سید علیرضا بهشتی شیرازی:اخیرا گفته شده بود که متصدیان در نظر دارند تعداد قابل توجهی از وزارتخانهها را با هم ادغام کنند؛ مثلا وزارتخانههای صنایع و بازرگانی را با هم یکی کنند تا به هنگام واردات کالا منافع کارخانههای داخلی هم در نظر گرفته شود. بیست و چند سال پیش از این همین وزارت صنایع به سه بخش صنایع سنگین، صنایع سبک و معادن و فلزات تفکیک شد تا هر کدام از آنها در کابینه حضور مستقل داشته باشند و وزن آرای حامی صنعت در دولت افزایش یابد. مشابه این وضعیت در مورد سازمان برنامه و بودجه و سازمان امور اداری و استخدامی نیز صادق بوده است. زمانی دو معاون رئیس جمهور مسئول این دو سازمان بودند. بعد به نظر رسید که به هنگام برنامهریزی، منابع مالی و انسانی باید به صورت همزمان دیده شوند و لذا بهتر است این دو سازمان را با یکدیگر ادغام کنیم. چند سال بعد کل این سازمان جدید منحل شد. در ایام انتخابات در پاسخ به انتقاداتی که نسبت به این اقدام میشد یکی از وزرا گفته بود سازمان برنامه منحل نشده، بلکه به دو معاونت رئیسجمهور تبدیل شده است تا به نیروی انسانی توجه ویژه شود. شاید در سی سال آینده این ضرب و تقسیمها چندین بار دیگر ادامه پیدا کند، زیرا عادتی در ما وجود دارد که وقتی حل مشکل را در وسع خود نمیبینیم تغییرات شکلی را در دستور کار قرار میدهیم. نمیگویم تغییرات شکلی کلا بیهودهاند، اما قطعا جای مدیریت عقلانی و توانمند را پر نمیکنند.
منظور از طرح این مطالب انتقاد از ادغام یا تقسیم وزارتخانهها نیست. این دولت مگر خواب ببیند که این اندازه به او اهمیت میدهیم. منظوری مهمتر در بین است، منظوری درباره خودمان و این که اکنون چه باید کرد.
منظور اشاره به یک عادت است. ما وقتی کم میآوریم دست به تغییرات شکلی میزنیم. وقتی نمیدانیم دستگاه تحت اداره خود را چگونه باید هدایت کنیم بلافاصله چارت سازمانی آن را به هم میریزیم. این مشکل مختص سطوح مدیریتی نیست، بلکه در مورد زندگیهای شخصی ما نیز صادق است، به صورتی که بسیاری از ما احساس میکنیم سکونت در یک خانه جدید زندگیمان را متحول خواهد کرد و تا در خانه نو ساکن نشده باشیم و تا تبریکها و تحسینها پایان نیافته باشد متوجه نمیشویم که تغییر ساختار تحولی در حقیقت زندگی ایجاد نمیکند. در سطح ملی هم اگر نگاه کنیم همین وضعیت را میبینیم. میبینیم که ساختارشکنی معمولا حکایت از یاس میکند.
در نامه چند هفته قبل مهندس موسوی به حجتالاسلام و المسلمین کروبی عبارتی قابل تامل وجود داشت، آنجا که گفته بود اصل نظام مردمند و حکومت تنها بخش کوچکی از نظام است. آنچه از آن به عنوان نظام یاد میشود در اصل کیفیتی از حیات سیاسی مردم است. البته این با تصوری که عامه ما از نظام داریم تفاوت میکند، به صورتی که اگر این جمله از طرف یک سیاستمدار برجسته و یک استاد علوم سیاسی مطرح نشده بود احتمالا صحت آن را انکار میکردیم. از نظر بسیاری از ما نظام حتی عبارت از حکومت هم نیست، بلکه ترتیبات و سازمانی است که امور حکومت بر اساس آن تنظیم شده است و در هر کشوری صورت خاص خود را دارد. اگر میخواهید منظور مهندس موسوی را درست متوجه شوید برای یک لحظه فرض کنید ترتیبات سیاسی حاکم بر کشوری دیگر – مثلا انگلستان – عینا در ایران به اجرا درآید. قطعا نتیجهای که از این امر حاصل میشود با آن چیزی که امروز در انگلستان شاهد آن هستیم متفاوت خواهد بود. پس معلوم میشود نظام سیاسی چیزی بسیار بیشتر از ترتیبات اداره امور کشور است. آن بخش محذوف که اصل نظام را شکل میدهد خود مردمند.
معنای این جمله آن نیست که مردم انگلستان بهتر از ما هستند، در عین حال حیات سیاسی آنان از کیفیتی برخوردار است که میتواند از یک سازمان حکومتی شاهنشاهی که حتی قانون اساسی مدون ندارد آزادی، استقلال، اعتماد ملی، حس وطن و بعضی ارزشهای خواستنی دیگر استخراج کند. بر روی این کیفیت فعلا نامی نمیگذاریم تا کنجکاویها درباره حقیقت آن از بین نرود.
اگر شرایطی را که در آن قرار داریم مناسب نمیدانیم راه عزیمت از آن به وضعیتی که لایق مردم ما باشد ایجاد تغییرات شکلی نیست، بلکه وقوع تحولی در خود ما مردم است.
خیال کنیم که نتایج انتخابات ۲۲ خرداد باطل اعلام شده است و قرار است همان مجریان و همان ناظران از نو انتخابات جدیدی را با حضور همان نامزدها برگزار کنند. آیا وزارت کشور، شورای نگهبان، صدا و سیما و دیگر نهادهای قدرت بناست دوباره همان کارهایی را انجام دهند که در انتخابات قبلی شاهد بودیم. اتفاقاتی که در این هشتاد روز رخ داد، بخواهند یا نخواهند بر رفتار یکایک آنان اثر میگذارد و رفتارها بسیار پیچیدهتر میشود. وزارت کشور تمامی مچهایی که از او گرفته شده است را مد نظر قرار میدهد و صدا و سیما از آنچه که گذشت تجربه میآموزد. حتی ممکن است شورای نگهبان همان کارهای قبلی را، این بار با لحنی متواضعانه انجام دهد. نمیگویم کسی توبه میکند، بلکه این جریان امور است که همه را به تجدید نظر در رفتارهایشان وا میدارد. آن چیزی که تغییر کرده است و به تبع خود این تغییر در رفتار را اقتضا میکند، به ثبت رسیدن تفاوتی غیر قابلانکار در کیفیت حیات سیاسی مردم است. این کیفیت اگر همچنان به توسعه خویش ادامه دهد میتواند به حدی متحول شود که امکان تقلب را هم از بین ببرد، میتواند آزادی بیان را هم تضمین کند، میتواند قوه قضائیه را هم در چارچوب تخطی ناپ
ذیری که از آن انتظار میرود قرار دهد، بلکه همه کشور را به نظم و نظام بیاورد، حتی اگر در کشوری زندگی کنیم که قانون اساسی مدون نداشته باشد و ظاهر حکومت شاهنشاهی موروثی باشد.
خوب که دقت کنیم خواهیم دید آن دگرگونی تاریخسازی که بدان نیاز داریم دیگر تغییر متصدیان و تبدیل آنان به افراد راستگو و با امانت وعادل نیست. البته که مردم باید دقت کنند و نگذارند دروغگویان زمام امورشان را در دست بگیرند. با این همه ما به شرایطی میاندیشیم که حتی اگر قانون گریزی کارگزار ملت شد نظام چنان او را به نظم درآورد که شیطنتی از او سر نزند. الگویی از حکومت که از متون دینی استخراج میشود چنین چیزی است. و الشیاطین کل بناء و غواص، و آخرین مقرنین فی الاصفاد. هر شیطان بنا و غواص را مسخر سلیمان قرار دادیم، و دیگرانی را که در غل و زنجیر کشیده شده بودند.
مردم ما در این دو ماه دستاوردهای عظیمی داشتهاند. حال امروز ما قطعا با ۲۳ خرداد یکی نیست؛ ما نسبت به بهت و خشمی که در آن روز جامعه را فراگرفته بود فرسنگها پیشرفت کردهایم. اگر دقت کنیم حال ما حتی نسبت به روز قبل از انتخابات نیز پیشرفت کرده است، اگرچه شاید الزاما بهتر، یعنی شادتر نباشد. در این مدت تلخیها بسیار بود و عدم تعادل موجود نگرانیهایی را ایجاد میکند که آزاردهنده است. اما هیچکدام از ما شک نداریم که نمیخواهیم به قبل از انتخابات بازگردیم. بلکه بزرگترین نگرانی و آزار آن است که احساس کنیم شرایط دارد به همان چیزی که پیشتر بود تنزل پیدا میکند.
این پیشرفت دقیقا عبارت از چیست؟ این پیشرفت تحولی در حال مردم ماست و نه در شرایطی است که از آن رنج بردهاند. آیا ما توانستهایم شورای نگهبان را از هاله عصمتی که برای خود قائل میشود خلع کنیم و آن را واداریم تا به تخلفهایی که روی داده است بیطرفانه رسیدگی کند. نه! آیا ما توانستهایم از برگزاری دادگاهها برای ایراد اتهامات به فرزندان انقلاب جلوگیری کنیم؟ نه! آیا ما توانستهایم مانع از توقیف رسانههای مستقل و آزاد شویم و رسانه ملی را به ملت بازگردانیم؟ نه! پس این کدام پیشرفت است که از آن سخن میگوییم، بدان مباهات میکنیم و با وسواسی مادرانه یکایکمان نگرانیم که مبادا اظهار نظر این گوینده یا اقدام آن سیاستمدار بدان لطمه بزند؟
- پیشرفتی در احوال خود ما مردم.
این جامعه ما و نه حکومت ماست که طی چند ماه گذشته تحولاتی عظیم را پشت سر گذاشته است. گویی نظام از نو دارد شکل میگیرد، نظامی که اصل آن مردمند.
مهندس موسوی در بیاینه اخیر خود به شبکه اجتماعی قدرتمندی اشاره می کند که برای بیان اعتراض نسبت به وقایع حین و و پس از انتخابات در میان بخش وسیعی از مردم ما شکل گرفته است. آیا این نخستین بار است که شبکههای اجتماعی در سیاست و تاریخ ما نقشآفرینی میکنند؟ قطعا این طور نیست. بلکه هیچ حماسه مردمی ماندگاری در حافظه ما وجود ندارد که در غیبت این شبکهها روی داده باشد، زیرا – باز همان گونه که مهندس موسوی توضیح می دهد – وقتی که ما از جامعهای با عنوان زنده و پویا یاد میکنیم، جامعهای که به سرعت و دقت نسبت به حوادثی که سرنوشت او را رقم میزند واکنش نشان میدهد، جامعهای که ظلم و دروغ و خودکامگی … و فقر و عقبافتادگی و وابستگی ….. و تحجر و تظاهر و هزار آفت دیگر را بر نمیتابد، منظورمان جامعهای ترکیبیافته از چنین شبکه توانمندی است. بدین ترتیب آیا ما داریم کار جدیدی انجام میدهیم؟ اگر قرار باشد قدرت گرفتن شبکههای اجتماعی را صرفا در خدمت ابطال نتایج یک انتخابات پر از تخلف و یا انجام چند تغییر کوچک و بزرگ قرار دهیم، نه! ما کار جدیدی انجام ندادهایم. این اتفاقی است که بارها و بارها در سابقه ملت ما روی داده است. اما اگر اعتراض به نتیجه انتخابات و رفتارهای زشت پس از آن و دادگاهها و غلبه دروغ بر رسانه ملی و هر عهدشکنی و عمل ناروای دیگر را مقدمهای برای شکوفایی بلندمدت شبکههای اجتماعی قرار دهیم، آری! کاری جدید انجام دادهایم.
شبکه اجتماعی که این روزها درمیان ما قوت گرفته است وسیلهای برای نیل به اهداف کوتاهمدت نیست، بلکه خود یک هدف است. اکنون که رسانه نداریم از توانائیهای آن برای رساندن اخبار به یکدیگر استفاده میکنیم. اما این بدان معنا نیست که وقتی رسانه پیدا کردیم آن را دور بیندازیم و آسوده بخوابیم. اکنون که پای ملت ما به سنگ وقایع حین و پس از انتخابات خورده است آن را تکیهگاه خود قرار دادهایم. اما قرار نیست که وقتی فردا حق مردم ستانده شد این نهال سبز خزان کند.
این آن تحولی است که اگر نهادینه شود نه فقط فضای سیاست بلکه تمامی جنبههای حیات ما مردم را دگرگون خواهدکرد. این آن تحولی است که از ایران امروز یک جامعه پیشرفته میسازد. بسیاری از آنچه تا کنون به عنوان مظاهر توسعه و پیشرفت میدیدیم، بلکه میشنیدیم، میوههای پیشرفت بود که با پول نفت میخریدیم و به شاخههای درختی خشک متصل میکردیم. پیشرفت آن است که از درون خودمان بجوشد، و خواهد جوشید وقتی که به این آرمان برسیم. بلکه صریح بگوییم؛ نخواهد جوشید اگر به این آرمان نرسیم. راه سبز امید این است.
به این خاطر است که گفته میشود در راه سبز امید تصمیمها از پایین به بالاست. در این نهضت، در این موج، در این راه اگر هدف فتح یک قلعه یا یک تپه سوقالجیشی یا یک مقام و موقعیت سیاسی بود جا داشت که به مانند







RSS
Facebook
Twitter
جاءالحق و ذهق الباطل ان باطل کان ذهوقا
0
0
۱۳۸۸/۰۷/۲۴ ۱۱:۴۱ ب.ظ