کلمه:فخراسادات محتشمی پور همسر سید مصطفی تاجزاده در دلنوشته ای به یاد همسر دربندش نوشته است :
از دیروز آرام و قرار ندارم. از همان زمان که گفتی پس از صد و هفتاد شبانه روز عاقبت آسمان را دیدی و ماه را.
و چه غافل بودم من که هر شب با خیره شدن به آسمان آبی خاکستری شده شهرمان از این سوی شهر، نگاه تو را جستجو می کردم به خیال این که چشم بند را از چشم برداشته ای در یک هواخوری نیم ساعته و مثل من زل زده ای به آسمان. به ماه، به هلالش یا قرص کاملش و به ستاره ها که سخت در جنگند با همه آلودگی های شهرمان تا کورسویشان را ما ببینیم.
من و تو!
من اینجا در منتهی الیه شمال شرقی و تو در منتهی الیه شمال غربی پایتخت و هر دو مان در دامنه کوه که نیکو پناهگاهی است برای سرگشتگان جستجوگر.
و چه غافل بودم من که می اندیشیدم تو لااقل پس از بیش از چهارماه حبس انفرادیت دیگر از سخاوت آسمان شهرمان بی نصیب نیستی و مهتاب، فصل مشترک شب های ماست. و ستاره ها شاهد محجوب و رازدار نجواهای شبانه مان.
تو آسمان را ندیدی و من نگاه مهربانت را برفراز ابرهای این فصل سرد جستجو می کردم و حتی گاهی برق نگاهت را حس می کردم و تو در تمام این مدت محروم بودی از دیدن آسمان!!!با تحمل آن چشم بند کثیف بر روی چشم های زیبایت.
آه خدای من!
من چه ساده لوحانه وقتی در هر ملاقات می گفتی خوبم و همه چیز خوب است باور می کردم. همه چیز خوب است! همه چیز چگونه می تواند خوب باشد وقتی تو بنده پاک و مخلص خدا دربندی و قاتلان و ظالمان و جبّاران و زیاده طلبان و متعدّیان به جان و مال و حقوق اولیه مردم و متنعّم از همه نعمت های خدادای و دست یازیده به حقوق بیت المال، آزاد و رها می گردند در زمین خدا و آسمان خدا بر فراز سرشان چتری سترگ افکنده و آنان هرگز قدر آزادی را نمی فهمند چون با مصونیت آهنین مطمئن به فردا و فرداهای خودند. بیچاره های ابله و ابله های ساده اندیش که فردا را در پس امروزشان نمی بینند و نمی فهمند با آن مغزهای کوچک گم شده در هیکل های فربه بی قواره.
همه چیز چگونه می تواند خوب باشد وقتی تو یک هفته تمام در سلول دونفره، یک مخاطب بیشتر نیستی و مخاطب یک تن بیشتر نیستی و روزی نامه ات کیهان، مظهر دروغ و فریب تنها روزن توست به دنیای بیرون و رسانه ات میلی است و دسترسی به اطلاعات آزاد نداری و صدایت را خاموش کرده اند و قلمت را شکسته اند و در دلت غوغاست. غوغایی که از دیشب افتاده بر دل این دل سودایی من که راست راست می گردم و هرکس احوالت را می پرسد ابلهانه می گویم خوب است و در مقابل تعجب آنان فوری گفته خودم را اصلاح می کنم:انشاء الله خوب است. باید خوب باشد.
و تو چرا باید خوب باشی آرام جان!!! وقتی که برای خوشامد اقتدارگرایان، نعمت خدادادی آزادی توسط بندگان غافل خدا از تو سلب شده. لعنت بر قوم ظالمین. لعنت بر سفاکان عالم. لعنت بر همه کسانی که در این بی عدالتی که بر تو و هم فکرانت می رود، سهم دارند و نقش دارند و بر ادامه این دسیسه زشت و پلید اصرار دارند.
در دلم آشوبی به پا کردی نازنین همان موقع که با لبخند و آرام و بی هیچ هیجانی ناگهان گفتی: دیشب بالاخره آسمان را دیدم!!!
خدایا! ای معبود بی مثال و ای ربّ بی زوال و ای خالق جمال و جلال و ای منزّه از هر نقص و ای اوج کمال ای خدای مظلومان و محرومان و ای دادار لایزال من با تو چه بگویم که خود عالم مطلقی و قادر مطلقی و دادگری. من چه بگویم که تو از درون من بیش از خودم باخبری و از حال او و همه عزیزان دربند.
چه می توانم بگویم حالا که شدت این غم و اندوه را شرح دادن نتوانم و حدّت این سوز و گداز را وصف کردن نتوانم و تحمل این همه ظلم و جور و بی عدالتی در حکومتی که اسلامیش می خوانند و مردمان خود را وانهاده مدعی العموم وقوع کوچکترین بی عدالتی ها در اقصی نقاط زمین توست و مردمانش دادستانی شان را باید به بیگانه برند از شدت غفلتی که عارض شده بر دادستانانش و خاک مرگی که بر این زمین پاک پاشیده اند با انحراف از آنچه آرمان ما بود و انقلابمان و اماممان و شهیدان همیشه جاویدمان.
آوخ که این هوای سنگین شهرمان، تنفس را دشوار کرده و غبار فتنه و سایه نیرنگ و چتر بی عدالتی زندگی را دشوار کرده و صدای ناله و نفرین مظلومان گوش فلک را کر کرده و از شدت افسون و سحر شیاطین، خفتگان را بیداری سخت گشته است.
و من در همین ماه حرام از تو از خدای شهر حرام و بلد حرام و رب کعبه و مقام و خدای ابراهیم و همه پیامبران و امت هایشان و بندگان صالح و مقرّب و زنان و مردان نام آور و بلند مرتبه همه دوران، می خواهم که فتنه حرامیان را به خودشان بازگردانی و اسرای سبز ما را به ما برگردانی و نعمت آزادی را که بندگان خاطی و عاصی ات از بهترین بندگانت در این عصر و زمان به شهادت شاهدان و مؤمنان و پرهیزگاران و متخلّقین به اخلاق حسنه و متمسّکین به اعمال حسنه و صاحبان پندار و گفتار و کردار نیک، سلب کرده اند، بر آنان فرخنده گردانی و سپاه اهریمن را به ید واسعه ات منکوب و نور هدایت را بر دل همه آنان که هنوز راهی برای بندگی شان و رستگاری شان باز است، بتابانی.
پروردگارا! تو خود شاهدی که من بنده بی مقدار تو برخورداری از نعمت آزادی را آن گاه که بهترین های دوران دربند و حصرند و سلول انفرادی افتخار درپناه گرفتنشان را دارد، برخود حرام می دانم و بی خبری از درد دردمندان و بی عدالتی های ظالمان را برای خود گناهی نابخشودنی می دانم.
خداوندا! ای بلندمرتبه ای که صبر جمیلت و مجال وسیعت بندگان بی ظرفیتت را در ارتکاب گناه های کبیره حریص کرده از تو می خواهم با چشاندن حلاوت بندگی خودت مرا به مقام استغنا نزدیک و نزدیک تر کنی تا هرگز دست نیاز در برابر جز تو دراز نکنم و جز به مقام کبریایی تو چنگ نیندازم و چشم طمع ندوزم.
آمین یا رب العالمین






RSS
Facebook
Twitter