دلنوشته دختر محمد نوری زاد برای پدر دربندش
چکیده :حالا که یک عالمه کلمه ی سرگردان که از من می خواستند بنویسمشان ،یک دنیا مخاطب نامه که مرا وسوسه می کردند خطابشان کنم را گذاشتم برای دنیاشان . گذاشتم مدام برادران لاریجانی، اوین ، رامین ، فرید و آقا و بازجوهای مهربانتر از مادر هی توی ذهنم سخنرانی کنند و بعد همه شان را گول زدم و آمدم پیش خودمان . خلوتمان . آغوشمان و رگ و گردن من و بودن تو ..... نزدیکی...
کلمه:زینب نوری زاد ، دختر محمد نوری زاد در وبلاگ خود در مطلبی خطاب به پدرش نوشته است:
روی پنجه ی پا . آهسته آهسته راه می روم . کبریت و شمع را با حس لامسه پیدا می کنم و می روم سراغ دفتر ” من و تو ” . دفتر خاطرات ما . لحظه های ما . و عاشقانه های صمیمی من که پر است از ضمیر مخاطب تو : بابا خدا جانم
و سلام
بابا خدا جانم سلام
کلمات را گم کرده ام . نمیدانم چطور شروع کنم .بیشتر از شصت روز است که کلمه ای ننوشته ام و این خیلی بیشتر از تعداد انگشتان دخترک توست . بیشتر از تحمل استخوان بندی ظریفش و شکنندگی جسمش
و حالا که یک عالمه کلمه ی سرگردان که از من می خواستند بنویسمشان ،یک دنیا مخاطب نامه که مرا وسوسه می کردند خطابشان کنم را گذاشتم برای دنیاشان . گذاشتم مدام برادران لاریجانی، اوین ، رامین ، فرید و آقا و بازجوهای مهربانتر از مادر هی توی ذهنم سخنرانی کنند و بعد همه شان را گول زدم
و آمدم پیش خودمان . خلوتمان . آغوشمان و رگ و گردن من و بودن تو ….. نزدیکی تو
و چه دلداری بزرگی بابا خدا این ماجرای بودنت
و همیشه بودنت
و خدا بودنت
چه برای غیر نوشتن، مقدمه می خواهد و شرح حالی و متنی و پایانی و برای تو
به!
هیچ
تو همه چیز را می دانی . فضای خالی تنفس سرشار از لطف بازجوهای سراپا ادب و حیا را طوری می خوانی که هیچ قانون اساسی ای نقض نشود و بعد دست می کشی به سرم . موهایم را می بافی و سکوت می کنی .
و سکوتت پخش می شود به همه جا
چه خوب است که تو خدایی بابا . و من بی آنکه بگویم چرا گله مندم . چرا مبهوتم ، چرا نمی توانم نامه ای بنویسم تو یکی یکی پاسخ می دهی
گوش می دهی
و لحظه ای نیست که چشم از چشمم برداری
بابا خدا ی من . بابا عزیز من . آقا ،
تمام شادمانی و سرمستی من این روزها این است که هیچ کس نمی تواند تو را بازداشت کند و چه بی نظیر که از مادر زاده نشده است کسی که بازجوی تو باشد
وگرنه من چه می کردم اگر تو را به جرم دادن اختیار به انسان . برای بخشیدن تعقل . برای آزادی و برای قسم خوردن به قلم بازداشت می کردند و تا مهار شدن خداوندی ات هم از رسیدگی به امور بندگانت محروم می کردند؟
گرچه می دانم تو هم خسته ای از طغیان آدمی اما چنین بندی به پای هیچ مخلوقی نشاید چه به شما حضرت آقا خدا
مرا و کلماتم را ببخش اگر تو را با پیشوندهای حقیر حضرت و آقا کوچک می کنم . من می دانم تو فقط دوست داری خدا باشی . صمیمی و در دسترس . در انحنای گلو . پشت سیب آدم . کنار صبوری حوا
تو خدای منی . بابا خدای من . که همیشه برایت در آینه ناز می کنم و در باران می رقصم و هر شب قبل از خواب برایت بوسه ای کنار می گذارم
خواستم مرا ببخشی اگر گذاشتم زندان و انقلاب اسلامی و اوین و بازجویی و بی خبری از بابا محمد خلوتمان را به تاخیر بندازد و ببخش اگر اینهمه در ضررم . در خسرانم و مدام یادم می رود که تو یادم داده ای زمین گرد است و
هدیه ی توست چرخیدن زمین .
دوستت دارم بابا خدا جانم . مهربان جانم . جانم …..جانم……………….جانم…

پدر و دختر















۱۵ دیدگاه
وای این چه دختر باحالیه!!!!!!!!!!!!الهی قربونت بشم خدا جون، الهی شکر هنوز بندههایی هستند که بهت حال بدهند ،الهی شکر ،الهی شکر ،عجب نامه پر برکتی ،به خود نویسنده حال داد به پدر نویسنده ،به خدای مهربون هم که حسابی چسبید ،به خوانندگان این نامه هم همینطور،شکر خدا که هرچی این دار و دسته قدرت حال بگیر هستند به جای اونها این سبزها انگار نوشتههاشون اکسیر عشق و محبت داره،دمت گرم.
خانم نوری زاد
شرمنده ایم … شرمنده ایم که سلول های کوچک زندان همیشه جاییست برای خورشیدهای بزرگی که روشنایی بخش تاریخ ظلمت باراند.شرمنده ایم که جوانه های سبز آزادی و آزادگی انسان همیشه از دیوار های سرد و نمور زندانها روییده اند و تمام تاریخ را سبز سبز کرده اند.زمین پست زندان سجده گاه بزرگان دینمان شد و مظهری بود برای زیبایی خداوندگار زیبایمان. پدر جان زندانی واقعی کسانی اند که در زندان تن اسیرند .در زندان هواها و نفسانیت ها و قدرت طلبی و دنیا خواهی خود اسیرند تو آزاده ای هستی که نمیتوانم هیچگاه در آسمان مثل تو پرواز کنم و به شکرانه داشتنت اشک شوق میریزم به تو افتخار میکنم…
زینب جان
به تو افتخار میکنیم به تویی که زینب وار میگویی و همچون پدرت کلامت لرزه بر اندام ظلم می اندازد و زینب وار ایستاده ای و تازیانه یزیدان صدایت را نمیلرزاند و قامتت را خمیده نمیکند و چادرت گرچه خاک آلود است اما این خاک نشانه غیرت تو و ذلت دشمنانت است .زینبم چه زیبا کنار پدر نشسته ای و باافتخار لبخند میزنی
با سلام به خواهرم خانم نوری زا د
اول از همه از شما می خواهم مانند پدرت تو هم شیر زن باشی و زینب وار در اوج زندگی کنی و همچون کفتاران به لاشه خواری رضایت ندهی
دوم اینکه محمد پدرت و پدرم و پدر همه جوانان ایرانی، جدای از شجاعت و جسارت ابوذروارش یک تصمیم تاریخی گرفت. محمد تصمیمی سخت اما نورانی گرفت. محمد تصمیم گرفت که از تاریکی به نور هجرت کند. محمد دین و دید تقلیدی و نیاکانی را کنار گذاشت و قدم در راه راستین عدالت و آزادی نهاد. درد بسیاری از انسان ها همین است که کورکورانه تقلید می کنند. به یقین می گویم که بسیاری از افردای که ادعای روشنفکری دارند در حقیقت و در عمل به راه خود ایمان ندارند و کورکورانه تقلید می کنند و البته خوشند.
به قول مولونا : خلق را تقلیدشان برباد داد ای دو صد لعنت براین تقلید باد
اری پدرمان محمد تصمیم گرفت از ظلمتکده تقلید کورکورانه خارج شود. محمد دوباره متولد شد. گیرم که جسم محمد را در قفس کردند اما اندیشه های ناب او بر فراز میله های بیددادگاه به پرواز در می آید و عطر خوش آگاهی و روشنگری و نورانیت را در جان جوانان حق جو می پراکند.
تو و من و همه جوانان ایران زمین به این پدر خود می بالیم و راهش را ادمه خواهیم داد و البته بر جیره خواران فریاد می زنیم که محمد را آزاد کنید.
یکی از میلیون ها برادران سبزت
salaam va dorood bar zaynab khanoom . Omidvaram keh har che zodtar jenab aghay nourizad az band evin jomhori islami khalas shavad va baz roh ma ra ba neveshtehayesh sirab. zendeh va tandorst bashid.
ای خواهر می توانم حدس برنم چه سخت است بی او بودن اما می دانی تا او هست همه آفرینش کوچک تر از آن است که بتواند حتی بر تو اخم کنند و دیدی زینب چگونه در میان نامردان زبون بر سر همه خفتگان، رسالت برادر که رسالت پدر بود و رسالت همه پاکان را فریاد کرد نه آن زمان که برای همیشه تاریخ
هل من ناصر ینصرنی در گوش بشریت طنین افکن است و بابای تو چه زیبا بدان دل باخت تا شاهدی باشد از تبار پاک باختگان
پس ای خواهر با قامتی به بلندای اخلاص پدر اسوه ای دیگر شو که نسل امروز سخت تشنه قهرمان است
بر خود ببال از داشتن همچو بزرگی در کسوت پدر که نسل من به تو و او می بالد
خدا به خانواده همه زندانیان سیاسی صبر بده
به امید آزادی همه آن ها و به امید پیروزی
بسم الله الرحمن الرحیم
آنانکه گفتند الله و بر این عقیده استوار ماندند ،
حاضر نشدند بنده غیر خدا شوند و حکومت غیر خدا پذیرند ،
پس فرشتگان رحمت بر ایشان نازل شوند و مژده دهند که :
(( دیگر هیچ ترسی و هیچ حزن و اندوهی از گذشته خود ندارید و شما را به بهشتی که انبیاء وعده داده اند بشارت می دهیم . ))
تک تک کلمات محمد نوری زاد سرشار از عطر ندای الله اکبر است .
پس الله اکبر
زینب جان ، استقم! کما امرت…. صبح نزدیک است….نزدیک است….نزدیک است….نزدیک نزدیک است……
اشکهایم را در آوردی اما اشک شادی بود . شادی برای آن مرد بزرگ که چون تو ای پروده است. او انسانیت را به یکباره تفسیر دیگری بخشید. بر بلندای این همه خورشیدهای نورانی او نور دیگری است که می تابد وتو باید شاد باشی که زاده نوری زادی .اما قطره اشکی هم ریختم تلخ بر سرنوشتمان که اینچنین این روزها اسیر دستهای آلوده وچرکینی شده که برای چند صباحی قدرت عظمت انسانیت را به یغما برده اند واز بودن چنین انسانهایی بر خود شرمسارم .کاش نمی دانستم که پشت پرده این همه دروغ ونخوت چیست که اینسان آدمیت را چوب حراج زده است.
صبور باشیم که تقدیر جهان را حق است واعتدال
ما با شمائیم .و به پدر ارجمندتان افتخار میکنیم.
سرکار خانم زینب نوریزاد! خدای شنوا،آگاه و صبور و دانا همان خدای زینب است در ظهر روز عاشورا در کنار پیکر مطهر برادر. همان خدای زینب است که اولین شب در فراق برادر با قامت خمیده به نماز و عبودیت پروردگارش پرداخت. خدای شنوا همان خدای یزید است که قهقه مستانه پیروزی بر سر داد و از زینب در بند اسارت، از زینب سوگوار برادر و فرزند، سوال نمود (کدام پیروز شدیم) و براستی کدام پیروز شدند یزیدیان یا حسینیان انانکه در روز عاشورا کشتند و به اسارت بردند و فریاد وااسلاما سر دادند پیروز ظفر گشتند یا انانکه شجاعانه، مظلومانه به مسلخ جهل و تعصب دینی شتافتند. آنانکه دربندند و اسارتشان ره اورد آزادی و آزاد منشی برای دیگران دارد آزاده ترند یا آنانکه آزادند که هر چه میخواهند بکنند خدای مهربان که خدای همگان است چنین عادلانه احکامش را اجرا میکند. آزادمردان و آزاده زنان میهنمان خیلی فراتر از ادراک فهمی برادر بازجوها، برادر قاضیها، برادر چه و چه …. هستند و همه این برادرها در محضر ربوبیت الهی باید پاسخگوی این سوال باشند که کدام پیروز شدیم
سرکار خانم نوری زاد
سلام
گم کردن کلمات در چنین شرایطی دور از انتظار نیست. ملت سبز ایران از زندانی شدن تمام فرزندانش در رنج هستند.
اندکی صبر خداوند نظاره گرست فتح با مظلومانست
درود بر آن زینبی که برای گلوی بریده گریست و درود بر این زینب که دل را استوارکرده و انتظار حر رامیکشد آه ببین چه مصداقها بار خدایا اگر در آن زمان مختار را بر خولی و شمر و یزید مستولی داشتی بار دیگر محتار را بر…چیره بگردان ..
آقای نوری زاد در هر کاری با اخلاص بودند،چه قوی و چه ضعیف.