کلمه- داود رضایی : یکی از تکنیک های معرفی بزرگانی که بنا ندارند در مورد خود چیزی بنویسند ویا در نوشتار به معرفی خود بپردازند، استفاده از روش خاطره گویی است. خاطرات ، دیده ها و شنیده ها واقعی و بدور از هر گونه درشت نمایی یاران و دوستان آن شخص می تواند زوایای مختلف اخلاقی، علمی وسیره عملی آن فرد را نمایان سازد. یکی از این افراد که در انقلاب اسلامی نقش کلیدی و تعیین کننده ای داشته ، حاج سید احمد آقا است و در دشواری ها و ناملایمات سخت و استخوان شکن همواره در کنار بنیانگذار انقلاب بود، تا هدف انقلاب تحقق یابد . از آنجا که در آستانه شانزدهمین سالگرد فقدان آن یار و یادگار امام راحل هستیم و منابع معرفی واقعی سیره ایشان نیز محدود است ، خاطرات دوستان و یاران ایشان با تمرکز بر روی خصوصیات شخصی و سیره عملی و خدمات ایشان به امام و انقلاب انتخاب شده تا منظور محقق شود . برای رعایت اصل امانت داری عین خاطرات با منابع مربوطه ذکر شده است.
ظرفیت سیاسی بالایی داشت
مرحوم حاج سیداحمد آقا در ارتباط دولت با رهبر کبیر انقلاب نقش بسیار مهم داشت. ایشان با توجه به اطلاعات بسیار خوب از مسائل مملکتی و بینش قوی سیاسی، به خوبی نظریات حضرت امام(قدسسره) را به دولت میرساندند. باید توجه داشت که در اینجا بحث یک رابطه ساده نیست؛ به طور مثال ایشان باید در کنار اطلاعاتی که دولت انتقال آن را به حضرت امام(قدسسره) جهت کسب تکلیف و ارائه رهنمود لازم میدانست، استدلال دولت را نیز در این زمینه منتقل میکردند و با توجه به آنکه ایشان خود فرد صاحب نظری بودند، معمولاً این نوع ارتباطات به بحثهای عمیقتری کشیده میشد.
حضرت امام(قدسسره) به مرحوم حاج سیداحمد آقا اعتماد کامل داشتند و این مسأله برای همه روشن و بدیهی بود. امام(قدسسره) رهبر یک انقلاب جهانی و در عین حال بنیانگذار جمهوری اسلامی بود و همه ما نقش هدایتگر امام امت را در امور دیده ایم و شنیدهایم. حقیقت آن است که هدایت امور در این وسعت جز با داشتن دفتری فعال و دارای ظرفیت سیاسی و اطلاعاتی قوی امکانپذیر نبود و همه میدانیم که دفتر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بسیار مختصر و کوچک بود. به نظر من مرحوم سیداحمد آقا این دفتر کوچک را با هشیاری سیاسی و پیچیدگی و امانت برای هدایت انقلاب بسیار کارآمد کرده بود. و میدانیم دفاتری در این سطح میتوانند شرایط تصمیمگیریها را آسان یا سخت گردانند. مرحوم سیداحمد آقا در تسهیل شرایط تصمیمگیری و هدایت امور برای حضرت امام(قدسسره) نقش تعیینکننده داشتند.در مورد جلسه رؤسای قوا نیز ایشان از اعضای بسیار فعال و مؤثر جلسه بودند؛ ایشان هم نظرات رهبر بزرگ انقلاب را به جلسه منتقل میکردند، هم نتایج جلسه را به ایشان انتقال میدادند و هم به صورت یک فرد صاحبنظر و با استقلال رأی، در بحثهایی که در ارتباط با مسائل مهم مملکتی پیش میآمد، شرکت میکردند.( امین مردم و امام،ص۴۴، خاطرات میرحسین موسوی)

رابطه صمیمی داشتیم
حاج احمدآقا در رساندن پیام امام خیلی صریح عمل می کرد. اگر یک جایی نظر خودش بود می¬گفت، این نظر خود من است. حاضر نبود که نظر امام را به گونۀ دیگری برای ما بگوید. بعلاوه رابطۀ ما آنقدر صمیمی بود که ما هر لحظه ای از شب یا روز که لازم بود می توانستیم خدمت امام برسیم. اینطور نبود که حجابی بین ما و امام باشد. ولی در عمل برایمان ثابت شده بود که احمد آقا این امانت را بخوبی رعایت می کند. اگر گاهی نظر خودش بود می گفت: «من اینجور فکر می کنم.» برای ما نظر شخصی ایشان یک نظر دوست و مشاور بود، زیرا ایشان یک آدم صاحبنظر بود. اگر به نظر امام احتیاج داشتیم باید صریحاً نظر امام باشد. یا خودمان می رفتیم و می پرسیدیم یا احمدآقا برایمان نقل می کرد. از کارهای خوبی که حاج احمدآقا انجام می داد، این بود که ما در میدان بودیم و ممکن بود نظراتی داشته باشیم که امام، نظرات ما را یا ندانند و یا ایشان نظر دیگری داشته باشند. ایشان خیلی کمک می کرد برای اینکه این نظرات به هم نزدیک شود. اولاً نظر امام را زود به ما می گفت که یک وقت ما کاری خلاف نظر امام نکنیم و نیز این امانت را رعایت می کرد که خلافی را به امام گزارش ندهد، و تقریباً برای من ثابت شده بود. گفتم اگر یک وقت نظر دیگری داشت، نظر خودش را می گفت. اگر در حضور امام هم بودیم باز می گفت، امام این را می فرمایند، ولی ما نظرمان این نیست. موارد کمی هم نبود. ولی در عین حال همه مان مطیع امام بودیم. گنجینه دل، ص ۲۹،خاطرات آیتالله هاشمی رفسنجانی
گویی که امام در جلسات حاضر بود
از نکاتی که همیشه در زندگی به یاد خواهم داشت و آن را فراموش نخواهم کرد و کارگشای بسیار مؤثری بود، مسئله جنگ بود. من مثلاً در خوزستان بودم. در جنگ مسائل بسیار مشکلی داشتیم، گاهی مسائل آنجا با یک تلفن و حرکت احمدآقا حل می شد. یا با یک پیغام، مسئله حل می شد که به طور طبیعی اگر چنین واسطۀ خوبی نداشتیم من باید می آمدم و کلی بحث می کردم و وقت صرف می کردم. بقیه هم همین طور بودند. دولت هم همین جور بود. و از ایشان کمک می گرفت. مجلس هم – وقتی ما در مجلس بودیم – همین کمکها را می گرفتیم. احمدآقا حق زیادی دارد. هم برای ابلاغ نظرات امام و هم ابلاغ نظرات کارگزاران نظام به امام و هم کمک به اینکه این نظرات بصورت کارشناسی اجرا بشود. گاهی اوقات در برخی جلسات مثلاً نقش حاج احمد آقا این بود که گاهی در همان جلسه که نشسته بودیم، تصمیم گیری مشکل می شد.او از همان جا، مسئله را تلفنی با دفتر مطرح می کرد، آنها یادداشت می کردند و به خدمت امام می بردند و جواب را مکتوب می گرفتند، می آمدند و به ما می دادند. یعنی گویی امام در جلسۀ ما حاضر است. گاهی نیاز بود، حاج احمدآقا پا می شدند و می رفتند، زیرا کافی نبود که با پیغام مسئله را حل کنیم. (گنجینه دل، ص ۲۹،خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی)
در مسئله رهبری ایشان تدبیر ارزشمندی کرد
باید این را یک تدبیر مبارک تلقی کرد که خداوند چنین پسری را برای امام قرارداد و او هم چنین پدری را داشت که از استعدادش خوب استفاده کند. مثلاً همین مسئله رهبری را که شما بعد از امام حساب کنید واقعاً صداقت و هوشیاری احمدآقا بسیار کمک کرد که ما دچار خلأ رهبری نشدیم. اگر بعد از امام، مدتی کشور بدون رهبر بود تا ما یک رهبر دقیقی را ما به دست می آوردیم معلوم نبود بعد از امام چه وقایعی در ایران واقع می شد. او خیلی نقش داشت که به این مسئله کمک کرد. برای یک انسان در تمام عمرش اگر همین کار را کرده باشد کافی است و یا مثلاً برای سلامت امام هیچ کس نمی¬توانست از میان اطرافیان مثل احمدآقا کمک کند که امام با آن سنشان، با آن کسالت قلبی¬شان و … بتوانند محور حرکت نظام در زمان جنگ و در آن تحولات سریع انقلاب باشند. یک پرستاری مثل احمد آقا کنار امام بود و اصلاً احمدآقا مکمل وجود امام بود. دربارۀ سلامت امام که همۀ ما نگران بودیم، احمدآقا یک وسیلۀ مخابره را به بدن امام وصل کرده بودند که هر لحظه و در هرجا دکترها بتوانند وضع قلب امام را بدانند تا اگر یک حرکت یا ناراحتی برای امام پیش بیاید دکترها بتوانند جلوگیری کنند.احمدآقا نسبت به حفاظت امام، خیلی حساس بود. حتی گاهی، چند روز چند روز از خانه بیرون نمی آمد. به خاطر اینکه می ترسید در غیاب او یک حالت بدی به امام منتقل بشود یا خبر ناگواری یا یک حرکت نادرستی که امام را «شوکه» کند. خیلی زحمت کشید تا این هفت- هشت سال امام را نگه داشت. (گنجینه دل، ص ۳۴،خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی)
در مورد احمد آقا باید دقیقتر فکر کرد
به هر حال به نظرم میرسد کسانی که آثار امام را جمع میکنند به آن نوشتهها اکتفا نکنند، باید یک مقدار دقیق بشوند. اگر میخواهند احمد آقا را معرفی کنند، یک قدری بروند در همین نکتههایی که من الآن اشاره میکنم کار کنند. آن نقشی که کمکهای احمد آقا داشت که امام بتوانند این ده ـ دوازده سال به آن خوبی کشور را اداره و ولایت خود را به این خوبی در دوران جنگ و آشوبها و شکلگیری انقلاب و نظام اعمال کنند، آن نقش را باید پیدا کنند. حالا من یک مقدارش را اشاره کردم. این کسانی که دور احمد آقا بودند، بیشتر میتوانند در این زمینه کمک کنند، مثل آقای رحیمیان، مثل آقای رسولی و آنهایی که آنجا بودند و خودشان میدیدند. آنها به طور روزمره کنار احمد آقا بودند. مثل آقای سراج که کنار حاج احمد آقا بود. من ممکن بود در یک هفته مثلاً چند ساعت با احمد آقا ارتباط تلفنی داشتم، اما آنها ساعتهای متوالی بودند، باید ریزهکاریها را پیدا کرد. زحماتی که ایشان میکشیدند. .(امین مردم وامام،ص ۳۶ خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی)

محور ارتباط
حاج احمد آقا مطمئن ترین مجرای ارتباط امام با طرفداران و پیروان خود بودند. غیر از اعلامیهها و نوارها، پیغامهای خاص امام نیز ابتدا به حاج احمد آقا میرسید و ایشان به طرفهای ذیربط ابلاغ میکردند و شهادت میدهم که حاج احمد آقا در انجام وظیفه خود، امانت و دقت داشتند. همچنین یکی از استوارترین محورهای ارتباط انقلابیون و بزرگان مبارز در تهران و قم و سایر جاها بخصوص حوزه علمیه با بیرون حوزه حاج احمد آقا بودند که هم هوش سیاسی و شجاعت و پایداری ایشان موضوعیت داشت و هم بجهت ارتباط ویژهای که با حضرت امام داشتند و مجرای مطمئن ارتباط بودند موقعیت ممتازی را در مبارزه داشتند که کسی نمیتوانست جای ایشان را پر کند.(امین مردم وامام،ص ۳۸، خاطرات سید محمد خاتمی)
ازظرفیت بسیار بالا روحی برخوردار بود
در شخصیت، رفتار، برخورد و وضعیت اخلاقی و اجتماعی حاج احمد آقا چه در دوران عزلت و تنهایی انقلاب یعنی در آن هنگام که بسیار کسان با دیدن ایشان رو ترش میکردند و از پسر امام خمینی(س) دور میشدند چه در آن هنگام که انقلاب اسلامی در اوج اقتدار قرار گرفت و نظام جمهوری اسلامی تأسیس شد و ایشان در کنارپدر بزرگوارش یکی از حساس ترین موقعیتها را بدست آورد و دارای آوازه و اعتبار ظاهری هم شد هیچگونه تغییری رخ نداد. حاج احمد آقا بعد از سال ۵۷ به همان اندازه صمیمی، بیتکلف و خودمانی بود که در سالهای ۵۰ و ۵۴٫ شاید آنچه گفتم در نگاه اول ساده به نظر آید ولی به نظر من نشانگر ظرفیت بسیار بالای روحی و وجودی این مرد بزرگ است. من از سال ۵۰ کم و بیش با ایشان آشنا و احیاناً در فعالیتهای علمی و سیاسی همراه بودهام. و بدون مجامله گواهی میدهم که آن عزیز از موقعیت ممتازی که به دست آورد بحمدالله از سوء استفاده بدور ماند و به آفت جانسوزی که خیلیها را گرفتار میکند دچار نشد. حتی اگر کسانی همه مواضع ایشان را نپسندند انصاف حکم میکند که در انگیزه خیر ایشان و صداقت شان نسبت به اسلام آنطور که آن را میشناختند و نسبت به امام بعنوان رهبر مطاع خود تردید نکنند. حاج احمد آقا انسان هوشمند، عالم، سیاستمدار، با تدبیر و خیرخواهی بود که مهمترین دغدغه خاطر او، انقلاب و نگاهداری و نگاهبانی از خط و راه امام بود.( امین مردم وامام ، ص ۴۰، خاطرات سید محمد خاتمی)
نظر امام را خوب منعکس می کرد
ایشان واقعاً در کنار امام یک عنصر لازم و بی بدیل بود. هیچ¬کس دیگر در کنار امام نمی¬توانست این نقش را ایفا کند. زیرا، اگر کسی می¬خواست خبری را به امام بدهد ( که خبردادن به امام هم کار آسانی نبود) گاهی خبر تلخی بود که باید امام می¬دانستند- نه فقط مرگ افراد- بلکه گاهی حوادثی یا اشکالاتی بود در دولت، در مسؤولین و اشخاص که باید یکنفر آنها را منتقل می¬کرد. همه¬کس نمی¬توانست این کار را بکند. زیرا ممکن بود، بعضی خبر را منتقل کنند در حالیکه امام نداند آنها جزو چه گروهی هستند یا چقدر خبر متقن است. برای رسیدن اخبار به امام کسی لازم بود که به امام نزدیک باشد و چنین شخصی فقط حاج احمدآقا بود. ایشان هم در انتقال خبرها به امام و هم در انتقال نظرات به بیرون – خواه به مثل ما که مسؤولین سطح بالای نظام بودیم، خواه به مردم و بعضی دیگر از مسؤولین – نظرات امام را خوب منعکس می¬کردند و هم در مشورت دادن به امام نقش داشتند. گنجینه دل، ص ۱۷، خاطرات رهبر انقلاب اسلامی
مورد مشورت امام بود
حاج احمدآقا در موارد متعددی به امام مشورت می داد. امام کسی نبود که تحت تأثیر عواطف قرار بگیرد یا ارتباط پدر و فرزندی تأثیر ناروایی در امام داشته باشد. امام از مشورت حاج احمدآقا استفاده بهینه می کرد، یعنی اینطور نبود که هرچه حاج احمدآقا می گفت؛ امام بپذیرد. مواردی اتفاق افتاد که امام نظری داشتند (وشاید خود ماها هم خیال می¬کردیم که آن نظر را حاج احمدآقا به ایشان منعکس کرده است) ولی خدای متعال بطوری پیش آورد که فهمیدیم نظر حاج احمدآقا چیز دیگری بوده است.
یک¬بار حتی در یک واقعه ای نظری از امام برای من نقل شد و من تعجب می کردم که حضرت امام چرا چنان نظری داده اند و قبول نداشتم، ولی هم حاج احمدآقا و هم آقای هاشمی اصرار برآن نظر که مطابق نظر امام بود داشتند. جلسه ای برای تصمیم گیری آن امر بسیار مهم تشکیل دادیم و من پیشنهاد کردم که به خدمت امام برویم، زیرا احتمال می دادم که شاید بعضی از حواشی و اقعیتها را امام بدرستی ندانند. جلسه را در خدمت امام تشکیل دادیم. در آنجا، پس از طرح حرفها و نظرات، دیدم که امام گرایش به نظری که بنده داشتم پیدا کردندن. فوراً این مطلب به ذهن رسید که چطور حاج احمدآقا از امام مطلب دیگری را نقل کردند و حاج احمدآقا متلفت شد که اینجا جای توجه چنین گمانی است، فوراً در مقابل همه، با امام مطرح کرد که مگر«من صبح خدمت شما رسیدم، شما چنان نفرمودید؟ و من چنان نگفتم و جزئیات را ذکر کرد و امام هم تصدیق کردند و حاج احمدآقا گفت: «پس من اشتباه به شما نسبت نداده¬ام.» مقصودم این است که سخنان امام، مشورت های حاج احمدآقا نبود ولی امام از مشورت¬های ایشان استفاده می کرد. گنجینه دل، ص ۱۸، خاطرات رهبر معظم انقلاب اسلامی
احمدچیزی را به من نسبت نمی دهد که نگفته باشم
حاج احمدآقا در موارد متعددی نظرات پختۀ خوبی را به امام منعکس کرده بود. وگاهی هم مطالبی می گفت که امام قبول نمی کرد، موارد متعددی را دیده بودیم دربارۀ جنگ یا سیاست خارجی یا امثال آن نظرات امام با حاج احمدآقا متفاوت بود. ما در خدمت امام مشترکاً جلساتی داشتیم که بنده بودم و آقای هاشمی و آقای موسوی اردبیلی و آقای مهندس موسوی و حاج احمدآقا (والبته آقای مهندس موسوی در اکثر جلسات بودند و در تمام آن جلسات شرکت نمی¬کردند. گاهی موضوع جلسه محدودتر بود و امام می فرمودند که فقط ما برویم) در این جلسات مکرر اتفاق می افتاد که ما نظری داشتیم و امام نظر شریف دیگری داشتند و ما نظرمان را می گفتیم و بالاخره هر چه ایشان دستور می دادند عمل می کردیم. این حالت برای حاج احمدآقا مکرر پیش آمده بود.
بنابراین، نباید تصور شد که ایشان چیزی را به امام تلقین می کرد. امام، تلقین پذیر نبود. ولی نظرات روشن و قوی ای را در موارد متعددی به امام منتقل می¬کردند و امام هم از آن استفاده می کردند.اماّ دربارۀ اینکه گفته ام: «مشاوری امین» مقصودم از امانت همان است که امام هم یکبار تصریح فرمودند- به این مضمون – که «احمد هیچ چیزی را به من نسبت نمی دهد که من نگفته باشم» و گواهی امام خیلی با ارزش و مهم است. و همین گونه بود، ما هم آن مقداری که دیده ایم همین را احساس کرده ایم.گنجینه دل، ص ۱۸، خاطرات رهبر انقلاب اسلامی
بسیار کم اتفاق میافتاد که درصدد رنجش رفیقش باشد
اگر یکی موقعی تصادفاً احتمال میداد که در رفیقش یک رنجشی پیدا شده می آمد با یک تواضع خاصی حتی درحد دست بوسی از رفیقش عذرخواهی می کرد. هیچ رفیقی سرّی را از او پنهان نمی کرد، اسرارش را به او می گفت و او هم بهترین سر نگه دارنده بود. بسیاری از رفقا از هم دلخور بودند. امّا، آنها را اصلاح می داد و نمی گذاشت که این دلخوری ادامه پیدا کند. همیشه درصدد بود که رفقا را با هم صمیمی و گرم نگه دارد، از آن طرف هم بسیار آدم بدون تکلفی در زندگی بود. بسیار ساده زیست بود چه از نظر سیاسی و چه از نظر مسکن و چه ار نظر غذا؛ در تمام اوقات با یک پیکان بود و اکثر شبها حتی تا این اواخر هم ما به قم می رفتیم. آن موقع هنوز منافقین و اینها، کاری نکرده بودند که ناامن بشود. هیچ گاه حاضر نبود از ماشین بنز استفاده کند. این اواخر می گفت که شما گاهی توی بنز می نشینید خجالت نمی کشید. من وقتی در بنز می نشینم، بسیار خجالت می کشم. و از این نظر اظهار شرمندگی می کرد. می گفت که من چاره ندارم؛ محافظین می گویند حتماً باید مراقب اوضاع و احوال و امنیت باشیم. این مسأله موجب می شد که ایشان یک مقداری از اسکورت و ماشینهای سیستم بالا استفاده بکنند. (گنجینه دل، ص ۱۵۶، خاطرات حجت الاسلام والمسلمین امام جمارانی)
یک مورد هم ندیدم که ایشان برخلاف رضای امام حرفی بزند
ایشان مرد بسیار مهربانی بود. وقتی من گرفتار این سانحه سکته شدم مدت مدیدی ایشان، هر روز به منزل ما می آمد. این اختصاص به من نداشت. اگر دیگری هم بود همین کار را می کرد. حتی من یک روز از ایشان خواستم؛ مقید این نباشد که حالا هر روز بیاید. گاه می آمد، می دید یا دکتر رفته ام، نیستم یا اینکه مشغول فیزیوتراپی هستم. می نشیت تا من بیایم. نوعاً هم تنها نمی آمد. یا یک نفر، دو نفر هم با خودش می آورد و گاهی هم تنها می آمد من هرچه به ایشان می گفتم که مثلاً اینقدر توی زحمت نیفتد. ایشان می گفت که اگر آمدن من مزاحمت برای شما ایجاد می کند حرفی ندارم من زحمت را کم می¬کنم اما اگر به خاطر مراعات حال من می گویی- البته من هم به خاطر مراعات حل ایشان می گفتم- راحتی من در این است که شما مانع نباشید. مردی بود بسیار مهربان و بسیار خیرخواه، و همچنین ایشان ما و دیگران را هم برای خود خیرخواه می دانست. و گاهی اگر یک وقتی از چیزی دلتنگی و شکایتی داشت آن را می گفت و کمک فکری می گرفتند من او را یکی از افراد بسیار خوبی می دانم. او نگهبان و حافظ امام بود. خصوصاً اینکه امام مریض بود و مراقبت زیادی را می طلبید. ایشان هم دائماً مراقبت می¬کرد و پیش بینیهای لازم را انجام می داد، و حتی من یک مورد هم ندیدم که ایشان برخلاف رضای امام حرفی بزند یا حرکتی بکند. (گنجینه دل، ص ۴۹۴، خاطرات آیت الله موسوی اردبیلی)
اطاعت محض از مقام امامت
آنچه که باید در زندگی این بزرگوار نوشته شود و الگو قرار گیرد اطاعت محض او از مقام امامت و پدر بزرگوارش، امانت و پاکی، تواضع و فروتنی و دوستدار بودن نسبت به دوستان انقلاب بود. و از ویژگیهای دیگر ایشان تواضع، اطاعت محض و عدم تخلف بود که از حرفهای دوستان یافتید و شنیدید.
در ضمن عرایضم روشن شد اساسیترین کاری که ایشان میکرد این بود که علاقه به انقلاب و به نظام و به فرزندان انقلاب و نظام داشت. امین امام بود و این اساسیترین کار و ریزترین و ظریفترین کار در رابطه با امامت امام سلامالله علیه است که شخص امین و نسبت به مسایل آگاه در رابطه با مردم باشد و امام غیر از احمد آقا در بین فرزندان و اقوام خودش کسی که این مقدار مورد اطمینان و این مقدار مورد علاقهاش باشد نداشته است. البته در غیر از اقوامشان هم بودند، اما در اقوامشان و فرزندانشان در امانت کسی به منزله احمد آقا نرسیده والّا دوستان دیگری که امام به آنها عنایت داشت بسیاریشان در حد بالایی از امانت و علاقه به انقلاب بودهاند، اما هیچ کدام مثل حضرت آقای احمد آقا نبودند که نزدیک به امام باشند و این چنین اظهار علاقه کنند. یادم است در یک قضیهای که نسبت به ایشان صحبتی شده بود امام با کمال بزرگواری فرموده بود که مرجعیت را زیر سؤال نبرید، هر کاری میخواهید بکنید اما مرجعیت را زیر سؤال نبرید. در رابطه با اینکه گفته میشد نعوذبالله خدای نخواسته حاج احمد آقا ممکن است مثلاً خودش روی علاقهای که به انقلاب و به نظام داشت حرفی را بزند، که امام در آنجا فرمودند مرجعیت را زیر سؤال نبرید. این هم خود دلیلی بر مظلومیت امام و مظلومیت ایشان بود. من از همه دوستانی که دستاندرکار این قضیه هستند تقاضا میکنم که ابعاد علمی و فقاهتی ایشان مطرح بشود .( امین مردم و امام،ص۷۴، خاطرات آیت الله صانعی)
مشاور سیاسی قوی
بیشتر ایامی که امام در پاریس تشریف داشتند من هم در پاریس بودم و طبعاً آنجا هم بیشترین ارتباط را با مرحوم حاج احمد آقا داشتم. ایشان اولاً چون فرزند امام بودند و هر کاری را که امام میخواستند دستورش را صادر کنند، خود به خود از طریق ایشان این دستورات ابلاغ میشد، بخشی از این کارها را هم خود ایشان باید انجام میداد. علاوه بر این به دلیل اخلاق خاص امام و رفتار تربیتیشان با فرزندانشان، طبعاً از ایشان یک شخصیت سیاسی خوش فکر هم ساخته شده بود. وجود احمد آقا در کنار امام با توجه به عظمت امام باعث میشد که آدم فکر کند ایشان فقط یک فرزندی بوده که تنها هرچه امام میگفته را انجام میداده و دیگران کمتر متوجه میشوند که احمد آقا یک مشاور سیاسی قوی هم بود و این از نتایج تربیت امام بوده که ایشان ظرفیت تحلیل مسایل سیاسی را داشته است. اینجا نکته ظریفی وجود دارد و آن اینکه احمد آقا به دلیل ارادتش و جایگاهی که برای امام قائل بود کمتر مایل بودند که انجام کاری را به خودش نسبت بدهند، مثلاً گفته باشد که من به امام گفتم و امام هم پذیرفت.من موارد زیادی یادم میآید که ایشان گفتند که به امام گفتم و امام قبول نکرد. سعی میکرد خودش در کنار امام بهعنوان یک شخصیت جدا و مستقل مطرح نباشد. هر چه ما امام را بیشتر میدیدیم بیشتر مجذوب آن میشدیم، وقتی نزدیک میشدیم میدیدیم که خیلی بزرگتر از آن است که ما فکر میکردیم. همه همین احساس را داشتند. اینها در رفتار حاج احمد آقا منعکس بود. هرچه بیشتر با امام بود، بیشتر با عظمت روحی امام آشنا میشد. با هوشیاریها، توجه به نکات ظریف ولطیف بیشتر آشنا میشد. لذا بخش مشاور بودن خود را هم ناچیز میشمرد. در پاریس هم سازمانی درست نکرده بود، اما امام سازماندهی خوبی داشت. رسانهها دنبال مصاحبه و حتی گرفتن یک جواب بودند. البته دشمنان هم همچنان نقشه میکشیدند. هوشمندی و حقانیت امام دشمنان را ناامید میکرد، این سازماندهی را ایشان اداره میکرد با همان روش سادهمنشانه امام که بعد از انقلاب هم ادامه پیدا کرد. بعد از مشاوره، سازماندهی امور دفتر در پاریس، ارتباطات حضرت امام در پاریس، بحثهای سیاسیاش، پیامها و ارتباطات با ایران، دقت در هزینه کردن در زمینههای مختلف را حاج احمد آقا کنترل و هدایت میکرد تا کارها به خوبی انجام بگیرد.( امین مردم وامام،ص۸۸،خاطرات سید محمد موسوی خوئینی ها)
گنجینهای در اختیار نظام
متأسفانه در زمان حیات ایشان تبلیغی برای معرفی این شخصیت برجسته نشد و در زمان امام، امام حساسیت داشتند و مایل نبودند که بستگان ایشان وارد میدان تبلیغ و مصاحبه شوند. بعد از ارتحال حضرت امام هم یادگار امام یکی از سیاستهایی که داشت که البته در بخش سوم توضیح خواهم داد، این بود که میگفت من باید بعد از امام خاضعتر، متواضعتر، بدون هیچ عنوانی و تشخصی در کنار انقلاب، در کنار رهبری و در کنار این نظام بمانم. حرفی نداشته باشم، تبلیغی نداشته باشم، صحبت نکنم تا شائبه جنگ قدرت در ذهنها به وجود نیاید و دشمنان سوء استفاده نکنند. کسی از این صحبتها برداشتهای غلط نکند. تحلیل نابجا نکند. فرمودند اسرار ناگفته، اسرار ناگفته چیست؟ اسرار ناگفته همین است که یک انسان تمام عمرش در کنار امام بوده، برای انتقال مسایل سیاسی، برای انتقال مسایل جنگ، برای انتقال دیدگاه گروهها، برای انتقال دیدگاه دشمنان، برای انتقال مسایل خارجی. اسرار نظامی، اسرار جنگ، سیاست خارجه، سیاست داخلی، دشمنیها، کینهتوزیها، توطئهها؛ همه اینها را دیده است، اما خودش را برای حفظ آرمانهای بلند انقلاب، گنجینهای در اختیار مصلحت نظام میداند.مقطع دوم، مقطع بعد از پیروزی انقلاب بود.انقلاب اسلامی شکل گرفت. انقلابی که در دنیا میگفت ما حرف جدید داریم. انقلابی که در دنیا میگفت ما تئوریهای چپ و راست را قبول نداریم. انقلابی با این عظمت، با این فریاد رسا، با این بزرگی شکل میگیرد. انقلاب رقبای سر سخت دارد: گروههای چپ، گروههای راست، روحانینماها، مرجعنماها، آخوندهای درباری، تئوریسینهایی که خودشان مدعی مکتب جدید سیاسی بودند. همه مدعی تئوری اداره نظام بودند. امام ظاهر شده و میخواهد بدون تکیه به گروهگراییها جامعه را اداره کند. در چه شرایطی؟ در شرایطی که از نظر سنی، امام در کهولت سن است. احتیاج به مراقبت جسمانی دارد. احتیاج به مراقبت دایمی دارد. نیازمند به آن است که یک پرستار دلسوز، یک محافظ امین، یک انسان وارسته، یک انسان عاشق، یک انسان پاکباخته، در کنار او باشد. مواظب و مراقب او باشد تا صدمههای دشمنان به او تأثیر نگذارد. حوادث جسمی و طبیعی او را از مسیر هدایت جامعه خارج نکند؛ این یک رسالت است. رسالت دوم ایجاد بستر مناسب برای هدایت لازم و اعمال سیاستهای امام در جامعه است. چه کسی مناسبتر از همه و نزدیکتر از همه به امام بود. چه کسی میتوانست از عهده این رسالت بزرگ برآید؟ آیا غیر از یادگار امام کسی دیگر بود؟ من به الله سوگند میخورم: هرجایی، هر گروهی، هر دستهای و هر شخصیتی بگوید امام با مسایل ارتباط لازم را نداشت، خلاف واقعیت است. صحبتهای بیپرده زده میشد تا آنجایی که بعضی از آقایان را ما میدیدیم به خانه امام میآمدند، امام به احترام آنها عمامه بر سر میگذاشت، روی زمین مینشست و به آنها تکریم میکرد و تا کنار پله آنها را استقبال و بدرقه میکرد. اما آنها در جلو امام عمامه را روی زانو میگذاشتند، پا را جلوی امام دراز میکردند، با امام بحث سیاسی میکردند، دعوا میکردند. اما این خانه…
خانه امن خانهای که کسی در آنجا اجازه نداشت به کسی بگوید برای چه آمدهای؟ چه میخواهی؟ چه منظوری داری؟ حاج احمد آقا یک عنصر سیاسی نبود، یک عنصر وارسته بود. خودش صاحب طرح بود، صاحب ابتکار بود، صاحب نظر بود، اما میگفت من در خانه امام یک مرید، یک متعبد، یک خدمتگزار و یک فرمانبر هستم که باید دستور خدا و نظر امام را اجرا کنم. نتیجه این شد که امام یک چتر بود برای همه. نتیجه این بود که امام یک پدر بود برای همه. نتیجه این شد که امام یک هدایتگر بود برای همه انسانها. نتیجه این بود که امام یک خورشیدی بود که وقتی طلوع میکرد بر همه علیالسویه میتابید. این چارچوب سیاسی بود که امروز هم الحمدلله نظام مقدس اسلامی ما بعد از امام با رهبری فرزند خلف و شایسته او حضرت آیتالله خامنهای به همین گونه اداره میشود. امام به احمد آقا عشق میورزید، امام از عمق وجود احمد آقا را دوست میداشت. اما دوستیای که امام میبایست مظلومانه این دوستی را پنهان کند. فقط در بعضی از جاها امام وقتی که میدید شلاق تهمتها، شلاق حادثهها، شلاق القائات بیجا و بیمورد درباره این پسر مظلوم برگرده کل انقلاب میخورد، میگفت: احمد بدون اجازه من حرف نمیزند. این دردناک است که حضرت امام در نوشتههایش میفرمایند: احمد به من گفته که از من دفاع نکن، احمد به من سفارش کرده که نسبت به تهمتهایی که به من زده میشود از من دفاع نکن، ولی من یک وظیفه شرعی دارم و آن این است که اگر به غیر احمد یک بنده خدا هم مورد این تهمتها قرار میگرفت، من میبایست از او دفاع میکردم و امام میفرمایند: من شهادت میدهم که احمد فرزند این جانب از موقعی که در مسایل روز وارد شده و تماس با کارهای این جانب داشته است تا حال تحریر این کلمات از او خلاف دستورات این جانب مشاهده نکردهام و در اعلامیهها و امثال آنها تعرضی بدون رضایت من نکرده است، چیزی خلاف گفتهها به من نسبت نداده است و بالجمله خلافی از او مشاهده نکردهام. لکن باید احمد بداند کسانی که خصوصاً مثل او در این امور اجتماعی یا سیاسی وارد میشوند، مصون از افترا و ضربه نیستند و باید او حساب خود را با خدای قادر متعال درست کند.( امین مردم و امام، ص ۶۶، خاطرات محمد علی انصاری)
سایه روشنی از مشی عرفانی پدر بود
آخرهای عمر، از خیلی جنبههای دنیای مادی فاصله گرفته بود. عظمتهای عارفانه موسمی و مقطعی (هر چه بتوان اسمش را گذاشت) و دوران آماده سازی روحی و روانی خیلی خوبی را دنبال کرد. ممکن بود به هر دلیل کسانی از ایشان رنجیده شده باشند؛ سعی کرد در این دوران دل آنها را به دست آورد و خودش را آماده کند. ایشان سایه روشنی از مشی و سلوک عرفانی حضرت امام بود. اهل ذکر بود. اهل ریا و تملق نبود. اگر کسی جلوی ایشان مدیحه میگفت به شدت ناراحت میشد. من خودم پس از رحلت حضرت امام یکی دوبار دستشان را گرفتم که ببوسم که خیلی رنجید و با آزردگی نهی کرد. عرض کردم که خوب به خاطر اینکه یادگار پدر هستی، این کار را میخواهم بکنم. رنجیده بود. اواخر عمر به عزلت خیلی بها میداد. دلش میخواست در جمعی قرار بگیرد که او را نشناسند. یک بار میگفت که من غبطه میخورم به فروشندگان دورهگردی که مثلاً میوهای را از مزرعه خود بر میدارند، میروند و به شهر و میفروشند و آخر شب هم با پول آن به خانه میروند. میگفت زندگی اینها مشخص است که یک کار تولیدی کردند و ثمره کار تولیدیشان را به مردم عرضه میکنند، به مردم خدمت میکنند و از این طریق یک درآمد حلال و سالمی را کسب میکنند و با وجدان آسوده و راحت شب به خانه میروند و زندگیشان را میکنند. میگفت من غبطه میخورم به زندگی سالم، روشن و شفاف اینها. با خودم مقایسه میکنم که از صبح تا غروب چه کار کردم. درست است که مشغول فعالیت بودم، حضورم مؤثر بوده و حضورم در بعضی مقاطع لازم و سرنوشتساز هم بوده ولی آن دستاوردی را که سر آخر میخواهم به آن برسم که چقدر شفاف بوده که خدمت کردم، گاهی در آن میمانم و گاهی هم خجالت میکشم. خوب این بیان زیبایی دارد. ایشان به خصوص در اواخر عمر دوست داشت به دهات دور دست و به مناطق گمنام برود و در شرایط خیلی ساده روستایی زندگی کند. جایی را انتخاب کند. پتویی بیاندازد، نماز بخواند، ذکر بگوید، دعایی بخواند، راز و نیازی با خدا بکند و اشک هم بریزد و ساعاتی هم با بچههای روستایی فوتبال بازی بکند، یا اگر آنها فوتبال بازی میکنند، داور آنها بشود. .( امین مردم و امام ، ص۱۱۰، خاطرات سید محمود دعایی)
امانتدار رازها
بهنگام شکل گیری انقلاب اسلامی ، نقشی که ایشان در کنار پدر داشت مطمع نظر و مورد توقع بسیاری از جریانات و گروههای مختلف بود. همه توقع داشتند که حاج احمد آقا بهعنوان یک حامی و یک رابط بین آنها و حضرت امام باشد؛ اما او همواره کوشید که با همه نیروهای انقلاب یکنواخت برخورد کند و بیطرف محض باشد. همان چیزی که پدر از او خواسته بود. طبیعی است که در بسیاری از موارد حاج احمد آقا پیامآور یک موضوع یا جریان برای پدر و متقابلاً پاسخ پدر برای یک جریان و یا گروه باشد. درکتمان و فاش نکردن این رازها که نوعاً محرمانه بود و در امانتداری این رازها، حاج احمد آقا طوری عمل کرد که تا پایان عمر هیچ کس نتوانست کوچکترین رازی از ایشان کشف کند. این بعد رازداری، تعهدی به ایشان داده بود که به جز خودش کسی از آن مطلع نگردید. این جزء ابعاد ناشناختهای بود که تا آخر عمرش به این راز نگهداری وفادار باشد. او همراز پدر بود.
دومین بعد از ابعاد مرحوم حاج احمد آقا که به نظر من یکی از ابعاد بسیار برجسته در زندگی ایشان است، عدم سوء استفاده از امکانات در اختیار پدر و به خصوص امکانات انقلاب بود. میدانید که امام در دوران بیست ساله پایان عمرشان مرجعی بود که در تاریخ تشیع، در این حد از قدرت و توان مالی کسی وجود نداشته است. یکی از ثروتمندترین مراجع دوران تشیع، امام به حساب میآمد. رهبر یک نهضت و مورد توجه همه جریانهای اسلامی جهان و طبیعی است که اموال و وجوهی که در اختیار امام قرار میگرفت، بسیار زیاد باشد. وقتی که حضرت امام چشم از جهان فرو بست، اندوخته و ذخیره بسیارگران سنگی از این اموال در بیت حضرت امام وجود داشت که تصدی همه آنها با مرحوم حاج احمد آقا بود. او ظرف ۴۸ ساعت تمامی آنها را به کسی سپرد که بعد از امام شایستگی تصرف آن را داشت. در هفته اول زندگی پس از فوت حضرت امام زندگیاش طوری شد که از خودش هیچ نداشت و به مانند یک طلبه ساده بود و زندگیاش را از طریق اندوخته شهریه و ماهیانه طلبگی اداره میکرد. .( امین مردم و امام ، ص۱۰۸ ،خاطرات سید محمود دعایی)
گنجینه اسرار انقلاب
احمد آقا برای امام امینی فوقالعاده بود، فکر و ذکرش این بود که رهبری محفوظ بماند، حرکتش به نفع اسلام و انقلاب باشد، خودش را جدا مطرح نمیکرد. اینکه فقدان او مطمئناً ثلمهای است بزرگ و خسارتی جبران ناپذیراولاً به خاطر اینکه بسیاری از مسائل و اسرار انقلاب را میدانست که کس دیگری از آن اطلاعی نداشت، مخزنی از اسرار انقلاب بود، مجموعهای عظیم از تجربیات و فراز و نشیبهای دوران انقلاب بود. در کنار امام و تحت تربیت کامل او بود، روحیات و معنویات فوقالعاده امام در او اثر گذاشت و لذا حاج احمد آقا بارها میگفت: “سختترین دوران زندگی من دوران فقدان امام است”. دورانی که مصیبت بس سنگین بود گاهی به من میگفت که وقتی به یاد امام میافتم میسوزم، و بیاختیار اشکهایش سرازیر میشد سعه صدر حاج سیداحمد آقا واقعاً عجیب بود. این مرد نقد و انتقاد میشنید و مورد تهاجم قرار میگرفت و به روی خود نمیآورد. خدا شاهد است، فردی را که میدانست که نزد امام سعایت او را میکند و چیزی علیه او میگوید، وقتی که این فرد وقت ملاقات میخواست، با اینکه میتوانست کار شکنی کند تا این فرد با امام ملاقات نکند، اما باز هم به او وقت ملاقات میداد و بعد از اینکه نزد امام بر میگشت از آن فرد حمایت میکرد. اینها در حالی است که من مسؤولی را دیدهام که سالها پیش یک کسی حرفی به او زد، اما او هنوز فراموش نکرده است. ( امین مردم و امام،ص۴۳، خاطرات مهدی کروبی)
مدافع آرمان پدر
عهدی که حاج احمد آقا با پدر داشت یک عهد سرنوشتساز بود، هم در جریان پیشبرد مبارزات حضرت امام و هم در ایفای نقش مبارزاتی سازنده خود ایشان. حاج احمد آقا عهد کرده بود که در خدمت امام، ذوب در امام و همیشه یار و یاور او باشد. یعنی از خودش هیچ چیزی به عنوان شخصیت مستقل و تصمیمگیر که جدای از آرمانها، اندیشهها و اراده حضرت امام باشد، بروز نداد. در هر تصمیم و هر اقدامی اگر متوجه میشد که با خط امام، راه امام و با اراده امام همخوانی ندارد، حتماً آن تصمیم را اتخاذ نمیکرد. تا آخرین ساعت عمر با برکت حضرت امام، ایشان در این عهد قویاً استوار بود و هیچ چیز را از خودش بهعنوان یک هدف و یا خط و مشی یا ایدهای که جدای از افکار و اندیشههای پدر باشد، بروز نداد. سعی میکرد آن چه را که قدم برمیدارد و یا آنچه را که اظهار میکند و به طور کلی در هر زمینهای طوری صحبت کند که با خط و آرمان و جهتگیری مبارزاتی پدر همخوان باشد. به شدت مدافع آرمانهای پدر بود و اجازه نمیداد در کنار پدر دیگرانی که شایستگی نداشتند و ادعاهایی داشتند به نام پدر اظهاراتی داشته باشند. سد نیرومندی هم بود برای عدم نفوذ دیگران در جریانات فکری پدر و از طرف دیگر مدافع و حامی قوی در کنار پدر بود.( امین مردم و امام ، ص۱۰۷ ، خاطرات سید محمود دعایی)
احمد آقا ستون اجرایی کشور بود
ایشان، برادری برای سپاه بودند و این معنی را، سپاه به خوبی درک میکرد و برادری ایشان کاملاً محسوس بود. خود احمد آقا بارها میگفت: پاسداران و سپاهیان، برادران من هستند. میتوان گفت درک متقابلی بین ما و ایشان در مفهوم برادری واقعی وجود داشت و رحلت ایشان برای ما ـ همانگونه که مقام معظم رهبری در پیامشان فرمودند ـ مصیبت بزرگی بود که وارد شد و از خدای متعال میخواهیم امروز که ایشان در میان ما نیست بتوانیم ابعاد شخصیتی این فرزند برومند اسلام را به خوبی تشریح کنیم تا چهره ایشان را، به عنوان یکی از الگوها و یکی از اسوههای عینی و صادقی که در مسیر انقلاب بزرگ و شکوهمند ما، همانند چراغی برای این کشور میدرخشید ترسیم کنیم.من تقریباً از زمانی که حضرت امام ـ (رضوانالله تعالی علیه) وارد کشور شدند با احمد آقا آشنا شدم. ابتدای آشنایی ما، از دوران حوادث قبل از جنگ آغاز شد. من آن موقع، مسئول اطلاعات سپاه بودم. آن زمان، تنها تشکیلات اطلاعاتی که در کشور راهاندازی شده بود متعلق به سپاه بود. لذا به همین دلیل، در حادثه منافقین، کودتاچیها، حزب توده و مسایل کردستان، گنبدکاووس، مسأله خلق عرب خوزستان و… لازم بود که من مرتباً خدمت امام برسم. بعضی مسایل را هم از طریق مقام معظم رهبری و جناب آقای هاشمی خدمت حضرت امام میرساندم و مطرح میکردم.بعضی از مسایل دیگر، مانند حوادث امنیتی و مخصوصاً پروژه منافقین ـ که خیلی پروژة حساس و مهمی هم بود ـ از طریق احمد آقا به امام منتقل میشد. نحوه انتقال هم این طور بود که مشاورههایی بین ما و احمد آقا صورت میگرفت و به یک نتیجه که میرسیدیم ایشان خدمت امام مطرح میکردند. معمولاً حضرت امام، همان نظرات احمد آقا را تأیید میکرد و همان، مبنایی میشد برای عمل کردن.یکی از سلسله عملیات خیلی مهمی که ما انجام دادیم عملیات علیه موسی خیابانی بود. او تقریباً نفر دوم سازمان منافقین بود که با تعداد زیادی از کادرهای منافقین، در یک محدودهای بودند. آن عملیات، با عنایت خداوند با موفقیت به پایان رسید.احمد آقا، یک ستون اجرایی برای مسایل امنیتی کشور بودند تا زمانی که منافقین در داخل کشور حضور داشتند و حوادثی را درست میکردند. در همین رابطه، مسأله هواپیماربایی بود که در مدت کوتاهی، چندین هواپیما از کشورمان ربوده شد. احمد آقا، یک شب با من ـ که در جبهه بودم ـ تماس گرفت و گفت که امام دستور داده است سریعاً همین امشب، سپاه وارد فرودگاهها شود و جلوی هواپیما رباییها را بگیرد و در هر هواپیما، تعدادی سپاهی بگذارد. هیچ هواپیمایی حق ندارد بدون سپاهی پرواز کند.بعد از آنکه احمد آقا، آن دستور را به ما داد ما هم همین کار را کردیم. پروازها را تقریباً متوقف کردیم و در هر هواپیمایی که میرفت چند نفر پاسدار گذاشتیم. در آنجا بود که بعد از مدتی، دوباره احمد آقا با من تماس گرفت و گفت: امام میگویند که من شنیدم در بعضی از این هواپیماها، پاسدار کم گذاشتهاید. بگویید پاسدارها بیشتر باشند.کاملاً معلوم بود گزارشاتی را که به احمد آقا میدادیم نظرات کاملاً اجرایی به ذهنشان میآمد. خدمت امام میگفتند و امام هم آن مسایل را قبول میکردند و بعد هم که ما آنها را عمل میکردیم میدیدیم که همینطور بود و ما خودمان بعداً به این نتیجه میرسیدیم. (امین مردم و امام، ص ۱۳۵، خاطرات محسن رضایی)
سید دوست دارند مردمی زندگی کنند
با تعدادی از دوستان در سفر مکه خدمتشان باشیم. دولت سعودی میخواست که ایشان مهمان آنها باشد و ایشان هم ابا داشتند و فرمودند که من به عنوان فرزند امام اگر بخواهم حیثیت امام را حفظ کنم، صحیح نیست دعوت آنان را قبول کنم. از بدو ورود دولت عربستان ماشینهای مختلف فرستاده بود ولی ایشان قبول نکردند. در مکه هم که ما خواستیم بیاییم همان هتل ملک را در نظر گفته بودند و میخواستند ما را آنجا ببرند ما اعلان کردیم که میرویم اعمال را انجام بدهیم، سپس رفتیم در حرم و مسجدالحرام مشغول اعمال شدیم، بعد از آن یک نفر از طرف شخص ملک آمده بود که مسئول پذیرایی ایشان باشند. من به ایشان گفتم که سید دوست دارند مردمی زندگی کنند و با مردم باشند. از محبت شما متشکریم و ما در همان سازمان حج میرویم و خلاصه ایشان قبول نکرد که در آن هتل ملک در مکه بروند. از آنجا در خدمتشان رفتیم جاهایی مثل خیبر، ربذه که بعضاً نمیشد رفت.
نکته اساسی این بود که ایشان با یک ماشین بسیار ساده و معمولی مسافرت میکرد و دوست داشت مثل مردم زندگی کنند و علت آن عدم قبولشان در میهمان بودن فهد این بود که حیثیت امام حفظ بشود و فکر میکرد اینها فردا ممکن است به رادیوهای بیگانه اعلام کنند که فرزند امام آنجا مهمان فهد بوده است، لذا قبول نکردند و در یکی از خانههایی که حاجیهای ایرانی بودند در همان اتاقهای هتلها و یا یک مرکزی بود به نام عزیزیه که مال خود سازمان حج بود، همان جا مستقر شدند. ما هم در خدمتشان بودیم. .( امین مردم و امام،ص۹۸، خاطرات سید سراج الدین موسوی)
همه اهالی یک روستا را برای دیدار امام آورد
درسفرهای متعددی که به سیستان و بلوچستان و دهات اطراف آنجا داشتیم،از شهرهای مختلف اعم از ایرانشهر و سرباز و چابهار و کنارک تا طرفهای بم و کرمان و همین محدوده مرزی جالق و میرجاوه بازدید کردند. و چون مناطق فقیرنشین و مستضعف بودند با مردم هم نشستهایی داشتند تا درد دل مردم را بشنوند. ایشان، هم زمان حیات حضرت امام و هم بعد از رحلت حضرت امام به نقاط جنوب کشور از آبادان و خرمشهر و تا جاهای مختلف مثل بندر لنگه و بندرعباس و مناطق شمال کشور رفتند و علیالاصول سفرهایشان به نحوی بود که کمتر بنا داشتند معرفی بشوند. خیلی به ندرت پیش میآمد که حاضر بشوند خودشان را معرفی کنند مگر جاهایی که احساس میکردند مردم اگر متوجه بشوند ایشان فرزند امامند خوشحال میشوند و انعکاس بیرونی زیاد هم ندارد، مثل دهات محدود و کوچک. در یک ده خیلی کوچکی شاید نزدیکیهای بوئینزهرا که شب بود رفتیم و چند خانوار بیشتر نبودند. خیلی هم مستضعف بودند، دیدند ما چند نفر روحانی هستیم البته ایشان لباس شخصی پوشیده بودند ولی همه ما لباس روحانی داشتیم. مردم استقبال کردند به عنوان روحانی و شب در آن ده اطراق کردیم. بزم خوبی بود، با مردم صحبت میکردیم، از مردم سؤال شد خواسته شما با این وضعی که در این ده و این محدودیتهایی که دارید چیست؟ انتظار ما هم این بود که بگویند ما آب نداریم، وضع جادههایمان خراب است. این سؤالها را که میکردیم جواب آنها این بود که ما آرزویمان این است بتوانیم امام را ببینیم و ما هم به شوخی گفتیم که فرزند امام را چطور؟ گفتند: چرا! فرزند امام را هم دوست داریم ببینیم. هر چه صحبت میکردیم میگفتند خواسته ما دیدار حضرت امام است و با آن صفا و صمیمیت روستایی خودشان خواسته مادی نداشتند. گفتیم حالا اگر فرزند امام اینجا باشد، شما چه میکنید؟ ما دیدیم کمکم دارند به ما مشکوک میشوند. گفتیم که فرزند امام ایشان هستند. خلاصه برایشان سخت بود قبول کردن قضیه و مسأله به نحوی بود که حاج احمد آقا دیدند که اینها دارند به اصل روحانی بودن ماها شک میکنند. به پاسدارشان گفتند بروید از عقب ماشین لباسهای من را بیاورید و ملبس به لباس روحانی شدند. یک وقت دیدیم همه زنان و مردان که نشسته بودند یک فریادی کشیدند. دیدند پسر امام است. به نحوی شد که ما دیگر نتوانستیم آنجا بمانیم. احساسات شدیدی به اهالی دست داد، ما آمدیم. منتها فردا حاج احمد آقا از جماران ماشین فرستادند و همه آن اهالی را برای دیدار امام آوردند، و امام با آنها صحبت کردند. از این نوع خاطرات زیاد است. .( امین مردم و امام،ص۹۹، خاطرات سید سراج الدین موسوی)
منبع: پایگاه اطلاع رسانی جماران







RSS
Facebook
Twitter
اون عکس سیاه و سفید بسیار زیبا و جالب و تاثیرگذار بود.
0
0
۱۳۸۸/۱۲/۲۴ ۵:۴۰ ب.ظ
در مورد مرگ ایشون یکبار برای همیشه شفاف سازی کنید
0
0
۱۳۸۸/۱۲/۲۴ ۵:۴۷ ب.ظ
سلام بر موسوی
0
0
۱۳۸۸/۱۲/۲۴ ۶:۰۱ ب.ظ
یادش گرامی/یادگارش پاینده/یارانش سرفراز
——
موسوی عاشقتم/از تو خیلی چیزها یاد گرفتم/روش زندگی من را عوض کردی/به خدا صادقانه می گویم
0
0
۱۳۸۸/۱۲/۲۴ ۶:۵۷ ب.ظ
سلام کلمه
ولی نظر اقای منتظری درباره ایشان این نیست
0
0
۱۳۸۸/۱۲/۲۴ ۷:۰۴ ب.ظ
در عمرتان یک بار تعظیم خداوند یا رسول او گفته اید که مدام و از سر شرک رهبر یک کشور را که قدرت دست اوست معظم می خوانید. دست از این شرک آشکار بردارید شرم دارید از خدا. مگر نه این است که عظیم از اسما الهی است. شرم ندارید بنده ای را که در قرآن مجید عجز و درماندگی او به تاکید آمده است، عظیم می خوانید. با این رفتار شما چگونه می توان امید اصلاح از دیگران داشت. نظر این حقیر را منتشر نکنید ولی لفظ معظم را که شایسته انسان نیست – مگر آنکس که انا ربکم الاعلی می گوید – از جلوی نام رهبر بردارید. از شرک بکاهید و در اصلاح کوشید.
0
0
۱۳۸۸/۱۲/۲۴ ۷:۴۱ ب.ظ
ایکاش یک سری حرفها را در باره آقای منتظری هم شفاف بگن
0
0
۱۳۸۸/۱۲/۲۴ ۸:۰۰ ب.ظ
زنده باشی و پیروز میرحسین عزیز که خانواده امام رو به ما میشناسونی،منکه انگار هیچی از امام و همسر و فرزندشون نمیدونستم این سایت کلمه هست که با زیبایی این چهرههای اصیل و بزرگ انقلاب را به ما معرفی میکند ،واقعا میرحسین یک انقلابی متعهد و پایبند اصول اخلاقی و وفادار به انقلاب است، و به خوبی دست دشمنان امام را که امروز به خانواده امام توهین میکنند و تلاش میکنند از امام چهرهای که خودشان میخواهند را ترسیم کنند رو میکند،دوست دارم میرحسین عزیز.
0
0
۱۳۸۸/۱۲/۲۴ ۹:۰۳ ب.ظ
و همچنین درود بر آیات الله خاتمی،صانعی،رفسنجانی و…. همه کسانیکه امام و فرزندانشان را آنگونه که بودند بازگو میکنند،دست همتون درد نکنه،خدا پشت و پناهتون.
0
0
۱۳۸۸/۱۲/۲۴ ۹:۰۶ ب.ظ
در مورد مرگ ایشون یکبار برای همیشه شفاف سازی کنید
0
0
۱۳۸۸/۱۲/۲۴ ۱۰:۲۱ ب.ظ
موسوی دوران دفاع مقدس با موسوی این دوران چرخش ۱۶۰۰ درجه داشته .ای کاش موسوی همان موسوی دوران دفاع مقدس بود و دنبال سیاستهای احمقانه اصلاح طلبان نمی رفتند
0
0
۱۳۸۸/۱۲/۲۵ ۵:۳۰ ق.ظ
طبق شعار سایت کلمه نوشتن تمام دیدگاهها در سایت منافقانه کلمه آزاد است .
0
0
۱۳۸۸/۱۲/۲۵ ۶:۱۲ ق.ظ
آنچه که من متوجه شدم آن زمانها حاکمیت منسجمی در کشور برقرار بوده و تلاش میشده نظر امام اعمال شود. اما الان به راحتی میتوان فهمید که آنگونه عمل نمیشود. از هر دهنی سازی شنیده میشود، تهمت و افترا مثل آب خوردن انجام میشود. حفظ قدرت بر خیرخواهی ملت میچربد و چندان احساس خطر از این مسایل نمیشود و بیشتر سکوت اختیار میکنند. بیانیه آقای موسوی بسیار روشن بود و عمق مشکلات کشور را به روشنی ترسیم میکرد، به نظر میرسد برخی از مسائل داخلی غافل شده اند و تمام حواسشان به مسائل خارج کشور معطوف شده و دائم درگیر جنگ روانی هستند و به حل مسائل داخلی توجه شایسته نمیکنند.
0
0
۱۳۸۸/۱۲/۲۵ ۶:۳۶ ق.ظ
سلام و درود بر پدر عزیز و مهربانم، رئیس جمهور واقعی ایران، ♥ میر حسین موسوی ♥
﴿ سال ۸۹: « سال صبـــــر و استقامــــت » ﴾
♥ میرحسین موسوی ♥
0
0
۱۳۸۸/۱۲/۲۵ ۷:۰۸ ق.ظ
با سلام
ما اگه به چشم خودمون اعتماد نداشته باشیم ولی به گفته های آقای مهندس وموسوی اعتماد داریم .
به امید موفقیت هر چه بیشتر شما عزیزان.
0
0
۱۳۸۸/۱۲/۲۵ ۱۰:۱۲ ق.ظ
خداوند رحمت کنداین مرحوم را.در کشوری با علوم پزشکی پیشرفته چطور می شود که ایشان در سنی فوت می کنند که طبیعی نیست. چطور می شود که اظهارات معاون اطلاعات آقای سعید امامی در خصوص مرگ ایشان به ناگهان از پرونده خارج می شود؟ آیا آنچه سعید امامی گفت درست بوده ؟ اگر اینطور باشد وای بر ما!!!!!!!
0
0
۱۳۸۸/۱۲/۲۶ ۹:۱۹ ق.ظ