، در مشت نوکر های تو هستیم، یک نعمت و موهبتی از طرف خداوند به توست؟؟ اگرچه پیشامد های روزگار مرا به سخن گفتن با تو کشانده است… به خدا قسم تو الآن در نظر من بسیار کوچک، حقیر وبسیار پست هستی و من برای تو یک ذره شخصیت قائل نیستم که تو را تحقیر یا سرزنش کنم …۴
و در انتهای سخنانش فرمود:
هر چند سرزنشت فراوان و ملامتت بسیار است اما چه کنم اشک در دیدگان حلقه زده است و آه در سینه زبانه می کشد. شگفتا! و بسی مایه شگفتی است که نجیبان حزب خدا در نبرد با حزب شیطان که آزاد شدگان فتح مکه اند کشته شوند؛ آری ، دست این دژخیمان به خون ما رنگین و دهانشان از پاره گوشت های ما آکنده است. و این پیکرهای پاک و پاکیزه ماست که پی در پی طعمه گرگ های درنده می شود و در زیر چنگال بچه کفتار ها ( ی بنی امیه) به خاک وخون کشیده می شود.
ای یزید اگر گمان می کنی که با کشتن و اسیر کردن ما سودی بُردی، به زودی خواهی دید آنچه سود می پنداشتی چیزی جز زیان نیست. اگر اکنون غنیمت تو هستیم به زودی غرامت تو خواهیم بود، آن هنگام که هیچ چیز جز اعمال خویش را با خود نخواهی داشت و خدایت به بندگان ستم نمی کند.
ملجا و پناه من خداست و شکوه گاه من خداست. به خدا سوگند که ریشه یاد ما را نمی توانی بخشکانی و وحی ما را نمی توانی بمیرانی و دوره ما را نمی توانی به سر برسانی و ننگ این حادثه را نیز نمی توانی از خود برانی.
عقلت منحرف و محدود است و ایام حکومتت کوتاه و معدود وجمعیتت پراکنده و مطرود.
روزی خواهد رسید که منادی ندا خواهد کرد: الا لَعنَه اللهِ عَلیَ القومِ الظالِمین.۵
پس از این سخنان بود که سکوتی مرگبار سراسر کاخ را فرا گرفت. یزید آثار و علائم نا خوشایندی را در چهره حاضران دید. گفت خدا بکشد پسر مرجانه را؛ من راضی به کشتن حسین(ع) نبودم. ۶
بی گمان یزید دروغ می گفت. اما تهاجم سخت زینب(سلام الله علیها)، به نظام خودکامه اموی و آن همه ستمگری، او را به ترسی شدید از عکس العمل جنایتش کشانید و این ترس از عظمت زینب و کلام زینب بود؛ عظمتی که از تعهد او نشأت می گرفت. « و شرکت زینب به عنوان تعهد در برابر برادر نیست ، به عنوان تعهد در برابر خودش است و ( به عنوان تعهد )در برابر خدا (است). وقتی که می بیند رهبر این نهضت راه افتاد و سرنوشتی را برای جهاد در برابر ستمی که بر جامعه مسلط شده انتخاب کرده، زندگی خودش، خانواده اش و همسرش را رها می کندو همراه نهضت می آیدو می بینیم که پا به پای امام حسین (ع) تا لحظه شهادت هست و در لحظه ای سخت تر از همه لحظه هایی که بر حسین(ع) و یارانش گذشته و گذرانده، پرچم ادامه نهضت را ، او تنها به دوش می کشدو آنچنان محکم و بی تردید و بی ترس و بی تزلزل و بی مصلحت اندیشی های منحط و بی تقیه، حقیقتی را که حسین (ع) با خون خودش گفت، او تنهای تنها با کلمه گفت و در هر جا بر سر هر قدرتی فریاد زد و در همه سرزمینهایی که رفت … بذر این انقلاب را افشاند… یک زن دنبال این انقلاب را ادامه می دهدو بذر اندیشه و مکتب حسین(ع) را همه جا می پراکند و همه جا قطره خون کربلا را به عنوان نمونه میبرد و به همه زمانها نشان می دهد. همه این معجزات مال یک زن است. وقتی که یک زن در این قرن – زن آگاه و مسئول- چنین نقشی را از خانواده فاطمه می بیند ، می داند که زن روز را در کجا باید جست و چگونه باید ساخت و می فهمد که زن هر روزی را ، در هر قرنی را ، از روی این الگو می شود ساخت.
اینها ارزشهایی نیست که بر اساس سنت نظام اجتماعی و تولیدی و فرهنگی دگرگون و کهنه شود. وقتی اینها از بین خواهند رفت که بشریت در این هستی وجود نداشته باشد.۷»
و اینگونه است که دانسته می شود : مدرسه حسینی و زینبی، مدرسه ای است جاری در رود زمان ، برای تربیت همگان ، بر اساس فهم درست اسلام و جامعیت آن و مبتنی بر هندسه صحیح اسلام.
من باغبان باغ به آتش کشیده ام
کینک به باغ سوخته خود رسیده ام
تفسیر آیه های فصیح شهادتم
تصویر لاله های به خون در تپیده ام
من زینبم کفیل اسیران دست عشق
من زینبم که رنج اسارت کشیده ام
… و زنی که پیام رسان خون شهیدان کربلاست،
تاریخ وفات او در سایه این پیام کم رنگ رخ نموده است.
والسَّلامُ عَلَیکَ یا اباعَبدِ الله وَ عَلیَ الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفنائِک ………….. و عَلیَ اُختِکَ الّتی مِن اُسَرائِک
منابع
۱٫ الارشاد فی معرفه حج الله علی العباد ، ابو عبدالله محمد بن النعمان بغدادی الملقب بالمفید ، دار الکتب الاسلامیه ، طهران ، ۱۳۷۷ق
۲٫ الملهوف علی قتلی الطفوف ، رضی الدین ابو القاسم طاووس ، دار الاسوه للطباعه و النشر ، ۱۴۱۴ق
۳٫ حماسه حسینی ، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، ۱۳۶۳ش
۴٫ بحار الانوار ، محمد باقر المجلسی ، دار الاحیاء التراث العربی ، بیروت ف ۱۴۰۸ق
۵٫ زن مسلملن ، علی شریعتی ، تهران ، ۵۴







RSS
Facebook
Twitter
in hobaby ke dar seda va sima baraye khod dorost kardand roozi monfajer khahad shod .an rooz rooz piroozi mast
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۱۱ ۱۰:۰۳ ق.ظ
ممنون از شما، از “کلمه” انتظار همین میرود که فرصت جنبش سبز را تنها از منظر سیاست ننگرد و در مسیر عمق یخشی و غنای معرفتی جامعه قدمها بردارد.
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۱۴ ۱۰:۴۳ ب.ظ