hidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نمی توان در شرایط ترس از جان و آبرو حرف زد...
» عماد افروغ:

نمی توان در شرایط ترس از جان و آبرو حرف زد

چکیده : باید شرایط به گونه ای پیش برود که هرکسی بتواند پیشنهادش را با خیال آسوده مطرح کند چراکه در شرایط ناامنی و ترس از جان و آبرو نمی توان حرف زد.من فکر نمی کنم فضای خوبی باشد که همه راحت بتوانند مصون از هتاکی و نه مصون از نقد، حرف شان را بزنند چرا که هر حرفی قابل نقد است و کسی نمی تواند بگوید من حرف اول و آخر را می زنم اما فرق است بین نقد و آبروریزی.


کلمه: روزنامه بهار با عماد افروغ گفتگوی کوتاهی انجام داده که وی در آن به بحث تغییر در قانون انتخابات و هتک حرمت افراد پرداخته است.

عماد افروغ از همان ابتدا طوری صحبت می کند که انگار هیچ حرفی برای گفتن ندارد: «آن خبری که مهم است گفتنی نیست و آن هم که قابل بحث است اطلاع دقیقی در موردش ندارم.»اما به نظر می رسد عمادافروغ کسی نیست که به راحتی بتواند سکوت کند و حرفش را نزند.

به سراغ بحث تغییر در قانون انتخابات می رود و از نیاز به تغییرات در این زمینه می گوید : «به نظر می رسد اشکالی در سازوکارهای انتخابات و نه در قانون آن وجود دارد و سازوکارها جامعیت، عمق و بی طرفی لازم را ندارند.»او می گوید اگر فضا امن شود پیشنهادش را در این زمینه مطرح می کند.»

عماد افروغ از دغدغه های فکری می گوید و اینکه امروز با پدیده هتک حرمت و آبرو روبه رو هستیم: «امیدوارم شرایط به گونه ای پیش برود که هرکسی بتواند پیشنهادش را با خیال آسوده مطرح کند چراکه در شرایط ناامنی و ترس از جان و آبرو نمی توان حرف زد.»

افروغ با گلایه می گوید باید توجه داشت بین هتاکی و نقادی فرق است: «من فکر نمی کنم فضای خوبی باشد که همه راحت بتوانند مصون از هتاکی و نه مصون از نقد، حرف شان را بزنند چرا که هر حرفی قابل نقد است و کسی نمی تواند بگوید من حرف اول و آخر را می زنم اما فرق است بین نقد و آبروریزی.» افروغ می گوید: «کسانی که فرق نقد و آبروریزی را نمی دانند شرایط جامعه را ناامن می کنند و در این حالت جامعه نمی تواند شرایط مطلوب را دنبال کند.»

افروغ در مورد مشغولیت های کاری اش می گوید و اینکه بر اساس تشخیصی که داده خودش را بازنشسته کرده و این روزها مشغول تحقیق و مطالعه است. آخرین کتابش «احیاگری و مردم سالاری دینی» است و تحقیقی در دست دارد در مورد بررسی رابطه اخلاق و سیاست که تکمیل آن چند سال طول می کشد. افروغ از یافته های تحقیقش می گوید: «هرچه بیشتر تحقیق می کنم به این نتیجه می رسم که سیاست و اخلاق در جامعه ما روز به روز از هم فاصله می گیرند و بی اخلاقی بیشتر می شود که در این زمینه باید بگویم یا درک من از بی اخلاقی عمیق می شود یا یک رابطه بیرونی بین تحقیق من و بی اخلاقی سیاسی است.»افروغ با کنایه می گوید: «شاید اگر من دست از تحقیق بردارم این رابطه بیرونی از بین برود اما چه کسی است که تضمین کند این رابطه درونی نشود و دقیقاً خطر بزرگ وقتی است که این رابطه درونی شود.»

افروغ گذری هم به شرایط اجتماعی می زند: «شرایط اجتماعی یک سطح رویی دارد و یک سطح زیری. ممکن است سطح رویی آن را افراد بسیار مطلوب ارزیابی کنند اما بهتر است به تفاسیر ظاهری بسنده نکنیم و خودمان را مفسر اصلی ندانیم و بر این پندار باشیم که هر کامیابی ناکامی و هر سطحی، عمقی هم دارد و با این اندیشه هر فردی سعی کند حرف دیگران را هم بشنود و تنها به حرف های خودش اتکا نکند.»

افروغ در پایان با سخنی از امام خمینی(ره) صحبت هایش را تمام می کند: «همه باید نظر خودشان را بدهند و هیچ کدام برایشان جایز نیست که چیزی را بفهمند و نگویند، باید وقتی چیزی را می فهمند، اظهارنظر کنند. این موافق هر که می خواهد باشد و مخالف هر که هم می خواهد باشد». (امام خمینی، صحیفه نور، جلد ۱۳، صفحه ۱۰۲)

  • امید همیشه سبز رشت

    یا حسین میر حسین
    مردم الان خیلی خوب می فهمند
    خوب و بدو تشخیص می دن
    این دولت و دارو دسته لباس شخصی ها کاراشون و انجام بدن اخرش به بن بست میرسند

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۸/۱۲/۱۳ ۲:۱۸ ق.ظ  

  • Sabz Ali shah

    Hazrate Hagh bandehashro moheghe hughughi danesteh ,,,inke digeh tars nadareh ,, mikhain begin ke hagh va hughugh niz takhasosi shodeh ? na jenab ..ma be ghoghughe khod ashnaim,,va etaate har amre na haghi ra bad az in be asani nakhahim paziroft.

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۸/۱۲/۱۳ ۴:۵۹ ق.ظ  

  • میم ... سبز

    آن قصر که جمشید دراو جام گرفت… آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت
    بهرام که گور گرفتی همه عمر … دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۸/۱۲/۱۳ ۱۰:۳۹ ق.ظ  

  • حمید

    با سلام
    خسته نباشید
    من ۱۷ سالام بود انقلاب شد هن موقع دریکی از روستاها ی اذربایجان معلم بودم ۳۰۰۰۰ریات حقوق میگرفتم همه را به بچه ها خرج می کردم
    عاشق ان موقعهایت بودم یکروز در را زدن گفتن تو اخراجی نه فهیمدم چرا
    امروز با نوشته تو اشنا شدم فهیمدم جه هزینه گزاف دارد سالم فکر کردن

    0 Thumb up 0Thumb down ۱۳۸۸/۱۲/۱۳ ۱۲:۱۱ ب.ظ