زیرا ما انسانیم و جایزالخطا؛ امکان دارد بی عدالتی از ما صادر شود، اما بی عدالتی از لحاظ اخلاقی درست نیست … ما باید عادلانه رفتار کنیم اما به خود غرّه نیستیم که بگوییم حتما در همه لحظات زندگی می توانیم عادلانه رفتار کنیم. ملاک پنجم، حقیقت طلبی است؛ به این معنا که هیچ انسان، دین، مذهب، فرهنگ، تمدن، قوم، ملت، سلیقه و گرایشی را فوق حقیقت تلقی نکنیم. به عبارت دیگر نسبت به هیچ چیز تعبّد بی دلیل نداشته باشیم، معیار ششم، انساندوستی است.
» اندیشه
آنچه مى بینم اینست که گفتار منسوب به دختر پیغمبر پر از آرایش معنوى و لفظى است، از استعاره، تشبیه، کنایه، طباق، سجع. اگر خطبه از چنین آرایشها برخوردار باشد زیور آنست، سخنى است که براى جمع گفته مى شود. باید در دل شنونده جا کند. در چنین گفتار، خطیب در عین حال که به معنى توجه دارد به زیبائى آن، و نیز به آرایش لفظ باید توجه داشته باشد. اما گفتگوى گله آمیز زن و شوى چرا باید چنین باشد؟ مگر دختر پیغمبر مىخواست قدرت خود را در سخنورى به شوى خویش نشان دهد؟ به هر حال به قول معروف در این اگر مگرى مىرود و حقیقت را خدا مى داند.
حاکمیّتها در اشتباهند که فکر میکنند با بیخبری از انسان محروم و مشکلات فقر و کمبودداری، حاکمیّتهایی مطلوب هستند. اینکه در تعالیم اسلامی، بر معاشرت با محرومان و اطّلاع یافتن از حال و روز آنان تأکید شده است، بیحکمت نیست … باید رجال سیاسی بر اعصاب خود مسلّط باشند، و حتّی با مخالفان و دشمنان، از حدّ ادب و احترام نگذرند. و این موضوع، تأکید بیشتری پیدا میکند، اگر رجال سیاسی، جنبة دینی و معنوی و روحانی هم داشته باشند! باید حاکم صالح و اسلامی، حقپذیر باشد نه مستبد و خودرأی… و باید کسانی را دور خود جمع نکند که کارهای نادرست او را تأیید کنند، و برای سوء استفاده به او نزدیک شوند… اگر کسانی تصوّر کنند، که با اِعمال زور و سرکوبگری میشود حکومتی صالح داشت، و نظامسازی اسلامی کرد، سخت در اشتباهند. اینگونه برخوردها اسلامی نیست. و اسم اسلام، و ادّعای مسلمانی، برای اسلامی شدن، و مسلمان بودن کفایت نمیکند.
پیام امام هادی(ع) به همه دیکتاتورهای تاریخ
آری! ای متوکل که اکنون بر اریکه قدرت تکیه زده ای و تنها و تنها به قدرت و شوکت خود می اندیشی و تنها دغدغه و نگرانی تو تخت و تاج و حکومت است، به گونه ای که کافی است اندک سوء ظنی برایت ایجاد شود تا وقت و بی وقت به خانه مردمان هجوم آوری و آنان را در بند کرده یا حصر و حبس نمایی و از هیچ آزار و اذیتی کوتاهی ننمایی! بدان و هشیار باش که این وضعیت هرگز دوام نخواهد آورد و از آن مقام ظاهری بالا و با عظمت به زیر کشیده خواهی شد و خوار و خفیف خواهی گردید.
محمدعلی ایازی مقدمه یکی از مباحث مطرح در حوزه فلسفه تاریخ، شناسایی افول و سقوط دولتها و قوانین حاکم بر آنها است. این موضوع در قرآن کریم و برخی منابع حدیثی مطرح شده است. یکی از این منابع حدیثی که به گستردگی بیان شده، نهج البلاغه سید رضی است که گسترده ترین مباحث افول و [...]
ما با وضعیتی رویارو هستیم که در آن عرصههایی که تولیدکننده معنا و فرهنگ هستند، بیقدرت یا بیکانون شدهاند. عرصه های زندگی روزمره، دانشگاه و روحانیت دچار نوعی به همریختگی و بیکانونی شدهاند و این وضعیت به نوبه خود سبب شده که نیروهای اجتماعیای که برای پالایش و شفافسازی حوزههای فرهنگی و ارتقا بخشیدن به عرصه معنا، فرهنگ و گفتوگو از درون این عرصه بیرون میآمدند، اکنون یا کار نمیکنند، یا بدکار شدهاند و یا کمکار.
کتاب های ضاله و حدود آزادی بیان از نگاه شهید بهشتی
شهید بهشتی آزادی را اصل اولیه دانسته و محدوده آزادی را مغایرت آن با آزادی واقعی انسان و یا در صورتی که مانع آزادی دیگران گردد، ترویج افکار باطل، خرافی و گمراه کننده منافات با آزادی دارد زیرا آزادی همانطور که در ابتدای بحث مطرح شد برای ارتقای انسان قرار داده شده است نه تحمیق مردم و منحرف کردن آنان از راه صحیح و رشد.
درخصوص طرح اندیشههای مرحوم مطهری در زمانه فعلی، چند نکته مهم وجود دارد؛ اولا شیوه طرح اندیشههای مرحوم مطهری به ویژه از طریق رسانهها طوری است که ممکن است مجال مواجهه فکری با افکار ایشان را سلب کند. تبدیل شدن آثار ایشان به دستمایهای برای مسابقات و سوالات تستی و جایزه دادنهای غیرمتعارف و تکرارهای کمثمر ممکن است بیش از آنکه مفید واقع شود، از درگیر شدن جدیتر ذهنها با تفکرات ایشان پیشگیری کند. ثانیا حیات و بقای یک اندیشه فلسفی به این است که بتواند مورد بحث و نقد واقع و پایهای برای فراروی، تصحیح و تکمیل شود. این در صورتی است که فضا برای چنین کاری فراهم و از چنین مواجههای استقبال شود. به گمان من هنوز چنین فضایی کمتر در محافل فکری ما حاکم است. ما هنوز در مواجهه با افراد و افکار مطلقانگار هستیم و برخوردمان از نوع همه یا هیچ است. امیدواریم بتوانیم چنین فضایی را فراهم کنیم.
عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن
در ایران اسلامی که قرار است رهبرانش دنیای اسلام را رهبری کنند و مدیرانش به مدیریت جهان بپردازند، سکوتی مرگبار درباره توهین به قرآن و پیامبر اسلام دیده می شود. نه از رسانه های رسمی، نه از مدعیان حکومتی و نه از کفن پوشان حرفه ای؛ از هیچ یک صدایی بلند نمی شود. بهانه قرآن سوزی هم ناشی از این بوده که مستبدان حاکم به نام دین، برای آنکه بی کفایتی خود و ناتوانی مبلغان رسمی دینی را جبران کنند، به برخوردهای امنیتی و قربانی گرفتن از کسانی رو آورده اند که زشتی های مدعیان دینداری را دیگر نتوانسته اند تحمل کنند و به انگیزه ی فرار از دین سیاست زده ی حاکم، به تغییر دین روی آورده اند.
هشتمین ویژگی استاد شهید ـ که برای هر خواننده آثار ایشان درسآموز است ـ بیادعایی ایشان در مطالب علمی است. تقریباً در هیچجا نمی توان از ایشان خودنمایی علمی دید که برای مثال نکتهای را یافته و آراسته اندیشه خویش به شمار آورد؛ به یاد آوریم که برخی با مدارج علمی پایینتر، چگونه خود را به سبب یافتن یا آراستن یک تفکر، شایسته تقدیر میدانند.
آقای مطهری به اینها ملتزم بود و به نظر بنده ما امروز بیش از هر زمان دیگری به این نگاه در مسائل دینی محتاج هستیم و خلأ وجود آقای مطهری را در این زمینه بیش از هر زمان دیگری احساس میکنیم که متأسفانه امثال ایشان را در اختیار نداریم یا در سطح ایشان، با جامعیت ایشان، با مجموعه امتیازاتی که ایشان داشتند، در اختیار نداریم نمونه آن این است که در حوزه امروزه به نام «دانشنامه» کتاب منتشر می کنیم ولی دانشنامه ی ما «فرهنگ نامه» است، بلکه حتی فرهنگ نامه هم نیست و صرفاً در حد یک گردآوری متون تاریخ یا حدیث درباره ی یک موضوع مثل امام حسین (ع) است. به نظر می رسد تا رسیدن به تحقیق در قلمرو مسائل دینی فاصله داریم، ما در بسیاری موارد با انبوه سازی تقلیدها، نام آن را تحقیق می گذاریم و تحقیق بدون پذیرفتن عقل بدون هیچ گونه محدودیت و قید و شرط، امکان پذیر نیست.
حرکت به سمت انتخاب آزاد و مبارزه با روشهای فاشیستی
اگر قرار شود حرکت انقلاب صرفاً به سوی سفت گرفتن هدایت شود، این خطرناک است. خطری که در آن نهفته این است که انقلاب ما به زودی به یک فاشیسم ضد اسلامی تبدیل میشود. به یک استالینیسمی که خود نوعی از فاشیسم است با ویژگیهای خاصش تبدیل میشود. ما نمیخواهیم اینطوری شود. نمیخواهیم چون نظامتان نمیخواهد. اسلام هم نمیخواهد. اسلام اساسش بر این است که انسان باید آزادانه و آگاهانه شکفته شود و تربیت معنایش همین است. اساس اسلام این است که انسان باید آزادانه و آگاهانه شکفته شود. کی گفته که ما باید اجازه دهیم در جریان انقلاب و حرکتهای پس از آن، زمینههای سنگرهایی آزادانه و آگاهانه رو به نابودی برود… باید راه را به یاری خداوند، برای حرکت به سمت انتخاب افراد باز نگه داریم و جلو بزنیم. حرکت ما به سوی نفی انتخاب آزادانه و آگاهانه، که یک پایه اصلی است، از پایههای انسان و اصلاً تنها پایه اصلی از پایههای انسان در اسلام و جهانبینی اسلام در رابطه با انسان است منحرف نشود.
گروگان گیری اقتصاد در دالان سیاست
اصولا خصلت نظامهای ایدئولوژیک خصوصا در بستر اقتصاد نفتی، بروز و ظهورش در قالب موضوعی است که به عنوان گروگانگیری اقتصاد از آن نام برده میشود. به عبارتی در یک اقتصاد دولتی امکان گروگانگیری اقتصاد وجود دارد. در چنین شرایطی مدیریت توسعه میتواند در اغما فرو برود، چون مدیریت توسعه ساختار خاص خود را دارد و اگر کشوری بخواهد به جایگاه توسعه برسد لاجرم باید مدیریت حاکم بر آن هم مدیریت توسعهای باشد. مدیریت توسعه به این معناست که هدفهای معین و مشخص توسعهای وجود داشته باشد که طبیعتا برای تحقق این اهداف باید یک دید مشخص از توسعه وجود داشته و براساس آن حرکت کرد تا بتوان به توسعه دست یافت.
در میان ایرانیان درک مصالح کلان کشور بسیار ضعیف است. این امر را میتوان در قالب متون علم سیاست به ناسیونالیسم و حس وطندوستی تعبیر کرد. تمام مطالب پنج کانون قبلی در این کانون جمع میشوند. اگر این کانون صحیح عمل کند، بقیه هم اصلاح میشوند. در آلمان سراغ نداریم کسی دو میلیارد دلار اختلاس کرده باشد. حدس علمی من آن است که قبل از آنکه یک آلمانی نگران مجازات و قانون باشد، نگران احترام کشورش است. برای او، کشور خیلی اهمیت دارد. اخیرا هم دیدیم که رییسجمهور آلمان وامی دریافت کرده بود که به خاطر سمتش به راحتی اخذ کرده بود، یعنی کار تسهیل شده بود. وقتی این موضوع آشکار شد، او گفت چون این امر ممکن است به پرستیژ آلمان لطمه بزند، از سمتش استعفا داد. یعنی تا این اندازه آلمان برای ایشان اهمیت دارد. ما دیدهایم در ژاپن وقتی مدیری اشتباه میکند، بلافاصله از ملت عذرخواهی کرده، تعظیم میکند و استعفا میدهد. اما برای ما ایرانیها، خانواده خودمان و گروه سیاسی و مالیای که در آن هستیم بیشترین اهمیت را دارد و وفاداری ما صرفا شامل این گروهها میشود. کشور برای ما تقریبا تعطیل است. اگر ما به کشورمان علاقه داشتیم تا این حد، سواحل دریای خزر، جادهها و پارکها را آلوده نمیکردیم. اگر هموطن برای ما احترام داشت، خودروی خود را دوبله پارک نمیکردیم. اگر کشور مهم بود طی 10 سال، پنج سمت مختلف را قبول نمیکردیم چون با قبول کاری که با آن آشنایی نداریم ناکارآمدی ایجاد کرده و از منابع استفاده بهینه را نمیکنیم. حس تعلق به خاک و کشور پیامدهای بسیار مثبتی دارد مشروط به اینکه یک سیستم در کلیت جامعه وجود داشته باشد. البته این کانونهایی که مطرح شد به هم تنیده هستند. در چه شرایطی کشور و حیثیت آن و گذرنامه آن مهم است وقتی زمان و درازمدت هم مطرح باشد.
چه چیزی فقط برای حاکم اسلامی حرام است؟
فرمانروایان، شهروندانی «حرف شنو» می خواهند که در پیروی کردن و اطاعت نمودن، «چون و چرا» نمی کنند. البته یکی از حقوق فرمانروای مشروع، همین حق اطاعت است که بر عهده رعیّت قرار دارد: «و اما حقی علیکم فالطاعة حین آمرکم» (نهج البلاغه، خطبه 34) ولی این «حق حاکم» از یک سو ذاتاً محدود و مقیّد است و از سوی دیگر «حق مردم» را برای «حرف زدن» نفی نمی کند. از این رو حاکم نمی تواند حق خود را بهانه ای برای سلب حق مردم قرار داده و به دلیل آنکه از مردم حرف شنوی می خواهد، به آنها اجازه «حرف زدن» ندهد.
هزینة زندگی خوب، خوش و معنادار یعنی زندگیی که بر مبنای موازین اخلاقی باشد، خوش باشد یعنی دارای سلامت روانی باشد و معنادار باشد؛ بیشتر از سودش نیست. این سه تلقی یا سه شرط است که میتواند زندگی فردی و اجتماعی انسان را به بهترین وجه بسازد. جامعهای با چنین شرایطی دارای یک زندگی اجتماعی، با کمترین درد و رنج خواهد بود. بدین لحاظ به نظر میرسد مناسب است وقتی با متفکران بزرگ روبرو میشویم، فرقی نمیکند شرقی باشد یا غربی کهن باشد یا نو، فیلسوف باشد یا عالم، باید از او پرسید که او چه برنامهای برای بهتر شدن زندگی ما دارد؟ باید دید او چه حرفی در این سه مقوله دارد؟ مولانا نیز یکی از همین متفکران بزرگ است. لذا میتوان این سه سؤال را از مولانا نیز پرسید.
دلالتهای معرفتی اندیشه سیاسی شهید بهشتی
در اندیشه شهید بهشتی، اندیشه ورزی انسان و ظرفیت عقلانی او، وی را مستعد انتخابگری و مسولیت در زندگی خود می کند. در دلالتهای هنجاری اندیشه سیاسی شهید بهشتی، آزادی و مسولیت سیاسی برجسته هستند. تعبیر وی از انسان بعنوان موجودی دارای اختیار و نیز آزادی از بارزترین تضمنات هنجاری در اندیشه او می باشند که برآمده از نگرش وی در باب رابطه عقل و وحی است. به تعبیر شهید بهشتی، تکیه اساسى این آیات بر ” آگاهى گسترده انسان و انتخابگرى اوست”، که نقش قاطعی در شیوه زندگی انسان دارد
علاوه بر اخوان المسلمین، حزب التحریر الاسلامی هم که توسط شیخ تقی الدین نبهانی فلسطینی، تأسیس شده بود و یکی از احزاب فراگیر در دنیای عرب به شمار میرود، نخستین هدف حزب را ایجاد و احیاء خلافت اسلامی و بازگشت به سیره “سلف صالح” قرار داد. همچنین این حزب کتابهایی را هم در رابطه با مسئله خلافت تألیف و منتشر ساخت که هنوز هم مورد استفاده هواداران این حزب است.
بنابراین، سلفی گری با این مفهوم کلی و عام، در همه بلاد عربی در قرون پیشین هم وجود داشته و البته در یک قرن اخیر دایره وسیعتری یافته و هواداران بیشتری در بلاد عربی ـ اسلامی به ویژه در مصر پیدا کرده است.
ابعاد مفهومی «فرار مغزها»؛ با نگاه به تجربه ترکیه
آمارها نشان میدهد که 5/1 میلیون ترک مقیم آلمان ظرف چند سال گذشته به ترکیه بازگشتهاند. در یک پیمایش 35 درصد از ترکهای مقیم آلمان گفته اند که زندگی آینده ما در ترکیه است و نه در آلمان. مهاجرت مغزهای ترکیه به کشورهای اروپائی با توجه به سیر بازگشتهای اخیر در عمل به چرخش مغزها و جذب تخصص و تکنولوژی انجامیده است. از سوی دیگر ترکیه به یک مقصد برای مغزهای سرگردان تبدیل شده است و در حال حاضر متخصصان از کشورهای عربی، سرزمینهای شوروی سابق، آسیای میانه و قفقاز به سوی ترکیه مهاجرت میکنند که مهاجرت احتمالی برخی از ترکان متخصص به خارج را نیز جبران میکند.
متأسفانه برخی فکر می کنند چون جامعه اسلامی است و نظام هم سیاسی است متولی تفکر مردم هم هستند و باید تلاش کنند که هیچ کس اشتباه نکند در حالیکه چنین تفکری از سر تا پا اشتباه است؛ قرار نیست در جامعه اسلامی کسی خطا نکند بلکه اگر اشتباهی کرد خودش متوجه خطای خویش شود.
به غیریتسازی در نگاه به جهان پایان دهیم
متاسفانه ما در سال 90 نه تنها شاهد رشد کشور در عرصه بین المللی نبوده ایم بلکه متاسفانه شاهد افول این جایگاه افول کرده است. این نمره از تیر 84 شروع به پایین رفتن کرده است و همچنان در حال افول است.
خاتمی هم دستاورد اقتصادی خوبی داشت و هم خطرات امنیت ملی ایران را کم کرد. ایران پیشقراول گفتوگوی تمدنها در سازمان ملل شد. شما اوضاع آن زمان را با حالا مقایسه کنید، در حالی که آمریکا در باتلاق عراق و افغانستان گیر کرده و دولت بیش از پانصد میلیارد درآمد ارزی داشته و حکومت به قول محافظهکاران یک پارچه شده است، از رونق اقتصادی خبری نیست. تهدیدات بینالمللی علیه ایران زیاد شده و سازمان ملل تاکنون علیه منافع ایران چهار قطعنامه صادر کرده است. این مقایسه به خوبی نشان میدهد که حکومتهایی که مردمسالارانهترند در جهان امروز برای جوامعشان مؤثرتر و کارامدتر میتوانند کار کنند.
حوادثی که طی آن چند سال رخ داده، در زمان خود یگانه راه موجود بوده است، پس ما باید از پس بینی حوادث اجتناب کنیم، چون این پس بینی تنها راه انتقادی را میگشاید که طبیعتاً بر هر انسان و هر حادثهای در گذشته قابل تعمیم است. من تنها نظر کارشناسی خودم را بیان میکنم؛ برآیند نیروهای عظیم اجتماعی در ایران ما را به سمتی سوق میدهد که در آیندهای نه چندان دور از شرایط فعلی خارج خواهیم شد و برای رفع مشکلات اقتصادی درآمد حاصل از نفت را به جای اینکه صرف هزینههای جاری کنیم آن را در هزینههای توسعهای مصرف میکنیم و به نظر من این فرایند در حال رشدی عظیم است و جامعه ما در حال پوستاندازی است و از نفع گرایی و پوپولیسمی که در شعارها و افکار مردم است به سوی کار و پیشرفت در حرکتیم. البته من همواره وفادار به رأی اکثریتم و اگر باز هم مردم به دولت، به حکومت بگویند باز هم بده ما بخوریم، من تابع نظر مردم خواهم بود. با پایان پوپولیسم در ایران ما شاهد دولتهایی خواهیم بود که به سمت توسعه اقتصادی حرکت خواهند کرد و اگر به همین شکل پیش برویم دولتهای بعدی ما دولت کار خواهند بود نه دولت رفاه. لسترو تارو اقتصاددان آمریکایی در سال ۱۳۷۳ شمسی ابراز کرده اگر رشد اقتصادی آمریکا نسبت به کشورهای اروپایی به همین منوال پیش رود در سده بعدی اروپا نسبت به آمریکا، جهان سوم محسوب میشود؛ رشد اقتصادی در آمریکا در آن زمان همواره ۱ تا ۱/۵ درصد بیشتر از کشورهای اروپایی بوده است؛ زیرا جوامع اروپایی جوامعی پیر هستند و در نتیجه بیشتر به سوی دولت رفاه یا همان بده بخوریم، روی میآورند و نظرشان بیشتر به حقوق بازنشستگی و رفاه اجتماعی است؛ اما جامعه آمریکا، جامعهای جوان است و تمایل آن بیشتر به سوی دولت کار است؛ البته با توجه به شرایط، طبیعی است که جوامع جوان به آینده نظر داشته باشند و جوامع پیر حال را دریابند و همین موجب افزایش و کاهش بازده اقتصادی میشود. برای نمونه در فرانسه با روی کار آمدن سارکوزی مردم به تظاهرات و اعتراض پرداختند و مدت طولانی در خیابانها تجمع کردند، علت اصلی این حوادث آن است که دولت سارکوزی، دولت کار است نه رفاه، و برنامههایش به گونهای است که حقوق بازنشستگی مردم و بودجه این قبیل هزینههای جاری را پایین آورده است و برنامههای توسعهای دراز مدت را جایگزین آن کرده است که البته اعتراضات مردم تأثیر چندانی بر آن نگذاشته و او همچنان مسیر خود را پیش میرود. در رابطه با کشور ما نیز با توجه به اینکه جامعه ما در حال خروج از پوپولیسم است و جامعهای جوان محسوب میشود به زودی از توجه به دولتهای رفاه خارج خواهد شد و به جای «بده بخوریم»، به توسعه اقتصادی و برنامههای بلند مدت و افزایش تولید ناخالص داخلی (GDP) سوق پیدا خواهد کرد و در پی آن دولت بعدی، دولت کار خواهد بود. در زمینه نفت و ملی شدن صنعت نفت باید بگویم که من بر عکس بسیاری از دوستان هیچ چیز را صد در صد سفید یا صد در صد سیاه نمیبینم و به نظرم اگر شرایط آن دوره را درک کنیم میبینیم این حادثه نیز روال طبیعی خود را طی کرده و همه چیز در محدوده بین سفید و سیاه یعنی شرایط طبیعیاش پیش رفته است.
دانش و مهارت به ارز رایج اقتصاد جهانی در قرن بیست و یکم تبدیل خواهد شد، اما هیچ یک از بانک های مرکزی توان تبدیل این ارز گرانقیمت به پول را ندارد. کشورها خود تصمیم خواهند گرفت که چه مقدار از این ارز را در اختیار داشته باشند. مطمئناً، با در اختیار داشتن منابع عظیم مانند نفت، گاز و الماس، امکان خریداری حتی مشاغل نیز وجود خواهد داشت اما این کشورها جامعه خود را در دراز مدت تضعیف می کنند مگر آنکه از درآمد حاصل از این منابع در جهت ساختن مدارس و ایجاد زیر ساختهای مناسب برای توسعه فرهنگ یادگیری مهارتها در دراز مدت استفاده شود؛ چیزی که حرکت رو به جلو شما را تضمین خواهد کرد.
نیک خواهی و یا شفقت بزرگترین هنری است که آدمی می تواند داشته باشد. من برای اینکه نیک خواه بشوم، چه شرایطی را باید واجد شوم. چه زمینه ها و مجالهایی باید برای خودم پدید آورم تا بتوانم این نیک خواهی را محقق کنم. نیک خواهی به این معناست که من انسانهای دیگر را دوست بدارم. اگر فرض را بر این بگیریم که نیک خواهی به معنای دوست داشتن انسانهای دیگر است، حالا می شود گفت برای اینکه این نیک خواهی مراحلش پشت سر گذاشته شود، من لااقل پنج تا مقدمه را باید پشت سر بگذارم تا بتوانم نیک خواه بشر باشم و دوست انسانهای دیگر باشم.
خشایار دیهیمی: لزوما اصلاح از اصلاح نهاد حکومت بر نخواهد خاست بلکه از تقویت جامعه مدنی برمیخیزد. اگر جامعه مدنی قوی داشته باشیم آنگاه میتوان حکومت را مینیمال کرد. دیگر حکومت مسوول همه امور از توزیع و وضع قانون تا اعمال محدودیتها و غیره نخواهد بود، بلکه این جامعه مدنی است که این مسوولیتها را بر عهده میگیرد.
صالح نجفی: من عدالت برابریطلبانه را جزیی از یک «ایده ابدی» میدانم: ایدهای که با شکلی از سیاست در پیوند است؛ سیاست رهاییبخش یا انقلابی.
علی معظمی: در همه یا دستکم اکثر شهرهای بزرگ دنیا آدمهایی هستند که در زبالهها دنبال مواد خوراکی میگردند. ما هم کم از این نمونهها ندیدهایم. نهایت آرزوی این آدمها شاید این باشد که یک کار کارگری با حداقل حقوق داشته باشند. همین آدم وقتی سرش را از سطل زباله بیرون میآورد چشمش به برجی میافتد که در بالاترین طبقات آن بستنیای میفروشند که قیمت آن 30درصد از حقوق معمول آن کارگری که او آرزو دارد باشد هم بیشتر است. این آدم حق دارد از زندگی خود در این اجتماع ناراضی باشد.
ما امروز بیش از هر زمان دیگر به بررسی های علمی دقیق و ژرفکاوانه درباب دین ورزی نیاز داریم. برمبنای آنچه درباب فضاهای پارادایمی متعدد گفته شد باید حوزۀ عمومی باز برای گفتگوهای آزاد محدود نشده وجود داشته باشد وبرنامه های پژوهشی متفاوت ومتکثر برای دین پژوهی آکادمیک وبویژه مطالعات میدانی مستقل غیر دولتی امکانپذیر باشد، وایدئولوژی ومذهب رسمی ِ دولتی مانع تجقیقات علمی بیطرفانه درباب وضعیت دین ورزی در ایران کنونی نشود، خط قرمز های سیاسی ونهادی، تحقیقات انتقادی را محدود نکند ومخصوصا آزادی برای بیان نتایج تحقیقات وچاپ وانتشار آنها وجود داشته باشد.
ضرورت عدالت اجتماعی و کاهش شکاف طبقاتی
قلم فرسودن در باب اهمیت و ضرورت عدالت اجتماعی و کاهش شکاف طبقاتی یا ذکر چندباره ی تاریخچه ی آن دست کم برای این گزارش زائد است همین قدر ناگزیر از تکرار به سبب طرح چند باره این موضوع در جامعه ی ایران هستم که هنوز هیچ حکومتی نه در طول تاریخ و نه عرض جغرافیایی نیامده است که تحقق بی چون و چرای عدالت، محو کامل فقر و نابرابری و کاهش شکاف طبقاطی را یک برنامه و رسالت بنیادین خود اعلام نکرده باشد. تفاوتش که بین انواع حکومتهاو دولتهاست، عمدتا در دو چیز است. نخست راه هریک در دستیابی به این آرمان و دوم میزان پای بندی عملی هر یک به مبانی و الزامات تحقق عدالت و گسترش برابری اجتماعی.
وی گفت: در بحث حکمرانی فقیه عادل باید به این موضوع اشاره کرد که عدالت به تنهایی نمیتواند ضامن تشخیص اهم از مهم در سیاست گذاری و صدور حکم باشد؛ زیرا عدالت یک حاکم بیشتر وی را از ارتکاب گناهان و نفسانیات باز میدارد و نه تشخیص صحیح در موارد خاص؛ پس در این زمینه برای ولی فقیه شاخصههای دیگری ذکر شده است که برخورداری از آن شاخصهها درصد اشتباه و تشخیص وی را در امور مختلف کاهش میدهد و درصد درستی تصمیمات او را بالا میبرد که از آن جمله میتوان به توان تحلیل رویدادها، نگاه جامع و به روز، سیاست، مدیریت، درایت، فقاهت و… اشاره کرد.
بانک و بانکدارى را از سیاست زدگى داخلى دور کنیم فراموش نشود که درآمدهاى ارز صادراتى کشور درحال حاضر منبع مهمى براى کنترل بازار است که بانک مرکزى مى تواند با نرخ گذارى مناسب و بدون انتقال آنها به داخل در رفع محدودیت از آن استفاده نماید.در اینصورت و هنگامى که بخشى از تقاضا را پاسخ دادیم، فشار بر بازار ارز را کاهش مى دهیم. دربخش عرضه هم اگر حتى دسترسى عملى به ارز به شیوه سنتى برایمان سخت شده باشد به شیوه هاى مى توان به کاهش فشار بر عرضه کمک کرد. در اینصورت سفته بازان و خرده سرمایه گذارانى که به بازار ارز با نگاه سودآوریهاى روزانه رجوع مى کنند انتظارات خود را متحقق نمى بینند و این بازار از رونق مى افتد و بازار را به تعادل نسبى مى رساند. البته انکار نمى کنیم که شرایط ویژه مى تواند هر لحظه این تعادل نسبى را به هم بزند و این دیگر بحث اقتصادى و بانکى نیست.










