این بیلبورد هدف مناسبی نیست
چکیده :فکر می کنند که این بیلبورد خودش سبز است ؛ سبز سبز.پس چه نیازیست به پاشیدن رنگ. چیزی که زیاد است تابلوی محتاج رنگ سبز.پس دستشان را پایین می آورند و راهشان را به سوی هدف مناسبی می کشند و می روند و می...
کلمه- سروش فرهادیان:مدتی است، دقیقاً حدود ۸ ماه – از زمان اعلام نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دهم- روز و شبی را نگذراندیم بی آن که چهره تهران تغییرکند؛ نه این که عمران و آبادانی یک شبه ای را در شهر شاهد باشیم؛ نه !
نه اینکه طول و به تازگی ارتفاع صف های مترو که میان دعواهای درون جریانی محافظه کاران برای بودجه ناوگان حمل ونقل عمومی هرروزبلند وبلند ترمی شوند کوتاه شده باشد؛نه !
نه این که راهکار بازگشایی گره ترافیک و نجات میلیون ها انسانی که عمرشان در میان بوق و دود می گذرد خدای ناکرده کشف شده باشد؛ نه !
نه این که کودکان خیابانی و زنانی که زیر فشار زندگی، تن به له شدن روح و پرس شدن جسم شان می دهند از خیابان ها جمع شده باشند و به سر وسامان رسیده باشند ؛ نه !
نه این که … نه فکر بد نکنید ؛ این ها و باقی بلایا همچنان زینت این ملک هستند که هستند.
منظورم از تغییر چهره شبانه روزی تهران رنگ های سبزی است که هر شب و روز بر در و دیوار پاشیده می شود.معترضان به وضع موجود هر جایی که مناسب و البته لازم می بینند رنگ سبز اعتراضی شان را می پاشند.
هرکس به اندازه وسعش البته ؛ یکی یک « V» کوچک سبز بر دیوار می کشد و یکی آن چنان به تابلوی جهت نما یک بادکنک سبز می کوبد که رنگ سبز آن بیش ازنام راهی که می خواستند ما را به آن بکشانند خود نمایی کند.
هرچند که تلاش می شود این رنگ های سبز نقش خورده بر در و دیوار و تابلوهای جهت نما و… به نحوی پاک شوند و اگرپاک نشدند با یک اسپری سیاه رنگ به سراغ شان بروند تا شعار نوشته شده روی آن را تغییرمحتوا بدهند! تغییری از سبز به سیاه ! بی آن که بدانند این تو بمیری ازآن تو بمیری ها نیست واین رنگ با این پاک کن ها پاک بشو نیست که نیست و این رنگ سیاهی که می پاشند هم وضع آن تابلو و دیوار را حاد تر می کند و منظور سبزها را جیغ تر نمایان می سازد و دراشتراک گذاری نظر سبزها با دیگران کمک زیادی می کند.
اما یک نکته دراین میان جالب است ؛ برخی از تابلو ها و دیوارها و بیلبوردها از هدف رنگ سبز قرار گرفتن و تبدیل شدن به تابلویی برای نمایان کردن اعتراض سبز به وضع موجود مصون می مانند؛ بر خلاف بعضی دیگراز تابلوها که مشتری همیشگی رنگ های سبزاعتراضی هستند. گویی دریک توافق نانوشته میان معترضان این تابلوها را کسی هدف قرار نمی دهد.
هفته گذشته بیلبوردهایی درسطح شهرتهران نصب شده بود که خبرازبرگزاری همایشی به نام «یاد واره شهردارآسمانی» می داد.
این بیلبورد از همان محل هایی است که در نمای اول وقتی از کنارش رد می شدی ناخود آگاه به خودت نهیب می زدی که فردا رنگ سبز از آن سرازیر می شود و محلی می شود برای نمایان شدن اعتراض سبز ها.
اما دو سه فردا می گذرد واین گونه نمی شود.آن وقت توجه آدم جلب می شود که چرا؟ چرا کسی رنگ سبز را بر این بیلبورد نپاشانده.
متن را نگاه می کنی .دلیل معلوم می شود؛ بزرگداشت یا چیزی شبیه این برای شهید مهدی باکری. شهردار ارومیه در سال های ابتدایی دفاع از مرز و بوم مان در مقابل صدام.
احتیاج به فکر کردن ندارد. نام « باکری » کافی است تا کسی رنگ سبزاش را بر این بیلبوردها نکوبد؛ حمید و مهدی هم ندارد.
شاید آنان که با پاشاندن رنگ سبزاعتراض شان را نشان می دهند هم در نمای اول با خودشان فکر می کردند که دست شهرداری درد نکند که با برپا کردن این بیلبوردها سیبل مناسبی را مهیا کرده است. اما نگاهی به متن تابلو درست در آن زمانی که رنگ سبز را می خواهند بپاشند رمق را از دست آنان می رباید؛ « یاد واره سردار شهید مهدی باکری».
فکر می کنند که این بیلبورد خودش سبز است ؛ سبز سبز.پس چه نیازیست به پاشیدن رنگ. چیزی که زیاد است تابلوی محتاج رنگ سبز.پس دستشان را پایین می آورند و راهشان را به سوی هدف مناسبی می کشند و می روند و می روند.
حتماً در آن لحظه یادشان می آمده که در روزنامه ها مصاحبه دختر شهید حمید باکری برادر زاده «شهردار آسمانی» را خوانده که از این وضع نالیده و از تاوان اعتراض کردن خانواده اش به وضع موجود و همراهی با مردم گفته:« چگونه است کسانی که ۳۰ سال چه خوب و چه بد برای این انقلاب زحمت کشیده اند، یک شبه ضدانقلاب می شوند؟ پسر شهید بهشتی یک شبه بد می شود؟ من با دروغگویی به مردم مخالفم چون پدرم دروغگو نبود. پدر من به این دلیل به شهادت رسید که مردم آزاد باشند…. پدر من شهید نشد که نیروهای ویژه اقدام به ضرب و شتم من با باتوم بکنند. شهید همت نرفت که فرزند و همسرش را ضرب و شتم کنند. آنها انقلاب نکردند و این همه هزینه پرداخت نکردند که وضعیت این گونه شود.»
شاید درهمان لحظه پاسخ فاطمه چهل امیرانی زن برادر این «شهید آسمانی» به حجت الاسلام مجتبی ذوالنور، قائم مقام نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که او متهم کرده بود به این که ازدواج کرده و دیگر زن شهید حمید باکری نیست وحق ندارد از نام« خانم باکری» برای اعتراض به وضع موجود سو استفاده می کند در خاطرشان آمده :
« آنچه آقای ذوالنوری مرا به آن متهم می کند یک عمل شرعی است که البته من موفق به انجامش نشده ام، من به شهادت اطرافیانم در همه حال با حمید باکری زندگی می کنم و هنوز هم به حرف و سفارش او عمل می کنم و فقط از او حساب می برم و او را بهترین هدیه خداوند در زندگی خود می دانم. عشق حمید و عشق فرزندان او معامله یی است که در مقابل همه دنیا و مافیها کرده ام و واقعاً تاکنون از این معامله پشیمان نیستم و همین ها باعث می شود بتوانم این دنیایی را که هیچ وابستگی به آن ندارم، تحمل کنم. نمی دانم این آقایان و امثالهم این واژه ها را درک می کنند؟
من از منظر مردم صادق، خانم باکری هستم و خواهم بود این خانم باکری بودن مثل دیدگاه آقایان برای من هیچ نفع دنیایی ندارد و نخواهد داشت هرگاه حرفی به درستی و از سر وظیفه می زنم زندان دنیا برایم تنگ تر می شود. اما این آقایان برای دنیایشان حرف می زنند، در حالی که آخرت شان را از دست می دهند»
شاید به یاد آورده اند که همسر حمید باکری ماجرای خون به جگر باکری ها کردن حلقه یاران احمدی نژاد که به «حلقه ارومیه» معروف است و از صادق محصولی گرفته تا فتاح و مشایی در آن عضو بوده اند را چگونه شرح داده:« شهید احمد کاظمی بنابر اختیارات خودش به حمید مسوولیت داده و فرمانده گردان کرده بود. اما وقتی این طرف آمد یعنی آقای محصولی نگذاشت حمید باکری مسوولیت بگیرد و حمید را راه ندادند. در آن عملیات رمضان ما موفق نشدیم. بلافاصله همین افراد در تیپ شایع کردند که مهدی آدم ضعیفی است، بچهها را به کشتن داده… باورتان نمیشود، این مرد (شهید حمید باکری) را آنچنان تحقیر کردند که صدای اعتراض من بلند شد…. میگفت]محصولی [ آقای مهدی باکری لیاقت ندارد که انجام وظیفه کند…»
شاید …!
وقتی می گویند ملت ایران با بصیرت است راست می گویند؛ چه نشانه ای بالاتر از این برای بصیربودن یک ملت که هدف را خوب تشخیص می دهد.
منبع:هم میهن















۹ دیدگاه
سبز رنگ تمامی اعتقادات آسمانی ماست رنگ تمامی آنهایی که در طول تاریخ زیر این پرچم خونشان بر زمین ریخته تا امروز تا باکری تا عمو ودایی و پسر عموها وپسرعمه ام تا سهراب و ندا تا…
جالب بود . واقعا باید به این شعور جوانان پر انرژی با بصیرت احسنت گفت .
با آدرسی که دادید خودشان این کار را خواهند کرد و به پای سبز ها خواهند نوشت
درود بر وارثان شهیدان سبز درود بر همسر و فرزندان شهید باکری و شهید همت که به حق راه پدران بزرگوارشان را ادامه دادند سرتان بلند و قدمهایتان استوار باد
درود بر رهبران آگاه و فهیم سبزمان
حتما پیگیر راهپیمایی یاشید
اندکی صبر….سحر نزدیک است….
درود بر روزنامه نگارانی که این گونه خودشان را به خطر می اندازند تا هم صدای شهدا را زنده نگاه دارند هم به درخواست میرحسین فاصله مردم رابا هم کم کنند. دردو
درود بر همه اهلی سبز ایران
ما پیروزیم
راهپیمایی فراموش نشه آقای کروبی عزیز، چه با مجوز چه بی مجوز
یاد این شعار زیبا و پر معنای مردمی می افتم که : بسیجی واقعی ، همت بود و باکری.
وقتی روزنامه نگارانی مثل سروش فرهادیان حرف موسوی ما را پی می گرند و به گفته میر فاصله با مردم را کم می کنند به پیروز یجنبش امیدوار تر می شوم. خیلی زیاد