hidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » شعر سبز/فرقی نمی کند شهریار باشی یا شریعتی...

شعر سبز/فرقی نمی کند شهریار باشی یا شریعتی

چکیده : مجسمه


مجسمه

فرقی نمی کند

شهریار باشی

یا شریعتی

ستارخان هم که باشی

این روزها ناپدید می شوی

*

فقط تو محکم ایستاده ای

با تبری بزرگ بر دوشت

ای آزادی !

منبع: وبلاگ پاره خط…

  • سبز

    قشنگ بود…

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۲/۱۷ ۸:۵۸ ق.ظ  

  • رسول

    خیلی جالب بود

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۲/۱۷ ۳:۲۳ ب.ظ  

  • محمد

    از نگاهت، بت نمی سازم ؛
    که از بت سازی و اسطوره سوزی سخت بیزارم
    که از آئینه ی تاریخ ، صدها قصه ی پرغصه از این عادت بدعاقبت دارم

    من از تو بت نمی سازم ، ولی انصاف هم شرط است ؛
    من از تو شاه و از این رقعه ، “شه” نامه نمی سازم
    ولی نادیدن مهراوه ی مردانه ات، رسم مروت نیست .
    نشاید از کنار عطر گلگونت ، بدون هیچ احساسی ،
    بسان اشتر ولگرد صحراها گذر کردن

    من از آرامش مژگان رسامت در آن شب های طوفانی
    چه شیرین نکته ها دارم ؛
    چه آن چشمان زیبایت به من درس محبت داد
    و سرمشق شکیل پاکی و شرم و حیا و حجب و عفت داد؛
    به من آموخت، تا در کوره ی دنیا
    همان که بسترش آوردگاه مرد و نامرد است،
    همان شهری که فرزندان قداره بدست بلعم باعور و
    سجاده بدوشان سپاه زور ،
    به قصد قربت آینده ای از نور
    بروی صورتم با کینه و نفرت، هزاران تیر زهرآلوده از دشنام و لعن و تهمت ناراست اندازند
    همانجا که غریو طعنه هاشان، سینه ام سوزد
    چگونه صبر ، نابازم
    چگونه دست بر تکرار این رفتار بی مقدار نایازم
    خرامان ، سر به زیر و دل به درگاه خدا آرم ، دست بردارم
    براشان آیه ی امن یجیب و ربنا خوانم .

    آری، میر مردم دار
    من اندر سرسرای نرگس مستت چنین دیدم ، چنین خواندم.

    و پایان سخن اما ، فقط یک نکته می ماند
    حلالم کن ، ببخشایم، اگر گاهی خلاف نقشه ی سبزت خطا رفتم
    ببخشایم اگراز کوره در رفتم ، فراموشم بشد میثاق خردادت،
    زبان بگشودم و فریاد بی اندازه سردادم بر این نابخردان و زشت گویان زبان نافهم.
    ببخشای و حلالم کن؛ شرمسارم من

    شعر از صدراَ

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۲/۱۷ ۵:۰۶ ب.ظ  

  • میلاد

    فرقی نمی کند فردوسی باشی یا اخوان ثالث…

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۲/۱۸ ۱۲:۵۴ ب.ظ  

  • حمید

    محمد جان شعر احساسی و زیبایی بود
    مخصوصا آخرش

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۲/۲۰ ۴:۳۱ ب.ظ  

  • سمیرا اصلاح طلب و سبز اندیشی عاشق

    درود بر شما

    متن خیلی زیبا یی بود هم مجسمه

    هم شعر اقا محمد که شاعرش اقا صدرا بودن

    ما پیروزیم به لطف الله انشالله

    اللهم عجل لولیک الفرج

    یاحسین-عشقم فقط میرحسیننننننننننننننننننننننننننن

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۲/۲۰ ۸:۳۷ ب.ظ  

  • داود

    آفرین بر روح غیرت پرور وازادی پرور ایران دوستان

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۲/۲۱ ۷:۲۲ ب.ظ  

  • eldar

    قشنگ و فوق العاده بود…ای شادی آزادی…روزی که تو باز آیی…

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۲/۲۲ ۱۲:۵۰ ب.ظ  

  • ناصر

    زیبا و دلنشین بود . موفق باشی

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۲/۲۵ ۱۲:۴۱ ق.ظ  

  • شامار لک

    باز خرداد آمد و عصیانی ِ اندیشـه ها بوی باروت و گلوله ، بوی خون در کوچه ها

    باز خاکی سرد و خاموش و ستمکار و سیاه باز شوق ِ سبز ِ روییدن میان ِ ریشه ها

    باز تکرار ِ نبردی نابرابر با سـتم یک طرف صدها جوانه آنطرف هم تیشه ها

    با همه لشگرکشیدن ها و های و هویشان باز اما وحشتی افتاده در “پینوشه ها”

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۲/۲۹ ۱۲:۰۹ ب.ظ  

  • مسعود

    وقتی این چیزا رو میبینم و می خونم دلم سخت میگیره میگم خدایا چرا ما ایرانیا با این همه هنر و ادبیات غنی و استعداد باید حکومتی داشته باشیم که…

    1 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۲/۳۰ ۱۰:۵۱ ق.ظ  

  • مسعود

    وقتی این چیزا رو می بینم و می خونم دلم سخت میگیره میگم خدایا چرا ما ایرانیا با این همه هنر و ادبیات غنی و استعداد باید حکومتی داشته باشیم که…

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۹/۰۲/۳۰ ۱۰:۵۳ ق.ظ