کلمه- سید مرتضی هاشمی مدنی: چرا مسخ شدهایم؟ تاریخ پرفراز و نشیب و خونآلودمان مقصر است؟ شاید! شاید این به خاطر تنش مدام در اجتماع ماست. تنش از سمت دولتهای خودکامه، تنش از سمت متجاوزان همسایه و غیرهمسایه و بسیاری از تنشهایی که در روح ایرانی کارساز میشدند.
سوال این است که پس از هر تنش تاریخی، ما همان ماندهایم که قبلاً بودهایم؟ طبیعتاً نه! پس چه بلایی بر سر ما میآمده و میآید؟
شاید به لحاظ “اخلاقی”، ایرانیها دو دسته میشدند. دستهی اول اکثریتی است که بعد از هر تنش تاریخی بنابر غریزهی انسانی میخواستند زندگی کنند و مجبور بودند با آه و ناله و تحقیر، تن به استبداد و خفقان بدهند و اخلاق را در پای امنیتشان فدا کنند. یعنی هر چه میشده است از پای حقوق خود عقب مینشستهاند تا آرامش داشته باشند. بزدلانه و تحقیر شده و خشن! (خشن؛ چون تحقیر و خشونت دو روی یک سکه هستند. مثلاً خشونت مردی که در بیرون خانه توسط حکومت تحقیر شده برای خانوادهاش است. فرزند هم حامل این خشونت برای نسلهای آینده خواهد بود!)
دستهی دوم کسانی بودند که بعد از مدتی تسلیم این بیاخلاقی اجتماعی نمیشدند و قیام میکردند. قیام بر ضد استعمار، بر ضد استثمار، بر ضد بهرهکشی بیاساس، بر ضد بیدینی تحمیلی، بر ضد دینداری تحمیلی، بر ضد مالیات گیری بی حد و حصر و بسیاری دیگر.
این وفور قیامها، این وفور قهرمانان اخلاقی، وفور شهدای راه احیای اخلاق و وفور حماسههای ملی و محلی نشانهای برای یک واقعیت تاریخی تلخ است. نشانهای بر این است که اجتماع آنقدر ناهنجار بوده که عدهای از نخبگان نمیتوانستند تحملش کنند.
کافی است که این نشانه را با دیگر جوامع مقایسه کنیم تا عجیب بودن ماجرا برایمان روشن شود. مثلاً مشهور است که انگلیسیها به تاریخ و هویت تاریخیشان اهمیت زیادی میدهند. هر کجای شهرهای بزرگ و کوچک انگلیس که پای بگذارید یادگارهای جنگها و حوادث تاریخی و مجسمههای بزرگان ادب و فرهنگ و سیاست را میبینید. درصد ناچیزی از اینها مربوط به گرامیداشت قیامهای داخلی است. اکثریت این مجسمهها و یادبودها یا برای بزرگداشت سربازان جنگهای خارجی و یا برای گرامیداشت کسانی است که چیزی ساختهاند. حالا یا بنایی را ساختهاند، یا اثری هنری آفریدهاند یا بنیانی نو در سیاست انداختهاند.
در مقابل، در وطن ما، اگر قرار بر بزرگداشتی باشد برای بیشمار افرادی است که بیاخلاقی حاکم را تاب نیاوردهاند و قیامی را سامان دادهاند. یعنی چیزی نساختهاند بلکه در پی ویرانی بنایی غیراخلاقی بودهاند. جالبتر اینکه بسیاری از این قیامها را که بررسی کنیم، متوجه میشویم که بیشتر شبیه خودکشی دستهجمعیاند تا قیام همگانی!
چه کسی باور میکند که شورش چند صد نفری در جنگل منجر به پیروزی بر سپاه حاکم شود؟ یا چند صد نفر از ایلات بتوانند قوای انگلیسی را در بخشی از ایران متوقف کنند؟ یا چند نفر مسلح با گرفتن یک پاسگاه در یک شهرستان بتوانند با رژیم مستقر در بیافتند؟ پس چرا به این خودکشی دسته جمعی اقدام میکنند؟ این عمل عقلانی است؟
جواب من مثبت است. این عمل برای آنها کاملاً عقلانی است. چندین عامل دست به دست هم میدهد تا این قیامهای متکثر در تاریخ ما رخ دهد. یکی نیروی قوی برخی قرائتها از دین و احساس عمل به وظیفه، دوم بیاخلاقی نهادینه شده در جامعه و نبود امکان بسیج همگانی و سوم بیتابی عدهای از نخبگان از ظلم و بیعدالتی و فساد سرتاسری. اینها دست به دست هم میدهند که در تاریخ شاهد وقوع مدام و دایرهوار قیامهای بیحاصل یا کمحاصل (به نسبت هزینهی قیام) باشیم. اما در کل نتیجهای حاصل نیاید جز اضافه شدن به خیل قهرمانان و اسطورههای ملی و میهنی!
قاعده بر فساد و مسخ و بیحسی جزاموار بوده اما کسانی بودند که دن کیشوتوار (۲) این فساد را تاب نمیآوردند و تسلیم نمیشدند. اما از مبارزهشان هم حاصلی به کف نمیآمد در عوض تاریخمان دچار “تراکم قهرمان” شد.
پ.ن۱: پیشتر در یادداشت “جامعهای که تاریخش میجهید!” نوشته بودم:
“افراد جامعه ی ما به راهی که آمده اند، فکر نمی کنند. حماسه زیاد داریم، اما اندیشه کم! قهرمان بسیار داریم اما حاصل تلاش قهرمانان انباشته نمی شود. قهرمانان ما بر دوش هم نمی ایستند.“
پ.ن ۲: با به کار بردن استعارهی دن کیشوت، قصد توهین به این نخبگان جوانمرد و بیتاب اخلاق را ندارم. دنکیشوت نماد انسانی است که در دنیای اشتباهی قدم گذاشته و قواعد این دنیای اشتباهی را نمیپذیرد یا درک نمیکند.
منبع: کلمه







RSS
Facebook
Twitter
خوانندگان محترم کیهان! شما را به هر که می پرستید دقت کنید! این همه قلب در مطالب کار یک بار نیست! مسلمان دروغ نمیگوید. ما به عنوان مسلمان وظیفه داریم علیه هنجار شدن دروغ در جامعه مبارزه کنیم! هیچ توجیه شرعی برای دروغ وجود ندارد!
0
0
۱۳۸۹/۰۴/۰۹ ۱۲:۴۹ ق.ظ